کانال سایت در پیام‌رسان سروش

سروش @hshadir

یوسف علیه‌السلامبسم الله

در این مقاله سه مطلب بیان می‌شود:

۱. علاقه به انسان زیبارو نه تنها بد نیست؛ بلکه خیلی هم خوب است؛

۲. این علاقه با همه‌ی خوبی‌اش می‌تواند بستر آسانی برای گرفتاری و آلودگی و انحراف باشد، پس باید مراقب بود؛

۳. این علاقه را نباید سرکوب کرد؛ بلکه باید آن را مدیریت کرد و به آن جهت داد؛

در ادامه به توضیح این سه مطلب می‌پردازیم.

توضیح مطلب اول (علاقه به انسان زیبارو نه تنها بد نیست؛ بلکه خیلی هم خوب است)

علاقه به انسان هم‌جنس زیبارو یک گرایش طبیعی است که در دل هر انسان سالمی وجود دارد. این گرایش نه تنها نشانه‌ی بد بودن نیست؛ بلکه نشانه‌ی بلوغ عاطفی و معنوی است و کسی که چنین علایقی در درون دارد، کامل‌تر از کسی است که از چنین احساس‌های زیبایی محروم است. دلیل آن این است که هم آن زیبایی و هم این زیبادوستی هر دو از خدا است و از او سرچشمه دارد.

در سوره‌ی اعلی، آیه‌ی ۲ می‌خوانیم: «الذی خَلَقَ فَسَوّٰی»؛ یعنی خداوندی که آفرید و نیکو و زیبا گردانید. و در سوره‌ی تین، آیه‌ی ۴ می‌خوانیم: «لقد خلقنا الانسانَ فی احسنِ تقویمٍ»؛‌ یعنی ما انسان را در بهترين صورت و نظام آفريديم.

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام می‌فرماید: زیبایی صورت مؤمن به‌خاطر لطف و عنایت خدا به او است.۱

کسی که به انسان زیبارو علاقه‌مند است، در حقیقت دل‌باخته‌ی خدا است؛ هرچند خودش متوجه این حقیقت نباشد. چون نور و جمالی جز نور و جمال خداوند در عالم وجود ندارد. هر کسی و هر چیزی که درجه‌ای از زیبایی دارد، چیزی از خودش ندارد، بلکه آینه‌ای است که در حد خودش جمال و زیبایی آفریدگارش را منعکس می‌کند. دانشمندان بزرگی مثل ابن سینا و ملاصدرا معتقدند حقیقت وجود از محبت است و هستی مساوی با عشق است و عشق در کل کائنات جریان دارد.۲ ملاصدرا می‌گوید: «اگر عشق نبود، نه آسمانی به وجود می‌آمد و نه زمینی؛ نه خشکی و نه دریایی!»۳ و می‌گوید: «اگر عالم هستی لحظه‌ای از عشق و محبت تهی شود، نیست و نابود می‌گردد!»۴ و می‌گوید: همه‌ی موجودات عاشق خداوند سبحان هستند و مشتاق لقای او.۵ هان! آگاه باش که همه چیز به سوی خدا در حرکت است۶ و انتهای جاده خداوند است.۷

خداوند متعال همان‌طور که نامه‌هایی محبت‌آمیز (کتب آسمانی) توسط انسان‌هایی برگزیده (پیامبران) برای انسان‌ها فرستاده است تا خود را به آن‌ها بشناساند و راه رسیدن به خود را به آن‌ها بیاموزد، همان‌طور پیک‌هایی از جنس حُسن و زیبایی به سوی انسان‌ها فرستاده است تا با انعکاس حسن و جمال خداوند، دل زیباپرستشان را تحریک کند و در جاده‌ی عشق و محبت به حرکت وادارد و به تدریج آن را برای دربرگرفتن سترگ‌ترین و سهمگین‌ترین عشق؛ یعنی عشق خودِ خدا آماده کند.

ما آفریده نشده‌ایم مگر برای عشق خودِ خدا؛ ولی دل ضعیف و خرد ما کجا و عشق عظیم و بی‌نهایت خدا کجا؟! اینَ التُّرابُ و رَبُّ الارباب؟! خاک کجا و آفریدگار افلاک کجا؟! به‌خاطر همین فاصله‌ی زیاد که بین دل و دلدار هست، خداوند ما را به کارگاه دنیا فرستاده است تا در این‌جا دل‌هایمان را رشد دهیم و برای آن عشق والا آماده شویم.

دل ناشی و ناآشنای ما باید در هنر عشق به مهارت و استادی برسد تا بتواند در معرکه‌ی عشق در برابر خداوندِ عشق درآید. باید آن‌قدر تمرین عشق کند تا در این کار ورزیده و هنرمند شود. همه‌ی عشق‌های ریز و درشت این دنیا وسیله‌ی تمرین و ورزش دل ما هستند؛ از عشق نوزاد به آغوش مادر و مکیدن شیر گرفته تا عشق طفل دو ساله به عروسک؛ تا عشق بچه‌ی پنج ساله به بستنی و شکلات؛ تا عشق کودک ده ساله به دوچرخه و توپ؛ تا عشق نوجوان پانزده ساله به پسر یا دختر زیبارو؛ تا عشق جوان بیست ساله به همسر و ازدواج! که این روند هم‌چنان ادامه دارد...؛ تا برسد روزی که محبوبی جز خدای متعال نتواند این دل تشنه و عاشق را سیراب و آرام کند. یا غایةَ آمالِ العارفین؛ ای آخرین آرزوی اهل معرفت!۸

بعضی از عاشقان، عالم هستی را «عشق‌آباد» نام نهاده‌اند.۹ آری «عشق» روی دیگر سکه‌ی «هستی» است و چیزی غیر از آن نیست و همان‌طور که سرچشمه‌ی هستی خداوند متعال است؛ مبدأ عشق هم خود او است. او است که عشق مطلق است و با تجلی عاشقانه‌ی خود، ماسوی را آفریده است و آتش عشقش را در دل آن‌ها نهاده است. و چنین است که همه‌ی موجودات عالم عاشق خداوندند و عاشقانه به سوی او در حرکت .امام باقر علیه‌السلام می‌فرماید: «هرچیزی او را می‌پرستد و او را قصد می‌کند»۱۰ یعنی حتی کسانی که در پی شهوت و ثروت و قدرت و مقام و منصب و اعتبارند، آن‌ها هم ـ بدون آن که توجه داشته باشند ـ در واقع به دنبال خدا هستند؛ هرچند شاید خودشان متوجه این حقیقت نباشند.

پس ما آفریده نشده‌ایم مگر برای عشق خود خدا و نیرویی جز عشق خدا و انگیزه‌ای جز لقاءُالله وجود ندارد تا عالم را به تحرک و تکاپو وادارد.

در ازل پرتو حُسنت ز تجلی دم زد       عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

انسان زیبارو دامی است که صیاد دل‌ها برای شکار کردن دل زیباپرست ما پهن کرده است، تا دل عاشق ما را که سرشار است از عشق صیاد، اما در اثر جهل و غفلت خیال می‌کند عاشق چیز دیگری است، با عشق خود آشنا کند و به سوی خود هدایت کند.

اگر دوست داشتن انسان زیبارو زشت و ناپسند بود، هرگز خداوند متعال در وصف زیبایی‌های بهشت به نوجوانان و جوانان زیبارو اشاره نمی‌کرد و به پیامبر خود نمی‌فرمود: بر گِرد اهل بهشت پسرانی زیبا می‌گردند که همیشه در اوایل جوانی‌اند (و هرگز پیر نمی‌شوند). وقتی به آن‌ها بنگری، گمان بری که مروارید و لؤلؤ پراکنده و تازه از صدف خارج شده‌اند!۱۱

حضرت پیامبر (ص) نیز می‌فرماید: خیر و نیکی را در نزد زیبارویان بجویید؛ زیرا کردار آنان به زیبایی شایسته‌تر است۱۲؛ یعنی بین زیبایی ظاهری و زیبایی معنوی و درونی ارتباط هست و انسان زیبارو از شخصیت زیباتری برخوردار است.۱۳

صدرالمتألهین شیرازی در تبیین علاقه به انسان زیبارو می‌گوید:

«نظر دانشمندان درباره‌ی این عشق و علاقه مختلف است؛ عده‌ای آن را نکوهش کرده‌اند و از رذایل اخلاقی خوانده‌اند و گفته‌اند که علاقه به انسان زیبارو کار بیکاران و لهوپیشگان است؛ عده‌ای دیگر آن را یک فضیلت روحی خوانده‌اند و آن را مدح و ستایش کرده‌اند؛ عده‌ای دیگر گمان کرده‌اند که یک بیماری روانی است و عده‌ای دیگر آن را یک جنون غیبی معرفی کرده‌اند.

نظر دقیق این است که لذت بردن از زیبایی صورت انسان زیبارو و علاقه‌ی شدید داشتن به کسی که از شمایل لطیف و اعضای متناسب و ترکیب زیبا بهره‌مند است، به صورت طبیعی در جان اکثر انسان‌ها قرار دارد؛ لذا یک امر الهی است که دربردارنده‌ی مصلحت و حکمت است. پس حتماً باید خوب و نیکو باشد؛ به‌ویژه این‌که از سرچشمه‌ای ارزشمند و برای هدفی شریف برآمده است.

اغلب انسان‌ها از ذوق زیبادوستی برخوردار هستند و انسان زیبارو را صرفاً از روی عشق و عاطفه دوست دارند؛ ولی عده‌ای زمخت و بی‌ذوق هستند که جز به شهوت و نیازهای جنسی فکر نمی‌کنند و اگر کسی را هم دوست بدارند، مانند حیوانات صرفاً برای رفع نیازهای غریزی است.

این عشق و علاقه به انسان زیبارو اگر برانگیخته از شهوت حیوانی نباشد، بلکه برآمده از احساس پاک زیبادوستی و زیباپرستی باشد، دل را نرم و ذهن را هشیار و روح را برای درک معارف بلند آماده می‌کند. البته این خوبی و فایده برای علاقه به انسان زیبارو، تنها در حد پلی است برای عبور به سمت سرچشمه‌ی زیبایی؛ وگرنه کسی که از این پل عبور کرده و با زیبایی خداوند زیبایی‌ها آشنا شده است، دیگر نباید به عقب برگردد و در کنار پل توقف کند. اگر علاقه به انسان زیبارو تبدیل به یک وابستگی فزاینده شود، مذموم و ناپسند است. شاید دلیل مخالفت بعضی از اندیشمندان گذشته با چنین عشقی همین باشد.

برخی گفته‌اند: عشق به انسان زیبارو یک اشتیاق شدید است نسبت به اتحاد و یکی شدن با معشوق. این سخن هرچند خوب است، اما نیاز به توضیح دارد. اگر مَجازی بودن عشق به انسان زیبارو (نسبت به حقیقت عشق الهی) و معبر بودن آن را نادیده بگیریم، و تنها روی جسمانی این عشق را بنگریم، اتحاد و یکی شدن با معشوق نمی‌تواند سرمنشأ علاقه به انسان زیبارو باشد؛ زیرا:

اولاً اتحاد و یکی شدن برای دو جسم امکان‌پذیر نیست. دو جسم حداکثر می‌توانند در کنار هم و چسبیده به هم قرار بگیرند ولی هرگز نمی‌توانند حقیقتاً با هم متحد شوند.

