کانال سایت در پیام‌رسان سروش

سروش @hshadir

عشقبسم الله

همان‌طور که در بخش هویت‌شناسی گفتیم، عشق دختر به پسر با عشق پسر به دختر تفاوت جدی دارد. عشق پسر از جنس «عاشقی» است و عشق دختر از جنس «معشوقی». عاشق طالب و خواهنده است و معشوق، مطلوب و پذیرنده. دقت در این تفاوت دو نکته‌ی مهم را برای دختران به دست می‌دهد:

1. جایگاه معشوق برتر از جایگاه عاشق است. عاشق در جایگاه طلب و نیاز است ولی معشوق در جایگاه اختفا و ناز. یک دختر خوب باید این جایگاه والا را قدر بداند و با خودباختگی و خودکم‌بینی قدر و منزلت خود را پایین نیاورد.

بعضی از دخترها چنان از خود و جایگاه خود بیگانه شده‌اند که ذلیلانه به دنبال پسران هستند و از آن‌ها گدایی عشق می‌کنند!

2. درست است که معشوق از جهتی در جایگاه فراتر قرار دارد، ولی همین جایگاه برتر نقطه‌ضعفی جدّی دارد. از آن‌جایی که معشوق، مطلوب و پذیرنده است، انفعال و تأثیرپذیری او بیش‌تر از عاشق است. به دلیل همین انفعال و تأثیرپذیریِ دختر است که اصرار و پافشاری پسر در عوض کردن نظر دختر تأثیر شگرف دارد و می‌تواند سرسخت‌ترین جواب منفی را به نرم‌ترین جواب مثبت تبدیل کند.

در ابتدا دختر در موضع برتر «ناز» قرار دارد و پسر در موضع «نیاز و التماس». دختر به آسانی «نه» می‌گوید و در دل به ضجه‌زدن پسر می‌خندد و از زجر کشیدنش لذت می‌برد. پسر به اقتضای عاشق بودنش از رو نمی‌رود و اصرار می‌کند؛ اصراری که تا اعماق دل دختر نفوذ می‌کند و «نیاز» مخفی او را متلاطم می‌کند و آن را از «خفا» به «بروز» می‌آورد. وقتی کار به این‌جا کشید، جای دختر و پسر عوض می‌شود و دختری که معشوق بود، دیگر عاشقانه رفتار می‌کند و پسری که عاشق بود، از به چنگ آوردن معشوقش چنان اطمینان خاطر دارد که به خودش جرأت «ناز» می‌دهد!

دختر باید مراقب این نقطه‌ضعف خود باشد و بداند که بسیاری از پسرها هم از این نقطه‌ضعف آگاه هستند و با نمایش لجاجت و اصرار عاشقانه به‌خوبی می‌توانند نقش عاشق دل‌باخته و دل‌سوخته را بازی کنند و به این ترتیب دل احساساتی دختر را نرم و رام کنند و بر آن سوار شوند و در جاده‌ی هوس‌های خود بتازند و تا ناکجا پیش روند.

چنان با التماس گریه می‌کرد که دلم می‌خواست از جا کنده شود. نمی‌توانستم «نه»بگویم... هرطور که بود جواب مثبت مرا گرفت... بعدها وقتی به بعضی از کارهای ناجورش گیر می‌دادم اصلاً به من و نظرم و علاقه‌مندی‌هایم اهمیت نمی‌داد و با سردی با من برخورد می‌کرد؛ طوری که انگار من محتاج اویم! وقتی همه‌چیز را به هم زدم، دوباره شد همان عاشق بدبخت گریان! چنان به «غلط کردم!»افتاده بود که دلم به حالش می‌سوخت ولی دیگر گولش را نخوردم و با سنگ‌دلی برای همیشه طردش کردم.


