ردپای من در شبکه‌های اجتماعی

تبیان تبیان               تلگرام تلگرام

عشقبسم الله

همه می‌دانیم که بین دو جنس خانم و آقا جاذبه و علاقه‌ی شدیدی وجود دارد. این جاذبه، یک پدیده‌ی طبیعی است؛ یعنی حالت اولیه‌ی انسان این است که به جنس مخالف تمایل نشان می‌دهد؛ نه این‌که این حالت، یک حالت ثانویه و دست‌کاری و منحرف شده باشد.

اما طبیعی بودن، همیشه به معنای درست بودن نیست. خودخواهی و خودمحوری یکی از صفات طبیعی انسان است که هر انسان سالمی از آن برخوردار است. اما این صفت همیشه مثبت و مفید نیست و گاه باید با آن مبارزه و آن را کنترل کرد. وقتی انسان با صحنه‌ی زمین خوردن ناگهانی و عجیب یک نفر مواجه می‌شود، ناخواسته و به‌طور طبیعی خنده‌اش می‌گیرد؛ ولی خیلی وقت‌ها این خندیدن کار نادرستی است و باید آن را فروخورد.

پس طبیعی بودن گرایش به جنس مخالف دلیل بر درستی آن نیست. حال آیا این گرایش در وجود انسان امری رحمانی و مورد پسند خداوند است؟ یا امری شیطانی و مغضوب الهی است؟ یعنی آیا حضرت آفریدگار این پدیده را در وجود انسان به عنوان یک پدیده‌ی مثبت و نورانی و آسمانی قرار داده است که تقویتش باعث تکامل او است؟ یا آن را به عنوان یک پدیده‌ی منفی و ظلمانی و زمینی در نهاد انسان نهاده است تا در اثر مبارزه و مقابله با آن خود را بالا بکشد و تکامل یابد؟

برخی از مکاتب مانند مسیحیت تحریف شده گرایش انسان به جنس مخالف را دست کم در برخی جهات امری شیطانی و تاریک می‌پندارد و او را به مبارزه و نابود کردن آن تکلیف می‌کند؛ به همین دلیل ازدواج نکردن را مایه‌ی ترقی و تعالی معنوی، و ازدواج را گناه و مایه‌ی انحطاط و بسته شدن برخی از راه‌های آسمانی می‌انگارد.

با مراجعه به تعالیم اسلامی می‌بینیم که گرایش به جنس مخالف را پدیده‌ای رحمانی و نورانی معرفی می‌کند که شکوفایی‌اش در درون انسان نشان از آمادگی او برای پرواز معنوی و تکامل قدسی دارد. در سوره‌ی روم، آیه‌ی 21 می‌خوانیم:

از نشانه‏‌هاى خداوند اين است كه براى شما از جنس خودتان همسرانى آفريد تا در كنارشان آرامش يابيد و در ميان شما دوستى و مهربانى قرار داد. يقيناً در اين كار شگفت‏‌انگيز نشانه‏‌هايى هست براى کسانی كه مى‏‌انديشند.

وَ مِنْ ءَايَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكمُ مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُواْ إِلَيْهَا وَ جَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فىِ ذَالِكَ لاََيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ.

رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله محبت قدسی خود را به جنس زن چنین ابراز فرموده‌اند: «از دنیای شما دل من با محبت «زنان» و «عطر» گره خورده است و چشم‌روشنی من در «نماز» نهاده شده است.1و2

نیز فرموده است: «هرچه ایمان بنده بیش‌تر شود، زن‌دوستی او فزون‌تر می‌شود.3 امام صادق علیه‌السلام نیز فرموده است: زن‌دوستی از اخلاق پیامبران است.4 پس در نگاه درست، جاذبه بین خانم و آقا یک جاذبه‌ی الهی و رحمانی است. اما آیا خوب و مطلوب بودن این جاذبه، می‌تواند به معنای جواز اباحه‌گری و بی‌بندوباری در ایجاد رابطه بین دختران و پسران باشد؟ البته که نه. علاقه به جنس مخالف در عین حال که یک علاقه‌ی رحمانی و مثبت است، دارای ضوابطی است که رعایت نکردن آن‌ها این علاقه را تباه کرده، موجب خسران و پشیمانی می‌شود.