ثانیاً همین مقدار از قرب و نزدیکی نیز رضایت‌بخش نیست و عطش و اشتیاق عاشق با نزدیک شدن به معشوق آرام نمی‌شود. زیرا نزدیک شدن به معشوق را هرگونه که در نظر بگیریم (از نگاه و لمس و بوسه گرفته تا آغوش کامل) نه‌تنها عطش عشق را آرام و خاموش نمی‌کند، بلکه آن را شعله‌ورتر و فروزان‌تر می‌کند. پس آرامش این طوفان و برآورده شدن این نیاز را باید در جای دیگر جست‌وجو کرد.

سخن همان است که پیش‌تر گفتیم: عشق به انسان زیبارو در حقیقت عشق به سرچشمه‌ی زیبایی‌ها یعنی خدا است و نیرویی که انسان را به سوی انسان زیبارو می‌کشد، جاذبه‌ی حُسن و جمال خود خداوند است که در چهره و اندام آن فرد، تجلّی و تبلور کرده است. اشتیاق به نزدیک شدن به معشوق و اتحاد با او، در حقیقت اشتیاق به قرب الهی و وصال با معبود است که هم شدنی است و هم آرام‌بخش است.

نتیجه آن‌که محبوب اصیل و معشوق حقیقی در عشق به انسان زیبارو، بدنی تشکیل شده که از گوشت و پوست و استخوان، نیست؛ بلکه پرتو حُسن و جمالی است که از روی درخشان آفریدگار تابیده و در آیینه‌ی روی این محبوب انسانی منعکس شده و در چشم زیبابین ما نقش بسته است.»۱۴

توجه به این حقیقت می‌تواند چشم مؤمن و خداپرست ما را بیناتر کند و ما را یاری کند تا محبوب زیبارویمان را با چشم پاک الهی بنگریم و با دیدن زیبایی‌اش «ما شاء الله» و «تبارکَ اللهُ احسنُ الخالقین» بگوییم و از نگاه آلوده و منحرف مصون بمانیم.

توضیح مطلب دوم (این علاقه با همه‌ی خوبی‌اش می‌تواند بستر آسانی برای گرفتاری و آلودگی و انحراف باشد، پس باید مراقب بود)

علاقه به هم‌جنس زیبارو دو آفت بزرگ دارد که باید به شدت مراقبش بود:

آفت نخست، وابستگی شدید و افراطی است که ممکن است منجر به افسردگی و بی‌انگیزگی و گوشه‌گیری و در شرایط حادتر منجر به پوچ‌گرایی و بی‌ایمانی و بی‌اعتقادی و حتی خودکشی شود.

وقتی کسی در مسیر سفر خود با دیدن تابلوی درخشان و زیبای کنار جاده ـ که اطلاعات مسیر را به مسافران می‌دهد ـ مجذوب آن می‌شود و از هدف غافل می‌شود و در کنار تابلو توقف می‌کند و به تماشای آن می‌نشیند و دورش طواف می‌کند و خود را اسیر و بسته‌ی آن می‌کند، طبیعی است که بعد از مدتی خسته شود و سرگیجه بگیرد و احساس سرگردانی و پوچی کند. او باید سرش را بلند کند و آن تابلو را به عنوان هدف و مقصد از چشم و ذهنش پاک کند و آن را دوباره با عنوان «تابلو» ببیند و از او جدا شده، در مسیری را که نشان می‌دهد حرکت کند.

اسارت در دام وابستگی عاطفی گاه به عنوان مجازاتی از طرف خداوند تعیین می‌شود که بنده‌های سرکش و گنهکارش را به آن محکوم می‌کند. مفضل می‌گوید: از امام صادق علیه‌السلام درباره‌ی عشق پرسیدم، فرمود: دل‌هایی هستند که از یاد خدا خالی می‌شوند، در نتیجه خدا هم عشق غیر خدا را در آن می‌نهد و آن‌ها را به درد وابستگی گرفتار می‌کند.۱۵

راه‌کارهای جلوگیری از ایجاد وابستگی‌های افراطی را در ادامه بیان خواهیم کرد.

آفت دوم، آلوده شدن به ناهنجاری‌های اخلاقی و روابط نامشروع و حرام است. این آفت درجات مختلفی دارد و از نگاه ناپاک و گفت‌وگوهای شهوت‌آلود گرفته تا گناه کبیره‌ای مثل هم‌جنس‌بازی و لواط را دربرمی‌گیرد.

چه بسیا دوستی‌هایی که آغازش پاک و سالم بوده؛ ولی در ادامه با یک شیب ملایم و نامحسوس به گناه و روابط حرام آلوده شده است! پس باید هوش و حواس خود را جمع کرد و نباید گول پاک و سالم بودن روابط فعلی را خورد. باید خود و علایق خود را با مدیریت عاقلانه و مؤمنانه برای همیشه بیمه کنیم.

توضیح مطلب سوم (این علاقه را نباید سرکوب کرد؛ بلکه باید آن را مدیریت کرد و به آن جهت داد)

همان‌طور که در بخش‌های پیشین گفتیم، علاقه به هم‌جنس زیبارو یک علاقه‌ی فطری و طبیعی است که نشانه‌ی سلامت روح و روان است. بنابراین نمی‌توان با آن مقابله کرد و اگر کسی با ترفندهایی بتواند با آن بجنگد و آن را به خیال خودش سرکوب کند، دچار آسیب‌های دیگری می‌شود که ضررش می‌تواند خیلی بیش‌تر باشد.

نیز قطع ارتباط کامل با محبوب، حل مسأله نیست؛ بلکه پاک کردن صورت مسأله است. با حذف عنصر «الف»، اصل مسأله‌ی علاقه به انسان زیبارو حل نمی‌شود؛ بلکه در ظرفی دیگر در قالب علاقه به عنصر زیباروی دیگری مانند «ب» و «ج» و «د» نمایان می‌شود. با همه‌ی انسان‌ها هم که نمی‌شود قطع رابطه کرد! پس باید فکری اساسی کرد و مسأله را برای همیشه از ریشه حل کرد. البته قطع رابطه تنها در دو صورت کار خوبی است:

۱. در جایی که احتمال می‌دهیم رابطه با محبوب منجر به گناه می‌شود، در این‌جا باید ابتدا با قطع رابطه، جلوی ارتکاب گناه گرفته شود، سپس با روش‌های دیگر، پدیده‌ی علاقه به هم‌جنس زیبارو را در درون خود مدیریت کرد و مسأله را از ریشه حل کرد.

۲. در جایی که روش‌های دیگر به هیچ وجه جواب ندهد و تنها راه خلاصی از بحران، قطع ارتباط کامل باشد.

در این دو صورت، قطع ارتباط می‌تواند کاری موجه و صحیح و گاه لازم و بایسته باشد؛ اما در غیر این دو صورت، باید خود و علایق خود را مدیریت کرد و به آن جهت داد.

برای مدیریت این پدیده‌ی روحی، چند حقیقت را باید آموخت و باور کرد و چند عمل را باید انجام داد و به کار بست.

حقایقی که باید آموخت و باور کرد:

۱. کسی که به انسان زیبارو علاقه‌مند است، در حقیقت دل‌باخته‌ی خدا است؛ هرچند خودش متوجه این حقیقت نباشد. کسی که از ابتدای عمر در یک سیاه‌چال تاریک و ظلمانی زیسته است و از دنیای نور و روشنایی، جز یک پرتو نازک و کم‌سو که از روزنه‌ی باریکی می‌تابد، بهره‌ی دیگری نداشته است، آن نور حقیر و ناچیز را عاشقانه و با تمام وجود دوست خواهد داشت؛ غافل از این‌که او در حقیقت عاشق آن پرتو باریک و کم‌سو نیست، بلکه عاشق نور جهان‌گیر و عالم‌تاب خورشید است؛ اما چون نه به نور آزاد خورشید دسترسی دارد و نه حتی از آن خبر دارد، همه‌ی توجهش به آن پرتو تابیده از روزنه‌ی باریک است. او خیال می‌کند جز لذت بردن از این نور ضعیف، خواسته‌ی دیگری ندارد و همه‌ی معشوقش همان نورباریکه‌ی کم‌سو است.

در بخش اول این مقاله، این حقیقت را به تفصیل توضیح دادیم و دیگر نیازی به تکرار نیست. کسی که به این آموزه باور داشته باشد، دیگر در وادی عشق مجازی خود را گم نخواهد کرد و رشته‌ی کار از دستش در نخواهد رفت. با اعتماد به نفس مثبت بر اوضاع مسلط خواهد بود و به‌خوبی خود و دل عاشقش را در مسیر درست اداره خواهد کرد.

۲. ورود به وادی محبت و عشق و تلاش برای رشد عاطفی و احساسی، سختی‌ها و درد و رنج‌های خاص خود را دارد که اجتناب ناپذیر است. کسی که می‌خواهد از بُعد عاطفی و احساسی رشد کند و به کمال برسد، باید درد فراق و دلتنگی را تحمل کند و بر تلخی آن صبر کند. تحمل فراق و صبر بر دلتنگی‌ها شرط لازم و غیرقابل اغماض برای رشد عاطفی و احساسی است. نمی‌شود لذت عشق را چشید ولی تلخی هجران را نچشید.

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس         زهر هجری چشیده‌ام که مپرس!۱۶

عاشق شدن و دوست داشتن، لزوماً به معنای واصل شدن و رسیدن به معشوق نیست. گاه خدا عشق را برای کسی تجویز می‌کند و آن را بر دلش نازل می‌کند، بدون این‌که وصالی برایش مقدّر کرده باشد و صرفاً تحمل درد فراق و دلتنگی را برای او می‌پسندد. زیرا تنها چیزی که دل او اکنون برای سیر در جاده‌ی عشق نیاز دارد، چند واحد فراق و دلتنگی است.

گاه باید عاشق شد، ولی نباید عشق را ابراز کرد. باید آن را در دل پنهان کرد و با دردش سوخت و ساخت. در چنین شرایطی اگر عاشق تاب بیاورد و به زیبایی با درد عشق بسوزد و بسازد و دم نزند، دلش رشد می‌کند و به خدای عشق نزدیک‌تر می‌شود و دلش برای عشق حقیقی آماده‌تر می‌شود. اما اگر بی‌تابی کند و برای به چنگ آوردن معشوق و وصال او، خود را به آب و آتش بزند، علاوه بر این‌که دل و عشقش را تلف می‌کند و مانع رشدش می‌شود، به معشوق هم نمی‌رسد و از دو جهت زیان می‌کند؛ خَسِرَ الدنیا و الاخرة!

از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شده: «هر کس که عاشق شود ولی عشقش را ابراز نکند و آن را در دلش پنهان دارد و پا از مسیر عفت بیرون نگذارد و در آن حال بمیرد، شهید است.۱۷

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام می‌فرماید: صبر دو گونه است؛ صبر بر آن‌چه بدت می‌آید و صبر بر آن‌چه دوستش داری.۱۸ گاه خدا دل انسان را به محبتی مبتلا می‌کند و از او انتظار دارد بر این محبت و علاقه صبر کند و برای رسیدن به محبوبش خودش را به آب و آتش نزند و اگر دوستی با محبوب به صورت طبیعی و هموار فراهم نشد، از آن چشم بپوشد و با صبر بر درد فراق، دلش را جلا بدهد و روحش را تربیت کند و برای کارهای بزرگ‌تر آماده کند.

