دوشنبه, 26 آذر 1397

شماره‌ی پیام‌رسان (فعلاً فقط سروش):
۰۱ ۸۸ ۷۵۰ ۰۹۹۰

 کانال سایت در پیام‌رسان سروش
hshadir@

علاقه به هم‌جنس زیبارو

یوسف علیه‌السلامبسم الله

در این مقاله سه مطلب بیان می‌شود:

۱. علاقه به انسان زیبارو نه تنها بد نیست؛ بلکه خیلی هم خوب است؛

۲. این علاقه با همه‌ی خوبی‌اش می‌تواند بستر آسانی برای گرفتاری و آلودگی و انحراف باشد، پس باید مراقب بود؛

۳. این علاقه را نباید سرکوب کرد؛ بلکه باید آن را مدیریت کرد و به آن جهت داد؛

در ادامه به توضیح این سه مطلب می‌پردازیم.

توضیح مطلب اول (علاقه به انسان زیبارو نه تنها بد نیست؛ بلکه خیلی هم خوب است)

علاقه به انسان هم‌جنس زیبارو یک گرایش طبیعی است که در دل هر انسان سالمی وجود دارد. این گرایش نه تنها نشانه‌ی بد بودن نیست؛ بلکه نشانه‌ی بلوغ عاطفی و معنوی است و کسی که چنین علایقی در درون دارد، کامل‌تر از کسی است که از چنین احساس‌های زیبایی محروم است. دلیل آن این است که هم آن زیبایی و هم این زیبادوستی هر دو از خدا است و از او سرچشمه دارد.

در سوره‌ی اعلی، آیه‌ی ۲ می‌خوانیم: «الذی خَلَقَ فَسَوّٰی»؛ یعنی خداوندی که آفرید و نیکو و زیبا گردانید. و در سوره‌ی تین، آیه‌ی ۴ می‌خوانیم: «لقد خلقنا الانسانَ فی احسنِ تقویمٍ»؛‌ یعنی ما انسان را در بهترين صورت و نظام آفريديم.

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام می‌فرماید: زیبایی صورت مؤمن به‌خاطر لطف و عنایت خدا به او است.۱

کسی که به انسان زیبارو علاقه‌مند است، در حقیقت دل‌باخته‌ی خدا است؛ هرچند خودش متوجه این حقیقت نباشد. چون نور و جمالی جز نور و جمال خداوند در عالم وجود ندارد. هر کسی و هر چیزی که درجه‌ای از زیبایی دارد، چیزی از خودش ندارد، بلکه آینه‌ای است که در حد خودش جمال و زیبایی آفریدگارش را منعکس می‌کند. دانشمندان بزرگی مثل ابن سینا و ملاصدرا معتقدند حقیقت وجود از محبت است و هستی مساوی با عشق است و عشق در کل کائنات جریان دارد.۲ ملاصدرا می‌گوید: «اگر عشق نبود، نه آسمانی به وجود می‌آمد و نه زمینی؛ نه خشکی و نه دریایی!»۳ و می‌گوید: «اگر عالم هستی لحظه‌ای از عشق و محبت تهی شود، نیست و نابود می‌گردد!»۴ و می‌گوید: همه‌ی موجودات عاشق خداوند سبحان هستند و مشتاق لقای او.۵ هان! آگاه باش که همه چیز به سوی خدا در حرکت است۶ و انتهای جاده خداوند است.۷

خداوند متعال همان‌طور که نامه‌هایی محبت‌آمیز (کتب آسمانی) توسط انسان‌هایی برگزیده (پیامبران) برای انسان‌ها فرستاده است تا خود را به آن‌ها بشناساند و راه رسیدن به خود را به آن‌ها بیاموزد، همان‌طور پیک‌هایی از جنس حُسن و زیبایی به سوی انسان‌ها فرستاده است تا با انعکاس حسن و جمال خداوند، دل زیباپرستشان را تحریک کند و در جاده‌ی عشق و محبت به حرکت وادارد و به تدریج آن را برای دربرگرفتن سترگ‌ترین و سهمگین‌ترین عشق؛ یعنی عشق خودِ خدا آماده کند.