همان‌طور که در نیروی الکتریسیته دو جریان فاز و نول برای هم ساخته شده‌اند و هیچ‌کدام به‌تنهایی اثر و فایده‌ای ندارد و برای این‌که یک وسیله‌ی برقی از نیروی الکتریسیته قدرت بگیرد و روشن شود، باید این دو جریان فاز و نول در کنار هم قرار بگیرند و با هم متحد و به هم متصل شوند؛ ولی این پیوند و اتصال نمی‌تواند بی‌حساب باشد؛ بلکه باید در یک موضع خاص و در شرایط مناسبی برقرار شود (مثلاً درون حباب لامپ که پر از گاز آرگون است)؛ ولی اگر پیوند فاز و نول در محلی نامناسب و بدون رعایت شرایط خاص اتفاق بیفتد، عاقبتی جز خطر برق‌گرفتگی و آتش‌سوزی و انفجار درپی‌نخواهد داشت. دختر و پسر هم با این‌که برای هم آفریده شده‌اند و برای ثمر دادن باید در کنار هم قرار بگیرند و به هم بپیوندند، ولی تنها در صورتی این پیوند ثمربخش خواهد بود که در بستر مناسب «ازدواج» انجام بگیرد واِلا اگر در خارج از این بستر ارتباطی هرچند کوچک و سطحی برقرار شود، می‌تواند خطرها و آسیب‌های جبران‌ناپذیری درپی‌داشته باشد.

چرا خدا دختر و پسر را عاشق آفرید؟

در صفحات گذشته گفتیم که جاذبه بین دختر و پسر یک جاذبه‌ی الهی و رحمانی است. حال سؤال این است:

چرا خداوند بین دختر و پسر چنین جاذبه‌ای را ایجاد کرده و آن‌دو را نسبت به هم جذاب آفریده است؟

در پاسخ به سه هدف مهم اشاره می‌کنیم:

1. ازدواج و تشکیل خانواده

اگر جاذبه‌ای بین دختر و پسر وجود نداشت؛ کسی به راحتی تن به ازدواج و تشکیل خانواده نمی‌داد. در نتیجه اولاً تکثیر نسل انسانی با مشکل مواجه می‌شد؛ ثانیاً بسیاری از ابعاد آفرینش انسان به شکوفایی نمی‌رسید. این موضوع در لابه‌لای فصل‌های بعدی بیش‌تر تبیین خواهد شد.

2. امتحان و آزمایش

زندگی دنیایی ما سراسر امتحان و آزمایش است. خداوند متعال می‌فرماید: ما شما را با بدی‌ها و خوبی‌ها می‌آزماییم.5 اگر خوردن و آشامیدن برای انسان هیچ جاذبه و لذتی نداشت، چگونه می‌شد درجه‌ی مقاومت انسان‌ها را در برابر خوراکی‌های ممنوع سنجید؟!

همه‌ی عرصه‌های زندگی انسانی، میدان امتحان است. یکی از مهم‌ترین میدان‌های امتحان، جنس مخالف و عشق و شهوت است. پس برای این‌که عملکرد انسان‌ها در این میدان سنجیده شود، باید بین دختر و پسر جاذبه و کششی باشد وگرنه زمینه‌ی تحقق این آزمایش هرگز به وجود نخواهد آمد.

نکته‌ی اعتقادی: امتحان الهی مثل امتحان‌های انسانی برای این نیست که خدا وضعیت ما را بسنجد و طبق آن به ما نمره بدهد؛ زیرا چیزی برای خدا مجهول نیست تا بخواهد از طریق امتحان آن را بداند؛ بلکه هدف خداوند از امتحان‌های مکرر، بالا بردن توانایی‌های ما و رشد و شکوفایی استعدادهایمان است؛ مانند امتحان‌های هفتگی که بعضی از معلم‌ها تأکید دارند هر هفته از شاگردانشان بگیرند.

