کانال سایت در پیام‌رسان سروش

سروش @hshadir

بی‌بندوباری اخلاقی غربیبسم الله

آقا یا خانم محترمی با نام Rth در ذیل یکی از مطالب سایت (علاقه به هم‌جنس زیبارو) نظری گذاشته بود که به نظرم آمد نظر او را به همراه پاسخ خودم به عنوان مطلبی جداگانه منتشر کنم. او نوشته بود:

يه مقداري به روزتر جواب بچه عاي مردمو كه هيچ جايي بهتر از اينجا نداشتن كه اومدن سوالاشونو اينجا ميپرسن بدين

به عنوان يه فرد آكادميك،همه در حد علم و سوادشون فكر ميكنم قبول دارن كه تكست بوك ها و مقالاتي كه رفرانس علم و دانش نظري و عمليه در همه رشته هااز كجا مياد،مثلا ما داروي شيمي درماني سرطان رو وارد ميكنيم بعد كه كدش شكست به اصطلاح فرمول شيميايي شو به ما هم ميگن با كيفيت پايين تري تو مملكتمون توليد ميكنيم اين علم پزشكي بود مهندسيشم همينه فيزيكشم اينه كشاورزيشم همينه سياست هم همينه مخصوصا پسابرجام

حالا تو روانشناسي چرا وعلوم انساني چرا اصرار داريم ندانسته فتوا صادر كنيم و با زندگي كلي انسان بازي كنيم و بهشون فشار و اضطراب تحميل كنيم نميدونم چرا؟

دنيا دويست سال پيش به سمت آزادي رفته در هر موردي!

همون ازادي اي كه اسلام هم قائله منتها از نوع مردسالارانه اش

همون حق بيشمار صيغه براي مردا خودش پذيرش اين حق انسانه

منتها ١٤٠٠سال پيش زنها ادم حساب نميشدن الان ديگه حساب ميشن پس بايد يه كوچولو قانونارو شل كرد...

عرض ميكردم اصولا همونطور كه در همه كشورهايي كه هممون حسرت پيشرفت و ترقيشونو ميخوريم يه اين نتيجه رسيدن كه ازادي جنسي بدن به شهرونداشون

اين تو كشور ماهم كم كم بايد جا بيفته

همونطوركه خيلي چيزا با گذشت ٤٠سال از انقلاب كن فيكون شدن...بگذريم

هر كسي آزاده در هر زمان و مكاني با هركس كه دوست داره همجنس يا غير همجنس اصلا يه سال همجنس يه سال غ همجنس سن كوچكتر يا بزرگتر از خودش هم دين يا غ همدين هر سطح از ارتباطي كه مورد توافق طرفينه داشته باشه

مشاور محترم شما وظيفه ات باز كردن ذهن بچه ها مردمه

اگه اينا باعث اضطراب و افسردگي ميشد كه كل امريكاي شمال و اروپا و ژاپن وكره بايد به خاطر نداشتن نيروي كار غير افسرده كركره مملكتشونو ميدادن پايين

پس چرا كشور ما افسردگي و اعتياد و هر بزهكاري اي بيداد ميكنه و داره قهقرا ميره؟

وقتي انسانهارو ازاد بذاري بعد از يه دوره كوتاه هيجاني تازه ميفهمن كه همه مسوليت رو دوش خودشونه

اونوقت مسوليت پذيري رو ياد ميگرن و ميفهمن كه اينده شون نه با ورد و جادو درست ميشه نه با درگير شدن با تناقضات بين چيزيكه ميخان و چيزيمه ميكنن

بلكه فقط و فقط نتيجه كاراشونه كه امروز و اينده شونو ميسازه

به عنوان روانشناس وظيفه داريد روانشناسي مستقل را ارايه بديد بدون اغشتن اش به دين و سياست...

به اميد ايراني سالم و ايرانياني با نشاط


پاسخ:

نگرش کلان ما به هستی، نقش تعیین کننده‌ای در نگرش‌های خرد ـ که در قالب دانش‌های مختلف شکل می‌گیرد ـ می‌گذارد.

اگر ما در هستی‌شناسی کلان خود، وجود موجودی متافیزیکی را بپذیریم که از کمال‌ها و توانایی‌های نامحدود برخوردار است و همه‌ی عالم هستیِ فروتر از او، اثر وجودی او و ساخته‌ی دست او است، در این صورت نمی‌توانیم نقش تعیین‌کننده‌ی او را در سبک زندگی انسان نادیده بگیریم. اگر می‌خواهیم از آزادی و حد و مرز آن سخن بگوییم، باید ارتباط آن را با آن موجود کامل‌ترین ـ که «خداوند» می‌نامیمش ـ بیان کنیم وگرنه دچار خطای منطقی خواهیم شد.

نیز اگر در انسان‌شناسی کلان، حقیقت انسان را نه این جسم تشکیل یافته از گوشت و پوست و استخوان، که روحی فرامادی بدانیم، باید انسان‌شناسی‌های خرد ـ اعم از روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، پزشکی، علوم سیاسی، اقتصاد، حقوق، و... ـ را نیز منطبق بر این آموزه‌ی کلان تنظیم کنیم و نادیده گرفتن آن در فعالیت‌های علمی، یک خطای بزرگ منطقی است.

اگر در همان سطح کلان اثبات شود که خداوند بر همه‌ی موجودات از جمله انسان‌ها حق اطاعت و بندگی دارد و سعادت جاودانه‌ی آن‌ها به اراده‌ی او است، نادیده گرفتن او و اراده‌اش در مطالعه‌ی انسان و حیات انسانی خطایی فاحش است.

اگر حقانیت دین ـ به عنوان برنامه‌ی زندگی انسان‌ها از طرف خداوند ـ اثبات شود، دیگر دفاع از بی‌بندوباری مطلق در زندگی، هیچ توجیه منطقی نخواهد داشت.

به تعبیر کوتاه‌تر، اگر در مباحث کلان، «خدامحوری » اثبات شود، دیگر نمی‌توان بر «اومانیسم و انسان‌محوری» و آموزه‌های برآمده از آن ـ که یکی از آن‌ها آزادی بی‌قید و شرط نسبت به تعالیم دینی است ـ تکیه کرد.

اگر شما خدامحوری را قبول ندارید و به اومانیسم اعتقاد دارید، می‌توانیم درباره‌ی آن مباحثه کنیم؛ اما نه این‌جا، بلکه در جای مناسب. این منطقی نیست که بر کسی که خدا و دین را پذیرفته است و معتقد است زندگی انسانی باید خدامحور باشد، خرده بگیرید و از او بخواهید که دین را از روان‌شناسی‌اش حذف کند. اگر خدا و دین حق است، روان‌شناسی هم باید دینی باشد. مگر این‌که اثبات کنید خدا و دین باطل است و خداباوری و خدامحوری از نظر منطقی و علمی نادرست است.

گفتید که همه‌ی منابع علمی ما در همه‌ی رشته‌ها از غرب و اروپا است. این سخن با این کلّیّت و عمومیّتی که شما به آن داده‌اید، خیلی نادرست است. این مطلب را از چند جهت می‌توان ارزیابی کرد:

۱. برای یک دانشمند خدامحور و دین‌مدار که حقانیت خدا و دین را با دلیل علمی و برهان قطعی پذیرفته است، یکی از مهم‌ترین منابع دانش و معرفت، به‌ویژه در حوزه‌ی علوم انسانی، کتاب آسمانی و سخنان انبیا و ائمه است. منبعی که گواراترین جویبار آن در دستان خود ما است و از این نظر هیچ نیازی به دیگران نداریم.

۲. این‌که اروپایی‌ها و غربی‌ها در برخی حوزه‌های علمی از ما جلوترند، به چه دلیل است؟ به این پرسش سه پاسخ می‌توان داد:

۱/۲. آن‌ها از نظر هوش و استعداد از ما جلوترند. این پاسخ نمی‌تواند درست باشد؛ زیرا نژاد ایرانی اگر باهوش‌ترین و مستعدترین نژاد نباشد، قطعاً یکی از نژادهای برتر در طول تاریخ بوده و هست.

۲/۲. آن‌ها به منابع و روش‌هایی دسترسی دارند که دست ما از آن‌ها کوتاه است. این پاسخ نیز نادرست است؛ زیرا روش مورد اعتماد آن‌ها در کاوش‌های علمی، آزمایش و تجربه است؛ چیزی که در اختیار همه‌ی ملت‌ها است. منبع علمی خاصی هم در اختیار آن‌ها نیست که دیگران از آن محروم باشند. هر کاری که آن‌ها در مطالعات و تحقیقات خود دارند، دیگران نیز می‌توانند داشته باشند. البته یک عنصر خاص هست که آن‌ها بیش‌تر از دیگران به آن اهمیت می‌دهند، آن هم نظم و هماهنگی و همکاری در کارهای گروهی است. این هم یک مهارت به دست آوردنی است و آن‌ها نیز از ابتدا چنین مهارتی را نداشتند، تمرین کردند و به مهارت رسیدند. دانشمندان ما نیز می‌توانند قواعد و ضوابط کار گروهی را تمرین کنند و به مهارت برسند. دلیلی ندارد که با خودکم‌بینی و خودباختگی، خود را همیشه از این توانایی‌ها محروم کنند.

۲/۳. آن‌ها از پول و ابزار و امکانات بیش‌تری برخوردارند. درست است که در برخی حوزه‌ها چنین است، ولی اولاً این سخن کلّیّت ندارد و همه‌ی حوزه‌ها را شامل نمی‌شود. ثانیاً پول و ابزار و امکانات چیزی نیست که در انحصار یک ملت و کشور باشد. هر کس دیدگاه درست‌تر و تلاش بیش‌تری داشته باشد، به امکانات بهتری می‌رسد. در هر صورت این تفاوت هرگز مجوز خودباختگی و خودکم‌بینی نمی‌تواند باشد.

۳. یکی از مهم‌ترین عوامل عقب‌ماندگی کشورهای جهان سوم، سلطه و استعمار دولت‌های استکباری است. مهم‌ترین عامل عقب‌ماندگی ایران قبل از سال ۱۳۵۷ نیز همین بود که با قطع دستان بیگانه و با استقلال یافتن ملت ایران با انقلاب اسلامی، این عامل خنثی شد و بعد از آن، همه‌ی دنیا به‌وضوح شاهد رشد و شکوفایی علم و فرهنگ در ایران اسلامی بودند. تا جایی که منابع معتبر جهایی به پیشتاز بودن ایران از نظر رشد علمی در جهان اعتراف کردند. به عنوان نمونه می‌توان به گزارش نشریه‌ی New scientist اشاره کرد که در دومین ماه سال ۲۰۱۰ م نوشت: «توليد علم در ايران، يازده برابر ميانگين جهان و سريع‌تر از هر كشور ديگری است». یعنی رشد علم و فن‌آوری در ایران و جهان اگر با همین سرعت پیش برود، در آینده‌ای نه چندان دور، ما جلودار کاروان علم و تکنولوژی در جهان خواهیم بود. توجه اندک به پیشرفت‌های علمی مانند دست‌آوردهای هسته‌ای، نانوتکنولوژی، سلول‌های بنیادین، و... باور این حقیقت را آسان‌تر می‌کند.

۴. تاریخ نشان می‌دهد که:

۴/۱. ایران باستان جزء ابتدایی‌ترین بسترهای تمدن بشری بوده است. بسیاری از درختان تمدن بشری در ایران باستان ریشه دارد و در برخی رشته‌ها مانند فلسفه، ایرانیان پایه‌گذار بوده‌اند. بسیاری از اندیشمندان معتقدند فلسفه از ایران باستان به یونان صادر شد. تمدن شهرنشینی و شهرسازی و ضرب سکه در ایران باستان نیز بسیار قدیمی‌تر از مناطق دیگر دنیا است.

۴/۲. با ظهور اسلام، علم و دانش و صنعت هم در بین مسلمانان شکوفا شد و به سرعت شتاب گرفت. در قرن ۱۳ م علم در جهان اسلام بسیار پیشرفته‌تر از غرب بود. رشد علم در غرب با ترجمه‌ی کتاب‌های علمی مسلمانان آغاز شد. هرچند در قرن‌های بعد، رشد علم در بین مسلمانان افول کرد و غربی‌ها در علم و فن‌آوری جلو افتادند (ر. ک: دین و علم، ایان باربور) که این عقب‌ماندگی نیز دلایلی دارد که محل بحث ما نیست.

با کنار هم گذاشتن این دو حقیقت تاریخی (۴/۱ و ۴/۲) به این نتیجه می‌رسیم که ایران اسلامی کنونی هم از عنصر «ایرانی بودن» برخوردار است و هم از عنصر «اسلامی بودن». در شرایطی که هر یک از این دو عامل به تنهایی برای رشد و بالندگی علم و دانش جامعه کافی بود، اکنون که دو عامل با هم جمع شده است، چرا باید گمان کنیم ما ایرانیان از نظر دانش و فن‌آوری هرگز نمی‌توانیم روی پای خود بایستیم و همیشه باید دستمان به سوی اجانب دراز باشد؟!