ما آفریده نشده‌ایم مگر برای عشق خودِ خدا؛ ولی دل ضعیف و خرد ما کجا و عشق عظیم و بی‌نهایت خدا کجا؟! اینَ التُّرابُ و رَبُّ الارباب؟! خاک کجا و آفریدگار افلاک کجا؟! به‌خاطر همین فاصله‌ی زیاد که بین دل و دلدار هست، خداوند ما را به کارگاه دنیا فرستاده است تا در این‌جا دل‌هایمان را رشد دهیم و برای آن عشق والا آماده شویم.

دل ناشی و ناآشنای ما باید در هنر عشق به مهارت و استادی برسد تا بتواند در معرکه‌ی عشق در برابر خداوندِ عشق درآید. باید آن‌قدر تمرین عشق کند تا در این کار ورزیده و هنرمند شود. همه‌ی عشق‌های ریز و درشت این دنیا وسیله‌ی تمرین و ورزش دل ما هستند؛ از عشق نوزاد به آغوش مادر و مکیدن شیر گرفته تا عشق طفل دو ساله به عروسک؛ تا عشق بچه‌ی پنج ساله به بستنی و شکلات؛ تا عشق کودک ده ساله به دوچرخه و توپ؛ تا عشق نوجوان پانزده ساله به پسر یا دختر زیبارو؛ تا عشق جوان بیست ساله به همسر و ازدواج! که این روند هم‌چنان ادامه دارد...؛ تا برسد روزی که محبوبی جز خدای متعال نتواند این دل تشنه و عاشق را سیراب و آرام کند. یا غایةَ آمالِ العارفین؛ ای آخرین آرزوی اهل معرفت!۸

بعضی از عاشقان، عالم هستی را «عشق‌آباد» نام نهاده‌اند.۹ آری «عشق» روی دیگر سکه‌ی «هستی» است و چیزی غیر از آن نیست و همان‌طور که سرچشمه‌ی هستی خداوند متعال است؛ مبدأ عشق هم خود او است. او است که عشق مطلق است و با تجلی عاشقانه‌ی خود، ماسوی را آفریده است و آتش عشقش را در دل آن‌ها نهاده است. و چنین است که همه‌ی موجودات عالم عاشق خداوندند و عاشقانه به سوی او در حرکت .امام باقر علیه‌السلام می‌فرماید: «هرچیزی او را می‌پرستد و او را قصد می‌کند»۱۰ یعنی حتی کسانی که در پی شهوت و ثروت و قدرت و مقام و منصب و اعتبارند، آن‌ها هم ـ بدون آن که توجه داشته باشند ـ در واقع به دنبال خدا هستند؛ هرچند شاید خودشان متوجه این حقیقت نباشند.

پس ما آفریده نشده‌ایم مگر برای عشق خود خدا و نیرویی جز عشق خدا و انگیزه‌ای جز لقاءُالله وجود ندارد تا عالم را به تحرک و تکاپو وادارد.

در ازل پرتو حُسنت ز تجلی دم زد       عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

انسان زیبارو دامی است که صیاد دل‌ها برای شکار کردن دل زیباپرست ما پهن کرده است، تا دل عاشق ما را که سرشار است از عشق صیاد، اما در اثر جهل و غفلت خیال می‌کند عاشق چیز دیگری است، با عشق خود آشنا کند و به سوی خود هدایت کند.

اگر دوست داشتن انسان زیبارو زشت و ناپسند بود، هرگز خداوند متعال در وصف زیبایی‌های بهشت به نوجوانان و جوانان زیبارو اشاره نمی‌کرد و به پیامبر خود نمی‌فرمود: بر گِرد اهل بهشت پسرانی زیبا می‌گردند که همیشه در اوایل جوانی‌اند (و هرگز پیر نمی‌شوند). وقتی به آن‌ها بنگری، گمان بری که مروارید و لؤلؤ پراکنده و تازه از صدف خارج شده‌اند!۱۱

حضرت پیامبر (ص) نیز می‌فرماید: خیر و نیکی را در نزد زیبارویان بجویید؛ زیرا کردار آنان به زیبایی شایسته‌تر است۱۲؛ یعنی بین زیبایی ظاهری و زیبایی معنوی و درونی ارتباط هست و انسان زیبارو از شخصیت زیباتری برخوردار است.۱۳