۳. انسان یک نیروی خاصی در درونش دارد به نام «تخیّل» که توانایی‌های شگفت‌انگیزی دارد و می‌تواند از کاه کوه بسازد! وقتی کسی با انسانی زیبارو مواجه می‌شود، چشمش اِلِمان‌های زیبایی را از چهره و اندام او دریافت می‌کند و به ذهن می‌دهد. گاه ذهن تصویر دریافتی را مورد پردازش قرار می‌دهد و آن را طبق آمال و آرزوهایش جلا می‌دهد و برق می‌اندازد و از آن چیزی می‌سازد که با صاحب تصویر از زمین تا آسمان فرق دارد. اما جالب این‌جا است که آن تصویر خیالی خودساخته را به جای آن انسان زیباروی واقعی به دل قالب می‌کند و دل ساده‌لوح هم گول می‌خورد و آن تصویر خیالی را می‌گیرد و به هوای رسیدن به معشوق واقعی، دور صورت خیالی او می‌گردد و آن را می‌پرستد و با آن حال می‌کند!

آری بسیاری از احساس‌های عاشقانه، محصول خیال‌پردازی ذهن عاشق است، نه محصول زیبایی واقعی معشوق! نشان به آن نشان که وقتی چند صباحی با محبوب واقعی نشست و برخاست می‌کند و همه‌ی زوایای زندگی او را از نزدیک می‌بیند، نقاب خیالی محو می‌شود و چهره‌ی واقعی رخ می‌نماید؛ در نتیجه آن معشوق زیبای رؤیایی به یک انسان خوب عادی تبدیل می‌شود.

آری، آواز دُهُل شنیدن از دور خوش است. یعنی تا وقتی که دستت به محبوب نمی‌رسد و تنها تصوری وهمی و خیالی از او داری، خیلی زیبا و دلربا جلوه می‌کند؛ ولی وقتی به او نزدیک می‌شوی و تصور خیالی جایش را به تصور واقعی می‌دهد، می‌بینی که او هم یک انسان عادی است مثل انسان‌های دیگر با اندکی تفاوت.

به همین دلیل است که می‌گوییم قطع رابطه با محبوب، راه حل مناسبی نیست و کار را بدتر می‌کند. اما اگر رفاقت و ارتباط با محبوب به صورت معمولی و با رعایت حدود و ضوابط ادامه پیدا کند، کم‌کم این علاقه‌ی شدید و وابستگی افراطی جایش را به علاقه‌ای معمولی و محبتی عادی می‌دهد و اوضاع آرام می‌شود.

کارهایی که باید انجام داد:

۱. امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: هنگامی که کسی را دوست می‌داری، احساست را به او اعلام کن؛ که این کار، دوستی شما را پایدارتر می‌کند.۱۹

علاقه‌ی خود را به طرف مقابل اعلام کنید، اما فقط در حد یک محبت و علاقه‌ی معمولی. عشق و شیفتگی خود را هرگز بروز ندهید و اجازه ندهید طرف مقابل متوجه وابستگی شما به او شود.

مراقب باشید برای ابراز علاقه از حرف‌های عاشقانه مثل «خیلی دوستت دارم!»، «دلم برایت تنگ شده بود!»، «عزیزم!»، «فدایت شوم!» و مانند آن استفاده نکنید. می‌توانید از جملاتی مثل: «من از تو خوشم می‌آید. تو آدم خوبی هستی.» و «از این‌که با دوست خوبی مثل تو آشنا شده‌ام خوشحالم و خدا را شکر می‌کنم.» استفاده کنید.

ابراز نکردن علاقه و محبت باعث شکل‌گیری اضطراب و نگرانی از ترسِ از دست دادن او می‌شود؛ در مقابل، ابراز کردن علاقه، به شما آرامش و اطمینان نسبی می‌دهد و همین آرامش باعث می‌شود روابط درست و معقولی داشته باشید. اما لو دادن شدت علاقه و شیفتگی، کار را خراب می‌کند؛ اولاً فضا را ناامن و حساس می‌کند؛ ثانیاً بستر پیدایش آفت و انحراف می‌شود.

۲. ارتباط با محبوب، اعم از ارتباط چشمی (نگاه کردن) و ارتباط کلامی (مثل گفت‌وگو) و ارتباط رفتاری (مثل ورزش و بازی در کنار هم) و ارتباط مجازی (مثل ارتباط‌های پیامکی و اینترنتی) باید کاملاً محترمانه و به دور از بی‌حیایی و بی‌ادبی باشد. از خیره شدن و نگاه طولانی بپرهیزید که نگاه، تیری از تیرهای ابلیس است. از شوخی بدنی کاملاً بپرهیزید و شوخی‌های غیربدنی را هم به شدت کنترل کنید. اما این باعث نشود که رفتاری خشک و بی‌روح نشان بدهید. در یک کلام، مهربان و مؤدب باشید!

۳. مدت، زمان، و مکان ارتباط‌هایتان را کنترل کنید. هرگز گفت‌وگوهای حضوری یا تلفنی‌تان را طولانی نکنید و از ارتباط در مکان‌ها و زمان‌های غیرعادی پرهیز کنید. روابطتان را بیش‌تر در جمع قرار دهید تا در خلوت.

اگر پیش از این، کیفیت و مدت و زمان و مکان ارتباط را کنترل نمی‌کردید، از این به بعد به تدریج این روابط را اصلاح کنید تا به حالت متعادل و مطلوب برسد.

۴. اعتماد به نفس داشته باشید و هرگز اجازه ندهید علاقه به کسی، باعث بروز رفتارهایی ذلیلانه و خفت‌بار از شما شود. داشتن اعتماد به نفس و باشخصیت بودن، شما را برای دیگران دوست‌داشتنی‌تر می‌کند و باعث می‌شود برای رفاقت با شما رغبت بیش‌تری نشان بدهند. در مقابل، التماس محبت و گداییِ توجه، ارزش شما را پایین می‌آورد و محبوب را از شما فراری می‌دهد.

مغرور و خودخواه نباشید؛ بلکه همواره با تواضع و احترام رفتار کنید؛ اما طوری باشید که دیگران احساس کنند حضور و عدم حضور محبوب برای شما اهمیت فوق‌العاده ندارد. گاه علی‌رغم علاقه‌ی شدید به بودن در کنار محبوب، او را عمداً ترک کنید.

۵. برای ایجاد ارتباط، ظریف و هنرمند باشید. از ایجاد موقعیت‌های ساختگی پرهیز کنید و برای ایجاد ارتباط نقشه نکشید. اگر محبت شما حق باشد، ارتباطتان به شکل طبیعی و ملایم شکل خواهد گرفت. اجازه بدهید کارها به شکل طبیعی پیش برود و از دست‌کاری روند طبیعی امور اجتناب کنید، هرچند این روند، کند و آهسته باشد.

۶. ذهن و خیالتان را تا می‌توانید به کارهای جذاب و مفید (مثل درس و مطالعه و ورزش و کارهای هنری و فعالیت‌های فرهنگی و کمک به دیگران مخصوصاً اعضای خانواده و...) مشغول کنید تا فرصتی برای سیرهای خیالی و توهم‌های عشقی نداشته باشید. ذهن و دلی که گرفتاری‌های مهم و جدی داشته باشد، هرگز خود را درگیر توهم و خیال‌پردازی بیهوده و توخالی نمی‌کند.

۷. از بیکاری و بطالت فرار کنید! برای همه‌ی کارهای شب و روزتان برنامه داشته باشید. حتی تفریح و سرگرمی‌تان با برنامه باشد. برنامه‌ای دقیق و کامل داشته باشید و یک لحظه از شبانه‌روز را بیکار نباشید. لیستی از کارهای ریز و درشت خود تهیه کنید و آن‌ها را بر اساس اهمیت مرتب کنید و با توجه به توانایی‌ها و اوضاع و شرایط زندگی‌تان، برای انجام آن‌ها برنامه‌ریزی کنید. اگر تا کنون اهل برنامه‌ریزی و زندگی بر مبنای برنامه نبوده‌اید، برای این کار نیاز به یک راهنما و مشاور دارید.

۸. به نماز و دعا و توسل توجه ویژه داشته باشید. ارتباط عملی با خداوند متعال و اهل بیت علیهم‌السلام علاوه بر این‌که الطاف و عنایات آسمانی را برایتان به ارمغان می‌آورد، توجه شما را به سرچشمه‌ی زیبایی معطوف می‌کند و مدیریت دل را برای شما آسان می‌کند.

۹. اگر به گناه و عمل زشتی عادت دارید، با توبه و بازگشت به تقوا، خود را اصلاح کنید تا اگر خدای‌ناکرده وابستگی عاطفی شما از جنس مجازات و عقوبت الهی بود، این بلا برطرف شود و جان شما از این قفس جهنمی آزاد شود.

۱۰. اگر در سن ازدواج هستید و شرایط آن برایتان مهیا است، کمر همت را ببندید و آستین‌های پدر و مادرتان را بالا بزنید و برای ازدواج اقدام کنید. ازدواج یک فعالیت بی‌نظیر عاطفی است که همه‌ی فعالیت‌های عاطفی دیگر را تحت الشعاع قرار می‌دهد و تنظیم می‌کند.

مطالبی که تا کنون بیان کردیم بر این فرض استوار بود که عاشق و فرد علاقه‌مند، از علاقه و وابستگی خود احساس ناراحتی می‌کند و در صدد درمان و مدیریت آن برآمده است. اما اگر جناب عاشق هیچ احساس ناخوشایندی از وابستگی خود نداشته باشد و هیچ برنامه‌ای برای کنترل خود و احساسش نداشته باشد، بلکه فرد محبوب و مورد علاقه از این وضعیت احساس ناآرامی بکند و در مقام حل مسأله برآید، او چه‌کار باید بکند؟

پاسخ این است که بسیاری از توصیه‌ها و راه‌کارهای مذکور در این نوشتار، به گونه‌ای است که اختصاصی به فرد مُحِب ندارد؛ بلکه فرد محبوب را هم شامل می‌شود و رعایت این نکات از طرف محبوب نیز می‌تواند رابطه را اصلاح کند. با این حال نکاتی مخصوص برای محبوب‌ها عرض می‌کنیم:

۱. همه‌ی چیزهایی که درباره‌ی زیبایی و زیبادوستی بلدید، به طرف مقابل آموزش دهید. این آموزش می‌تواند با گفت‌وگوی صریح درباره‌ی موضوع‌های مورد ابتلا باشد و می‌تواند به‌طور غیرمستقیم و به صورت عملی به طرف مقابل القا شود. یعنی شما می‌توانید با انجام رفتارهای درست و مدیریت شده، به طرف مقابل بفهمانید که چگونه باید با شما رفتار کند. اگر در مواردی احساس کردید صحبت کردن با مُحب برایتان سخت است، می‌توانید از نوشتن نامه و رایانامه به جای گفت‌وگوی مستقیم استفاده کنید.

۲. اگر می‌بینید یا فکر می‌کنید کلام یا رفتار شما نمی‌تواند تأثیری روی طرف مقابل بگذارد، موضوع را با احتیاط با کسی دیگر در میان بگذارید و از او بخواهید نکات مورد نظر را به مُحب تذکر بدهد و آموزش‌های لازم را به او ارائه کند. این فرد سوم باید حداقل این سه ویژگی را داشته باشد: ۱. بزرگ‌تر و باتجربه‌تر باشد؛ ۲. خیرخواه و دل‌سوز باشد؛ ۳. امانت‌دار و درست‌کار باشد.