۵. نمونه‌ی بارز فعالیت علمی مستقل و بدون تکیه بر شرق و غرب که در ایران معاصر انجام شده است، طرح اقتصاد مقاومتی است که در شرایط نابسامان اقتصادی که دامن‌گیر جهان امروزی شده است و کشور ما را نیز ـ علاوه بر تحریم‌های ظالمانه ـ تحت فشار قرار داده است، بهترین عامل نجات اقتصاد کشور از رکود و افول به شمار می‌رود. حال، مسؤولان اجرایی کشور چه‌قدر به این طرح اعتقاد دارند و در اجرای آن تلاش می‌کنند، سخن دیگری است که ربطی به اصل طرح ندارد. این طرح حاصل تلاش علمی و فکری نخبگان کشور است که هیچ ردپایی از سورس و رفرنس و تکست‌بوک خارجی در آن نیست. طرحی است پیشرفته و علمی که محصول اندیشه‌های بومی و بر مبنای اقتصاد اسلامی است و می‌تواند به کشورهای دنیا هم صادر شود و اوضاع اقتصاد جهانی را بهبود ببخشد. یکی دیگر از نمونه‌های بارز رشد علم با تکیه بر داشته‌های داخلی، طب سنتی و اسلامی است که بدون دستور گرفتن از پزشکی غربی رشد کرده است و امروزه انتقادهای جدی‌ای به پزشکی غربی دارد و در موارد بسیاری یافته‌های آن را تخطئه می‌کند و خود نسخه‌های جایگزین مناسب‌تری ارائه می‌دهد. در این باره می‌توانید احوالات و فعالیت‌های دکتر خیراندیش را مورد مطالعه قرار دهید که مؤسسه‌ی حجامت ایران را تأسیس کرده است و بیش از پنج هزار پزشک کلاسیک را تحت آموزش خود دارد.

گفتید:چون صنعت داروسازی و مهندسی و فیزیک و کشاورزی ما از غرب است، پس ناچار باید علوم انسانی ما هم از غرب باشد. بر فرض که درباره‌ی داروسازی و مهندسی و... حق با شما باشد، به چه دلیلی این حرف را به علوم انسانی سرایت می‌دهید؟ شاید در فیزیک و ریاضی و ساختمان‌سازی و کشاورزی و صنایعی مانند آن، اعتقاد به خدا و آخرت و سرنوشت و روح مختار و جاویدان انسانی، تأثیر خاصی نداشته باشد و در این زمینه‌ها بتوان بر یافته‌های دانشمند نامسلمان اعتماد کرد، ولی آیا قصه در علوم انسانی هم همین‌طور است؟ روان‌شناسی و علوم تربیتی مانند پزشکی نیست که با جسم سروکار داشته باشد و شما بگویید جسم جسم است دیگر، مسلمان و کافر ندارد. علوم انسانی با روح و روان انسان در ارتباط است و روح و روان مؤمن و کافر از خاک تا افلاک با هم تفاوت دارند. هرگز نمی‌توان با دستور و توصیه‌ی دانشمند کافر، بچه مسلمان تربیت کرد.

گفتید: اسلام هم بی‌بندوباری جنسی را تأیید می‌کند اما فقط برای مردان و حکم عقد موقت را شاهدی بر این این ادعا آوردید. آزادی جنسی غربی هرگز در اسلام تأیید نشده است. اگر تعدد همسر (دائم و موقت) در قانون اسلام برای مردان تأیید شده است، هرگز به معنای تأیید بی‌بندوباری جنسی غربی نیست. این سخن حقی است که چنین حکمی از طرف اسلام، اجمالاً پاسخ مثبتی است به تنوع‌طلبی غریزه‌ی جنسی در مردان، ولی اولاً اسلام این تنوع‌طلبی را بدون محدودیت، آزاد نگذاشته است و برای آن شرط و شروطی وضع کرده است که اجازه نمی‌دهد این تنوع‌طلبی به بی‌بندوباری غربی تبدیل شود؛ ثانیاً تبعیضی از این جهت در بین آقایان و خانم‌ها نیست؛ زیرا تنوع‌طلبی جنسی (به معنای چندهمسری) در طبیعت سالم خانم‌ها اصلاً وجود ندارد و فطرت سالم و دست نخورده‌ی یک خانم تمایلی به چندهمسری ندارد و چنین نیازی را در خود احساس نمی‌کند. علاوه بر این، حکمت اصلی در تجویز تعدد همسر برای مردان، ایجاد هماهنگی و توازن در جامعه و اصلاح کاستی‌های به وجود آمده در اثر جنگ‌ها و بلاهای طبیعی و سامان دادن به زندگی خانم‌های بدون همسر است. برای اطلاعات بیش‌تر توصیه می‌کنم کتاب «اخلاق جنسی» و «نظام حقوق زن در اسلام» اثر شهید مطهری را مطالعه نمایید.

گفتید: دنیای متمدن و پیشرفته‌ای که همه حسرت پیشرفت و ترقی‌اش را می‌خورند، به این نتیجه رسیده است که باید از نظر روابط جنسی هیچ حد و مرزی وجود نداشته باشد و همه باید در این رابطه از آزادی مطلق برخوردار باشند. باید به عرضتان برسانم که این مطلب تنها خواسته‌ی سیاست‌مداران خودکامه و سرمایه‌داران هواپرست است تا با این شیوه بتوانند بیش‌تر بر جوامع سیطره داشته باشند و بهتر بتوانند از آن‌ها بهره‌کشی کنند؛ وگرنه اندیشمندان و اهل علم و حکمت از جوامع مختلف، از این بی‌فرهنگی و ناهنجاری شرم‌آور می‌نالند و بزرگ‌ترین عیب فرهنگ غربی را همین بی‌بندوباری اخلاقی معرفی می‌کنند. این‌که قاچاق دختران و زنان در غرب سومین تجارت پردرآمد است، مایه‌ی حسرت شما است یا این‌که در هر دو دقیقه به یک زن آمریکایی تجاوز به عنف صورت می‌گیرد؟! در کتاب «دوستش دارم»، در بخش «مقایسه‌ی فرهنگ محرم و نامحرم اسلامی با فرهنگ بی‌بندوباری غربی» آماری تکان دهنده از بی‌بندوباری غربی نقل کرده‌ام که می‌توانید مراجعه کنید.

گفتید: اگر این‌ها باعث اضطراب و افسردگی می‌شد که کل آمریکا و اروپا و... به خاطر نداشتن نیروی کار غیرافسرده باید کرکره‌ی مملکتشان را می‌کشیدند پایین! طوری سخن می‌گویید که گویا از بحران آرامش و معنویت در غرب و اروپا بی‌خبر هستید. برای روشن شدنتان به چند آمار از زبان خود غربی‌ها اشاره می‌کنم:

مارتین سلیگمان، استاد روانشناسی دانشگاه پنسیلوانیا و رئیس انجمن روانشناسی آمریکا می‌گوید: افسردگی همانند یک بیماری واگیردار در میان مردم ایالات متحده به سرعت در حال گسترش است.

میرنا ویسمن از دانشگاه کلمبیا و یک گروه تحقیقاتی بین‌المللی در تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند که میزان افسردگی در میان آمریکایی‌هایی که پس از سال 1945 به دنیا آمده‌اند 3 برابر بیش‌تر از افرادی است که پیش از این تاریخ به دنیا آمده‌اند.

این گروه تحقیقاتی پیش‌بینی کرده است تا سال 2020 افسردگی پس از بیماری‌های قلبی به دومین عامل مرگ‌ و میر افراد آمریکایی تبدیل خواهد شد.

نیز گفته‌اند: در 15 سال گذشته تعداد افرادی که در ایالات متحده به دنبال درمان افسردگی خود هستند دو برابر شده و به 25 میلیون نفر رسیده است. این نشان دهنده وخیم بودن اوضاع است، اما از این بدتر آمار 90 درصدی این بیماران است که برای درمان افسردگی خود به داروهای ضد افسردگی پناه می‌برند.

روزنامه‌ی واشنگتن پست هلث (۷ اکتبر ۱۹۹۷) می‌نویسد: بر اساس گزارش انجمن ملی بهداشت روانی هر ساله حدود 17 میلیون آمریکایی دچار افسردگی می‌شوند.

شری راجرز در کتاب خود به نام افسردگی می‌نویسد: در ایالات متحده از هر 4 زن یک نفر از افسردگی شدید در طول زندگی خود رنج می‌برد. این آمار برای مردان آمریکایی یک نفر از هر 8 نفر می‌باشد.

اگر با زبان انگلیسی آشنایی کافی داشته باشید، خودتان می‌توانید چنین مطالبی را در سایت‌های خارجی جست‌وجو و مشاهده کنید.

به اميد ايرانی سالم و ايرانيانی با نشاط!

می‌توانید این مطلب را در شبکه‌ی اجتماعی خود به اشتراک بگذارید:

Submit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn اشتراک در کلوب اشتراک در افسران

دیدگاه‌ها   

+1 #9 تهرانbutter fly 1395-05-04 08:33
#نظر5:
...زن دوم برای یک زن، به عبارت دقیق یعنی "مـــرگ" اون زن! ولی چه میشه کرد که گاهی باید به "مـــرگ" تن داد! و گریزی ازش نیست! ولی به قطع نـمیشه اون "مـــرگ" رو تجـویز کرد -جواز تعدد همسرـ و یا قشنگ دونست و براش به به و چه چه کرد!
#نظر7:
...من حکم تعدد زوجات چه به شکل دائم و چه موقت رو به عنوان یک حکم اسلامی قـبـول دارم و اتفاقا معتقدم مثل باقی احکام اسلام "نــجــــات بـخـش" و ضـروریه...
#نظر8:
...تا جایی که من از مشاوران خــوب شنیده یا خوانده ام، نظرشان این است که "حـتـی مـطــرح کـردن بحث تــعـــدد زوجــات" ، نزد همسر، هم از ارزش مرد می کـاهـد و هم زن را تـحـقـیر می کند و لـه، و نه تنها "کـاری اخـلاقـی نـیـسـت"، بلکه "حـتـی شـوخـی اش هـم از رذائـــــل اســـت" !

*پس از نظرات 5،7،8 نتیجه می گیریم:
حکم تعدد زوجات در عین حال که: به معنای مــرگ زن، موجب کاستن از ارزش مرد، باعث تـحـقـیـر و لـه شدن زن است و کاری غـیـراخلاقی و جزء رذایل محسوب می شود که نـبـاید آن را تجویز-جواز-جایز دانست، چه به شکل دایم و چه موقت یک حکم اسلامی و الهی نــجــات بــخـش و ضــروری است!!!
جووونم پارادوکس!!!
نقل قول کردن
0 #8 ایرانیک زن 1395-05-03 06:39
جواب به پاسخ نظر ۵
۱.کمبود مورد مناسب برای ازدواج در عصر ما جدی است، چه دختر و چه پسر. پسردارهای امروز حرفشان این است که دخترهای امروز، زن زندگی نیستند و ... و دختردارهای امروز هم: به پسرهای امروز نمی‌شود اعتماد کرد! و البته ایراد برمی‌گردد به تغییر سبک زندگی و مشکلات ایجاد شده‌ی توسط آن!
۲.دخترها اکثرا از ۱۵سال به بالا و جاهایی از ۱۸ سال به بالا خواستگار دارند و موقعیت ازدواج و حداقل تا ۳۰ سالگی این روال ادامه دارد، ولی معمول پسرها از حدود بیست و پنج سالگی به ازدواج می‌اندیشند تا نهایت ۳۵ سالگی!بله شانس ازدواج دختران از ۱۸ تا نهایت ۳۰ بیشتر است، ولی از آن طرف به پسر زیر۲۵ و بالای ۳۵ به این راحتی دختر نمی‌دهند!گرچه مرد زن مرده یا زن طلاق‌داده بالای ۳۵ شانس ازدواج بالایی دارد، ولی زن بالای ۳۰ سال مجرد شانس پایین، ولی در بحث ازدواج اول بین مجردها، بازه زمان ازدواج دختران بزرگ‌تر از پسران است.
۳.دختر بالای ۳۰ سال برای ازدواج دختر جوان و شادابی نیست به طور معمول، و کهن‌سال محسوب می‌شود، چرا که حتی بارداری اول برای سن بالای ۳۰ سال با مشکلات عدیده‌ای روبه رو می‌کند فرد را! در مورد بحث خانم‌های مجرد سن بالا که واقعا یکی از معضلات روز جامعه است، نکاتی را قبلا اشاره کردم، ضمن آن‌که مسئله‌ای نیازمند بررسی و مطالعات بسیار می‌باشد.
۴.در مورد آمار، از قضا من از منایع رسمی آمار استخراج کردم، ولی بررسی‌اش را به عهده‌ی خودتان گذاشتم تا مطلب بیهوده طولانی وخسته‌کننده نشود، با کمی بررسی در سازمان‌های مربوط، خیلی راحت به آن آمار می‌رسیدید. آری دختر ترشیده بسیار سراغ دارم، ولی واقعا این مسئله دلایل دیگری دارد. دختری که به موقع مناسب به جای ازدواج طاقچه‌بالا گذاشته و جواب رد داده به هر دلیلی و خواستگارانی داشته، تقصیرکار است و مشکل به نبود خواستگار برنمی‌گردد، مشکل از جای دیگریست!او خواستگارانی داشته است!
در مورد پسر ترشیده اولا سراغ دارم و دوما مسئله کمی متفاوت است، پسر ترشیده‌ی سن بالا هم ازدواج می‌کند، ولی با دختری بافاصله‌ی بیشتر! چرا که آن پسر قرار نیست بارداری و شیردهی و مادری را متحمل شود تا با مشکلات توامان شدنش با سن بالا دست به گریبان شود، در نتیجه با دختری سن‌پایین ازدواج می‌کند و در نتیجه نظم و توازن به هم می‌ریزد. یعنی چه پسر ۲۵ سال باشی چه ۳۵ سال، سعی می‌کنی دختر دور وبر ۲۰ سال انتخاب کنی.(با کمی دقت نخواهید گفت که پس بازه‌ي دختران کوچک شدها)
۵.در مورد حس تملک و جواز حکم الهی چندهمسری و بحث ضرورت و لزومش به اندازه‌ی کافی در نظر پیشین شفاف‌سازی کرده‌ام.
۶.تا جایی که من بررسی کردم،روایت«غیره المرآه کفر» هم مربوط به مواقع ضرورت است که بحثش جداست، مثل احکام دیگری که مربوط به مواقع ضروری است و در حال عادی جنجال‌آفرینند و نادرست، چه در باب خورد و خوراک و چه در باب فدا کردن جان و هر امر ضروری دیگری!
۷.به همین نحو رفتار خود پیامبر و امام علی علیهم‌السلام در باب چند همسری می‌تواند الگوی مردان روزگار باشد که حضرت پیامبر صلوات الله علیه و اله، با وجود سن بالای حضرت خدیجه صلوات‌الله علیها و تفاوت سنی بالای و برعکسشان با ایشان، تا حیات ایشان با شخص دیگری ازدواج نکردند و ازدواج‌های متعددشان هم، همه از باب ضرورت بود و آن هم در چه سنی! و امام علی علیه‌السلام هم تا زمان حیات حضرت زهرا سلام‌الله علیها با کس دیگری ازدواج نکردند و ازدواج‌های دیگر هم باز بنا به دلایل بود!
آری، وقتی از باب ضرورت به جهاد رفتی نباید هم‌چون سربازی بی‌دین در جنگ رفتار کنی، بلکه جهادت باید توام با خصائل اسلامی باشد. در باب چندهمسری هم اگر برحسب ضرورت باید با هوو زندگی کنی، بایستی اخلاق اسلامی بر روابط سایه افکند!چه بتوانی و چه کم بیاوری، حداقل باید تلاشت را بکنی!
۸. قطعا من مواردی که شما دیده اید را نمی‌شناسم و نمی‌توانم قضاوت کنم، ولی در مورد مواردی که خودم از نزدیک دیده‌ام و با آن‌ها صحبت کرده ام و رابطه داشته‌ام، همین دیدن‌ها و صحبت کردن‌ها باعث چنین نظری شده است!
۹. خوشبختانه برای من چنین موردی پیش نیامده تا قیاس به نفس کنم! ولی با توجه به مواردی که دیده‌ام و دنیای کوچک اطرافیان خودم و البته به اضافه‌ی آن‌چه از دیگران شنیده و یا خوانده‌ام، چنین نظری می‌دهم!و تا جایی که من از مشاوران خوب شنیده یا خوانده‌ام، نظرشان این است که حتی مطرح کردن بحث تعدد زوجات، نزد همسر، هم از ارزش مرد می‌کاهد و هم زن را تحقیر می‌کند و له، و نه تنها کاری اخلاقی نیست، بلکه حتی شوخی‌اش هم از رذائل است!
۱۰. در مورد این بند هم به حد کافی سعی کرده‌ام در نظر پیشین توضیح بدهم!
در مورد پاسخی که به نظر ۴ دادید هم ایراداتی دارم که به گمانم بحثمون خیلی طولانی شد و اون بماند جای دیگر و فرصت دیگری!