3. تمرین عشق و محبت

ما آفریده نشده‌ایم مگر برای عشق خودِ خدا؛ ولی دل ضعیف و خرد ما کجا و عشق عظیم و بی‌نهایت خدا کجا؟! اینَ التُّرابُ و رَبُّ الارباب؟! خاک کجا و آفریدگار افلاک کجا؟! به‌خاطر همین فاصله‌ی زیاد که بین دل و دلدار هست، خداوند ما را به کارگاه دنیا فرستاده است تا در این‌جا دل‌هایمان را رشد دهیم و برای آن عشق والا آماده شویم.

دل ناشی و ناآشنای ما باید در هنر عشق به مهارت و استادی برسد تا بتواند در معرکه‌ی عشق در برابر خداوندِ عشق درآید. باید آن‌قدر تمرین عشق کند تا در این کار ورزیده و هنرمند شود. همه‌ی عشق‌های ریز و درشت این دنیا وسیله‌ی تمرین و ورزش دل ما هستند؛ از عشق نوزاد به آغوش مادر و مکیدن شیر گرفته تا عشق طفل دو ساله به عروسک؛ تا عشق بچه‌ی پنج ساله به بستنی و شکلات؛ تا عشق کودک ده ساله به دوچرخه و توپ؛ تا عشق نوجوان پانزده ساله به جنس مخالف؛ تا عشق جوان بیست ساله به همسر و ازدواج! که این روند هم‌چنان ادامه دارد...؛ تا برسد روزی که محبوبی جز خدای متعال نتواند این دل تشنه و عاشق را سیراب و آرام کند. یا غایة آمال العارفین؛ ای آخرین آرزوی اهل معرفت!6

به عبارت دیگر، خداوند متعال همان‌طور که نامه‌هایی محبت‌آمیز (کتب آسمانی)توسط انسان‌هایی برگزیده (پیامبران) برای انسان‌ها فرستاده است تا خود را به آن‌ها بشناساند و راه رسیدن به خود را به آن‌ها بیاموزد، همان‌طور پیک‌هایی از جنس حُسن و زیبایی به سوی انسان‌ها فرستاده است تا با انعکاس حسن و جمال خداوند، دل زیباپرستشان را تحریک کند و در جاده‌ی عشق و محبت به حرکت وادارد و به تدریج آن را برای دربرگرفتن سترگ‌ترین و سهمگین‌ترین عشق؛ یعنی عشق خودِ خدا آماده کند.

قرآن کریم این حقیقت را در قالب داستانی از حضرت ابراهیم علیه‌السلام در آیات 76 تا 79 سوره‌ی انعام چنین تبیین می‌کند:

هنگامی که تاريكى شب ابراهیم را فرا گرفت، با دیدن ستاره‏‌اى گفت: «اين خدای من است»؛ اما چون ستاره ناپديد شد گفت: «من غروب كنندگان را دوست ندارم!» بعد ماه را در حال طلوع دید و گفت: «اين خدای من است»؛ اما ماه نیز افول کرد و ابراهیم زمزمه کرد: «اگر خدا مرا هدايت نكند، گمراه خواهم ماند!». شب سپری شد و خورشید برآمد. هنگامى كه ابراهیم خورشيد را در حال طلوع ديد گفت: «این خدای من است. اين از همه بزرگ‌تر است!» ولی وقتی خورشید هم غروب کرد، دیگر متوجه خدای حقیقی شد و خطاب به قوم گمراه خود گفت: «اى قوم، من از آن‌چه شريك خداوند قرار مى‏‌دهيد سخت بيزارم. من روى خود را به درگاه خدايى متوجّه كرده‏‌ام كه خالق ازلى آسمان‌ها و زمين است. من یکتاپرستی حق‌گرا هستم و غیرخدا را در کنار خدا به خدایی نمی‌گزینم.