۳. اگر دیدید این جناب محب با همه‌ی تلاش‌های مستقیم و غیرمستقیم شما هم‌چنان بر رفتارهای غلط خود اصرار می‌ورزد و با وجود آگاهی از بایدها و نبایدها، باز رفتارهای نامناسب از خود بروز می‌دهد، این اصرار و سماجت به‌روشنی نشانه‌ی هوا و هوس و خودکامگی است؛ یعنی خطرناک‌ترین آفت در دوستی و رفاقت! قطع رابطه در چنین موقعیتی بهترین راه حل است.

و آخِرُ دعوانا اَنِ الحمدُ لِلهِ ربِّ العالمین

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱. حسن وجه المؤمن من حسن عنایة الله به (غررالحکم).

۲. ابن سینا در رساله‌ی عشق و ملاصدرا در مواضع متعددی از کتاب معروفش الاسفار الاربعه به این نکته پرداخته‌اند.

۳. لو لا العشق ما يوجد سماء و لا أرض و لا بر و لا بحر (اسفار، ج 2).

۴. لا يخلو شي‏ء من الموجودات عن نصيب من المحبة الإلهية و العشق الإلهي و العناية الربانية و لو خلا عن ذلك لحظة لانطمس و هلك‏ (اسفار، ج 7).

۵. ان جمیع الموجودات عاشقة لله سبحانه مشتاقة الی لقائه (اسفار، ج 7، ص 148؛ شرح الاشارات خواجه نصیرالدین طوسی، ج 3، ص 361).

۶. الا الی الله تصیر الامور (شوری، 53)/ وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصير (نور، 42).

۷. و ان الی ربک المنتهی (نجم، 43).

۸. دعای کمیل.

۹. علامه حسن‌زاده آملی در کتاب الهی‌نامه می‌گوید: الهی، با کسب اجازه از حضور انور شما نام کشور پهناور هستی را عشق‌آباد گذاشتم.

۱۰. یَعبُدُه کلُّ شیءٍ و یَصمُدُ الیهِ کُلُّ شیءٍ (الکافی، ج 1).

۱۱. و یطوف علیهم ولدان مخلدون اذا رأیتهم حسبتهم لؤلؤاً منثوراً (انسان، ۱۹).

۱۲. اطلبوا الخیرَ عند حِسانِ الوجوهِ فإنَّ فِعالَهم اَحرٰی ان تکونَ حُسناً (میزان الحکمة).

۱۳. روشن است که این معنا مطلق نیست؛ بلکه مشروط است به نبود عوامل زشت کننده‌ی باطن. کم نیستند کسانی که ظاهر بسیار زیبایی دارند ولی شخصیت و باطن خود را در معرض آلودگی‌ها قرار داده‌اند و زشت و آلوده شده‌اند.

۱۴. الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعة، ج‏7، صص 172-179، الفصل في ذكر عشق الظرفاء و الفتيان للأوجه الحسان.

۱۵. عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَنِ‏ الْعِشْقِ‏ قَالَ قُلُوبٌ خَلَتْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ حُبَّ غَيْرِهِ (امالی صدوق، ص 668).

۱۶. حافظ.

۱۷. مَن عَشِقَ فَکَتَمَ و عَفَّ و صَبَرَ فَماتَ ماتَ شهیدًا (شرح نهج‌البلاغه، ابن حدید، ج 20، ص 233؛ منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح).

۱۸. الصَّبْرُ صَبْرَانِ صَبْرٌ عَلَى مَا تَكْرَهُ وَ صَبْرٌ عَمَّا تُحِب (نهج البلاغه).

۱۹. إِذَا أَحْبَبْتَ رَجُلًا فَأَخْبِرْهُ بِذَلِكَ فَإِنَّهُ أَثْبَتُ لِلْمَوَدَّةِ بَيْنَكُمَا (کافی ، ج 2 ، ص 644 ، حدیث 2).

می‌توانید این مطلب را در شبکه‌ی اجتماعی خود به اشتراک بگذارید:

Submit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn اشتراک در کلوب اشتراک در افسران

دیدگاه‌ها   

0 #160 سلیمانبه کردستانمحمدامین 1397-01-26 06:23
عشق و محبت دوستی مثل یه پرنده است که باید پرواز کنه تا بی انتها.اما خیلیا این پرنده رو با روابط جنسی و یا اینکه فقط محدود به دوجنس مخالف زمین گیر کردن.هیچ اشکالی نداره پسراعاشق هم بشن .اما باید طی یه دوره ای این کارو ترک کنن.فرض کن زن گرفتی بچه داری بعدش دوباره عاشق یه پسر بشی!زشت نیست ولی درست هم نیست .راه حل هم اینه اعتماد بنفس خودتون رو بالا ببرید اجتماعی بشین و اینکه ظرفیت خودتون بالا ببرید.طی یه قانون عاشق اعتماد بنفسش از معشوق کم تره!
نقل قول کردن
0 #159 اهوازمحمدمهدی 1397-01-17 17:16
سلام من از خوزستان و دو ماهه دیگه سنم ۱۸ الان هم پیش دانشگاهی میخونم رشته معارف اسلامی.و چند سالی هم هست که به مقتضای دروسی کنونی به ادامه تحصیل در حوزه علمیه علاقه دارم.
خلاصه اصل مطلب اینکه من دوسال هست که با دیدن برخی افراد،که چهره آنچنانی هم که شاید فکر کنید زیبایی ندارند حس محبتی پیدا میکنم.که خودم فکر میکنم این حس به خاطر برادر نداشتن و تک فرزند بودن خودم هست.و این افرادی هم که میگم رو یک دفعه این حس رو بهشون پیدا نکردم بلکه طی یک مدت طولانی این حس در من پیدا شده.رده سنیشون هم متفاوته.مثلا از کودک دبستانی الی دانشجو و غیره.و خیلی هم بعضی از اونها رو دوست دارم اما نه اون دوست داشتنی که سرمنشأ اون ش...ت و اغراض حیوانی.حتی تا جایی پیش رفت که خواستم با یکی از همکلاسیهام عقد اخوت ببندم.اما به خاطر اطرافیان و نظراتی که دارند(مثلامیگن که این طرف به خاطر غریضه و... این کار رو کرده و خلاصه از اینجور صحبت هااین کار صورت نگرفت.
و حتی همین چند وقت پیش یکی از آشناها به من تذکراتی دادند که از افرادی که باهات فاصله سنی دارند دوری کن و رابطه ای نداشته باش.و من خیلی ناراحت شدم به حدی که الان یک هفته گذشته که اون رو به من گفته و من هنوز با اون حرف ناراحتم.مثل اینه که به من بگن با برادرت حرف نزن و...
البته این روابطی که من میگم اوجش شاید به یک گفتگوی عادی و دوستانه در فضای مجازی برسه.وحتی احساسم رو هم بهشون حیا میکنم که بگم.
و این رو هم بگم که با ناراحتی این دوستام ناراحت میشم. با شادیشون شاد و...
اما متاسفانه به خاطر وجود اطرافیان کج اندیش من حتی در مواقع سلام کردن به اونها دست هم دراز نمیکنم. و خدا میدونه که چقدر دلم میخواد کاملا برادرانه در اغوششون بگیرم و میترسم از اینکه هم در مورد من هم درمورد اونها فکر منفی کنند.این کار رو نمیکنم.
نظر خودم هم اینه که این احساسم برادرانه و دلسوزانست.
لطفا اگه من در اشتباهم اگاهم کنید.
ممنون.

***** پاسخ *****

سلام و درود خدا بر شما جوان پاک و باتقوا و زیباپرست!

همه‌ی حرف‌هاتون درسته اما این‌ها باعث نمی‌شه که به حرف و نگاه دیگران بی‌توجه باشید و هر رفتاری دلتون خواست انجام بدید. این روش رو که علاقه‌ی شدیدتون رو حتا به طرف مقابل ابراز نمی‌کنید و موقع دیدار، فقط سلام می‌گید و دست نمی‌دید، ادامه بدید و بدونید که رمز موفقیت، حفظ حیا و عفته. این حدیث زیبا رو تابلو کنید و بر دیوار دلتون نصب کنید:

«مَن عَشِقَ فَکَتَمَ و عَفَّ و صَبَرَ فَماتَ ماتَ شهیدًا»

ترجمه: کسی که عاشق شود ولی عشقش را ابراز نکند و آن را در دلش پنهان دارد و پا از مسیر عفت بیرون نگذارد و صبر کند و در آن حال بمیرد، شهید است.

شرح نهج‌البلاغه، ابن‌ابی‌الحدید، ج ۲۰، ص ۲۳۳؛ منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح
نقل قول کردن
0 #158 th 1397-01-12 07:16
سلام وقتتون بخیر
سال نو هم به شما تبریک عرض میکنم
سوالی داشتم حاج آقا
من 4 ساله با پسری نوجوان دوست هستم و همو خیلی دوست داریم و رابطمون خوبه
با پسری نوجوان جدید دو ماهه آشنا شدیم و اون منو خیلی دوست داره و همیشه داداش صدام میکنه مسافرت هم رفته برام نزدیک 200 هزارتومن فقط سوغاتی و کادو آورده علاقه منو هم نم نم ب خودش بیشتر کرده ولی من نمیخوام دل رفیق نوجوانی ک 4 ساله باهاش دوستم رو بشکنم و ناراحت شه البته اگه بفهمه ناراحتی خودشو بروز نمیده و میریزه تو خودش تورو خدا راهنماییم کنید چیکار کنم دوست ندارم دل جفتشونم بشکنم موندم دو راهیی

***** پاسخ *****

سلام عزیز!

سال نوی شما هم مبارک!

اگه دوستی و رفاقت رو از عشق‌بازی تفکیک کنید و قواعد درست رفاقت رو رعایت کنید (هم خودتون رعایت کنید و هم از اون‌ها بخواهید که رعایت کنند) هیچ مشکلی پیش نمی‌یاد. یک نفر می‌تونه هزاران رفیق و دوست صمیمی داشته باشه به‌گونه‌ای که هیچ مشکلی پیش نیاد. اما اگه قرار باشه رفاقت تبدیل بشه به عشق‌بازی، بین عاشق‌ها و بین معشوق‌ها جنگ و رقابت شدید ایجاد می‌شه. نه عاشق می‌تونه دو تا بشه و نه معشوق.

این مقاله رو یک بار دیگه با دقت بخونید. قواعد رفاقت خوب و سالم توش بیان شده.

اگه خواستید، کتاب «دوستش دارم» رو هم بخونید. اون‌جا هم مطالب مفیدی هست که به دردتون می‌خوره. فایل پی‌دی‌اف این کتاب هم تو سایت هست. در بخش دانلود.