***** پاسخ *****

۱. «مورد مناسب از نگاه دختران و پسران» را از «مورد مناسب در عالم واقع» تفکیک کنید. بحث ما در دومی است، نه در اولی. ادعای بنده این است که در عالم واقع، تناسب بین دختران و پسران آماده‌ی ازدواج به هم خورده است. فارغ از این‌که دختران چه می‌گویند و پسران چه می‌طلبند و سبک زندگی چه‌طور است!

۲. جاهایی که دختران از ۱۵ سالگی ازدواج می‌کنند، پسران نیز از ۱۷، ۱۸ سالگی ازدواج می‌کنند!

۳. اگر شما دوست دارید برای اثبات ادعای ناصحیح خود، اصطلاح جعل کنید و خانم‌های بالای ۳۵ سال را «کهنسال» بنامید، اشکالی ندارد، ولی به گمان من جامعه چنین اصطلاحی را نمی‌پذیرد.

۴. باز ادعای آمار بدون استناد!
در پاسخ نظر قبلی‌تان عرض کردم دخترانی که حتی یک مورد خواستگار مناسب نداشته‌اند و هرگز برای ازدواج ناز نکرده‌اند ولی با این‌حال از ازدواج جامانده‌اند، نیز بسیارند. درباره‌ی آن‌ها چه می‌گویید؟! علاوه بر آن، درست است که سبک غلط زندگی و ناز بی‌جای دختران و توقع‌های خام آن‌ها، در بسیاری موارد باعث به هم خورد توازن شده است، ولی آیا طرح «تعدد همسر» یک راه حل کارساز برای حل این معضل نیست؟! بهتر نیست هم‌زمان با پیشنهاد اصلاح فرهنگ و سبک زندگی برای آینده، فکری هم به حال جامانده‌های فرهنگ غلط گذشته بکنید؟!

۶. خوب است محصول بررسی و تحقیقتان را در اختیار ما هم بگذارید تا بتوانیم با منطق استوار ادعایتان را بپذریم.

۷. این‌که حضرت پیامبر و امیرالمؤمنین در زمان همسر اولشان، هیچ همسر دیگری اختیار نکردند، دو دلیل می‌تواند داشته باشد: دلیل اول شخصیت ممتاز همسر اول است و دلیل دوم نیز این می‌تواند باشد که تا آن موقع نیازی به اختیار همسر دوم در میان نبوده است. اگر این دو دلیل را نادیده بگیریم، بر چه اساسی بعد از همسر اول، راه برای تعدد همسر باز می‌شود و دیگر رعایت احترام همسر موجود لازم نیست؟

اگر اختیار همسر دوم در هر حالتی بی‌احترامی و تضییع حقوق همسر اول به‌شمار می‌رفت، حتماً این نکته از طرف اولیای دین به پیروانشان گوشزد می‌شد. علاوه بر این‌که «لزوم یا عدم لزوم رعایت حال همسر اول» یک موضوع است و «سازگاری با هوو» موضوع دیگری است. من درباره‌ی دومی شما را به سنت همسران خوب پیامر ارجاع می‌دهم ولی شما به‌جای اذعان به حقیقت، موضوع دیگری را مطرح می‌کنید!

این‌که گفتید تعدد همسر از باب ضرورت است، سخن درستی است؛ البته فقط درباره‌ی اختیار چند همسر به‌صورت هم‌زمان؛ اما این‌که گفتید: «آن هم در چه سنی!» معنای این جمله را نمی‌فهمم!

۹. تجربه‌ی حس غیرت منفی زنانه، متوقف بر داشتن هوو نیست. می‌توان حالت داشتن هوو را تصور کرد و میزان این حس را در خود ارزیابی کرد.
مطرح کردن بحث تعدد زوجات اگر از باب شوخی و مزاح باشد، مخصوصاً با همسر، می‌توان گفت که در بعضی حالات کار نادرستی است؛ ولی اگر کسی به عنوان یک بحث علمی ـ فارغ از این‌که میل و گرایش درونی خودش به این موضوع چیست ـ بخواهد صرفاً نظر اسلام را کشف و بیان کند و در این باب حتی با همسرش بحث علمی داشته باشد، آیا این هم از رذایل است؟!
نقل قول کردن
0 #7 ایرانیک زن 1395-05-03 06:37
سلام، با مطالعه‌ی جواب شما به نظر ۳، من جوابی دادم که ظاهرا باعث برخی سوء برداشت‌ها از نظر شما شده و لازمه که نظرم رو شفاف‌تر بیان کنم تا زمینه‌های سوءبرداشت حذف بشه.
۱. من حکم تعدد زوجات چه به شکل دايم چه موقت رو به عنوان یک حکم اسلامی قبول دارم و اتفاقا معتقدم مثل باقی احکام اسلام نجات‌بخش و ضروریه و اصلا معتقد نیستم این حکم بر بی‌بندوباری دامن می‌زنه، یا غرق شدن در لذت‌های جنسیه و یا مردسالارانه است و به نفع هوس‌رانی مردان(چیزهایی که در نظرات دیگه عنوان شده). گرچه برخی به غلط اون رو دستاویزی برای بی‌بندوباری قرار می‌دن، ولی به اصل این حکم هیچ ایرادی وارد نیست و هر عیب که هست از مسلمانی ماست و این قسمت حرف‌های شما رو هم کاملا معتقدم، خیلی قبل از این‌که شما بخواید بیانش کنید.« این سخن حقی است که چنین حکمی از طرف اسلام، اجمالاً پاسخ مثبتی است به تنوع‌طلبی غریزه‌ی جنسی در مردان، ولی اولاً اسلام این تنوع‌طلبی را بدون محدودیت، آزاد نگذاشته است و برای آن شرط و شروطی وضع کرده است که اجازه نمی‌دهد این تنوع‌طلبی به بی‌بندوباری غربی تبدیل شود؛ ثانیاً تبعیضی از این جهت در بین آقایان و خانم‌ها نیست؛ زیرا تنوع‌طلبی جنسی (به معنای چندهمسری) در طبیعت سالم خانم‌ها اصلاً وجود ندارد و فطرت سالم و دست نخورده‌ی یک خانم تمایلی به چندهمسری ندارد و چنین نیازی را در خود احساس نمی‌کند. علاوه بر این، حکمت اصلی در تجویز تعدد همسر برای مردان، ایجاد هماهنگی و توازن در جامعه و اصلاح کاستی‌های به وجود آمده در اثر جنگ‌ها و بلاهای طبیعی و سامان دادن به زندگی خانم‌های بدون همسر است»

۲. در مورد جوابتون به نظر ۳، تا قسمت ادعای بحران قحطی شوهر و بحث تملک و توضیحاتش رو به شکل کامل قبول دارم و ایراد من همون طور که قبلا هم گفتم فقط به بخش‌هایی از جواب شماست که یکیش بحث ادعای بحران قحطی شوهره و مشکل واقعا جدی دختران سن‌بالا. بله، من خودم شاید بتونم بگم خیلی خیلی بیش از شما دلم به حال دختران سن‌بالای مجرد می‌سوزه، ولی متاسفانه عمده‌ی مشکل در مورد این مسئله، تا جایی که من دیدم و بررسی کردم، به خود این دختران برمی‌گرده که تو اصل موقع ازدواج، خواستگاران متعددی رو به دلایل متعدد رد کردند و انتظارشون این بوده که بعد از این‌که سنشون بالا رفت، هم‌چنان خواستگاران متعدد پاشنه‌ی در خونه‌هاشونو بکنن، ولی متاسفانه نه تنها دیگه خبری از خواستگاران متعدد نبوده، که دیگه تقریبا هیچ کسی با عنوان خواستگار تقه‌ي در خونشون رو به صدا در نیاورده و اگر هم، هم‌چنان کسی بوده، دیگه خودشون حس و حال ازدواج رو ندارن و برفرض وجود این حس و حال هم، این‌قدر سختگیر شدن که نمی‌تونن با کسی به توافق و تفاهم برسن! و این‌جا بحث قحطی شوهر مطرح نیست اصلا! بررسی این معضل خیلی مفصله و خیلی دقیق باید به مسئله‌ی سبک زندگی امروزی و آسیب‌هاش در این باب توجه کرد و به نظر من واقعا اونی که من دیدم و بررسی کردم و تو دوستان زیادِ سن بالای مجرد خودم می‌بینم، هیچ ربطی به ادعای« بحران قحطی شوهر» نداره.
۳. در مورد این قسمت حرفتون که «احساس تملک خانم‌ها کاملا قابل مدیریته و خانم‌ها توانایی اون رو دارن»، بله. من هم معتقدم، قبلا هم گفتم که آدم به مرگ هم رضایت می‌ده! به فدا کردن جون خودش و عزیزترین‌هاش هم رضایت می‌ده. این حس تملک به هیچ وجه مانع زیر سوال بردن این حکم الهی نمی‌شه. تن دادن به حکم الهی، قطعا لازمه و شکی درش نیست. حتی اگه حکم این باشه که «ای ابراهیم!پسر عزیزت رو که بعد از کلی درخواست و تازه متوسل شدن به ازدواجی دوباره، به دست آوردی، ببر و ذبحش کن! » یا « عزیزترین سرمایه‌ات تو دنیا که جونته رو و والدینت رو و حتی بچه‌هات رو بردار و همه رو فدای دینت و بقای دینت بکن» و یا امثال این‌ها. بحث من اینه که گرچه می‌شه حتی جون خودت و عزیزترین‌هات رو هم شیرین فدا کنی به خاطر رضایت خدا، ولی نمی‌شه به این راحتی به همه چنین توصیه‌ای کرد. تازه اسمش می‌شه«جهاد» نه یه کار آسون و آب خوردن! و ایرادی که من به بیان شما وارد کردم به این قسمت‌های بیانتونه که دو هوو دوست و صمیمی باشن و یا شیرین و نرم به بحث تعدد همسر رضایت بدن. در مورد زندگی هووها با هم و یا انتخاب همسر دوم برای شوهر، توسط یک زن، حرفم همونیه که سابق گفتم و مواردی که من دیدم واقعا این‌طور بوده و من واقعا مرگ اوون زن رو با چشمام و تمام وجودم لمس کردم و اصلا ذهنیتی از خودم رو تو این مسئله دخالت ندادم و چیزی رو که دیدم و البته از خود اون زن‌ها(زن اول) شنیدم، نقل کردم و کاملا طبیعیه که شما که یک مرد هستید این مسئله رو درک نکرده باشید.
۴. در مورد بند آخرتون در باب این مسئله هم که گفتید «ازدواج و همسرداری یک تکلیفه برای رسیدن به هدفی والا..»، دوباره همون بحث ضرورته که در صورت احراز ضرورت، یک زن،همون طور که به مرگ جان شیرین خود و عزیزانش تن می‌ده، به مرگ روح خودش هم تن خواهد داد و همون‌طور که یک زن، عزیزترین‌های خودش رو حتی تشویق می‌کنه به رفتن به جنگ و جهاد، برای همسرش به خواستگاری هم می‌ره! و البته همون‌طور که اولی(تشویق عزیزان برای شهادت) سخته و کار هر کسی نیست و رضایت مادران و همسران در قبال شهادت عزیزانشون، خیلی هم راحت به دست نمی‌اومد، این‌جا هم نمی‌شه انتظار داشت«خیلی نرم و شیرین» زنی برای همسرش بره خواستگاری و یا هوو رو به عنوان «دوست صمیمی‌اش» قبول کنه! مگر برای خانم‌هایی در درجات بالاتر!
(و البته همون‌طور که خودتون در بخشی گفتید، گرچه این حکم، حکمی حلال و الهی است، ولی حتی مثل نماز و روزه‌های همه‌ی اوقات روز و یا همه‌ی ایام سال نیست که استحباب هم دارند، بلکه حکمی است از باب ضرورت و برای مواقع و موارد خاص و نه تنها توصیه و سفارش مطلق مثلا برای ازدواج موقت نداریم، بلکه حتی نهی هم در این باب داریم، مشابه بحث آزادی در غذا خوردن که حتی توصیه به کم غذاخوردن هم شده و سفارش این است که همیشه کمی از شکم خالی بماند و کاملا پر نشود و بحث نیاز جنسی و ارضای آن هم، تا حدی چنین است، حتی در مورد یک زن داشتن، چه برسد به مسئله‌ی تعدد زوجات!)