صدرالمتألهین شیرازی در تبیین علاقه به انسان زیبارو می‌گوید:

«نظر دانشمندان درباره‌ی این عشق و علاقه مختلف است؛ عده‌ای آن را نکوهش کرده‌اند و از رذایل اخلاقی خوانده‌اند و گفته‌اند که علاقه به انسان زیبارو کار بیکاران و لهوپیشگان است؛ عده‌ای دیگر آن را یک فضیلت روحی خوانده‌اند و آن را مدح و ستایش کرده‌اند؛ عده‌ای دیگر گمان کرده‌اند که یک بیماری روانی است و عده‌ای دیگر آن را یک جنون غیبی معرفی کرده‌اند.

نظر دقیق این است که لذت بردن از زیبایی صورت انسان زیبارو و علاقه‌ی شدید داشتن به کسی که از شمایل لطیف و اعضای متناسب و ترکیب زیبا بهره‌مند است، به صورت طبیعی در جان اکثر انسان‌ها قرار دارد؛ لذا یک امر الهی است که دربردارنده‌ی مصلحت و حکمت است. پس حتماً باید خوب و نیکو باشد؛ به‌ویژه این‌که از سرچشمه‌ای ارزشمند و برای هدفی شریف برآمده است.

اغلب انسان‌ها از ذوق زیبادوستی برخوردار هستند و انسان زیبارو را صرفاً از روی عشق و عاطفه دوست دارند؛ ولی عده‌ای زمخت و بی‌ذوق هستند که جز به شهوت و نیازهای جنسی فکر نمی‌کنند و اگر کسی را هم دوست بدارند، مانند حیوانات صرفاً برای رفع نیازهای غریزی است.

این عشق و علاقه به انسان زیبارو اگر برانگیخته از شهوت حیوانی نباشد، بلکه برآمده از احساس پاک زیبادوستی و زیباپرستی باشد، دل را نرم و ذهن را هشیار و روح را برای درک معارف بلند آماده می‌کند. البته این خوبی و فایده برای علاقه به انسان زیبارو، تنها در حد پلی است برای عبور به سمت سرچشمه‌ی زیبایی؛ وگرنه کسی که از این پل عبور کرده و با زیبایی خداوند زیبایی‌ها آشنا شده است، دیگر نباید به عقب برگردد و در کنار پل توقف کند. اگر علاقه به انسان زیبارو تبدیل به یک وابستگی فزاینده شود، مذموم و ناپسند است. شاید دلیل مخالفت بعضی از اندیشمندان گذشته با چنین عشقی همین باشد.

برخی گفته‌اند: عشق به انسان زیبارو یک اشتیاق شدید است نسبت به اتحاد و یکی شدن با معشوق. این سخن هرچند خوب است، اما نیاز به توضیح دارد. اگر مَجازی بودن عشق به انسان زیبارو (نسبت به حقیقت عشق الهی) و معبر بودن آن را نادیده بگیریم، و تنها روی جسمانی این عشق را بنگریم، اتحاد و یکی شدن با معشوق نمی‌تواند سرمنشأ علاقه به انسان زیبارو باشد؛ زیرا:

اولاً اتحاد و یکی شدن برای دو جسم امکان‌پذیر نیست. دو جسم حداکثر می‌توانند در کنار هم و چسبیده به هم قرار بگیرند ولی هرگز نمی‌توانند حقیقتاً با هم متحد شوند.

ثانیاً همین مقدار از قرب و نزدیکی نیز رضایت‌بخش نیست و عطش و اشتیاق عاشق با نزدیک شدن به معشوق آرام نمی‌شود. زیرا نزدیک شدن به معشوق را هرگونه که در نظر بگیریم (از نگاه و لمس و بوسه گرفته تا آغوش کامل) نه‌تنها عطش عشق را آرام و خاموش نمی‌کند، بلکه آن را شعله‌ورتر و فروزان‌تر می‌کند. پس آرامش این طوفان و برآورده شدن این نیاز را باید در جای دیگر جست‌وجو کرد.