این مقاله برگرفته از کتاب «دوستش دارم!» نوشته‌ی حامد شاد است. اطلاعات بیش‌تر درباره‌ی این کتاب: این‌جا

سلسله مقالات «دوستش دارم»:

می‌توانید این مطلب را در شبکه‌ی اجتماعی خود به اشتراک بگذارید:

Submit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn اشتراک در کلوب اشتراک در افسران

دیدگاه‌ها   

0 #1 اردبیلمدرسه ی معصومه 1395-02-25 05:29
با عرض سلام:
شما هفته ی پیش روز دوشنبه هم در زنگ اول و هم در زنگ دوم به کلاسمان امدید.من از شما چند سئوالی داشتم که وقت نشد که از شما بپرسم اولی این بود : شما فرمودید خاک برتر است یا گیاه ما همگی گفتیم خاک ولی شما فرمودید خاک دلیلش هم خیلی غیر منطق بود چون اگر خاک نبود گل هم نبود و اگر خاک نبود گیاه چگونه رشد میکرد؟
و دومی جسارتا ان بود که شما اقایان از ما خانم ها ترس دارید و میدانید که خانم ها از شما موفق ترند و اجازه ی فعالیت خانم ها را نمی دهید. مثلا چرا ما روحانی خانم فقط برای خانم ها نداریم؟
وسومی ان بود که چرا همش به حجاب و عفاف و عفت ما ها گیر میدن و هی میگن خواهرم حجابت ولی کسی نیست گه به انها بگوید پس تو برادرم نگاهت؟
خیلی از شما قدر دان می شوم که پاسخ اینهارا بدهید.

***** پاسخ *****

علیکم السلام خواهر خوبم!

فرمایش شما درسته که اگه خاک نباشه گیاهی نخواهد بود؛ اما این برای برتر بودن خاک از گیاه کافی نیست. به نظر شما مدرک تحصیلی سیکل بالاتره یا دیپلم یا لیسانس؟ معلومه که لیسانس بالاتره. اما اگر کسی ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان رو نخونه، می‌تونه لیسانس بگیره؟ خیر! پس با این‌که وجود مقطع تحصیلی کارشناسی، وابسته و متکی به مقاطع قبلیه، در عین حال از اونا بالاتره. یه مثال دیگه: عدد ۱ بیش‌تره یا عدد ۲ یا ۳ یا ۴ یا ۵؟ بله، عدد ۵ از همه بیش‌تر و بالاتره، اما اگه ۱ و ۲ و ۳ و ۴ نبودند، هیچ پنجی به وجود می‌اومد؟ خیر! ۵ همیشه از ترکیب اعداد قبلی به وجود می‌یاد و وجودش به اون‌ها وابسته است، ولی با این حال از اون‌ها بیش‌تر و بالاتره.

برای قضاوت درست بین خاک و گیاه، باید به آثار وجودی اون‌ها توجه کرد و اون‌ها رو با هم مقایسه کرد: هر ویژگی که خاک داره (مثل وزن و رنگ و حجم و...) گیاه هم داره، ولی گیاه ویژگی‌هایی داره که خاک نداره؛ مثل حیات و رشد (جذب و هضم و دفع)، تولید مثل، و...

از نظر زیست‌شناسی، سنگ و خاک در دسته‌ی جمادات هستند که پایین‌ترین دسته است ولی گیاه در دسته‌ی بالاتره که از نظر سیستم وجودی از دسته‌ی جمادات بالاتره. به زبان شیمی اگه بخوایم حرف بزنیم باید بگیم: خاک از مولکول تشکیل شده ولی گیاه از سلول. و معلومه که سلول از مولکول یه پله برتر و کامل‌تره!

نکته‌ی دومتون هم کلی و عمومی نیست. اتفاقاً یکی از دغدغه‌های مهم حوزه‌ی علمیه و نهادهای حوزوی اینه که خانم‌های روحانی تربیت کنند، تا جایی که هیچ وقت نیاز نباشه برای مدرسه و دانشگاه دخترانه، روحانی آقا برنامه اجرا کنه. اما هنوز کاستی هست و همین کاستی‌ها باعث شده از سر ناچاری بخشی از برنامه‌های دینی خانم‌ها رو هم آقایون پوشش بدن. بخش قابل توجهی از این کاستی به خاطر کم‌کاری و کوتاهی خود خانم‌ها است که همت بالایی در طلبه شدن و کسب موفقیت‌های علمی در طلبگی از خودشون نشون نمی‌دن! اگه راست می‌گید، بسم الله! آستین بالا بزنید و تو حوزه ثبت نام کنید و در مسیر تبدیل شدن به یک روحانی دانشمند و هنرمند و توانا، اولین قدم رو بردارید!