پیک‌های زیبایی که خدا برای هدایت دل زیبادوست ما می‌فرستد دو نوعند؛ برخی «رها کردنی» هستند و برخی «برداشتنی». برخی مانند تابلوی کنار جاده هستند که بعد از دیدن آن و تشخیص راه از بیراهه، باید به آن پشت کرد و به راه ادامه داد. اما برخی دیگر مانند نقشه و راهنما هستند که تا بخشی از مسیر و گاه تا پایان مسیر باید آن را همراه خود داشت و از آن بهره جست. دختر یا پسر نامحرمی که با زیبایی‌های جسمی و روحی‌اش جلب توجه می‌کند، پیک زیبای خدا است که نشان او را با خود دارد و نشانی او را به ما می‌دهد. وقتی با او و جاذبه‌هایش مواجه می‌شویم، باید چشم خدابینمان را باز کنیم و نشان سرچشمه‌ی زیبایی را در این پیک زیبایی بجوییم و بعد از این‌که با چشم خداجو راه را از بیراهه بازشناختیم، به این تابلوی زیبا پشت کنیم و به راهمان ادامه دهیم؛ که اگر به او پشت نکنیم و در کنارش گیر کنیم، از راه می‌مانیم و به مقصد نمی‌رسیم.

البته گاهی همین دختر یا پسر جذابی که نشان خدا به همراه دارد، از نوع دوم است؛ یعنی برداشتنی است نه رهاکردنی؛ این‌جا است که ازدواج شکل می‌گیرد و پیک با مسافر همراه و همسفر می‌شود. همه‌ی هنر مسافر این است که بتواند پیک‌های رهاکردنی را از پیک‌های برداشتنی بازشناسد. در فصل‌های آینده راه‌های تشخیص این دو نوع پیک تبیین خواهد شد.

گفتیم: «ما آفریده نشده‌ایم مگر برای عشق خودِ خدا». شاید این مطلب به اندکی توضیح بیش‌تر نیاز داشته باشد:

دانشمندان بزرگی مثل ابن سینا و ملاصدرا معتقدند حقیقت وجود از محبت است و هستی مساوی با عشق است و عشق در کل کائنات جریان دارد.7 ملاصدرا می‌گوید: «اگر عشق نبود، نه آسمانی به وجود می‌آمد و نه زمینی؛ نه خشکی و نه دریایی!»8 و می‌گوید: «اگر عالم هستی لحظه‌ای از عشق و محبت تهی شود، نیست و نابود می‌گردد!»9 و می‌گوید: همه‌ی موجودات عاشق خداوند سبحان هستند و مشتاق لقای او.10 هان! آگاه باش که همه چیز به سوی خدا در حرکت است11 و انتهای جاده خداوند است.12

واژه‌ی «حب» و مشتقات آن در قرآن کریم فراوان آمده است. مانند آیه‌ی 165 سوره‌ی بقره که بیانگر شدت محبت و عشق مؤمنان به خداوند است و مانند آیه‌ی 54 سوره‌ی مائده که گویای محبت دوطرفه بین خدا و بندگان او است. اما به نظر می‌آید مناسب‌ترین واژه که در قرآن برای محبت و عشق به کار رفته «ولایت»است. ولایتی که از خورشید عشق یعنی خداوند متعال درخشش می‌گیرد13 و در ساحت قدسی انبیا و ائمه و اولیا تموّج می‌یابد14 و گستره‌ی نور و حرارت آن دل‌های مؤمنان را صفا و جلا می‌دهد؛15 از آن نیز فراتر رفته، خاک‌ها و سنگ‌های تاریک و سرد را نیز دربرمی‌گیرد تا شاید جوانه‌ی سبزی از اعماق ضلالت آن بجنبد و به سوی آسمان هدا خیز بردارد.16