سخن همان است که پیش‌تر گفتیم: عشق به انسان زیبارو در حقیقت عشق به سرچشمه‌ی زیبایی‌ها یعنی خدا است و نیرویی که انسان را به سوی انسان زیبارو می‌کشد، جاذبه‌ی حُسن و جمال خود خداوند است که در چهره و اندام آن فرد، تجلّی و تبلور کرده است. اشتیاق به نزدیک شدن به معشوق و اتحاد با او، در حقیقت اشتیاق به قرب الهی و وصال با معبود است که هم شدنی است و هم آرام‌بخش است.

نتیجه آن‌که محبوب اصیل و معشوق حقیقی در عشق به انسان زیبارو، بدنی تشکیل شده که از گوشت و پوست و استخوان، نیست؛ بلکه پرتو حُسن و جمالی است که از روی درخشان آفریدگار تابیده و در آیینه‌ی روی این محبوب انسانی منعکس شده و در چشم زیبابین ما نقش بسته است.»۱۴

توجه به این حقیقت می‌تواند چشم مؤمن و خداپرست ما را بیناتر کند و ما را یاری کند تا محبوب زیبارویمان را با چشم پاک الهی بنگریم و با دیدن زیبایی‌اش «ما شاء الله» و «تبارکَ اللهُ احسنُ الخالقین» بگوییم و از نگاه آلوده و منحرف مصون بمانیم.

توضیح مطلب دوم (این علاقه با همه‌ی خوبی‌اش می‌تواند بستر آسانی برای گرفتاری و آلودگی و انحراف باشد، پس باید مراقب بود)

علاقه به هم‌جنس زیبارو دو آفت بزرگ دارد که باید به شدت مراقبش بود:

آفت نخست، وابستگی شدید و افراطی است که ممکن است منجر به افسردگی و بی‌انگیزگی و گوشه‌گیری و در شرایط حادتر منجر به پوچ‌گرایی و بی‌ایمانی و بی‌اعتقادی و حتی خودکشی شود.

وقتی کسی در مسیر سفر خود با دیدن تابلوی درخشان و زیبای کنار جاده ـ که اطلاعات مسیر را به مسافران می‌دهد ـ مجذوب آن می‌شود و از هدف غافل می‌شود و در کنار تابلو توقف می‌کند و به تماشای آن می‌نشیند و دورش طواف می‌کند و خود را اسیر و بسته‌ی آن می‌کند، طبیعی است که بعد از مدتی خسته شود و سرگیجه بگیرد و احساس سرگردانی و پوچی کند. او باید سرش را بلند کند و آن تابلو را به عنوان هدف و مقصد از چشم و ذهنش پاک کند و آن را دوباره با عنوان «تابلو» ببیند و از او جدا شده، در مسیری را که نشان می‌دهد حرکت کند.

اسارت در دام وابستگی عاطفی گاه به عنوان مجازاتی از طرف خداوند تعیین می‌شود که بنده‌های سرکش و گنهکارش را به آن محکوم می‌کند. مفضل می‌گوید: از امام صادق علیه‌السلام درباره‌ی عشق پرسیدم، فرمود: دل‌هایی هستند که از یاد خدا خالی می‌شوند، در نتیجه خدا هم عشق غیر خدا را در آن می‌نهد و آن‌ها را به درد وابستگی گرفتار می‌کند.۱۵

راه‌کارهای جلوگیری از ایجاد وابستگی‌های افراطی را در ادامه بیان خواهیم کرد.

آفت دوم، آلوده شدن به ناهنجاری‌های اخلاقی و روابط نامشروع و حرام است. این آفت درجات مختلفی دارد و از نگاه ناپاک و گفت‌وگوهای شهوت‌آلود گرفته تا گناه کبیره‌ای مثل هم‌جنس‌بازی و لواط را دربرمی‌گیرد.

چه بسیا دوستی‌هایی که آغازش پاک و سالم بوده؛ ولی در ادامه با یک شیب ملایم و نامحسوس به گناه و روابط حرام آلوده شده است! پس باید هوش و حواس خود را جمع کرد و نباید گول پاک و سالم بودن روابط فعلی را خورد. باید خود و علایق خود را با مدیریت عاقلانه و مؤمنانه برای همیشه بیمه کنیم.