***** پاسخ *****

مطلب شماره‌ی دوی شما درست است؛ جز این که من معتقدم همه‌ی دخترخانم‌هایی که از ازدواج جامانده‌اند، از این دست نیستند. بسیاری از دخترخانم‌های جامانده، از ابتدا خواستگار مناسب نداشته‌اند. تعدادشان هم زیاد است. بحث سر این‌ها است. این‌ها را با پسرها مقایسه کنید!

درباره‌ی مطلب شماره‌ی سه‌ی شما، که رضایت دادن به مرگ را مثال زده‌اید، آیا کسانی را که نسبت به مرگ اشتیاق دارند و عاشقانه آرزوی شهادت در سر دارند، نیز در نظر دارید؟! آیا رضایت دادن به مرگ در نظر اینان نیز جهاد شمرده می‌شود؟!

این سخن شما که دو هوو را ذاتاً مثل دو قطب آهن‌ربا ضد هم می‌پندارید و همراهی و همدلی آن‌ها را امری ذاتاً غیرممکن می‌انگارید، در نظر من ادعایی بدون دلیل است. چنین سخن‌هایی از نظر ارزیابی منطقی، «حدیث نفس» نامیده می‌شوند؛ یعنی گوینده‌ی چنین کلامی دانسته یا نادانسته از درون خودش خبر می‌دهد و آن را به همه‌ی انسان‌ها سرایت می‌دهد. با جست‌وجوی مختصری در رسانه‌ها توانستم مواردی بیابم که گزارشی از مهربانی و صمیمیت دو هوو ارائه شده بود. گزیده‌ای از متن این گزارش‌ها را این‌جا می‌آورم (شما نیز می‌توانید جست‌وجو کنید):

«ربابه، این زن ساده‌دل و مهربان آذری در پایان می‌گوید: آن‌قدر به جمیله (هوویش) عادت کردم و او را دوست دارم که گاهی فکر می‌کنم اگر او بعد از صد و بیست سال از این دنیا برود، من هم طاقت نیاورم و بمیرم!»

«بعد از مدتی همسرم از من خواست برای ادامه‌ی زندگی مشتركمان به خانه‌ای بروم كه هوويم با فرزندانش در آن‌جا زندگی می‌كردند. با شنيدن اين جمله بدجوری شوكه شدم. تصور نمی‌كردم اين زن بتواند حضور مرا در خانه‌اش تحمل كند؛ اما هرطوری بود راضی شدم به خانه‌ی او بروم. وقتی قدم به اين خانه گذاشتم، برخلاف تصورم، هوويم با آغوشی باز مرا پذيرفت و حسابی مرا تحويل گرفت. او در مدت چند سال زندگی زير يك سقف، تلاش زيادی برای خوشبختی‌ام كرد و هيچ وقت با او دچار كوچك‌ترين مشكلی نشدم. چند روز قبل، اين زن مهربان برای جلوگيری از مشكلاتی كه ممكن بود به خاطر صيغه‌ای بودنم با آن مواجه شوم، از من خواست به عقد دایم همسرم دربيايم.»

درباره‌ی بند آخرتان، آیا واقعاً گمان می‌کنید نماز و روزه‌های همه‌ی اوقات روز و همه‌ی سال مستحب است؟! یعنی از نظر خدا اگر کسی همه‌ی امور زندگی‌اش و همه‌ی وظایف دیگرش را رها کند و صرفاً به نماز و روزه بچسبد، آیا از نظر خدا کار مستحبی انجام داده و مستحق ثواب است؟! اگر پاسختان منفی نباشد، معلوم است نکته‌ی مدنظر مرا در این مثال متوجه نشده‌اید.

موضوع بحث، جواز تعدد همسر است، نه ضرورت یا استحباب آن برای هر کس. شما از طرفی چنان حرف می‌زنید که گویا می‌خواهید اساس این جواز را از ریشه بزنید (مانند نظر قبلی‌تان) و از طرفی می‌گویید که هیچ توصیه و سفارش مطلقی به ازدواج موقت نداریم. درحالی‌که نه آن مخالفت شدیدتان درست است و نه این‌که کسی ادعای توصیه و سفارش مطلق به تعدد همسر را مطرح کرده است. همان‌طور که عرض کردم، موضوع بحث فقط «جواز تعدد همسر» است و بس!

ضمناً خوب بود به‌جای ادعای وجود نهی از ازدواج موقت از طرف اولیای دین، چند نمونه را مستنداً بیان می‌کردید تا ببینیم چه‌مقدار با ادعای کلی شما سازگار است.
نقل قول کردن
+1 #6 تهرانUnknown 1395-04-25 15:48
سلام
بحث مفیدی بود و تا حدودی ابهام ها رو در مورد شبهه ی تبعیض جنسیتی تو بعضی احکام اسلام برطرف کرد.
ضمنا نظرات کاربر محترم "یک زن" در مورد این بحث واسه من هم قابل قبول نبود!
تشکر از پاسخ شما.
نقل قول کردن
-1 #5 ایرانیک زن 1395-04-24 06:27
به نقل از Unknown:
سلام
شما فرمودین که اسلام حکم تعدد زوجات رو با رعایت شرایطی به خاطر حس تنوع طلبی مردان در نظر گرفته؛ اما آخه به نظر شما حق داشتن چهار تا همسر دائم و ده ها همسر صیغه ای رو اسمشو میذارن تنوع طلبی؟! یا غرق شدن در لذت های جنسی؟! آیا این حد اعتدال هست؟! مگه خداوند در قرآن کریم نفرموده که حد تعادل و حد وسط خوبه پس چرا در حکم تعدد زوجات حد تعادل رعایت نشده؟...

ممنون از جوابتون، بعضی قسمت‌هاش واقعا خوب و مستدل بود، ولی بعضی قسمت‌هاش رو بهش نقد جدی داشتم:
این قسمت حقیقت بسیار شیرینیه و به نظرم باید با آب طلا نوشته بشه!:)« با توجه به این نکته، حس تنوع‌طلبی در انسان‌های سالم به صورت طبیعی با چند همسر معدود از بین می‌ره و هرگز مجالی برای هوس‌رانی باقی نمی‌مونه. من گمان می‌کنم اغلب کسانی که همسر دوم اختیار می‌کنن، بعد از ارتباط با همسر دومشون، به همسر اولشون علاقه‌مندتر می‌شن. دلیلش اینه که بعد از پاسخ مثبت به حس تنوع‌طلبی، متوجه می‌شن که پشیمانی ازدواج با همسر اول و زدگی‌ای که از او به دل داشتند، توهمی بیش نبوده است. مواردی بوده که مرد با این قول که کم‌کم زمینه‌ی طلاق همسر اول رو فراهم کنه و طلاقش بده، با خانم دیگه‌ای عقد موقت بسته تا بعد از طلاق همسر اول، باهاش ازدواج دائم داشته باشه، ولی بعد از ارتباط با همسر دوم و روشن شدن حقیقت و خیال، به همسر اول برگشته و همسر دوم رو برای همیشه ترک کرده.»
بحث بحران قحطی شوهر ادعاست! و همونطور که خیلی دختران سن بالا داریم، خیلی پسران سن بالا هم داریم متاسفانه! این فرهنگ و سبک زندگی اشتباهه که جامعه رو داره خراب می‌کنه و باعث آمار زیاد دختران و پسران سن بالا شده. گرچه تعداد دختران کمی بیشتر از پسران هم شاید باشه ولی اصلا به مرز قحطی و بحران نمی‌رسه!
بررسی آمارها نشون می‌ده اتفاقا تو تولدها، تعداد پسرها بیش از دخترهاست و از اون‌ور بازه‌ی سن ازدواج دخترها بزرگ‌تره و از طرفی هم خانم‌ها میانیگین سنیشون بالاتر از مردانه. یعنی از بدو تولد تا ۳۵ سالگی، تعداد پسرهاست که بیشتره و اون جایی که زنان تعدادشون بیشتر از مردهاست، مال ایام کهنسالیه که دیگه بحث ازدواج کم‌رنگه. کنار هم گذاشتن همه‌ی این‌ها و بررسی دقیق آمارها ادعای بحران قحطی شوهر رو باطل می‌کنه! نهایتش تو بعضی جاها می‌گن مردان در سن ازدواج اون هم در برخی سال‌ها ۱.۵ برابر خانم‌های در سن ازدواجند! و مطمینا به ۱.۵ برابر نه بحران می‌گن و نه قحطی! و البته همین برخیی هم ظاهرا چند ساله داره برعکس می‌شه و تعداد پسران مجرد چند سالیه که بیش از دختران مجرده! بررسی دقیق‌تر به عهده‌ی خودتون!
حس تنوع طلبی آقایون هم نفسانیه و هم قابل مدیریته!
مثال‌هایی که گفتید«علاقه چند فرزند به والدین و یا مردم یک کشور به میهن و تیم ورزشی و...» همه جنسی کاملا متفاوت از جنس علاقه و تملک و رابطه‌‌ی بین همسران دارن و در نتیجه اصلا نمی‌شه این‌ها رو با هم مقایسه کرد! تو اون مثال‌ها علاقه هست، ولی تملک به شکلی که بین همسران هست، اصلا وجود نداره! در نتیجه نه تنها شراکت چند نفر مایه‌ی دلگرمی نمی‌شه، بلکه کاملا رقابت منفی ایجاد می‌کنه!
«... خیلی نرم و شیرین به چند همسری شوهرشون رضایت می‌دن!» ادعایی کاملا بی‌اساس و ناشی از نشناختن خانم‌ها! شما از هر کدوم از خانم‌هایی که هوو هستن و یا دارن، بپرسید، هیچ کسی رو پیدا نمی‌کنید که رضایت داشته باشه از این اتفاق! و نهایتش راه اومدن و تحمل می‌کنن! و سعی می‌کنن دم نزنن! وگرنه، ته دلشون، خونه! و اون جاهایی هم که خانمی خودش برای همسرش دنبال ازدواج مجدده، در واقع خودش رو له می‌کنه و سرکوب! و چاره‌ای نداره و مجبورا به این قضیه تن می‌ده، البته نه اجبار چوب بالاسر، بلکه مثل اجبار عدم تن دادن خیلی زن‌ها به طلاق، با وجود شرایط سخت زندگیشون و یا حتی نفرت از مردشون، ولی به اجبار فرهنگ و جامعه و از ترس آبرو و ... با همون زندگی مشترک می‌سوزن و می‌سازن و این به هیچ وجه نشانه‌ی رضایتشون از زندگی نیست. شما خانم نیستید و واقعا متوجه نمی‌شید زن دوم برای مرد یک زن، به عبارت دقیق یعنی مرگ اون زن! ولی چه می‌شه کرد که گاهی باید به مرگ تن داد! و گریزی ازش نیست! ولی به قطع نمی‌شه اون مرگ رو تجویز کرد و یا قشنگ دونست و براش به‌به و چه‌چه کرد!

***** پاسخ *****

۱. کم‌بود شوهر در عصر ما یک معضل اجتماعی غیرقابل انکار است؛ چه بتوان اسمش را بحران و قحطی گذاشت و چه نتوان! فرض کنید من در این نام‌گذاری مبالغه کرده‌ام، حقیقت کم‌بود شوهر امری واضح و مسلم است.

۲. «بازه‌ی سن ازدواج دخترها بزرگ‌تر است» یعنی چه؟! یعنی دامنه‌ی سن ازدواج خانم‌ها از آقایان وسیع‌تر است؟ واقعاً این‌طور است؟! پس این‌که دخترها تنها در محدوده‌ی بیست تا بیست و هفت هشت سالگی شانس ازدواج دارند ولی پسرها تا چهل پنجاه سالگی هم نگران از دست رفتن فرصت ازدواج نیستند، چیست؟!

۳. می‌گویید از بدو تولد تا ۳۵ سالگی تعداد پسرها بیش‌تر از دخترها است و بیش‌تر بودن تعداد خانم‌ها مربوط به سن کهن‌سالی است. آیا ۳۵ سالگی به بعد می‌شود کهنسالی؟!!!
از قضا بحث ضرورت تعدد همسر مخصوص خانم‌های سن‌بالا است. در زیر ۳۰ سال تقریباً هیچ ضرورتی برای تعدد همسر احساس نمی‌شود. وقتی به وضعیت خانم‌های مجرد سن‌بالا (از اول مجرد یا طلاق گرفته یا شوهر از دست داده) دلسوزانه و مسؤولانه توجه کنیم، آن وقت ضرورت تعدد همسر بهتر ملموس می‌شود.

۴. آماری که نقل کردید، هیچ کدام قابل استناد نیستند؛ زیرا به هیچ سند و مدرکی استناد نکرده‌اید. اگر قرار باشد به هر آمار ادعایی توجه شود، هرگز نمی‌توان به نتیجه‌ی درستی رسید. از درستی یا نادرستی آمار شما که بگذریم، چیزی که همه عیناً در جامعه مشاهده می‌کنیم این است که خانواده‌ها از شوهر دادن دخترشان به دلیل کم‌بود شوهر نگرانی دارند ولی هرگز چنین نگرانی‌ای را درباره‌ی پسرشان ندارند. از شما می‌پرسم: شما در اطرافیانتان و در بین آشناهایتان چند دختر ترشیده سراغ دارید؟! اما آیا حتی یک پسر ترشیده هم سراغ دارید؟!