بعضی از عاشقان، عالم هستی را «عشق‌آباد» نام نهاده‌اند.17 آری «عشق» روی دیگر سکه‌ی «هستی» است و چیزی غیر از آن نیست و همان‌طور که سرچشمه‌ی هستی خداوند متعال است؛ مبدأ عشق هم خود او است. او است که عشق مطلق است و با تجلی عاشقانه‌ی خود، ماسوی را آفریده است و آتش عشقش را در دل آن‌ها نهاده است. و چنین است که همه‌ی موجودات عالم عاشق خداوندند و عاشقانه به سوی او در حرکت .امام باقر علیه‌السلام می‌فرماید: «هرچیزی او را می‌پرستد و او را قصد می‌کند»18 یعنی حتی کسانی که در پی شهوت و ثروت و قدرت و مقام و منصب و اعتبارند، آن‌ها هم ـ بدون آن که توجه داشته باشند ـ در واقع به دنبال خدا هستند؛ به همین دلیل وقتی به مطلوب و خواسته‌ی خود می‌رسند، سیراب نمی‌شوند و بعد از مدتی می‌فهمند مراد دلشان چیز دیگری بوده و یک قدم در طلب خود ـ درست یا نادرست ـ پیش می‌روند؛ تا روزی برسد که یا پیروزمندانه این نغمه را سردهند: «حاصل عمرم سه سخن بیش نیست؛ خام بُدم؛ پخته شدم؛ سوختم!»؛ یا برسرزنان این نوا را ناله کنند:«حاصل عمرم سه سخن بیش نیست؛ تراشیدم؛ پرستیدم؛ شکستم!».

پس ما آفریده نشده‌ایم مگر برای عشق خود خدا و نیرویی جز عشق خدا و انگیزه‌ای جز لقاءُالله وجود ندارد تا عالم را به تحرک و تکاپو وادارد.

در ازل پرتو حُسنت ز تجلی دم زد       عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

ازدواج بهانه‌ای برای خداپرستی

گفتیم که هدف از آفرینش دختر و پسر و جاذبه بین آن‌ها و ازدواج، آشنایی با خدا و عشق و محبت او و آمادگی برای لقاءالله است. در واقع ازدواج بهانه‌ای است برای این‌که یک پله‌ی دیگر به خدا نزدیک‌تر شویم. طرف هر کسی در ازدواج، قبل از همسرش، خود خداوند است؛ البته اگر لایق و اهل باشد!

اگر کسی در قصه‌ی ازدواج، همسرش را پیک خداوند و جلوه‌ای از او بداند، رفتار و تعاملش با خود و همسرش و سایر ابعاد زندگی مشترکش جور دیگری خواهد بود. قدر همسرش را به‌خوبی دانسته و به او عشق خواهد ورزید و ذره‌ای به او ستم نخواهد کرد. اگر احیاناً همسرش بدرفتاری کرد، در برابر بدرفتاری‌هایش به‌زیبایی صبر خواهد کرد و خیرخواهانه و عاشقانه برای اصلاح او تلاش خواهد کرد. چرا که او به وجه‌الله چشم دوخته است و آن‌چه در مرتبه‌ی پایین‌تر می‌گذرد برایش اهمیتی ندارد. چشم او حق‌بین است و به «عسی ان تکرهوا شیئا و یجعل الله فیه خیراً کثیراً»19 ایمان کامل دارد و در سخت‌ترین ناملایمتی‌ها هم نغمه‌ی «مارأیت الا جمیلا»20 سرخواهد داد.

الگوی چنین انسان‌های باایمانی، حضرت آسیه است که با وجود همسر دیوصفتی چون فرعون، با خدایش وصلت کرده بود و از او درخواست می‌کرد حجله‌ی عروسی‌اش را در بهترین و نزدیک‌ترین جای بهشت آماده کند!21

ــــــــــــــــــــــــــ

1. حُبِّبَ‏ إِلَيَ‏ مِنْ‏ دُنْيَاكُمُ‏ النِّسَاءُ وَ الطِّيبُ وَ جُعِلَ قُرَّةُ عَيْنِي فِي الصَّلَاة (وسایل الشیعه، ج 2).