توضیح مطلب سوم (این علاقه را نباید سرکوب کرد؛ بلکه باید آن را مدیریت کرد و به آن جهت داد)

همان‌طور که در بخش‌های پیشین گفتیم، علاقه به هم‌جنس زیبارو یک علاقه‌ی فطری و طبیعی است که نشانه‌ی سلامت روح و روان است. بنابراین نمی‌توان با آن مقابله کرد و اگر کسی با ترفندهایی بتواند با آن بجنگد و آن را به خیال خودش سرکوب کند، دچار آسیب‌های دیگری می‌شود که ضررش می‌تواند خیلی بیش‌تر باشد.

نیز قطع ارتباط کامل با محبوب، حل مسأله نیست؛ بلکه پاک کردن صورت مسأله است. با حذف عنصر «الف»، اصل مسأله‌ی علاقه به انسان زیبارو حل نمی‌شود؛ بلکه در ظرفی دیگر در قالب علاقه به عنصر زیباروی دیگری مانند «ب» و «ج» و «د» نمایان می‌شود. با همه‌ی انسان‌ها هم که نمی‌شود قطع رابطه کرد! پس باید فکری اساسی کرد و مسأله را برای همیشه از ریشه حل کرد. البته قطع رابطه تنها در دو صورت کار خوبی است:

۱. در جایی که احتمال می‌دهیم رابطه با محبوب منجر به گناه می‌شود، در این‌جا باید ابتدا با قطع رابطه، جلوی ارتکاب گناه گرفته شود، سپس با روش‌های دیگر، پدیده‌ی علاقه به هم‌جنس زیبارو را در درون خود مدیریت کرد و مسأله را از ریشه حل کرد.

۲. در جایی که روش‌های دیگر به هیچ وجه جواب ندهد و تنها راه خلاصی از بحران، قطع ارتباط کامل باشد.

در این دو صورت، قطع ارتباط می‌تواند کاری موجه و صحیح و گاه لازم و بایسته باشد؛ اما در غیر این دو صورت، باید خود و علایق خود را مدیریت کرد و به آن جهت داد.

برای مدیریت این پدیده‌ی روحی، چند حقیقت را باید آموخت و باور کرد و چند عمل را باید انجام داد و به کار بست.

حقایقی که باید آموخت و باور کرد:

۱. کسی که به انسان زیبارو علاقه‌مند است، در حقیقت دل‌باخته‌ی خدا است؛ هرچند خودش متوجه این حقیقت نباشد. کسی که از ابتدای عمر در یک سیاه‌چال تاریک و ظلمانی زیسته است و از دنیای نور و روشنایی، جز یک پرتو نازک و کم‌سو که از روزنه‌ی باریکی می‌تابد، بهره‌ی دیگری نداشته است، آن نور حقیر و ناچیز را عاشقانه و با تمام وجود دوست خواهد داشت؛ غافل از این‌که او در حقیقت عاشق آن پرتو باریک و کم‌سو نیست، بلکه عاشق نور جهان‌گیر و عالم‌تاب خورشید است؛ اما چون نه به نور آزاد خورشید دسترسی دارد و نه حتی از آن خبر دارد، همه‌ی توجهش به آن پرتو تابیده از روزنه‌ی باریک است. او خیال می‌کند جز لذت بردن از این نور ضعیف، خواسته‌ی دیگری ندارد و همه‌ی معشوقش همان نورباریکه‌ی کم‌سو است.

در بخش اول این مقاله، این حقیقت را به تفصیل توضیح دادیم و دیگر نیازی به تکرار نیست. کسی که به این آموزه باور داشته باشد، دیگر در وادی عشق مجازی خود را گم نخواهد کرد و رشته‌ی کار از دستش در نخواهد رفت. با اعتماد به نفس مثبت بر اوضاع مسلط خواهد بود و به‌خوبی خود و دل عاشقش را در مسیر درست اداره خواهد کرد.

۲. ورود به وادی محبت و عشق و تلاش برای رشد عاطفی و احساسی، سختی‌ها و درد و رنج‌های خاص خود را دارد که اجتناب ناپذیر است. کسی که می‌خواهد از بُعد عاطفی و احساسی رشد کند و به کمال برسد، باید درد فراق و دلتنگی را تحمل کند و بر تلخی آن صبر کند. تحمل فراق و صبر بر دلتنگی‌ها شرط لازم و غیرقابل اغماض برای رشد عاطفی و احساسی است. نمی‌شود لذت عشق را چشید ولی تلخی هجران را نچشید.