۵. حس تنوع‌طلبی آقایان هم از جهتی نفسانی و قابل کنترل است ولی با حس تملک زنانه تفاوت‌های اساسی دارد که در پاسخ به نظر پیشین مفصل عرض کرده‌ام. علاوه بر این، تنوع‌طلبی آقایان تنها دلیل جواز تعدد همسر نیست؛ بلکه دلیل اصلی اجازه‌ی تعدد همسر، اصلاح امور جامعه و جلوگیری از مفاسد و معضلات اجتماعی است. اگر فقیهانه و با درک بالا به این موضوع بنگریم، خواهیم دید که این حکم، حمایت از حقوق زنان است، نه جانب‌داری از خواسته‌های مردان. به صراحت عرض می‌کنم: اگر هیچ حس تنوع‌طلبی در هیچ مردی وجود نداشت، باز جواز تعدد همسر امری ضروری و لازم بود.

۶. درباره‌ی مقایسه‌ی «به اشتراک گذاشتن علاقه به والدین و کشور و قهرمان و تیم ورزشی» با «به اشتراک گذاشتن شوهر»، اگر به آن‌چه که در بین اغلب مردم جریان دارد، نگاه کنیم، کاملاً حق با شما است و جنس این دو اشتراک‌گذاری متفاوت است؛ چون در آن علاقه‌ها حسادت نیست ولی در تملک زنانه حسادت هست؛ اما اگر به آن‌چه که آرمان جامعه‌ی اسلامی است و در دین مطرح و توصیه می‌شود، توجه کنیم، می‌بینیم که هیچ تفاوتی بین این دو نوع اشتراک‌گذاری نیست. من گمان می‌کنم نکته‌ی اساسی، بود و نبود حسادت است. اگر حسادت را به عنوان یک رذیله‌ی اخلاقی حذف کنیم، دیگر دلیلی برای حس تملک انحصارگرایانه‌ی زنانه نسبت به شوهر وجود نخواهد داشت. (غیرةُ المرأةِ کفرٌ!)

۷. آیا همسران خوب پیامبر (مثل ام‌سلمه رحمة‌الله‌علیها ) هم چنین احساس‌های منفی داشتند و آن را بروز می‌دادند و چندهمسری شوهرشان را تحمل می‌کردند؟! رفتار همسران پیامبر در قبال همسران دیگر حضرت در تاریخ نقل شده است؛ هم رفتار همسران ناسازگار مثل عایشه و حفصه و هم رفتار همسران مهربان و سازگار مثل ام‌سلمه. این رفتارها می‌تواند الگوی خانم‌های خوب و بد امروزی باشد!

۸. من خود در بین آشناها سراغ دارم مواردی را که خوب و سازگار بودن همسران (هووها) با یکدیگر معروف است. شما از کجا می‌توانید تشخیص بدهید که این‌ها واقعاً با هم خوب هستند یا این‌که صرفاً تظاهر به خوبی می‌کنند و دلشان از این همراهی اجباری خون است؟!

۹. این‌که می‌گویید خانمی که خودش برای همسرش دنبال ازدواج مجدد است، در واقع خودش را له می‌کند و چاره‌ای ندارد، این را از کجا می‌گویید؟! آیا مستندی جز «قیاس به نفس» برای این حرف دارید؟!

۱۰. در پایان از شما می‌پرسم: مخالفت شما با آموزه‌ی تعدد همسر، آیا به عنوان بیان نظر اسلام است یا این‌که نظر شخصی و سلیقه‌ی فردی خود را اعلام می‌کنید؟! من خودم را موظف به بیان نظر اسلام می‌دانم؛ آن هم از منابع معتبر، و سعی می‌کنم گرایش‌ها و ذائقه‌های شخصی را در امر اسلام‌شناسی خود دخالت ندهم. شاید ذائقه‌ی من هم مثل شما تعدد همسر را نپذیرد، ولی ذائقه‌ی من و شما ملاک حق و باطل نیست؛ ما بنده‌ایم و مطیع دین خدا؛ خدا از ما بیش‌تر می‌فهمد!
من اگر خانم بودم فکر می‌کنم می‌توانستم به‌زیبایی با این حکم صریح و مسلم اسلامی کنار بیایم و اگر تکلیف می‌شد، عملاً هم به این قانون نجات‌بخش تن می‌دادم؛ چون من ازدواج و همسر را مثل یک جاده و وسیله‌ی سفر می‌دانم که در همین حد خیلی عزیز و محترم است؛ ولی بیش از این، دلبستگی به آن درست نیست.
نقل قول کردن
+3 #4 تهرانUnknown 1395-04-20 07:52
سلام. منظور و محور اصلی من از بحث در مورد حکم تعدد زوجات این بود که تعدادی از احکام اسلام(مثل حکم نصف بودن سهم الارث خانم ها، مثل حکم نصف بودن دیه زن، مثل حکم نصف بودن شهادت زن و...) مـرد سـالارانه هستن و از شرایط 1400 سال پیش اعراب بی تأثیر نبودن و هر طور هم که سعی کنیم توجیه شون کنیم، کامـلا توجیه پذیر نیستن و باز هم حداقل ظاهر حکم مسلما یه جورایی تحقیر خانم ها و یا به عبارتی شهروند درجه دو حساب کردن اون ها محسوب میشه.
و منظورم از مبحث علوم انسانی غربی ها این بود که با توجه به دلایلی که گفتم شاید اگه ما در جامعه مون در علوم انسانی هم مثل علوم تجربی از غرب پیروی کنیم، بالأخره به یه نتیجه ای برسیم!
اما راستش بعضی دلایل شما رو قبول کردم؛ اما بعضی رو زیاد نه!
آخه من فکر می کنم در بعضی نکات منطق شما شبیه آچار فرانسه ست!یعنی می تونه واسه هر پیچی خودش رو یه کم تغییر بده و تنظیم کنه!
به عنوان یک نمونه مثلا در پاسخ به همین کاربر شروع کننده ی بحث گفتید که: "اسـلام حکـم تعدد زوجات رو بـه خـاطـر حس تنـوع طلـبی مردان در نظر گرفته."
و در پاسخ به من فرمودید که: "حس تنوع طلـبی مثل حس تملک در خانم ها یک حس غیـر الهی و نیاز غیر واقعی و موهوم است. چون همه ی خانم ها از نظر ارضای جنسی تقریبا برابرند و حس تنوع طلبی مردان مثل سراب می مونه که تازه بعد از ارضا شدنش این نکته رو می فهمن."
من اینجا در صحبت های شما حس می کنم که پارادوکس وجود داره؛ ""چطور ممکنه که خداوند در اسلام برای یـک حـس غیر واقعی و غـیـر الهی(طبق گفته ی شما)، یک حـکم الـهی در نظر بگیره؟!""
اگه این بحث طولانی شد و از حوصله خارج شده اصراری به ادامه ش ندارم؛ فقط خواستم برداشتم رو بگم.
با تشکر

***** پاسخ *****

آقا و خانم از نظر انسانی و اخلاقی و معنوی مساوی هستند و کوچک‌ترین برتری از نظر جنسیتی بین اون‌ها نیست.

سوره‌ی نحل، آیه‌ی ۹۷:
مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّ هُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُ مْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُون.

هر کسی که در حال ایمان کارهای شایسته انجام دهد، چه زن باشد و چه مرد، ما او را به حیات طیبه می‌رسانیم و اجر و پاداشش را به بهترین وجه می‌دهیم.

این مضمون در آیه‌ی ۱۹۵ سوره‌ی آل عمران و در آیه‌ی ۱۲۴ سوره‌ی نساء و در آیه‌ی ۴۰ سوره‌ی غافر هم به صراحت اومده. اما از جهات دیگه تفاوت‌هایی هست که جای انکار نیست. مثلاً در یک جامعه، به‌طور کلی ارزش اقتصادی خانم‌ها کم‌تر از آقایونه. دلیل تفاوت حکم ارث و دیه ـ که دو موضوع کاملاً اقتصادیه ـ همین تفاوته. یکی دیگه از تفاوت‌های خانم‌ها و آقایون، تفاوت در درک و شناخته؛ در خانم‌ها نقش احساسات و عواطف در شکل‌گیری درک و شناختشون بیش‌تر از مردهاست؛ به همین خاطر سوء‌تفاهم و سوء‌برداشت‌ها در بین خانم‌ها بیش‌تر از آقایونه. دلیل تفاوت آقا و خانم در شهادت هم همین تفاوته.

اگه علمی و بدون تعصب به این مسائل نگاه کنیم، به نظر من جای هیچ ابهامی باقی نمی‌مونه.

درباره‌ی مردسالاری و زن‌سالاری نظر من اینه که اسلام یک مردسالاری اجمالی رو تأیید می‌کنه که دلیلش هم اینه که جنس مرد به‌طور طبیعی بر جنس زن برتری داره. این برتری یک برتری طبیعیه (natural) نه ارزشی. مانند برتری برخی نژادها بر برخی نژادهای دیگه در هوش و استعداد و زیبایی و فرهنگ و ذوق. تفاوت ملل مختلف و نژادهای گوناگون در هوش و استعداد و زیبایی و فرهنگ و ذوق، امری غیرقابل انکاره. همین برتری‌ها باعث می‌شه در عرصه‌ی اجتماعی برخی ملت‌ها و برخی نژادها بر برخی دیگر برتری و سیطره داشته باشند؛ اما از نظر ارزشی هرگز این تفاوت‌ها نمی‌تونه برتری ایجاد کنه؛ همون‌طور که خداوند در سوره‌ی حجرات (آیه‌ی ۱۳) به برخی از این تفاوت‌ها اشاره می‌کنه و می‌فرماید که این تفاوت‌ها حکمت‌هایی داره ولی برتری ارزشی تنها مال کسیه که باتقواتر باشه (ان اکرمکم عند الله اتقاکم).

البته خانم‌ها هم از جهاتی بر آقایون برتری طبیعی دارند ولی در مجموع برتری مال جنس مرده؛ به‌ویژه از نظر ملاک‌های اجتماعی. به همین دلیل همیشه‌ی تاریخ حاکمان از مردها بوده‌اند و تصمیم‌های کلان اجتماعی رو مردها گرفته‌اند و خانم‌ها نقش پررنگی در ایجاد تحول‌های اجتماعی نداشته‌اند.
این‌که همیشه مردهای بد تونسته‌اند به خانم‌ها ستم کنند و حقشون رو بخورند (از زنده‌به‌گور کردن عصر جاهلیت گرفته تا حق رأی و انتخاب نداشتن قرون وسطی تا زنده‌به‌گور کردن عصر مدرنیته یا فمنیسم) نشانه‌ی همین برتری جنسیتیه.

اسلام اومده تا به زن ارزش و احترام و شخصیت بده. اگه درست نگاه کنیم، می‌بینیم که هرجا دستورهای اسلام خوب پیاده شده، خانم‌ها از ارزش و احترام بیش‌تری برخوردار هستند. حالا یه جاهایی هم باید برتری‌های طبیعی رو لحاظ کرد؛ مثلاً در بخش مدیریت (خانواده و جامعه) بر توانایی مردها بیش‌تر تکیه شده و «الرجال قوامون علی النساء» بیان شده. این تفاوت‌ها رو نباید به معنای تبعیض ناعادلانه قلمداد کرد.

درباره‌ی «تنوع‌طلبی» شاید مشکل از بیان من بوده که خوب توضیح ندادم و شما احساس کردید دارم تناقض‌گویی می‌کنم. وقتی گفته می‌شه تنوع‌طلبی یک حس روانیه، معناش این نیست که چنین نیازی موهوم و سرابه؛ بلکه این نیاز واقعاً هست ولی مربوط به روان آدمه! برای توضیح مطلب یه مثال می‌زنم:

در مسائل خانواده مطرح می‌شه که وقتی خانم به همسرش غر می‌زنه و می‌گه: «بابا پوسیدیم تو این خونه، چند وقته هیچ‌جا نرفتیم!» درحالی‌که شاید هفته‌ی پیش به مهمانی یا گردش رفته باشند. منظور خانم از این جور حرف‌ها، ظاهر عبارت نیست؛ بلکه منظورش یه چیز دیگه است که مرد باید اون منظور رو متوجه بشه و تحویل بگیره. مرد نباید ظاهر عبارت خانم رو بگیره و عاقلانه براش توضیح بده که: «نه‌خیر، شما اشتباه می‌کنی! ما همین چند روز پیش بیرون رفتیم» بعد شروع کنه برای این ادعا شاهد و مدرک بیاره! این کار درست نیست. یکی از نیازهای خانم، مطلوب بودن و مورد توجه بودن از طرف همسره. وقتی خانم بی‌خود و بی‌جهت به چیزی گیر می‌ده و از چیزی غر می‌زنه، در واقع می‌خواد با این بهانه توجه و عنایت همسرش رو جلب کنه. در چنین مواردی، مرد باید این نکته رو درک کنه و با حرف‌های همدلانه به خانمش روحیه بده. اگه مرد بگه: «بله، ما بیش‌تر از این‌ها باید تفریح و گردش داشته باشیم. تو خیلی تو این خونه زحمت می‌کشی و خیلی خسته می‌شی»، احتمالاً نیاز همسرش برطرف می‌شه و چه‌بسا دیگه نیازی به گردش و تفریح هم نداشته باشه!

یا مثلاً وقت‌هایی که خانم با این‌که از وضع جیب همسرش کاملاً آگاهه، ولی گیر می‌ده که باید فلان چیز رو برام یا برای خونه بخری و از این حرف‌ها، در واقع می‌خواد خودش رو برای همسرش لوس کنه و ازش مهر و محبت دریافت کنه. در چنین مواقعی آقا هرگز نباید با روحیه‌ی مردانه دفتر حساب و کتاب باز کنه و به همسرش ثابت کنه که با این دخل و خرج موجود، امکان چنین خریدی چنددرصده! بلکه باید با صمیمیت به همسرش جواب مثبت بده و قول بده تمام تلاششو می‌کنه تا این کار رو براش انجام بده. وقتی خانم چنین همدلی و همراهی رو از همسرش ببینه، نیازش برآورده می‌شه و چه‌بسا دیگه از خواسته‌ش منصرف بشه و خودش به این نتیجه برسه که فعلاً وضع اقتصادی خانواده اجازه‌ی چنین خریدی رو نمی‌ده.