درباره‌ی نکته‌ی سوم هم عارضم که ما روحانیون طبق دستور اسلام، درباره‌ی کنترل پوشش بیش‌تر به خانم‌ها توجه داریم و درباره‌ی کنترل نگاه، بیش‌تر به آقایون. به‌طور طبیعی وقتی به یک مجلس دخترانه و زنانه می‌رویم، از حجاب و پوشش حرف می‌زنیم و وقتی به یک مجلس پسرانه و مردانه می‌رویم، از کنترل نگاه حرف می‌زنیم. اگه در مجالس پسرانه هم همش از حجاب و پوشش خانم‌ها حرف بزنیم، اون‌وقت اعتراض شما به‌جاست، ولی شما که در برنامه‌های پسرانه حضور ندارید و نمی‌دونید ما اون‌جا چی می‌گیم!

در کل از تذکر و انتقادتون ممنونم! درود خدا بر شما!
نقل قول کردن

نظر شما چیست؟!


خاطره (تصادفی)

ماجرای تصادف!

اول شهریور 1391:

با عجله در حال رانندگی بودم. به چهارراهی داشتم نزدیک می‌شدم. خانمی در عرض چهارراه در حال عبور بود. احساس کردم بچه‌ی خردسالی هم به دنبالش در حرکت است ولی به دلیل عجله‌ی زیاد، خوب متوجه نشدم. با سرعت از چهارراه عبور کردم. احساس کردم چیزی به جلوی ماشین کوبیده شد. یک لحظه به ذهنم خطور کرد: نکند آن بچه بود!

نه، نه، غیرممکن است. حرفش را هم نزن!

ادامه مطلب...

پرسش و پاسخ (تصادفی)

رقص و موسیقی موجب نشاط و شادی است، چرا می‌گویید حرام است؟!

بسم الله

به مناسبت دهه‌ی فجر امسال (1393) در دبیرستان امام خمینی (ره) اردبیل برنامه داشتم. هنگام خروج از مدرسه با دانش‌آموزی آشنا شدم که روحیات خاصی داشت. صحبت‌هایی با هم داشتیم. یکی از پرسش‌هایی که مطرح کرد درباره‌ی رقص و موسیقی بود:

چرا شماها رقص را بد می‌دانید؟! درحالی‌که آثار خوبی بر روح و روان انسان دارد و باعث شادی و نشاط است. من خودم هر وقت خسته و بی‌حوصله می‌شوم، موسیقی شادی می‌گذارم و چند دقیقه‌ای می‌رقصم و حسابی شارژ و سرحال می‌شوم. آثار مثبت رقص و موسیقی نشان دهنده‌ی این است که یا احکام دین دیگر کهنه شده است و به درد زندگی امروزه نمی‌خورد؛ یا این‌که شما آخوندها این حرف‌ها را از خودتان درآورده‌اید و به دین و مذهب چسبانده‌اید!

ادامه مطلب...
ما 52 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا

1088005
امروز103
دیروز807
این هفته103
این ماه23482
مجموع1088005

سلام!

سلام. از بازدیدتان از وب‌سایت محقّر بنده ممنونم!

این وب‌سایت یک سایت جامع و پرمحتوا نیست؛ بلکه یک پل ارتباطی بین من و مخاطبان عزیز به‌منظور دسترسی آسان و دائمی به بنده است. هرچند تلاش می‌کنم گه‌گاه مطالب ارزنده و مفید منتشر کنم ولی فقط در حدی که فرصت داشته باشم و به امر تحصیل و فعالیت علمی‌ام لطمه نزند.

اگر درباره‌ی نوشته‌هایم نظری داشتید، خوشحال می‌شوم نظرتان را در ذیل همان مطلب بیان کنید.

هرگونه نظر و انتقاد و پیشنهاد دیگری اگر داشتید، در بخش «تماس با من» مطرح کنید.

اگر مسأله‌ای هم بود که به نظرتان رسید من می‌توانم در پاسخ‌گویی و راهنمایی به شما کمکی بکنم، در بخش «پرسش و پاسخ» مطرح نمایید.

از خدا برای شما و خودم، آرزوی جسمی سالم، فکری بلند، ایمانی استوار، دلی مَحرم و عاشق، روحی باتقوا، روحیه‌ای پرانگیزه و بانشاط دارم. یا علی!