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس         زهر هجری چشیده‌ام که مپرس!۱۶

عاشق شدن و دوست داشتن، لزوماً به معنای واصل شدن و رسیدن به معشوق نیست. گاه خدا عشق را برای کسی تجویز می‌کند و آن را بر دلش نازل می‌کند، بدون این‌که وصالی برایش مقدّر کرده باشد و صرفاً تحمل درد فراق و دلتنگی را برای او می‌پسندد. زیرا تنها چیزی که دل او اکنون برای سیر در جاده‌ی عشق نیاز دارد، چند واحد فراق و دلتنگی است.

گاه باید عاشق شد، ولی نباید عشق را ابراز کرد. باید آن را در دل پنهان کرد و با دردش سوخت و ساخت. در چنین شرایطی اگر عاشق تاب بیاورد و به زیبایی با درد عشق بسوزد و بسازد و دم نزند، دلش رشد می‌کند و به خدای عشق نزدیک‌تر می‌شود و دلش برای عشق حقیقی آماده‌تر می‌شود. اما اگر بی‌تابی کند و برای به چنگ آوردن معشوق و وصال او، خود را به آب و آتش بزند، علاوه بر این‌که دل و عشقش را تلف می‌کند و مانع رشدش می‌شود، به معشوق هم نمی‌رسد و از دو جهت زیان می‌کند؛ خَسِرَ الدنیا و الاخرة!

از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شده: «هر کس که عاشق شود ولی عشقش را ابراز نکند و آن را در دلش پنهان دارد و پا از مسیر عفت بیرون نگذارد و در آن حال بمیرد، شهید است.۱۷

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام می‌فرماید: صبر دو گونه است؛ صبر بر آن‌چه بدت می‌آید و صبر بر آن‌چه دوستش داری.۱۸ گاه خدا دل انسان را به محبتی مبتلا می‌کند و از او انتظار دارد بر این محبت و علاقه صبر کند و برای رسیدن به محبوبش خودش را به آب و آتش نزند و اگر دوستی با محبوب به صورت طبیعی و هموار فراهم نشد، از آن چشم بپوشد و با صبر بر درد فراق، دلش را جلا بدهد و روحش را تربیت کند و برای کارهای بزرگ‌تر آماده کند.

۳. انسان یک نیروی خاصی در درونش دارد به نام «تخیّل» که توانایی‌های شگفت‌انگیزی دارد و می‌تواند از کاه کوه بسازد! وقتی کسی با انسانی زیبارو مواجه می‌شود، چشمش اِلِمان‌های زیبایی را از چهره و اندام او دریافت می‌کند و به ذهن می‌دهد. گاه ذهن تصویر دریافتی را مورد پردازش قرار می‌دهد و آن را طبق آمال و آرزوهایش جلا می‌دهد و برق می‌اندازد و از آن چیزی می‌سازد که با صاحب تصویر از زمین تا آسمان فرق دارد. اما جالب این‌جا است که آن تصویر خیالی خودساخته را به جای آن انسان زیباروی واقعی به دل قالب می‌کند و دل ساده‌لوح هم گول می‌خورد و آن تصویر خیالی را می‌گیرد و به هوای رسیدن به معشوق واقعی، دور صورت خیالی او می‌گردد و آن را می‌پرستد و با آن حال می‌کند!

آری بسیاری از احساس‌های عاشقانه، محصول خیال‌پردازی ذهن عاشق است، نه محصول زیبایی واقعی معشوق! نشان به آن نشان که وقتی چند صباحی با محبوب واقعی نشست و برخاست می‌کند و همه‌ی زوایای زندگی او را از نزدیک می‌بیند، نقاب خیالی محو می‌شود و چهره‌ی واقعی رخ می‌نماید؛ در نتیجه آن معشوق زیبای رؤیایی به یک انسان خوب عادی تبدیل می‌شود.