روان‌شناسان در تحلیل چنین پدیده‌هایی می‌گن: در این‌جا دو نیاز مطرحه: ۱. نیاز خانم به مهمانی و گردش و تهیه‌ی فلان وسیله؛ ۲. نیاز خانم به توجه و همدلی همسر. نیاز واقعی خانم مورد دومه و مورد اول بهانه‌ای برای رسیدن به نیاز اصلیه. و چه بسا خود خانم هم از این نکته غافل باشه و از دست خودش و کارهاش متعجب باشه!

نتیجه این‌که در چنین مواردی، اون چیزی که بیان می‌شه، یک نیاز غیرواقعیه و در واقع نیاز نیست؛ اما این به این معنا نیست که هیچ نیاز واقعی‌ای در میان نیست. بلکه یک نیاز واقعی هست که از نوع روانیه که در پس این نیاز فیزیکی پنهان شده و اگه اون نیاز روانی برآورده نشه، کار گره می‌خوره.

وقتی گفته می‌شه تنوع‌طلبی مردان یک نیاز روانیه، منظور همینه؛ یعنی در واقع مرد به دنبال یه چیز دیگه‌است ولی به اشتباه خیال می‌کنه خواسته‌ش با تجدید فراش برطرف می‌شه.

برای روشن شدن امر باید به یک حقیقت متعالی اشاره کنم؛ این مطلب هم در قرآن بیان شده، هم در احادیث اهل بیت علیهم‌السلام اومده، و هم در فلسفه‌ی اسلامی (حکمت متعالیه) با برهان عقلی تبیین شده و اون اینه که: در عالم هستی، همه‌ی موجودات، اعم از جمادات و نباتات و حیوانات و انسان‌های خوب و بد و فرشتگان و شیاطین، همه مشتاقانه به دنبال خدا هستند و جز خدا هیچ چیز دیگری نیست که مطلوب و محبوب اصیل و حقیقی باشه و جز عشق و علاقه به خدا هیچ عشق و علاقه‌ی اصیل دیگه‌ای وجود نداره. اما بیش‌تر انسان‌ها از این حقیقت غافلند؛ به همین دلیل خدا رو در بت‌های ریز و درشت و زشت و زیبا جست‌وجو می‌کنند. به هر بتی که می‌رسند، بعد از مدتی متوجه می‌شوند که آن‌چه می‌خواستند،‌این نبوده و اون رو رها می‌کنند و به دنبال بتی بزرگ‌تر می‌روند.

حاصل عمرم سه سخن بیش نیست تراشیدم پرستیدم شکستم!

حس تنوع‌طلبی از این‌جا ناشی می‌شه که همه‌ی موجودات مادون خدا ملالت‌آور و خسته کننده هستند. هر کسی تا به خود خدا نرسیده، با هر موجود دیگه‌ای که بیامیزد، بعد از مدتی خسته و ملول می‌شه و احساس می‌کنه خواسته‌ی جدیدی داره و به چیز دیگه‌ای نیاز داره. این قصه ادامه داره تا زمانی که به خود خدا برسه:

حاصل عمرم سه سخن بیش نیست خام بدم، پخته شدم، سوختم...

بر این اساس، همه‌ی میل‌ها و عشق‌ها و شهوت‌ها خدا رو نشونه گرفته و جز وصال خود خدا هیچ چیز دیگه‌ای نمی‌تونه این عشق‌ها و شهوت‌های آتشین رو آرام کنه. پس نیاز واقعی کسی که دچار تنوع‌طلبی می‌شه، بالا رفتن و نزدیک‌تر شدن به خدا است، نه این‌که در عرض، حرکت کنه و محبوبی هم‌عرض رو جانشین محبوب قبلی بکنه. بهترین درمان کسی که در میل شهوانی دچار تنوع‌طلبی شده، اینه که اونو با این حقیقت آشنا کنیم که خواسته‌ی تو یه پله بالاتر از اینیه که فکر می‌کنی؛ تو برای رسیدن به خواسته‌ات باید حرکت طولی داشته باشی، نه این‌که با حرکت عرضی، فرد هم‌عرض دیگه‌ای رو جانشین همسرت کنی.

بعضی از انسان‌های فهمیده، متوجه این حقیقت هستند و برای ارضای حس تنوع‌طلبی خود هرگز دنبال تجدید فراش نمی‌روند؛ اما همه که این درک و فهم رو ندارند! پس باید از راه دیگه‌ای اونا رو متوجه این حقیقت کرد. شاید بهترین راه رسیدن به این حقیقت، اینه که اون‌ها رو نسبتاً آزاد بگذاری و نیاز تنوع‌طلبانه‌شون رو برآورده کنی. وقتی تجدید فراش کردند و محبوب جدید رو هم چشیدند، متوجه حقیقت می‌شوند و طرحی نو درمی‌اندازند.
البته این راه حل مشروط به اینه که برآوردن نیاز تنوع‌طلبانه (اجازه‌ی تجدید فراش) مفسده و مشکل مهم‌تری در پی نداشته باشه، که اگه داشته باشه، دیگه این راه حل به درد نمی‌خوره.

وقتی بررسی می‌کنیم، می‌بینیم که اجازه‌ی چند همسری، در حالت غالب، نه تنها مفسده‌ای نداره، بلکه بسیاری از حفره‌های اخلاقی و اجتماعی رو هم پوشش می‌ده؛ بین زنان و مردان طالب ازدواج توازن و هماهنگی ایجاد می‌کنه و کاستی‌های به وجود آمده در اثر جنگ و بلاهای طبیعی رو اصلاح می‌کنه و زندگی خانم‌های بدون همسر رو سامان می‌ده و از ابتلای جامعه به انحراف‌های اخلاقی جلوگیری می‌کنه.

غیرت زنانه یا حس تملک خانم‌ها نسبت به همسرشون، از دو جهت با حس تنوع‌طلبی مردها تفاوت داره که همین تفاوت‌ها باعث می‌شه به این حس زنانه اجازه‌ی بروز عملی داده نشه. تفاوت اول اینه که برآورده شدن این حس باعث مشکلات زیادی در جامعه می‌شه، تا جایی که می‌تونه جامعه رو دچار بحران کنه. عدم توازن تعداد خانم‌ها و آقایان آماده‌ی ازدواج و بی‌سامان موندن خانم‌های همسر از دست داده و شیوع انحراف‌های اخلاقی مثال‌های بارزی هستند برای این مشکلات. در روایات آمده که اگر طرح ازدواج موقت اسلامی در جامعه به‌خوبی اجرا می‌شد، کسی جز انسان شقی مرتکب زنا نمی‌شد. این خاصیت بر مسأله‌ی تعدد همسر هم به طریق اولی منطبق می‌شه.

تفاوت دوم اینه که حس تملک زنانه با اجازه‌ی تملک ارضا و تموم نمی‌شه؛ بلکه بدتر و شدیدتر می‌شه. حس تنوع‌طلبی مردها با اندکی آزاد گذاشتن این حس ارضا می‌شه و تموم می‌شه ولی حس تملک خانم‌ها با آزاد گذاشتنش، شدیدتر می‌شه. مثل حسادت که اگه از همان ابتدا جلوش گرفته نشه و آزاد گذاشته بشه، طغیان می‌کنه و دیگه نمی‌شه جلوشو بگیری!

نتیجه این‌که حس تنوع‌طلبی آقایون از اون جهت که دنبال رسیدن به آرامش در همسر دیگه است، اشتباهه و یک نیاز واقعی نیست؛ ولی از اون جهت که نشان‌دهنده‌ی یک حس روانی کمال‌طلبانه است، درست و واقعیه. و چون آزادی نسبی این حس نه تنها مشکلی ایجاد نمی‌کنه، بلکه فواید زیادی هم داره، خدا به ابراز عملی این حس اجازه‌ی نسبی داده.

این‌که می‌گم اجازه‌ی نسبی، دلیلش اینه که هوس‌رانی در تجدید فراش و زیاده‌روی در این کار از طرف اولیای دین نکوهش شده و آسیب‌های اون به شدت گوش‌زد شده.

طولانی شدن مباحث اشکالی نداره؛ مهم اینه که مفید و حق‌مدار باشه.

باز هم اگه جای ابهامی در مطلب قبلی بود، تذکر بدید توضیح عرض کنم.
نقل قول کردن
+4 #3 تهرانUnknown 1395-04-17 12:11
سلام
شما فرمودین که اسلام حکم تعدد زوجات رو با رعایت شرایطی به خاطر حس تنوع طلبی مردان در نظر گرفته؛ اما آخه به نظر شما حق داشتن چهار تا همسر دائم و ده ها همسر صیغه ای رو اسمشو میذارن تنوع طلبی؟! یا غرق شدن در لذت های جنسی؟! آیا این حد اعتدال هست؟! مگه خداوند در قرآن کریم نفرموده که حد تعادل و حد وسط خوبه پس چرا در حکم تعدد زوجات حد تعادل رعایت نشده؟ آخه به نظر شما اگه مردی تمام شرایط اسلامی رو که گفته شده بتونه رعایت کنه و این همه همسر دائم و غیر دائم تا حدی که اسلام اجازه داده داشته باشه و یه حرمسرا واسه خودش درست کنه، اصلا ذهنش می کشه که اسم همسران ش رو هم دقیق به خاطر بیاره؟! آیا حکم تعدد زوجات در تنوع طلبی و غرایز جنسی اعـتـدال به خرج داده؟!آیا اسلام در حکم تعدد زوجات خانم ها رو گ و س ف ن د حساب کرده که به مردان اجازه ی داشتن همزمان 50-40 تا رو داده؟! بله می دونم شرایط خاصی هم واسه ش در نظر گرفته و این عادیه چون حتی نگه داری تعداد زیادی گوسفند هم احتمالا رعایت شرایط خاصی نیاز داره!باشه اگـه قبول کنیم که خانم ها کلا در فطرت شون حس تنوع طلبی ندارن، اما آیا حس تملک نسبت به همسر هم ندارن؟! اگه از صد تا خانم بپرسید به نظرتون چندتا شون حاضرن حتی با رعایت همه ی شرایط اسلامی، شوهرشون رو با یه زن دیگه به اشتراک بذارن؟! پس آیا اسلام در حکم تعدد زوجات به اندازه ی یک دهم توجهی که تنوع طلبی آقایون کرده، به حس تملک خانم ها هم توجه کرده؟! با وجود این ها،حکم تعدد زوجات مرد سالارانه و به نفع هوسرانی مـردان نیست؟!
شما گفتین چون غربی ها در زمینه ی علوم تجربی از ما جلوتر هستن و ما تقریبا داریم از اون ها پیروی و تقلید می کنیم،اما این دلیل نمیشه که در علوم انسانی هم از اون ها تقلید و پیروی کنیم؛ چون علوم انسانی اون ها تقریبا اشتباه است.
اما اینجا باید توجه کرد که علوم انسانی، پایه و مقدمه ی دستیابی به علوم تجربی هستن!یعنی یک جامعه مثل غربی ها فقط زمانی می تونه به پیشرفت و سازندگی تئوری و عمـلی در علوم تجربی و سایر علوم برسه که علوم انسانی درستی داشته باشه و با استفاده از اصول علوم انسانی خودش بتونه انـسـان تربیت کنه!علـوم انسانی یک جامعه نـیروی انسانی اون جامعه رو تربیت می کنه؛چطور ممکنه که جامعه ی غرب "علـوم انسانی" درستی نداشته باشه اما با استفاده از اون بتونه "نـیروی انسانی" ای تربیت کنه و داشته باشه که دنیا به احترام پیشرفت های علـمی و صنعتی و اقتصادی اون انسان ها سر تعظیم فرود بیاره؟!
من دارم کلی صحبت می کنم؛ مثلا اگه در شرایط و با اصول مناسب 100تا بذر متفاوت(انسان) کاشته بشه و 20تاشون رشد نکنه و نازا باشه، نمیشه گفت که اصول و شرایط کاشت(علوم انسانی) غلط بوده! باید اون 80 تای رشد یافته و شکوفا شده رو شاهد درست بودن اصول کشت(علوم انسانی) قرار داد.
و مطمئن باشید که غربی ها بیشتر از ما روی علوم انسانی شون تفکر می کنن و بهش اهمیت می دن.
ضمنا ما نباید آمار افسردگی در آمریکا و ژاپن رو ملاک نادرستی علوم انسانی اون ها قراربدیم؛ اولا چون احتمالا آمار افسردگی کشور ما از اون ها خیلی هم بهتر نیست و دوما به مثالی که در مورد کاشت بذرها گفتم توجه کنید و سـوما چون این ها همش روی کاغذه و کاغذ بازیه! مهم اینه که به عینه و در سطح کلان میشه دید که نیروی کار و نیروی انسانی غربی ها در همه ی زمینه های علمی، صنعتی، تسلیحاتی و نظامی، هنری، سیاسی و اقتصادی و تکنولوژی و.... در سطح بسیار بالایی هستن؛ بسیار بالاتر از ما. حالا همش بشینیم و از آمار افسردگی و... اون ها صحبت کنیم! بعضی وقتا کاملا مشخصه که هر کی کجاست و چه کاره ست؛ نیازی به آمار و... نداره، با چشم غیر مسـلح هم میشه فهمید!