پیروز و سربلند باشید!
نقل قول کردن
0 #157 قمروح الله 1397-01-09 20:10
سلام با عرض خسته نباشید من مشکلی از همین جانب دارم و یکم سرتان را درد برآورم اما برای من واقعاجدی است من حدود 3 سال پیش در سال هشتم اوایل سال پسری را با دوستم میدم زیاد بهش توجه نکردم تا اینکه بیرون رفتم و اون دوران دوران رفتن در جاهای عمومی برای تفریح مث گیم نت اینا من اون پسرو از نزدیک دیدم و در همون روز به دنبال او افتادم تا از جایی به جایی میومدم تا فقط اونو ببینم این ماجرا دو ماه ادامه داشت و بعد از اون دیگه ندیدمش دوران تعطیلات نوروز هم بود واقعا دلم گرفته بود و بعد از اون دیگه بیرون تو مکان عمومی دیگه نمیدیدمش فقط تو مدرسه واقعا دلم پیشش گیر بود و بیشتر آمدن من به مدرسه بخاطر اون بود و هر کاری که میگردم و فقط یه سال آزم کوچیک بود سال 8 با 7 بود و وقتی این سال هشتم رد شد تابستون چه تو کار یا بیرون فکرم باهاش بود تا اینکه سال نهم شروع شد و امسال هم مثل پارسال فقط میدیدمش چند بار فکر کردم اما این غرور و ترس من نمیذاشت و اطمینان از اینکه اونمن همین نظر رو داشته باشه 50 در 50 بود سال 9 تمام شد و از اون به بعد دیگه ندیدمش و هر وقت میدیدمش واقعا دلم میرفت و بعد از اون فقط چند بار بیرون دیدمش هر کاری چیزی انجام میدادم مثل ذکر بود واسم تو دلم الان سه ساله تو شبکه های مجازی گه گاهی سرچش میکنم نگاش میکنم اما خودم میخواستم بدونم این تمایل من به شهوت نسبت به اون دارم یا نه اما هر فکری میگردم دیدم از شهوت نیست بلکه فقط از تمایل دوستی مختص با اونه ! اما این دوری دل من مسه چند سال قبل نیست شورش کمتر شده اما میخوام اونو کلا از ذهنم پاک کنم یا واقعا یه روز به طور طبیعی باهاش دوست شم یا دیگه زیاد به دیدم چیز جالب نباشه و میخوام افکارم راحت باشه چون میدانم آدمین خوبی هستی حرف دلم رو گفتم لطفا کمکم کنید ممنون میشم واقعا ☺

***** پاسخ *****

سلام دوست عزیز!

داشتن چنین احساس‌هایی به زیبایی‌ها، نشانه‌ی بلوغ عاطفی و روحی شما است. دل شما از نظر زیبادوستی بالغ شده و نسبت به زیبایی‌ها حساس شده. این نعمت خدادادی رو قدر بدونید و مراقبش باشید.

همون‌طور که در این مقاله عرض کردم، جهت اصلی و نهایی این علاقه‌ها، خدای زیبایی‌ها است و دل شما در واقع به دنبال خدا است ولی به دلیل کوچک بودنتون، فعلاً خدا رو در چهره‌ی این و اون می‌بینه. کار شما اینه که بزرگ بشید و با عبور از عشق‌های کوچک، در مسیر رسیدن به عشق اعظم حرکت کنید.

درباره‌ی رها شدن از این دلبستگی‌ها و فراموش کردن اون‌ها به خودتون سخت نگیرید. بی‌خیال باشید و در راه موفقیت در عرصه‌های مختلف زندگی (تحصیلی، خودسازی، ورزشی، خانواده، کار، تفریح، هنر، و...) تلاش کنید و در مسیر زندگی درست تمرکز کنید، این خواطر و دل‌مشغولی‌ها خودش کم‌کم رنگ می‌بازه و رهاتون می‌کنه. شما فقط بزرگ بشید و به بزرگ شدنتون فکر کنید؛ بقیه‌ش خودش درست می‌شه. شما که بزرگ بشید، چیزهایی که باید ازتون فاصله بگیرند، مثل لباس که براتون تنگ می‌شه، ازتون فاصله می‌گیرند و کنار گذاشته می‌شن. پس فقط بزرگ بشید و به آینده نگاه کنید و ذهنتون رو درگیر اسباب‌بازی‌های دست‌وپا شکسته‌ی دوران کودکی نکنید!
نقل قول کردن
0 #156 قمسید علی 1396-12-25 21:16
عالی بود. ممنونم
نقل قول کردن
0 #155 شهر زیبابا اراده 1396-11-26 08:02
سلام خدمت دوستان،به نظر بنده به عنوان کسی که این مسائل رو پشت سر گذاشتم اگه واقعا به دنبال پیدا کردن راه حل برا موضوع عشق یک طرفه ولی بی سرانجام خودمون هستیم مهمترین راه حل بالا بردن عزت نفس و این احساس که ما نسبت به دیگران خودمون رو پایین تر ندونیم و دوم این که سعی کنیم که تنهایی خودمون رو به جای فکر کردن به این موضوع با برنامه ریزی به انجام کارهای دیگه بپردازم و تمرکز ذهنیمون رو از روی این مسئله برداریم. با تشکر از همه شما
نقل قول کردن
0 #154 تهرانحسین 1396-11-14 18:07
داستان من از اونجا شروع شد که سال هشتم مدرسه یعنی پارسال ی پسر هفتمی یعنی فرد مورد نظرو دیدم از همون نگاه اول ازش خوشم اومد از همون پارسال تا الان با همه همکلاسی های پارسال و امسالش رفیق شدم تا بتونم ی جوری بهش نزدیک شم نقشه های زیادی کشیدم تا بهش برسم ولی هنوزم که هنوزه هیچی بدتر با من لج شده حتی برای تولدش کادو هم فرستادم اما کادو رو پرت کرده باور کنید که من علاقم از روی شهوت نیست به خدا راست میگم خدا منو از بین ببره اگه همچین قصدی داشته باشم ولی بازم بهش نمیرسم نمیدونم چیکار کنم کمکم کنید
ح ر از اسلامشهر تهران

***** پاسخ *****

برای جلب توجه بیش‌تر چند کار مهم باید انجام بدید:

۱. ارزش و جایگاه خودتون رو بالا ببرید. با ارتقا دادن اخلاق و آداب اجتماعی و بالا بردن وضعیت درسی و اطلاعات عمومی و مهارت‌های مختلف ورزشی و فنی و هنری و... شخصیت خودتون رو جذاب و دوست‌داشتنی کنید. (مشک آن است که خود ببوید؛ نه آن‌که عطار گوید!)

۲. عزت نفس و خودباوری داشته باشید و هرگز کاری نکنید و حرفی نزنید که نشانه‌ی خودباختگی و ضعف شخصیت شما باشه. در همین راستا هرگز نباید عشق و علاقه‌ی افراطی خود رو نه به طرف مقابل و نه به هیچ کسی دیگری بروز بدید. این علاقه‌ی شدید رو در دلتون پنهان کنید و تنها یک علاقه‌ی عادی و معمولی رو ابراز کنید. مثلاً با آرامش و خونسردی بگید: پسر خوبیه ازش خوشم می‌یاد. همین!

۳. به ارزش‌ها و موفقیت‌هایی بالاتر از رفاقت با این فرد فکر کنید. بزرگ‌تر شوید و طوری باشید که رفاقت با این فرد، همه‌ی زندگی‌تون نباشه؛ بلکه بخشی جزئی از زندگی‌تون باشه که اگه به هر دلیلی فراهم نشد، چیزی از زندگی باارزشتون کم نشده باشه.

۴. مقاله‌ی «علاقه به هم‌جنس زیبارو» رو یک بار دیگه با دقت بیش‌تر بخونید.
نقل قول کردن
0 #153 قزوینmahdi 1396-11-13 17:42
چرا همچین علاقه هایی ایجاد میشه؟ من سال قبل هم به شما پیام دادم خودم این مشکل رو داشتم. و اینکه چرا اینقدر این مشکل فراگیره اون موقع که من تیک ارسال ایمیل با نظرات جدید رو زدم یادم هست هر چند روز چند تا نظر ارسال می شد. مشکل من اینه که اگه یک پسر که یکم اخلاق جنس مخالفی داشته باشه مثل صدا حرکات و ... بههش علاقه مند میشم. دلیلش چیه؟

***** پاسخ *****

دلیل ایجاد چنین علاقه‌هایی رو در بخش آغازین این مقاله توضیح دادم. برای اطلاعات بیش‌تر فصل اول کتاب «دوستش دارم» رو مطالعه کنید. این کتاب رو از بخش دانلود همین سایت دریافت کنید.
نقل قول کردن
0 #152 گیلانمحمدرضا 1396-11-08 17:21
سلام، از یه طرف متن شما و از یه طرف جایی خونده ام اولین گام برای ایجاد محبت و یکی از راه های رسیدن به محبت الاهی، پاک نمودن قلب از دنیا و وابستگی های آن و بریدن از دنیا و حرکت به سوی خداست. این مهم جز با اخراج محبت غیر خدا از قلب حاصل نمی شود؛ چرا که قلب انسان مانند ظرفی است که تا آب را از آن خالی نکنی، ظرفیت قبول سرکه را ندارد و خداوند نیز درون هیچ کس دو قلب قرار نداده است.پیامبر اسلام (ص) می فرماید: "حب الدنیا و حب الله لایجتمعان فی قلب واحد"؛محبت و دوستی دنیا و حب خداوند در یک قلب جمع نمی شوند. بدیهی است که اگر محبت خدای در درون کسی جای گیرد، محبوب وی خواهد شد.
باید چیکار کرد!!ّّ؟؟؟؟

***** پاسخ *****

سلام. بله فرمایش شما درست است. این مقاله نیز در همین راستا نوشته شده است. «چه‌کار باید کرد» را در این مقاله در دو بخش «حقایقی که باید آموخت و باور کرد» و «کارهایی که باید انجام داد» توضیح داده‌ام. یک بار دیگر با دقت مطالعه نمایید.
نقل قول کردن
0 #151 اصفهانمجتبی 1396-11-04 06:38
سلام. من ۱۸ سالمه و از پسری تو مدرسمون که هم سنمه شدید خوشم اومده که تو کلاس دیگری هم درس میخونه من از اون اولی که ازش خوشم اومد نمیتونستم باید چیکار کنم پس فقط به هم کلاسی هاش که میشناختم از اون سراغ میگرفتم که میدونم کار اشتباهی بود اما الان به اشتباهش پی بردم و اونام متاسفانه به اون شخص با نظر به افکار خودشون که فکری بد داشتند همین نظرشون رو هم بهش الاغ کردند که اونیز فکر میکنم در رابطه با من فکر بدی کرده حتی یک جا که کنار یکی از هم کلاسی هاش ایستاده بود که من اونو میشناختم رفتم که با اون شخص نمیدونم چرا ولی عقب عقب رفت و از جمع منو هم کلاسیش دور شد ولی من واقعا ازش خوشم اومده و نمیدونم چطوری باید باهاش طرح رفاقت بریزم البته یکمم غرورم نذاشته برم سمتش واینکه شاید طرف تحویلم نگیره و این حرفا . از شما میخاسم سوال کنم که باید چیکار کنم؟؟؟؟

***** پاسخ *****

سلام

اگه فرد محترمی می‌شناسید که برای محبوبتون هم مورد احترام باشه، ماجرا رو براش تعریف کنید و ازش بخواهید که با محبوبتون صحبت کنه و ایشون رو از سوءتفاهم دربیاره تا درباره‌ی شما فکر بد نکنه.

اگه چنین کسی رو نمی‌شناسید، خودتون حرف دلتون رو جدی و محترمانه و بدون استفاده از واژه‌ها و عبارت‌های سبک و رمانتیک روی یک برگه کاغذ بنویسید و اون رو از یک راه محترمانه به دستش برسونید. اگه نوشته‌تون خوب و مناسب باشه، مطمئن باشید باعث می‌شه سوءتفاهم ایشون درباره‌ی شما برطرف یا کم بشه.