2. به یاد دارم در یکی از برنامه‌های تبلیغی که در یکی از دبیرستان‌های دخترانه‌ی ورامین داشتم، یکی از دانش‌آموزان در برگه‌ی پرسش نوشته بود: حاج آقا، چرا شما به ما محبت می‌کنید؟! هدفتون چیه؟! من که تا آن لحظه مطلب خاصی نگفته بودم و رفتار خاصی نکرده بودم، دانستم که این سؤال یک متلک است که به قصد اذیت نوشته شده است. ابتدا خواستم آن را نادیده بگیرم ولی به نظرم رسید که به بهانه‌ی آن مطلب مهمی را بیان کنم. گفتم: اگر من به شما محبت نداشتم پس برای چه این‌جا آمده‌ام و برایتان می‌خواهم حرف بزنم؟! همین حدیث پیامبر را خواندم و گفتم: هرچه‌قدر ایمان انسان بیش‌تر شود و به خدا نزدیک‌تر شود، به خانم‌ها بیش‌تر علاقه پیدا می‌کند و بیش‌تر به آن‌ها محبت می‌کند؛ حضرت پیامبر که کامل‌ترین انسان و اشرف مخلوقات است، بیش‌ترین عشق و محبت را به دختران و زنان عالم دارد. این‌همه دستورها و برنامه‌ها و حلال و حرام‌ها که در باب عفاف و حجاب و سایر شؤون خانم‌ها فرموده، همه تجلی این عشق و محبت است. انبیا و اولیا و مؤمنان آن‌قدر خانم‌ها را دوست دارند که دلشان تاب نمی‌آورد بر روح و پیکر نازنینشان یک خش کوچک جسارت و بی‌احترامی بیفتد و آن‌ها را خراب کند؛ به همین دلیل اولاً به نفس اماره‌ی خودشان اجازه نمی‌دهند حتی در فکر و خیالش به خانم‌ها بد نگاه کند؛ چه برسد به انجام رفتار نادرست؛ ثانیاً برای تأمین امنیت و احترام و آزادی خانم‌ها در سطح جامعه‌ی اسلامی و بلکه در کل جوامع جهانی فرهنگ‌سازی می‌کنند و فرهنگ احترام زیبنده به خانم‌ها را اشاعه می‌دهند؛ ثالثاً وقتی از کسی دیگر بی‌ادبی و جسارت و ستم نسبت به خانم‌ها می‌بینند، خود را موظف می‌دانند با او برخورد کنند و از حریم تُرد فرشتگان زمینی دفاع کنند.

3. کلَّما ازدادَ العبدُ ایماناً ازدادَ حُبّاً لِلنّساء (میزان الحکمه).

4. مِن اخلاقِ الانبیاءِ صلی الله علیهم حُبُّ النّساء (الکافی، ج 5).

5. نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً (انبیا، 35).

6. دعای کمیل.

7. ابن سینا در رساله‌ی عشق و ملاصدرا در مواضع متعددی از کتاب معروفش الاسفار الاربعه به این نکته پرداخته‌اند.

8. لو لا العشق ما يوجد سماء و لا أرض و لا بر و لا بحر (اسفار، ج 2).

9. لا يخلو شي‏ء من الموجودات عن نصيب من المحبة الإلهية و العشق الإلهي و العناية الربانية و لو خلا عن ذلك لحظة لانطمس و هلك‏ (اسفار، ج 7).

10. ان جمیع الموجودات عاشقة لله سبحانه مشتاقة الی لقائه (اسفار، ج 7، ص 148/ شرح الاشارات خواجه نصیرالدین طوسی، ج 3، ص 361).

11. الا الی الله تصیر الامور، (شوری، 53)، وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصير (نور، 42).

12. و ان الی ربک المنتهی (نجم، 43).

13. الله هو الولی (شوری، 9)، الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَق (کهف، 44)، ما لکم من دون الله من ولی (بقره، 107).

14. إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذين... (مائده، 55).

15. وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ (توبه، 71).

16. الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور (بقره، 257).

17. علامه حسن‌زاده آملی در کتاب الهی‌نامه می‌گوید: الهی، با کسب اجازه از حضور انور شما نام کشور پهناور هستی را عشق‌آباد گذاشتم.