***** پاسخ *****

سلام
درباره‌ی حکم تعدد همسر برای آقایان درسته که در ظاهر اسلام اجازه داده هر مردی چهار همسر دائم و نامحدود همسر غیردائم داشته باشه، ولی اگه نخواهیم جزءبین باشیم و با نگاهی جامع و کامل به موضوع بنگریم، می‌بینیم که این حکم طوری تنظیم نشده که نتیجه‌ی آن تشویق مردان به هوس‌رانی باشه. شما چند مرد سراغ دارید که چهار همسر دائم و تعداد زیادی همسر غیردائم داشته باشه؟! با این‌که حکم آزادی آقایون از آغاز اسلام تا کنون مسلّم بوده، ولی شما چند نفر رو سراغ دارید که در سایه‌ی این حکم به هوس‌رانی پرداخته باشند؟! من خودم خیلی زور می‌زنم در همه‌ی کسانی که از بچگی تا الآن شناخته‌ام، سه چهار نفر سراغ دارم که تنها دو همسر دائم داشته‌اند. بیش‌تر از اون رو هرگز ندیدم و نشنیدم. شما چه‌طور؟! این واقعیت نشون می‌ده که چنین اشکالی به این حکم وارد نیست.

آزادی مردها در همسرگزینی مثل آزادی مؤمنان در روزه‌داری یا نماز خوندنه؛ یعنی محدودیتی برای نماز و روزه از طرف خدا گذاشته نشده و اگر کسی بخواد همه‌ی روزهای سال رو روزه بگیره و صبح تا شب و شب تا صبح نماز بخونه، منعی از طرف خدا وجود نداره، اما چرا با وجود این آزادی، کسی این کارها رو نمی‌کنه؟! چون خدا واقعیت زندگی رو طوری ترتیب داده که مجالی برای این کارها باقی نمی‌مونه و کسی ـ حتی اگه دلش بخواد ـ نمی‌تونه این کارها رو بکنه. بحث تعدد همسر هم همینه، درسته که در قانون مکتوب، به مردها آزادی داده شده، ولی در قانون تکوین محدودیت‌هایی هست که باعث می‌شه کسی نتونه آزادی منفی و مضر داشته باشه. شاید مثال بهتر، آزادی در غذا خوردن باشه؛ از طرف خدا حد خاصی برای تعداد لقمه‌ها تعیین نشده و در نتیجه می‌توان گفت: خدا به انسان آزادی کامل داده که هرچه‌قدر خواست غذا بخوره، ولی آیا چنین آزادی‌ای عملاً می‌تونه منجر به پرخوری بی‌حد و اندازه بشه؟ البته که نه؛ چون واقعیت‌هایی بر جسم و روح و عقل و ذوق و احساس انسان حاکمه که هرگز اجازه‌ی این کار رو نمی‌ده.

اگه به حکمت تعدد همسران دائم و فلسفه‌ی ازدواج موقت توجه بشه، تأیید می‌شه که اصل اجازه‌ی تعدد همسر (چه دائم و چه موقت) حکمی درست و حکیمانه است؛ اما ممکنه این سؤال باقی بمونه که پس چرا تعداد خاصی در نظر گرفته نشده و در این اجازه که اصلش منطقیه، افراط شده و به‌صورت مطلق و نامحدود چنین اجازه‌ای صادر شده؟! پاسخش اینه که حکمت ازدواج موقت اقتضا داره که عدد خاصی براش در نظر گرفته نشه، هرچند در عمل نمی‌تونه از سه چهار تا بیش‌تر محقق بشه. چون هدف اصلی در ازدواج موقت، رفع نیاز جنسیه که دو حالت داره:

۱. نیاز جنسی غیر تنوع‌طلبانه: مثلاً مردی رو در نظر بگیرید که کارش تجارته و برای کارش به شهرهای مختلفی سفر می‌کنه و روزهای زیادی رو در شهرهای دیگه و به دور از خانواده‌ش سپری می‌کنه. چنین کسی برای دوری از گناه و برای رفع نیاز جنسی‌ش در شهرهایی که بیش‌تر به اون‌جاها می‌ره، می‌تونه همسر موقت داشته باشه. آیا عدد خاصی می‌شه برای همه‌ی آدم‌های این‌جوری تجویز کرد؟ دو تا؟ سه تا؟ چهار تا؟ پنج تا؟ چون از یک طرف عدد خاصی نمی‌شه تجویز کرد، از طرف دیگه هم محدود نکردن به عدد خاصی مشکلی ایجاد نمی‌کنه (این نکته در توضیح علت محدود کردن عدد همسران دائم روشن می‌شه)، از این رو، هیچ محدودیتی در قانون مکتوب لحاظ نشده، هرچند محدودیت‌های قانون تکوین باقیه.

۲. نیاز جنسی تنوع‌طلبانه: تنوع‌طلبی جنسی یک نیاز واقعی نیست؛ بلکه یک نیاز روانیه و ساخته‌ی ذهن و خیاله. کسانی که با خانم‌های زیادی ارتباط دارند یا تصاویر (عکس و فیلم) زیادی می‌بینند، به چنین نیازی مبتلا می‌شوند؛ یعنی در فکر و خیالشون گمان می‌کنند فلان خانم می‌تونه بهتر نیاز منو برطرف کنه و آرزو می‌کنن کاش او همسر من بود! اما وقتی با دو یا چند همسر (دائم یا موقت) ارتباط می‌گیرند، این نیاز روانی برطرف می‌شه و به این حقیقت پی می‌برند که همه‌ی خانم‌ها از نظر تأمین نیاز جنسی تقریباً برابر هستند و تفاوتی که او فکر می‌کرده، واقعیت نداره. پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: وقتی یکی از شماها خانمی را دید که جمالش او را خیره کرد و او را به وسوسه انداخت، سریع به همسر خودش مراجعه کند؛ چرا که چیزی که از او می‌خواهد، در نزد همسر خودش هم یافت می‌شود.

با توجه به این نکته، حس تنوع‌طلبی در انسان‌های سالم به صورت طبیعی با چند همسر معدود از بین می‌ره و هرگز مجالی برای هوس‌رانی باقی نمی‌مونه. من گمان می‌کنم اغلب کسانی که همسر دوم اختیار می‌کنن، بعد از ارتباط با همسر دومشون، به همسر اولشون علاقه‌مندتر می‌شن. دلیلش اینه که بعد از پاسخ مثبت به حس تنوع‌طلبی، متوجه می‌شن که پشیمانی ازدواج با همسر اول و زدگی‌ای که از او به دل داشتند، توهمی بیش نبوده است. مواردی بوده که مرد با این قول که کم‌کم زمینه‌ی طلاق همسر اول رو فراهم کنه و طلاقش بده، با خانم دیگه‌ای عقد موقت بسته تا بعد از طلاق همسر اول، باهاش ازدواج دائم داشته باشه، ولی بعد از ارتباط با همسر دوم و روشن شدن حقیقت و خیال، به همسر اول برگشته و همسر دوم رو برای همیشه ترک کرده.

می‌پذیرم افرادی هستند که حس تنوع‌طلبی‌شون با ارتباط با خانم‌های بیش‌تر، افزایش پیدا می‌کنه و هیچ چیزی جلودارشون نیست. این افراد می‌تونن از آزادی ازدواج موقت سوءاستفاده کنن. اما اولاً چنین افرادی، پای‌بند به شرع نیستند و اگه عقد موقت حلال نبود، از راه حرام به هوس خودشون می‌رسیدند؛ ثانیاً تعداد این افراد خیلی کمه و چنین روحیه‌ای، برخلاف طبیعت انسان سالمه. قوانین کلی همیشه بر اساس طبیعت و روحیات انسان سالم تدوین می‌شه. چنین افراد اندک رو که در حقیقت بیمار هستند، باید با روش‌های دیگه‌ای درمان کرد؛ مثل آدمی که به بیماری پرخوری افراطی مبتلا شده و تا حد مرگ می‌خوره. کار اشتباه چنین فردی نمی‌تونه آزادی انسان‌ها رو در تعیین مقدار خوراکشون محدود کنه؛ چون آدم‌های دیگه عقل و درک و شعور سالم دارند و از این آزادی سوء استفاده نمی‌کنند.

اما تعدد همسر دائم، هدف اصلی در این حکم، ایجاد کانون گرم خانواده و تولید و تربیت انسان‌های شایسته است. کسی که در ازدواج اولش شکست می‌خوره و می‌بینه نمی‌تونه به خانواده و فرزندان شایسته مورد نظرش با ازدواج اولش برسه، می‌تونه برای رسیدن به این خواسته، ازدواج دیگری داشته باشه. حتی کسی هم که مشکل نارضایتی از ازدواج اولش نداشته باشه ولی به این نتیجه برسه که حضور همسر یا همسران دیگر در خانواده‌ش می‌تونه مفید باشه، می‌تونه همسر جدید اختیار کنه. از اون‌جایی که تشکیل خانواده و تولید و تربیت فرزندان، مسؤولیت بزرگیه و یک کار مهم و حساسه، هر کسی توانایی محدودی در انجام این کار داره. اغلب انسان‌ها بیش از یک همسر و یک خانواده رو نمی‌تونن اداره کنن. تنها بعضی‌ها هستند که توانایی‌شون بیش‌تره که این‌ها هم به شرط انجام مسؤولیت‌های مربوطه، اجازه دارند تا حداکثر چهار تا همسر داشته باشند.

اگه به بحران قحطی شوهر در جامعه‌ی امروزی توجه کنیم، متوجه می‌شیم که اجازه‌ی تعدد همسر چه‌قدر حکیمانه و حیاتیه. چه‌قدر خانم‌های خوب و شایسته هستند که در انتظار همسر سنشون بالا رفته و الآن دیگه امیدی به ازدواج ندارند. دیدن و شنیدن این چیزها برای من خیلی دردآوره و همیشه فکر می‌کنم اگه ما به برنامه‌ی اسلام درست عمل می‌کردیم، زندگی‌ها و به دنبالش کل جامعه بهشت می‌شد!

اگه به این بی‌تعادلی که جامعه‌ی امروز رو فراگرفته خوب نگاه کنیم، اون وقت اعتدال قرآن رو در اجازه‌ی تعدد همسر متوجه می‌شیم و اسلام و قرآن رو به بی‌عدالتی متهم نمی‌کنیم.

حس تملک خانم‌ها نسبت به شوهرشون، یک واقعیته و تقریباً همه‌ی خانم‌ها این حس رو دارند؛ اما:

۱. این احساس، یک احساس نفسانیه، نه یک احساس الهی!

توضیح این‌که بعضی احساس‌ها با این‌که طبیعیه و به‌صورت طبیعی در همه یا اغلب انسان‌ها وجود داره، ولی با این‌حال نفسانیه و منشأ الهی نداره و یه‌جورایی باید باهاش مبارزه و مقابله کرد. مانند احساس حسادت که کاملاً طبیعیه و در اغلب انسان‌ها هست ولی یک احساس نفسانیه و الهی نیست. در مقاله‌ی «علاقه به هم‌جنس زیبارو» بعضی از خوانندگان می‌نویسند: من یکی رو خیلی دوست دارم و از این‌که کس دیگه‌ای به او محبت کنه، خیلی ناراحت می‌شم و نمی‌تونم تحمل کنم». من در پاسخ به این‌ها عرض می‌کنم: «این‌که شما او رو دوست داری خوبه ولی این‌که نمی‌تونی محبت دیگران رو به او تحمل کنی، بده و باید این حس رو مدیریت کنی.» حس تملک همسر برای خانم‌ها هم از این نوعه و باید مدیریتش کرد. امیرالمؤمنین (ع) در این باره می‌فرماید: غیرةُ المرأةِ کفرٌ و غیرةُ الرجلِ ایمانٌ؛ یعنی غیرت و حس تملک برای زنان کفر است و برای مردان ایمان است (نهج البلاغه و وسایل الشیعه و منابع دیگر). یعنی نشانه‌ی کفر یا ایمان است و منشأ شیطانی یا الهی دارد.

۲. این احساس قابل مدیریته و خانم‌ها توانایی این کار رو دارند.

همون‌طور که چند فرزند می‌تونند دلبستگی و علاقه‌شون به پدر و مادرشون رو با همدیگه به اشتراک بگذارند و همون‌طور که طرفداران یک شخصیت و تیم می‌تونند علاقه و دلبستگی‌شون به محبوبشون رو با دیگر طرفدارها و خاطرخواه‌ها به اشتراک بگذارند و همون‌طور که همه‌ی ایرانیان با همدیگه به کشورشون عشق می‌ورزند و این مشارکت، اون‌ها رو نه تنها ناراحت نمی‌کنه، بلکه بهشون دلگرمی می‌ده، دو همسر هم می‌تونند با هم دوست و صمیمی و هم‌دل و هم‌راه باشند و عشق و علاقه و دلبستگی به همسرشون رو با همدیگه به اشتراک بگذارند و از این بابت هیچ احساس نگرانی نداشته باشند. بله اگه قرار باشه دو همسر خودشون رو رقیب و دشمن همدیگه بدونند، طبیعتاً هرگز نخواهد توانست این احساس تملک رو مدیریت کنند.

اگه خانم‌ها به چنین درک عمیق و صحیحی برسند، و اگه از خطرها و نگرانی‌های تک‌همسری برای شوهرشون (اون‌جایی که چنین خطرها و نگرانی‌هایی وجود داره) مطلع باشند و اگه دلشون به حال خانم‌های بی‌همسر فراوانی که در جامعه هستند و روزبه‌روز پژمرده‌تر می‌شن، بسوزه، خیلی نرم و شیرین به چند همسری شوهرشون رضایت می‌دن!

این‌که چند همسری در بعضی از کشورها یک امر طبیعی و عادیه، نشانه‌ی اینه که خانم‌ها می‌تونن این احساس رو مدیریت کنند. در بعضی از خانواده‌ها، همسر اول برای گرم‌تر کردن کانون خانواده و برای بهتر شدن روند زندگی خانوادگی، خودش برای ازدواج مجدد همسرش اقدام می‌کنه و خودش دنبال همسر جدیدی برای شوهرش می‌گرده و به شوهرش معرفی می‌کنه؛ چرا که حضور این همسر جدید، در صورتی می‌تونه مفید باشه که علاوه بر نقش همسر جدید، نقش «دوست» و «همراه» و «همکار» رو هم برای همسر اول ایفا کنه و این همسر اوله که می‌تونه چنین کسی رو انتخاب کنه.