درباره‌ی اصل علاقه به انسان زیبارو و نکات مربوط به آن، یک بار دیگه این مقاله رو با دقت مطالعه کنید.
نقل قول کردن
0 #150 لارستانمحمدرضا 1396-10-29 13:37
سلام . من پسر هستم و کلاس هشتم و به یک کلاس هفتمی علاقه مندم و اصلا دوست ندارم این دوستی به مسائل جنسی کشیده بشه منتها بالاخره وقتی یه خورده دوستیمون صمیمی تر می شه مثلا دست دور گردنش می اندازم چون بالاخره دوسش دارم و دوست داشتنم به شهوت ربط داره یه خورده شهوتی می شم تکلیف چیه باید ارتباطمو قطع کنم یه بار امتحان کردم واقعا دووم نیووردم

***** پاسخ *****

سلام خدا بر شما نوجوان عزیز که پاکی و تقوا براتون این‌قدر مهمه و دوست ندارید حتا یک ذره هم به گناه آلوده بشید! آفرین بر شما!

لازم نیست قطع رابطه بکنید؛ بلکه همین زمینه‌های وسوسه و عوامل تحریک شهوت رو از بین ببرید؛ مثلاً هیچ وقت دست دور گردنش نندازید یا شوخی بدنی باهاش نداشته باشید.

این مقاله رو یک بار دیگه با دقت بیش‌تر مطالعه کنید!
نقل قول کردن
0 #149 مشهدمسعود 1396-10-23 08:17
به نقل از مسعود:
سلام وقتتون بخیر از سایت خیلی خوبتون و مقاله ی مفیدتون نهایت تشکر را دارم
من یه دوست نوجوانی دارم ک 14 سالشه نزدیک 15 خودم هم 20 سالمه ما الان حدود سه سال و نیمه ک باهم دوستیم و دوستیمون تا حالا کاملا سالم و صمیمی بوده اوایلش خوب بود هر چی بهش میگفتم گوش میداد ب نفعش بود ولی تازگیا ب ی مشکلی باهاش برخوردم یکی ازین مشکلا اینه ک داره رو میاره ب سیگار و با دوستاش بعد مدرسه یه بار کشیده و بهش میگم ک چرا کشیدی میگه هوس کردم بالاخره باید بعد از دو سه سال سیگارو شروع کنم و این حرفای مسخره میگه با بقیه هم نکشم خودم برم تنهایی ی گوشه بکشم هیچکس خبردار نمیشه یعنی اصلا نمیخواد بفهمه ب خاطر خودش میگم نکش ازین سن کم ی مسئله دیگه هست که ی نفر ک سنش هم بالاست دنبال این دوست منه ک اذیتش کنه یا رابطه نامشروع باهاش داشته باشه من این قضیه رو فهمیدم و ب دوستم گفتم و گفتم بهش ک هرموقع از خونه در اومدی یا خواستی جایی بری ب من بگو خودم میام دنبالت باهم بریم میگه ولش کن من میتونم از خودم دفاع کنم تو کاریت نباشه میگم بهش طرف ده سال از تو بزرگتره اگه ی روزی ی جای خلوت گیرت بندازه میخوای چیکار کنی میگه خودم از پسش بر میام میگه میرم شکایتش میکنم منم بهش میگم وقتی طرف کارشو انجام داد آبروت پیش پدر و مادر و بقیه رفت شکایت چ فایده داره پیشگیری بهتر از درمانه ولی بازهم حرفای بی منطقی خودشو میزنه واقعا دیگه خسته شدم ب نظرتون منو دوست نداره ک اینطوری حرف میزنه یا چیه قضیه اصلا نمیفهمه ک صلاحشو میگم ب نظرتون چیکار کنم ب خانوادش ک نمیشه بگم چون نمیخوام تو دردسر بیفته و نذارن اصلا بیرون نیاد خودمم طاقت دوریشو ندارم یا اینکه بزنمش یا برم دوستایی ک باهاشون سیگار میکشه بزنم و بگم دیگه باهاش نگردن خواهش میکنم راهنماییم کنید دیگه کلافه شدم

***** پاسخ *****

سلام بر شما!

چرا فکر می‌کنید اطلاع دادن به خانواده مساوی با دردسره؟!

فکر کنید شما خودتون چنین پسری دارید که با پسر ۲۰ ساله‌ای مثل خودتون رفیقه و عیناً چنین وضعیتی برای پسر خودتون پیش اومده. آیا شما از اون رفیق ۲۰ ساله انتظار دارید که شما رو در جریان کار قرار بده یا نه؟! البته که انتظار دارید! پدر و مادر و خانواده بهترین حامی و یاور یک نوجوانه.
مهم‌ترین کار اینه که پدر این آقاپسر رو در جریان بگذارید؛ اما حواستون باشه که طوری قضیه رو طرح نکنید که بدبینی و ناراحتی شکل بگیره. بسیار ساده و منطقی بیان کنید و از از بزرگ‌نمایی و بحران جلوه دادن مسأله بپرهیزید. از خانواده‌شون بخواهید که اقدام‌های منطقی لازم رو انجام بدن و خودتون هم کماکان هواشو داشته باشید.

درود بر شما رفیق خوب و دلسوز!

بله شما درسخ میفرمایید باید ب خانوادش بگم ولی مطمعنم چون با خانوادشم رفت و آمد دارم اگه بهشون بگم قضیه چیه صد درصد دیگه نمیذارن پاشو از خونه بذاره بیرون پول تو جیبیشو قطع میکنن اونوقته ک با منم دیگه قهر و قطع ارتباط میکنه من میخوام خودم درستش کنم ولی ب خاطر غرور نوجوانیش فکر میکنه همه کارایی ک میکنه و درسته و میتونه مراقب خودش باشه نمیتونمم بیخیالش بشم و باهاش قطع ارتباط کنم چون سه ساله هر روز باهمیم

***** پاسخ *****

لازم نیست همه‌ی حقیقت رو برای خانواده‌ش بگید. تنها بخشی از حقیقت رو بگید و طوری حرف بزنید که بدون این‌که پسرشون رو به چیزی متهم کنن؛ تنها درباره‌ش کمی نگران بشن و به رفتارها و روابطش توجه بیش‌تری نشون بدن و نسبت به‌ش بی‌توجه و بی‌خیال نباشن.

شما هم به عنوان یک دوست خیرخواه و دل‌سوز، سعی کنید کمکش کنید تا خودش به خودش کمک کنه؛ یعنی ایشون رو بچه ندونید و به‌ش تلقین نکنید که بچه است و نیاز به مراقبت داره؛ بلکه حس استقلالش رو تقویت کنید و کاری کنید که خودش از شما کمک و همراهی بخواد؛ وگرنه اصرار و پافشاری شما نتیجه‌ی عکس می‌ده و اونو از شما دورتر می‌کنه.
نقل قول کردن
0 #148 مشهدمسعود 1396-10-19 07:01
سلام وقتتون بخیر از سایت خیلی خوبتون و مقاله ی مفیدتون نهایت تشکر را دارم
من یه دوست نوجوانی دارم ک 14 سالشه نزدیک 15 خودم هم 20 سالمه ما الان حدود سه سال و نیمه ک باهم دوستیم و دوستیمون تا حالا کاملا سالم و صمیمی بوده اوایلش خوب بود هر چی بهش میگفتم گوش میداد ب نفعش بود ولی تازگیا ب ی مشکلی باهاش برخوردم یکی ازین مشکلا اینه ک داره رو میاره ب سیگار و با دوستاش بعد مدرسه یه بار کشیده و بهش میگم ک چرا کشیدی میگه هوس کردم بالاخره باید بعد از دو سه سال سیگارو شروع کنم و این حرفای مسخره میگه با بقیه هم نکشم خودم برم تنهایی ی گوشه بکشم هیچکس خبردار نمیشه یعنی اصلا نمیخواد بفهمه ب خاطر خودش میگم نکش ازین سن کم ی مسئله دیگه هست که ی نفر ک سنش هم بالاست دنبال این دوست منه ک اذیتش کنه یا رابطه نامشروع باهاش داشته باشه من این قضیه رو فهمیدم و ب دوستم گفتم و گفتم بهش ک هرموقع از خونه در اومدی یا خواستی جایی بری ب من بگو خودم میام دنبالت باهم بریم میگه ولش کن من میتونم از خودم دفاع کنم تو کاریت نباشه میگم بهش طرف ده سال از تو بزرگتره اگه ی روزی ی جای خلوت گیرت بندازه میخوای چیکار کنی میگه خودم از پسش بر میام میگه میرم شکایتش میکنم منم بهش میگم وقتی طرف کارشو انجام داد آبروت پیش پدر و مادر و بقیه رفت شکایت چ فایده داره پیشگیری بهتر از درمانه ولی بازهم حرفای بی منطقی خودشو میزنه واقعا دیگه خسته شدم ب نظرتون منو دوست نداره ک اینطوری حرف میزنه یا چیه قضیه اصلا نمیفهمه ک صلاحشو میگم ب نظرتون چیکار کنم ب خانوادش ک نمیشه بگم چون نمیخوام تو دردسر بیفته و نذارن اصلا بیرون نیاد خودمم طاقت دوریشو ندارم یا اینکه بزنمش یا برم دوستایی ک باهاشون سیگار میکشه بزنم و بگم دیگه باهاش نگردن خواهش میکنم راهنماییم کنید دیگه کلافه شدم

***** پاسخ *****

سلام بر شما!

چرا فکر می‌کنید اطلاع دادن به خانواده مساوی با دردسره؟!

فکر کنید شما خودتون چنین پسری دارید که با پسر ۲۰ ساله‌ای مثل خودتون رفیقه و عیناً چنین وضعیتی برای پسر خودتون پیش اومده. آیا شما از اون رفیق ۲۰ ساله انتظار دارید که شما رو در جریان کار قرار بده یا نه؟! البته که انتظار دارید! پدر و مادر و خانواده بهترین حامی و یاور یک نوجوانه.
مهم‌ترین کار اینه که پدر این آقاپسر رو در جریان بگذارید؛ اما حواستون باشه که طوری قضیه رو طرح نکنید که بدبینی و ناراحتی شکل بگیره. بسیار ساده و منطقی بیان کنید و از از بزرگ‌نمایی و بحران جلوه دادن مسأله بپرهیزید. از خانواده‌شون بخواهید که اقدام‌های منطقی لازم رو انجام بدن و خودتون هم کماکان هواشو داشته باشید.

درود بر شما رفیق خوب و دلسوز!
نقل قول کردن
0 #147 تهرانسهیل 1396-09-30 19:10
با سلام خدمت شما مدیر سایت عزیز و گرامی طاعات و عباداتتون قبول حق
من واقعا ی مشکلی دارم ک خیلی اذیت میشم...چند وقت پیش ی سریال آمریکایی نگاه میکردم البته هنوزم نگاه میکنم ی پسر نوجوانی تو اون فیلم ایفای نقش میکنه اوایل فیلم زیاد ب چشمم نیومد ولی با گذشت زمان علاقه ی شدیدی ب اون پسر پیدا کردم واقعا هم زیباست حتی پیج اینستاگرامش رو پیدا کردم بهش پی ام دادم منتها ج نداد هر آهنگی گوش میکنم یادش میفتم هر جای فیلم ک میاد از چهرش اسکرین شات میگیرم تو سایتا دنبال عکساشم حدود شیشصد تا عکس ازش تو گوشیم دارم حتی عکسش تصویر زمینه گوشیمه فکر کنم عاشقش شدم به زبان انگلیسی تسلط دارم تو فکر اینم برم اونور بلکه بتونم ببینمش چون آدرس جایی رو هم ک زندگی میکنه در اوردم
ب نظرتون چیکار کنم خواهشا کمک کنید بهم برم اونور یا نرم اگه ببینمش خالی میشم یا نمیشم خواهشا راهنماییم کنید ممنون

***** پاسخ *****

سلام بر شما دوست عزیز!