18. یَعبُدُه کلُّ شیءٍ و یَصمُدُ الیهِ کُلُّ شیءٍ (الکافی، ج 1).

19. ترجمه: چه بسا شما از چیزی بدتان بیاید ولی خدا در آن خیر بسیار قرار داده باشد! (بقره، 216).

20. ترجمه:جز زیبایی چیزی ندیدم!

21. وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لي‏ عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ نَجِّني‏ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّني‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ. ترجمه:خداوند براى مؤمنان، به همسر فرعون مثَل زده است؛ در آن هنگام كه گفت:«پروردگارا! خانه‏‌اى براى من نزد خودت در بهشت بساز و مرا از فرعون و كار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهايى بخش»(تحریم، 11).


این مقاله برگرفته از کتاب «دوستش دارم!» نوشته‌ی حامد شاد است. اطلاعات بیش‌تر درباره‌ی این کتاب: این‌جا

سلسله مقالات «دوستش دارم»:

می‌توانید این مطلب را در شبکه‌ی اجتماعی خود به اشتراک بگذارید:

Submit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn اشتراک در کلوب اشتراک در افسران

نظر شما چیست؟!


خاطره (تصادفی)

علی علیه‌السلام

با نام خدا

خواهرم زاهده خانم وقتي بچه بود مي‌گفت:

اول امام علي عليه السلام، دوم امام حسن علي عليه السلام، سوم امام حسين علي عليه السلام، چهارم امام سجاد علي عليه السلام، پنجم امام باقر علي عليه السلام، و ...

پرسش و پاسخ (تصادفی)

آیا عبارت «اکفیانی فانکما کافیان» در دعای فرج کفر نیست؟!

پرسش:

وهابی‌ها شبهه‌ای را مطرح می‌کنند که ذهنم را درگیر کرده و دنبال جواب قانع کننده‌ای هستم. در دعای فرج این‌که گفته می‌شود: «یا محمد یا علی یا علی یا محمد اکفیانی فانکما کافیان و انصرانی فانکما ناصران» کفر نیست؟ چون ما پیامبر و امیرالمؤمنین را برای اجابت دعای خودمان کافی می‌دانیم.

پاسخ:

وقتی شما به همسرتان یا پدر یا مادرتان یا هرکس دیگری می‌گویید: «من تو را از همه بیش‌تر دوست دارم!» آیا مرتکب کفر شده‌اید؟! آیا کسی که به او این سخن را می‌گویید حق دارد تعجب کند و بپرسد: «یعنی مرا از خدا هم بیش‌تر دوست داری؟!» اگر چنین حرفی بزند، شما به او نمی‌خندید؟!

ادامه مطلب...
ما 36 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا

1003376
امروز1
دیروز870
این هفته1
این ماه21584
مجموع1003376

سلام!

سلام. از بازدیدتان از وب‌سایت محقّر بنده ممنونم!

این وب‌سایت یک سایت جامع و پرمحتوا نیست؛ بلکه یک پل ارتباطی بین من و مخاطبان عزیز به‌منظور دسترسی آسان و دائمی به بنده است. هرچند تلاش می‌کنم گه‌گاه مطالب ارزنده و مفید منتشر کنم ولی فقط در حدی که فرصت داشته باشم و به امر تحصیل و فعالیت علمی‌ام لطمه نزند.

اگر درباره‌ی نوشته‌هایم نظری داشتید، خوشحال می‌شوم نظرتان را در ذیل همان مطلب بیان کنید.

هرگونه نظر و انتقاد و پیشنهاد دیگری اگر داشتید، در بخش «تماس با من» مطرح کنید.

اگر مسأله‌ای هم بود که به نظرتان رسید من می‌توانم در پاسخ‌گویی و راهنمایی به شما کمکی بکنم، در بخش «پرسش و پاسخ» مطرح نمایید.

از خدا برای شما و خودم، آرزوی جسمی سالم، فکری بلند، ایمانی استوار، دلی مَحرم و عاشق، روحی باتقوا، روحیه‌ای پرانگیزه و بانشاط دارم. یا علی!