هم‌چنین توجه به این نکته که «ازدواج و همسرداری یک تکلیفه برای رسیدن به هدفی والا، نه این‌که خودش هدف و انتهای کار باشه!» می‌تونه تن دادن به تعدد همسر رو برای خانم‌ها آسون‌تر کنه. خانم‌هایی که ازدواج و همسرداری رو مهم‌ترین هدف زندگی می‌دونن، هرگز نمی‌تونن زیر بار تکلیف همراهی با هوو برن و این اتفاق رو برای خودشون شکست و بدبختی تلقی می‌کنند؛ ولی خانم‌هایی که خودشون والا هستند و به اهداف والا می‌اندیشند، اگر روزی چنین تکلیفی احساس کنند، به آسانی به تکلیفشون عمل می‌کنند و ذره‌ای ناراحتی از این کار به دلشون راه نمی‌دن. قطره‌ای از این والااندیشی رو می‌تونید در کتاب «دوستش دارم!» و در مقالک «و خدا دختر و پسر را عاشق آفرید... (دوستش دارم ۲)» در همین سایت بخونید.

اما درباره‌ی ارتباط علوم انسانی و علوم تجربی، بله، کاملاً حق با شما است که علوم انسانی پایه و اساس علوم تجربیه و در معرفت‌شناسی و فلسفه ـ که هر دو از علوم انسانیه ـ مبانی علوم تجربی پایه‌ریزی می‌شه و بدون داشتن اون مبانی، هرگز علم تجربی‌ای تولید نمی‌شه و هرجایی علوم طبیعی و تجربی وجود داشته باشه، یقیناً علوم انسانی هم بوده که تونسته علوم طبیعی و تجربی و فنی رو پشتیبانی کنه و پیش ببره. من چنین ارتباط عمیقی بین علوم انسانی و علوم فنی و تجربی رو انکار نکردم، نکته‌ای که من عرض کردم اینه که بین علوم پایه (مانند معرفت‌شناسی و فلسفه) و علوم تجربی سنخیت وجود داره و اگه علوم پایه، خدامحور یا انسان‌محور (اومانیست) باشه، علوم تجربی نیز خدامحور یا انسان‌محور می‌شه. عرض کردم که در جهان غرب، در عصر بعد از رنسانس، رویکرد انسان‌محوری بر معرفت‌شناسی و فلسفه حاکم شده و در نتیجه، همه‌ی علوم انسانی و تجربی دیگه، از این دو پایه، رنگ گرفتند و با رویکرد انسان‌محوری پیش می‌روند. برای نمونه وقتی در روان‌شناسی سخن از افسردگی مطرح می‌شه، هیچ توجهی به معنویت دینی و بُعد آخرت‌گرایی و ماوراطلبی انسان نمی‌شه و این‌که انسان در اعماق دلش گم‌شده‌ای داره که گاهی ناخواسته دلش براش تنگ می‌شه و اشکش جاری می‌شه، و این‌که ازقضا گاهی افسردگی و دلتنگی برای انسان خوب و مفیده؛ بلکه تنها بر بُعد مادی انسان تمرکز می‌شه و تلاش می‌شه با توصیه‌هایی مثل گوش دادن به موزیک شاد و پرداختن به رقص و آواز و مصرف داروهای آرام‌بخش عصبی، درد و رنج‌های عمیق و دغدغه‌های خفته و مرموز به فراموشی سپرده بشه و به جاش، یک شادی و رضایت سطحی و زودگذر، روح و روان رو بزک کنه و با لذت طنزگونه‌اش سرگرمش کنه.

اما در روان‌شناسی اسلامی که بر پایه‌ی معرفت‌شناسی و هستی‌شناسی خدامحور بنا شده، گفته می‌شه که حقیقت انسان، یک امر ماورایی و فراتر از گوشت و پوست و استخوانه و به یک نیروی نامتناهی متصله. گفته می‌شه که وجود انسان منحصر به این وجود جسمانی نیست؛ بلکه هر انسانی در آن واحد، از چهار وجود جسمانی و مثالی و عقلی و ربوبی برخورداره و تنها نشئه‌ای از وجود انسان در عالم ماده حضور داره و سه نشئه‌ی دیگه در عوالم بالاتر سیر می‌کنه. به همین دلیل، برخی از دلتنگی‌های انسان مربوط به عالم ملکوته و این دلتنگی‌ها مقدس و ارزشمنده و باید هر انسانی خودش و حالات روحی و روانیش رو درست بشناسه و اونا رو با نگاهی خدایی مدیریت کنه.

انا لله و انا الیه راجعون

مرغ باغ ملکوتم نِیَم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته‌اند از بدنم

بحث علوم انسانی اسلامی و علوم تجربی اسلامی، یکی از بحث‌های داغ محافل علمی حوزه و دانشگاهه. می‌تونم کتاب «مبانی علوم انسانی اسلامی» تألیف حجة الاسلام دکتر احمد حسین شریفی رو در این باره معرفی کنم. ایشون از اساتید خوب مؤسسه‌ی آموزشی پژوهشی امام خمینیه که استاد خودم هم بوده.

این‌که همه‌ی پیشرفت غرب در علم و تکنولوژی و کشف و اختراع و غیره و غیره مرهون رشد و پیشرفت علوم انسانی غربه، کاملا درست و به‌جا است؛ اما همه‌ی حرف سر اینه که این سبک پیشرفت و تکنولوژی غلطه، چون اون سبک علوم انسانی نادرسته. علم و دانش و تکنولوژی غربی و در پی اون، سبک زندگی غربی، در همه‌ی دنیا و حتی در خود آمریکا و اروپا منتقدان خیلی جدی داره که درباره‌ش کتاب‌ها و مقاله‌ها نوشته‌اند و می‌نویسند. منتقدان غرب و تکنولوژی و فرهنگ غربی چند دسته‌اند که بعضی‌ها افراطی هستند و بعضی‌ها معتدل و واقع‌بینانه‌تر. استاد خسروپناه در کتاب «جریان‌شناسی فکری ایران معاصر» به این جریان‌های فکری اشاره کرده و مشخصه‌های فکری هر دسته رو خوب توضیح داده. مثلاً شهید آوینی جزء دسته‌ی غرب‌ستیزان هست که دیدگاه‌هاش نسبت به جریان عقلانیت اسلامی که طلایه‌دارش امام خمینی و امام خامنه‌ایه، نقص داره.

آمارهایی که درباره‌ی افسردگی غربی‌ها آوردم، آمار ساختگی و به قول شما کاغذبازی نیست. حقیقت داره. نمی‌دونم شما چه‌قدر فضای زندگی غرب رو از نزدیک می‌شناسید که این‌طور عینی حرف می‌زنید و زیبایی‌های فرهنگ و تمدن غرب رو با چشم غیرمسلح می‌بینید. من که خودم از نزدیک این چیزها رو ندیدم و بدون واسطه نمی‌تونم قضاوتی داشته باشم؛ اما با واسطه‌ی افراد آگاه و مورد اعتماد عرض می‌کنم که غرب امروز در یک بحران هویت و معنویت و اخلاق دست و پا می‌زنه و لحظه به لحظه در این بحران بیش‌تر فرو می‌ره.

ما مسلمانان و مدعیان اسلام و خدا هم اگر در جایی بلنگیم و غرب‌زده رفتار کنیم، طبیعتاً آسیب‌های فرهنگ غربی دامن ما را هم خواهد گرفت. آمار افسردگی و بی‌هویتی هم در بین جوامع اسلامی از وقتی که با فرهنگ غربی آشنا شده‌اند، بیش‌تر شده!

چند سال پیش در تلویزیون (اگر اشتباه نکنم شبکه‌ی چهار بود) در یک برنامه‌ی علمی فرهنگی، یک محقق ایرانی از یک سفر علمی خود گزارش می‌داد و می‌گفت تقریباً همه‌ی ایالت‌های آمریکا را گشته و با همه‌ی اندیشمندان و دانشمندان مطرحشان (و نه سیاست‌مداران و سرمایه‌دارانشان ) گفت‌وگو کرده است. می‌گفت شاه‌بیت حرف همه‌ی آن‌ها این بود که با تأکید می‌گفتند: «برو به مردم خودتان و به همه‌ی شرقی‌ها بگو ما غربی‌ها دنبال همه‌ی لذت‌ها و هوس‌ها و آرزوها و خواسته‌ها رفته‌ایم و هرچه می‌خواستیم، کرده‌ایم؛ دنبال ما نیایید که این راه آخرش پوچ و تهی است. همان فرهنگ و تمدن سنتی و دینی خودتان را بچسبید که اگر سعادتی باشد، آن‌جا است!»

یکی از کارهایی که غربی‌ها خیلی به آن اعتقاد دارند و آن را از نان شب واجب‌تر می‌دانند، «تبلیغات جذاب و پرزرق و برق» است! این‌جا هم یکی از نقاط جدایی سبک زندگی غربی با سبک زندگی اسلامی است. این‌که بسیاری از ماها گمان می‌کنیم فرهنگ و تمدن غربی بر دنیا حکومت دارد و هر حرف و اعتقادی در مقابل آن، محکوم به شکست است، این نیز محصول تبلیغات ناجوانمردانه‌ی غرب است که با فیلم‌ها و انیمیشن‌ها و محصولات فرهنگی و هنری و با رسانه و اخبار و اطلاعات مدیریت شده و جهت‌دار به دنیا می‌باورانند که آمریکا بهشت روی زمین است و سعادت مطلق و لذت نامتناهی تنها در غرب و فرهنگ و تمدن غربی است و با این تبلیغات شیطانی، همه‌ی کاستی‌ها و آلودگی‌ها و رذالت‌ها و پستی‌ها و حقارت‌ها و شرمندگی‌ها و سرشکستگی‌ها و ستم‌ها و بی‌عدالتی‌های غرب رو ماهرانه مخفی می‌کنند.

البته این حرف‌ها هرگز به این معنا نیست که در غرب و فرهنگ و تمدن غربی هیچ چیز باارزشی یافت نمی‌شود. چون موضوع بحث، کاستی‌های غربه، من فقط به کاستی‌ها اشاره می‌کنم؛ وگرنه نقاط مثبت و خوبی‌های فراوانی دارند که ماها باید درس بگیریم. در موارد فراوانی اون‌ها به آموزه‌های اسلامی عمل می‌کنند و ما با همه‌ی ادعای اسلاممان به‌کلی از آن غافلیم متأسفانه!
نقل قول کردن
0 #2 بامیان- افخانستانسید علی 1395-04-11 09:35
به نقل از رز صورتی:
با سلاگ.دلایل بسیار خوب و قانع کننده ای بود.متشکر از مقاله و پاسخ خوب شما..

ممنونتان ، واقعا عالی و منطقی نوشتید
نقل قول کردن
+1 #1 کرمانشاهرز صورتی 1395-02-20 01:12
با سلاگ.دلایل بسیار خوب و قانع کننده ای بود.متشکر از مقاله و پاسخ خوب شما..
نقل قول کردن

نظر شما چیست؟!


خاطره (تصادفی)

پیامک‌بازی بچه‌ی 19 ماهه!

چند روز پیش مطلع شدم یکی از دوستان طلبه که در اوایل طلبگی در مدرسه‌ی علمیه‌ی بقیة‌الله (ع) در حاجی‌آباد قم با هم هم‌دوره بودیم، دستی در خرید و فروش روغن زیتون دارد و برای دوستان و آشنایان روغن زیتون باکیفیت تهیه می‌کند. شماره‌اش را گرفتم تا مقداری روغن زیتون برای مصرف دارویی سفارش بدهم. به شوخی برایش پیامک زدم:

ـ سلام حاجی، می‌گن شما به طلبه‌های حاجی‌آبادی روغن زیتون صلواتی می‌دین!

جواب زد:

ـ بله آقا! خودتونو معرفی نمی‌کنین؟

ادامه مطلب...

پرسش و پاسخ (تصادفی)

نجات از خودارضایی

پرسش

من متأسفانه مبتلا به خودارضایی هستم. لطفاً کمکم کنید تا از این آلودگی نجات پیدا کنم!

پاسخ

برای دریافت پاسخ پرسشتان، لطفاً مطلب «خطر مرگ (خودارضایی)» را مطالعه کنید. مقاله‌ی مذکور در بخش «تألیفات» قرار دارد.

ما 56 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا

1115589
امروز349
دیروز889
این هفته349
این ماه22036
مجموع1115589

سلام!

سلام. از بازدیدتان از وب‌سایت محقّر بنده ممنونم!

این وب‌سایت یک سایت جامع و پرمحتوا نیست؛ بلکه یک پل ارتباطی بین من و مخاطبان عزیز به‌منظور دسترسی آسان و دائمی به بنده است. هرچند تلاش می‌کنم گه‌گاه مطالب ارزنده و مفید منتشر کنم ولی فقط در حدی که فرصت داشته باشم و به امر تحصیل و فعالیت علمی‌ام لطمه نزند.

اگر درباره‌ی نوشته‌هایم نظری داشتید، خوشحال می‌شوم نظرتان را در ذیل همان مطلب بیان کنید.

هرگونه نظر و انتقاد و پیشنهاد دیگری اگر داشتید، در بخش «تماس با من» مطرح کنید.

اگر مسأله‌ای هم بود که به نظرتان رسید من می‌توانم در پاسخ‌گویی و راهنمایی به شما کمکی بکنم، در بخش «پرسش و پاسخ» مطرح نمایید.

از خدا برای شما و خودم، آرزوی جسمی سالم، فکری بلند، ایمانی استوار، دلی مَحرم و عاشق، روحی باتقوا، روحیه‌ای پرانگیزه و بانشاط دارم. یا علی!