آری، آواز دُهُل شنیدن از دور خوش است. یعنی تا وقتی که دستت به محبوب نمی‌رسد و تنها تصوری وهمی و خیالی از او داری، خیلی زیبا و دلربا جلوه می‌کند؛ ولی وقتی به او نزدیک می‌شوی و تصور خیالی جایش را به تصور واقعی می‌دهد، می‌بینی که او هم یک انسان عادی است مثل انسان‌های دیگر با اندکی تفاوت.

به همین دلیل است که می‌گوییم قطع رابطه با محبوب، راه حل مناسبی نیست و کار را بدتر می‌کند. اما اگر رفاقت و ارتباط با محبوب به صورت معمولی و با رعایت حدود و ضوابط ادامه پیدا کند، کم‌کم این علاقه‌ی شدید و وابستگی افراطی جایش را به علاقه‌ای معمولی و محبتی عادی می‌دهد و اوضاع آرام می‌شود.

کارهایی که باید انجام داد:

۱. امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: هنگامی که کسی را دوست می‌داری، احساست را به او اعلام کن؛ که این کار، دوستی شما را پایدارتر می‌کند.۱۹

علاقه‌ی خود را به طرف مقابل اعلام کنید، اما فقط در حد یک محبت و علاقه‌ی معمولی. عشق و شیفتگی خود را هرگز بروز ندهید و اجازه ندهید طرف مقابل متوجه وابستگی شما به او شود.

مراقب باشید برای ابراز علاقه از حرف‌های عاشقانه مثل «خیلی دوستت دارم!»، «دلم برایت تنگ شده بود!»، «عزیزم!»، «فدایت شوم!» و مانند آن استفاده نکنید. می‌توانید از جملاتی مثل: «من از تو خوشم می‌آید. تو آدم خوبی هستی.» و «از این‌که با دوست خوبی مثل تو آشنا شده‌ام خوشحالم و خدا را شکر می‌کنم.» استفاده کنید.

ابراز نکردن علاقه و محبت باعث شکل‌گیری اضطراب و نگرانی از ترسِ از دست دادن او می‌شود؛ در مقابل، ابراز کردن علاقه، به شما آرامش و اطمینان نسبی می‌دهد و همین آرامش باعث می‌شود روابط درست و معقولی داشته باشید. اما لو دادن شدت علاقه و شیفتگی، کار را خراب می‌کند؛ اولاً فضا را ناامن و حساس می‌کند؛ ثانیاً بستر پیدایش آفت و انحراف می‌شود.

۲. ارتباط با محبوب، اعم از ارتباط چشمی (نگاه کردن) و ارتباط کلامی (مثل گفت‌وگو) و ارتباط رفتاری (مثل ورزش و بازی در کنار هم) و ارتباط مجازی (مثل ارتباط‌های پیامکی و اینترنتی) باید کاملاً محترمانه و به دور از بی‌حیایی و بی‌ادبی باشد. از خیره شدن و نگاه طولانی بپرهیزید که نگاه، تیری از تیرهای ابلیس است. از شوخی بدنی کاملاً بپرهیزید و شوخی‌های غیربدنی را هم به شدت کنترل کنید. اما این باعث نشود که رفتاری خشک و بی‌روح نشان بدهید. در یک کلام، مهربان و مؤدب باشید!

۳. مدت، زمان، و مکان ارتباط‌هایتان را کنترل کنید. هرگز گفت‌وگوهای حضوری یا تلفنی‌تان را طولانی نکنید و از ارتباط در مکان‌ها و زمان‌های غیرعادی پرهیز کنید. روابطتان را بیش‌تر در جمع قرار دهید تا در خلوت.

اگر پیش از این، کیفیت و مدت و زمان و مکان ارتباط را کنترل نمی‌کردید، از این به بعد به تدریج این روابط را اصلاح کنید تا به حالت متعادل و مطلوب برسد.

۴. اعتماد به نفس داشته باشید و هرگز اجازه ندهید علاقه به کسی، باعث بروز رفتارهایی ذلیلانه و خفت‌بار از شما شود. داشتن اعتماد به نفس و باشخصیت بودن، شما را برای دیگران دوست‌داشتنی‌تر می‌کند و باعث می‌شود برای رفاقت با شما رغبت بیش‌تری نشان بدهند. در مقابل، التماس محبت و گداییِ توجه، ارزش شما را پایین می‌آورد و محبوب را از شما فراری می‌دهد.