اگر شما یک اتومبیل خیلی شیک و نیرومند را در یک انیمیشن باکیفیت ببینید و از آن شگفت‌زده شوید، آیا به این فکر می‌کنید که بگردید و آن اتومبیل زیبا را در عالم واقعیت پیدا کنید و بخرید؟! البته که نه! چرا؟

دلیل اول این است که با خودتان می‌گویید: این صرفاً یک تصویر خیالی است که سازنده‌ی انیمیشن آن را طراحی کرده است و چنین اتومبیلی در واقعیت وجود ندارد.

دلیل دوم که شاید به ذهن شما نرسد این است که شما در واقع عاشق این اتومبیل خاص نشده‌اید؛ بلکه حقیقت این است که شما شیفته‌ی لذت و زیبایی و رفاه و شادی و هیجان بسیار هستید و اکنون خواسته‌ی خود را در این اتومبیل می‌بینید. به همین دلیل اگر اتومبیلی بهتر و زیباتر و نیرومندتر و شیک‌تر از این ببینید، عاشق آن می‌شوید و از اتومبیل قبلی دست می‌کشید. از این نظر اگر شما حقیقتاً بخواهید دنبال عشق خود باشید، باید به دنبال صنعت و هنر خودروسازی و امکانات و لوازم تولید و ساختن چنین اتومبیلی باشید؛ یعنی به‌جای دل بستن به یک اتومبیل کهنه و فرسوده شدنی، در پی منشأ و سرچشمه‌ی این اتومبیل باشید تا به مطلوب خود در حد نامحدود برسید.
درباره‌ی این بازیگر خارجی که عاشقش شده‌اید، هر دو دلیل جریان دارد؛ یعنی این چیزی که شما در سریال دیده‌اید، به احتمال زیاد با آن‌چه در واقعیت وجود دارد، فرق دارد. هنر سینما و گریم و کارگردانی و نقش بازی کردن، چنان دقیق و ظریف است که قورباغه را بزک می‌کند و جای قناری به من و شما می‌فروشد!

از طرف دیگر، عشق شما به این فرد، عشق به زیبایی مطلق و جذابیت نامحدود است که فعلاً خواسته‌ی خود را در چهره و اندام این فرد خاص می‌بینید. در حقیقت دل شما در جست‌وجوی خدا است و از بد روزگار به بتی رسیده است که آن را خدا می‌پندارد.

امیدوارم آگاهانه و عاشقانه‌ی عاقلانه رفتار کنید و به‌خاطر عشق خیالی خودتان را به زحمت نیندازید و عشق حقیقی را از دست ندهید.
نقل قول کردن
0 #146 کازرونیاسمن 1396-09-16 09:48
من دختری 14 ساله هستم وبه یکی از معلمایم علاقه مند شده ام وبه او گفتم خیلی دوستت دار م او هم خوشحال شد . باید چکار کنم.

***** پاسخ *****

سعی کنید دانش‌آموز خیلی خوبی باشید و با ادب و احترام و خوب درس خوندن و خوب نماز خوندن و خوب حجاب داشتتن سعی کنید جزء دانش‌آموزان نمونه‌ی کلاس و مدرسه باشید تا معلمتون هم شما رو دوست داشته باشه. نه تنها معلمتون، بلکه همه‌ی معلم‌های دیگه و همه‌ی دانش‌آموزان شما رو دوست داشته باشند و شما رو الگوی خودشون بدونند و سعی کنند مثل شما خوب و دوست داشتنی باشند.

هزار آفرین بر شما فرشته‌ی خوب خدا!
نقل قول کردن
+1 #145 لردگانمسلم 1396-09-10 23:59
سلام
جواب تمام این داستانها در طریقت الهی خلاصه میشه اگر در مسیر عرفان اسلامی و تهذیب روی بیاری جمال اصلی رو ببینی تمام زیبایی ها مثل شمع در مقابل خورشید هست پس طریقت رو با شریعت همراه کنید تا به حقیقت اصلی برسی و تمام کارها برایتان سوال نمیشه چون عرفان اسلامی در خودشناسی هست خودت رو بشناس تا ب خدا برسی و طریقت رو فرا بگیر بعدش اصلا همه چیز واست عادیه چون با خود خدا حساب داری ن با دیگری.
نقل قول کردن
+1 #144 بجنوردامیرحسین 1396-09-03 09:35
سلام.من 15 سالمه و ماجرام به تقریبا دو ماه پیش بر میگرده،وقتی رفتم حوزه،سه نفر اونجا بودن که باهم خیلی صمیمی بودن،من دلم خیلی میخواست با اونا باشم،اون موقع یه نفر بین اونا بود که من ازش خوشم میومد در حدی که بخوام باهاش دوست شم ولی خیلی برام مهم نبود،تا اینکه بعدا کلاس هارو که عوض کردن من و اون باهم تو یه کلاس افتادیم،خیلی خوشحال شدم و سعی بیشتری کردم که باهاش دوست شم،،تا دوسه روز پیش که داشتم اهنگ گوش میدادم،یک لحظه من نسبت به اون خواننده یه احساسی پیدا کردم،یه احساس که هم براش غصه میخوردم که چرا دین نداره(خارجیه و شایدم دین داره نمیدنم)تا اینکه این تموم شد غضیش،بعد اون وقتی چن تا ادم زیبا که تو مسیرم بودن و همون دوست حوزم رو که میدیدم دلم شور میزد و ناراحت همراه یه حس نا اشنا بهم دست می داد،بعد وقتی که با دوستم درمورد همین چیزا حرف زدم یه حسی بهم گفت که نکنه عاشق شدی؟من اون موقع به خودم گفتم نه اینطوری نیست با اینکه ته دلم هنوز اون هس بود .باخودم می گفتم تورو چه به پسرا؟یعنی چی؟البته من درموردشون فکر شهوت امیز نمی کردم.دو سه روز بعد سر یه اتفاقی ازم تشکر کرد و من احساسم نسبت بهش بیشتر شد وهمراه کمی شهوت بود که نمی دونم خودم به خودم تلقین کردم یانه؟من از قبل هم با خودم گفتم اگه باهاش دوست شم شاید این احساسم از بین میره،و با این اتفاق)قضیه تشکر(گفتم نکنه اگه دوست شم باهاش به گناه بیافتم و خدایی نکرده کار بدی انجام بدم؟این گذشت و وقتی با یکی از دوستام در این مورد حرف زدم اینگار احساس عشق و شهوت کم شده بود.تا اینکه عصر بعد کلاس با دوست صمیمی اون کسی که میخواستم باهاش دوست شم که دوست تقریبا صنیمی من هم بود در این مورد حرف زدم (فقط از دوستی نه از احساس عشق)و ازش خواستم بهش بگه میخوام باهاش دوست شم تا اینکه یه دفعه از در اومد تو بعد دوستم بهش گفت که میخوام باهاش دوست شم و خودمم گفتم بهش که من میخوام یه دوست مث تو داشته باشم(اخه خیلی از دوستاش حمایت می کنه،پسر خوبیه و زیبا هم هست و طرفداریت میکنه واز اونا نیشت که ولت کنه)ولی اون طفره می رفت و اینگار نمی خواست باهاش دوست شم و من هم گفتم که نمی خواد و حق داره اخه اخلاقم خیلی خوب نیست تا اینکه رفت،بعداز اون من به همون دوستم که احساسمو نسبت بهش گفته بودم(دومی)گفتم که یه احسای مث عاشقی بهش دارم چرا بهتون نگم و اون بهم گفت اون بخاطر این باهات دوشت نمیشه که میگه تو احساسی هستی و اگه روزی جدا شیم احساس غمگینی می کنی براهمین دوست نمیشم باهات،منم یه احساس بدی تو دلم وجود اومد و گریه هم کردم حالا اومدم و اینجارو پیدا کردم و خواستم شما هم کمکم کنید چی کار کنم،درضمن بابا و مامانم میگن بهم چت شده و خیلی ناراحتن و من از اینکه اونا ناراحتن ناراحتم، میخوام هرچه زودتر تموم شه ،واینکه من خیلی احساسی هم هستم،اولش که نمیخواست باهام دوست شه گفتم بهتر تموم شد ولی تو خودم یه احساس غمگینی و دل شوره بهم دست داد.حالا نمیدونم چی کار کنم:میترسم دوستیمون به کار حرامی ختم شه که البته به نظر خودم به خودم تحمیل کردم(بعد اولین احساس دو سه بار دیگه هم این احساس شهوت هم داشتم)،میترشم که مث حرف اون اگه بره غمگین شم،نمیتونمم از فکرش برم و جدا شم ،میخوام اگه بشه جوری کارم درست شه که نه از اون جدا شم و باهاش دوست شم،چیز بدی پیش نیاد یا حرامی صورت نگیره(البته فک کنم اون حتی اگه خیلی خیلی خیلی هم صمیمی شیم اون به کار حرامی فکر نکنه و همین طور من)وهمه چی خوب پیش بره.ببخشید خیلی طولانی شد.در ضمن فکر کنم غیر احساس دوستی بقیش خودم به خودم تحمیل کردم.و اینکه به نظرتون مسعلمو درست و حسابی باهاش درمیون بزارم یا نه؟
چن وقت بعدش تو پایگاه مسجدشون مراسم داشتن منم رفتم و وقتی تموم شد احساس بهتری داشتم ولی بازم وقتی میدیدمش یا به فکرش میوفتادم دلم یه جوری مثل دلشوره میشد.سعی کردم تا الان به این احساسم به عنوان یه احساس عشق فکر نکنم و به عنوان احساس اینکه میخوام باهاش دوست شم نگاه کنم و تاحدودی موفق هم شدم.حالا در این بین وقتی باهاش حرف میزنم یه احساس تحریک جنسی هم دارم (خیلی خیلی خیلی ببخشید که اینارو میگم)و با این احساس اندام تناسلیم هم تحریک میشه(واقعا شرمندم)و من میخواستم امروز برم پایگاهشون تا اونجا برای بسیج ثبت نام کنم ولی با خودم میگم اگه برم اونجا مطمعنا رابطه دوستی قوی تر میشه و شاید به گناه بیافتم و اگه نرم همینجوری حالم بده(البته قبلا با یکی از دوستام که حرف میزدم اون میگفت تقریبا یه همچین حسی رو نسبت به یه کسی داشته ولی با تقویت رابطه دوستی شون احساس جنسیش از بین رفته،من با خودم فکر کردم شاید اگه رابطه دوستی ما قوی بشه مسعلم درست بشه و بازم نمی دونم چی کار کنم)میخوام کمکم کنین ،هرچه سریع تر لطفا منو نجات بدین

***** پاسخ *****

سلام دوست عزیز! طلبه‌ی گرامی!

خدا انسان رو در ابعاد مختلفی آفریده. یکی از ابعاد مهم انسان بعد عاطفیه. این بُعد از ابتدای کودکی در انسان شکل می‌گیره ولی وقتی به نوجوانی می‌رسه شکل خاص و تازه‌ای به خودش می‌گیره؛ یعنی علاقه به انسان زیبارو و دوست‌داشتنی (هم‌جنس یا غیرهم‌جنس).

همون‌طور که در این مقاله عرض کردم، مقصد واقعی عواطف و علایق انسان خدا است. جز محبت خدا هیچ جاذبه‌ای در همه‌ی عالم وجود نداره. همه‌ی انسان‌هایی که کسی یا چیزی رو دوست دارند، دانسته یا نادانسته خدا رو دوست دارند. این مطلب یک مطلب وحیانی و برهانیه؛ هم با استناد به آیات و روایات قابل اثباته و هم به وسیله‌ی عقل فلسفی قابل تبیینه.

شما در مسیر رشدتون الآن در مرحله‌ای هستید که عشق و محبت و جذبه‌ی الاهی در دلتون داره جوانه می‌زنه. این محبت خدا است که در دلتون احساس می‌کنید؛ اما به دلایلی الآن اون رو به شکل علاقه به فلان کس احساس می‌کنید. درست هم هست؛ یعنی شما به فلانی علاقه دارید و این علاقه‌تون در عین حال که علاقه به فلانیه، عیناً علاقه به خدا است. علاقه به خدا در طول همه‌ی علاقه‌ها و مقصد نهایی آن‌ها است.

شکوفایی محبت خدا در دل شما رو به‌تون تبریک می‌گم! امیدوارم لایق باشید و بتونید قدر این نعمت شیرین و گران‌بها رو بدونید و خوب بتونید ازش مراقبت کنید!

تحریک شهوت هم‌زمان با تحریک عاطفه در یک حد و اندازه‌ای طبیعیه و نشانه‌ی آلوده بودن علاقه‌ی شما نیست؛ چون شهوت انسانی رابطه‌ی خاصی با عشق و محبت داره. اگه تقوا و مراقبت مناسبی از خودتون نشون بدید، به‌راحتی می‌تونید کنترلش کنید و اجازه ندید که طغیان کنه و شما و دیگران رو اذیت کنه. از ته دل واقعاً خواهان تقوا و پاکی باشید و از آلودگی و کثیفی به خدا پناه ببرید و به اهل بیت متوسل بشید و به تمایلات شهوانی بی‌محلی کنید و به خودتون تلقین کنید که محبت و علاقه‌ی شما پاکه و شما هرگز تمایلی به آلوده شدن و آلوده کردن ندارید.

به احتمال خیلی زیاد بعد از مدتی تب اشتیاق شما به این فرد فروکش می‌کنه. به همین خاطر ابراز عشق و علاقه‌ی شدید صلاح نیست و می‌تونه دردسرساز و در آینده مایه‌ی شرمساری و خجالت باشه. پس دیگه نه برای خود محبوب و نه برای کسی دیگر از عشق و علاقه‌ی شدید صحبت نکنید. این رو به عنوان یک راز تو دل خودتون کتمان کنید. صحبت‌ها و رفتارهاتون در حد و اندازه‌ی محبت و علاقه‌ی صمیمی عادی باشه، نه بیش‌تر!

به نظر می‌یاد این مقاله رو خوب مطالعه نکردید! لطفاً یکی دو بار دیگه با دقت مطالعه بفرمایید!

اگه نکته‌های مطرح شده در این مقاله رو رعایت کنید، برای نزدیک‌تر شدن به محبوب به وسیله‌ی رفتن به پایگاه و ثبت‌نام در بسیج، نه‌تنها مانعی نیست، بلکه این کار می‌تونه خوب و مفید هم باشه.

درود خدا بر دل زیبادوست و زیباپرست شما!
نقل قول کردن
+1 #143 تهرانسلام 1396-09-01 21:38
مقالتون واقعا عالی و کارآمد بود
ممنون از شما
نقل قول کردن
+1 #142 ایلامH..s 1396-08-24 11:40
سلام. ماجرای من از اولین روز سال تحصیلی دوره متوسطه اول شرو شد یکی از بچهای کلاس (فرد مورد نظرم) نگاه ها یا رفتاری دوستانه داشت سعی در بر قراری ارتباط با من داشت منم خیلی بهش اهمیت نمی دادم خلاصه گذشت من هرچی به اون اهمیت نمی دادم اون بدترش می کرد من فک نمی کردم مسءله ش جدیه تا روزی که حرکتی غیر اخلاقی انجام داد بازم من خیلی اهمیت نمی دادم اما حقیقتش خودش می خواست و فقطم دنبال من. بود نمی دونم چرا قیافه و هیکل معمولی هم دارم خلاصه دیگه منم بهش اهمیت میدادم اما خیلی کم و بعضی مواقع تا اینکه دیدم حتی به کسای که علاقه به بر قراری ارتباط(ناخوشاین د مثل خودش دارند)هم حسودی می کنه من باز خیلی بهش حسی نداشتم اما اواخرش حسم بهش زیاد شد دیگه بعد مدارس تا یه مدت کمی فراموشش کرده بودم که دیگ نتوستم فکر روزو شبم شده بود اهنگایی که اصلا بهشون اهمیت نمیدادم و گوش می کردم و می فهمیدم از نوع پاپ از دیس لاو بدم میاد حالا بگذریم طی اتفاقات ما جدا شدیم ولی شمارشو داشتم هرکای کردم نتونستم بش پی ام بدم یعنی غرورم نذاشت
ولی بخاطر نبود گریه کردم حالا هم یجوری فکرش باعث اخلال در زندگیم شده تو درس خوندنو اینا اینم بگم تقریبا یسال ازش بزرگ ترم و واقعا هم قیافه زیبا یی داره اما نمی تونم به اینم فکر کنم فقط می خوام فراموشش کنم یا شایدم یه راهی باشه دیگ خیلی بهش فکر نکنم. و انقدر عذاب نکشم ها؟ اگه جوابمو درست می دونید کمکم کنید ممنون میشم البته اینم بگم تو این کلاسمونم یه همکلاسیه دیگ ام هست و اینم همین طور زیبا روی هست به منم خیلی علاقه نشان داد اما محلش ندادم زیاد چون خوشم نمیاد از این کارا. ممنون از نویسنده ی سایت

***** پاسخ *****

سلام دوست عزیز!

من این مقاله رو برای پاسخ به همین سؤال و برای حل کردن چنین مسأله‌ای نوشته‌ام. لطفاً این مقاله رو با دقت مطالعه بفرمایید و اگه پاسخ سؤالتون رو پیدا نکردید و راه حل مشکل رو به دست نیاوردید، اون وقت سؤالتون رو ناظر به نقطه‌ی ابهامی که بعد از مطالعه‌ی مقاله براتون پیش اومده بپرسید تا توضیح عرض کنم.

اگه خیلی اهل مطالعه نیستید و احساس می‌کنید مقاله طولانیه، از بخش «مطالبی که باید آموخت و باور کرد» به بعد رو بخونید.
نقل قول کردن
-1 #141 همداناحسان 1396-08-03 21:05
سلام ممنون از مقاله خوبتون میخواستم راهنمایی کنم البته پیش شما جسارته یکی از راه حلا اینکه به جای ابراز عشق و ایجاد فشار برای محبوب به رفتار اون و خودمون دقت کنیم با اینکار که باعث میشه خود واقعی محبوب رو ببینیم هم میتونیم عیب های اون رو بفهمیم وبرای رفعشون تلاش کنیم هم ازش چیزایی یاد بگیریم که شخصیت خودمون رو اصلاح میکنه و همچنین باعث میشه به خدا نزیک بشیم و عشق واقعی رو درک کنیم.من ۶سال منتظر موندم و به لطف خدا بالاخره به محبوبم رسیدم و الان هر وقت بهش فکرمیکنم این جمله میاد تو ذهنم
حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر
انشا الله که در سایه خداوند عاشق پاک باشید.
نقل قول کردن

نظر شما چیست؟!


خاطره (تصادفی)

لبخند امام

با نام خدا

(16/12/1389) با نوشتن خاطره‌ي «عکس بد»، به ياد خاطره‌اي ديگر افتادم. يكي از دوستانم تعريف مي‌كرد يك بار خواب امام خامنه‌اي را ديدم كه به من لبخند مي‌زد. از خواب بيدار شدم نصف شب بود. از ديدن اين خواب خيلي خوشحال بودم؛ چون آقاي خامنه‌اي را خيلي دوست داشتم. با خودم گفتم: يادم باشد بروم پيش حاج اكبر نيكزاد (پيرمرد كفاشي كه استاد تعبير خواب است و مورد تأيير علما مخصوصاً مرحوم آيت الله گلپايگاني است) و تعبيرش را بپرسم. دوباره خوابيدم. اين بار حاج اكبر را در خواب ديدم و از او تعبير خوابم را پرسيدم. گفت: امام زمان از تو راضي است. مراقب خودت باشد.

پرسش و پاسخ (تصادفی)

چرا اسلام قانون ظالمانه‌ی برده‌داری را تأیید کرده است؟!

پرسش

چرا اسلام قانون ظالمانه‌ی برده‌داری را تأیید کرده است؟!

پاسخ

تصويري كه از برده و برده‌داري در ذهن ما وجود دارد تصويري است دردآور و ناراحت كننده؛ اين‌كه انساني هم‌نوع خود را چون حيواني در بند كند و او مجبور باشد بدون هيچ اعتراضي انواع و اقسام آزار و اذيت ها را تحمل كند.

منشا اين تصور تنفرآميز، نوع رفتار ستمگراني است كه تاريخ آن را براي ما نقل مي‌كند. افرادي كه با تكيه بر زر و زور اين اجازه را به خود مي‌دادند كه انساني ديگر را در بند كرده و او را با عنوان برده به دارایي‌هاي خود اضافه كنند.

ادامه مطلب...
ما 136 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا

1054653
امروز674
دیروز790
این هفته5472
این ماه17906
مجموع1054653

سلام!

سلام. از بازدیدتان از وب‌سایت محقّر بنده ممنونم!

این وب‌سایت یک سایت جامع و پرمحتوا نیست؛ بلکه یک پل ارتباطی بین من و مخاطبان عزیز به‌منظور دسترسی آسان و دائمی به بنده است. هرچند تلاش می‌کنم گه‌گاه مطالب ارزنده و مفید منتشر کنم ولی فقط در حدی که فرصت داشته باشم و به امر تحصیل و فعالیت علمی‌ام لطمه نزند.

اگر درباره‌ی نوشته‌هایم نظری داشتید، خوشحال می‌شوم نظرتان را در ذیل همان مطلب بیان کنید.

هرگونه نظر و انتقاد و پیشنهاد دیگری اگر داشتید، در بخش «تماس با من» مطرح کنید.

اگر مسأله‌ای هم بود که به نظرتان رسید من می‌توانم در پاسخ‌گویی و راهنمایی به شما کمکی بکنم، در بخش «پرسش و پاسخ» مطرح نمایید.

از خدا برای شما و خودم، آرزوی جسمی سالم، فکری بلند، ایمانی استوار، دلی مَحرم و عاشق، روحی باتقوا، روحیه‌ای پرانگیزه و بانشاط دارم. یا علی!