مغرور و خودخواه نباشید؛ بلکه همواره با تواضع و احترام رفتار کنید؛ اما طوری باشید که دیگران احساس کنند حضور و عدم حضور محبوب برای شما اهمیت فوق‌العاده ندارد. گاه علی‌رغم علاقه‌ی شدید به بودن در کنار محبوب، او را عمداً ترک کنید.

۵. برای ایجاد ارتباط، ظریف و هنرمند باشید. از ایجاد موقعیت‌های ساختگی پرهیز کنید و برای ایجاد ارتباط نقشه نکشید. اگر محبت شما حق باشد، ارتباطتان به شکل طبیعی و ملایم شکل خواهد گرفت. اجازه بدهید کارها به شکل طبیعی پیش برود و از دست‌کاری روند طبیعی امور اجتناب کنید، هرچند این روند، کند و آهسته باشد.

۶. ذهن و خیالتان را تا می‌توانید به کارهای جذاب و مفید (مثل درس و مطالعه و ورزش و کارهای هنری و فعالیت‌های فرهنگی و کمک به دیگران مخصوصاً اعضای خانواده و...) مشغول کنید تا فرصتی برای سیرهای خیالی و توهم‌های عشقی نداشته باشید. ذهن و دلی که گرفتاری‌های مهم و جدی داشته باشد، هرگز خود را درگیر توهم و خیال‌پردازی بیهوده و توخالی نمی‌کند.

۷. از بیکاری و بطالت فرار کنید! برای همه‌ی کارهای شب و روزتان برنامه داشته باشید. حتی تفریح و سرگرمی‌تان با برنامه باشد. برنامه‌ای دقیق و کامل داشته باشید و یک لحظه از شبانه‌روز را بیکار نباشید. لیستی از کارهای ریز و درشت خود تهیه کنید و آن‌ها را بر اساس اهمیت مرتب کنید و با توجه به توانایی‌ها و اوضاع و شرایط زندگی‌تان، برای انجام آن‌ها برنامه‌ریزی کنید. اگر تا کنون اهل برنامه‌ریزی و زندگی بر مبنای برنامه نبوده‌اید، برای این کار نیاز به یک راهنما و مشاور دارید.

۸. به نماز و دعا و توسل توجه ویژه داشته باشید. ارتباط عملی با خداوند متعال و اهل بیت علیهم‌السلام علاوه بر این‌که الطاف و عنایات آسمانی را برایتان به ارمغان می‌آورد، توجه شما را به سرچشمه‌ی زیبایی معطوف می‌کند و مدیریت دل را برای شما آسان می‌کند.

۹. اگر به گناه و عمل زشتی عادت دارید، با توبه و بازگشت به تقوا، خود را اصلاح کنید تا اگر خدای‌ناکرده وابستگی عاطفی شما از جنس مجازات و عقوبت الهی بود، این بلا برطرف شود و جان شما از این قفس جهنمی آزاد شود.

۱۰. اگر در سن ازدواج هستید و شرایط آن برایتان مهیا است، کمر همت را ببندید و آستین‌های پدر و مادرتان را بالا بزنید و برای ازدواج اقدام کنید. ازدواج یک فعالیت بی‌نظیر عاطفی است که همه‌ی فعالیت‌های عاطفی دیگر را تحت الشعاع قرار می‌دهد و تنظیم می‌کند.

مطالبی که تا کنون بیان کردیم بر این فرض استوار بود که عاشق و فرد علاقه‌مند، از علاقه و وابستگی خود احساس ناراحتی می‌کند و در صدد درمان و مدیریت آن برآمده است. اما اگر جناب عاشق هیچ احساس ناخوشایندی از وابستگی خود نداشته باشد و هیچ برنامه‌ای برای کنترل خود و احساسش نداشته باشد، بلکه فرد محبوب و مورد علاقه از این وضعیت احساس ناآرامی بکند و در مقام حل مسأله برآید، او چه‌کار باید بکند؟

پاسخ این است که بسیاری از توصیه‌ها و راه‌کارهای مذکور در این نوشتار، به گونه‌ای است که اختصاصی به فرد مُحِب ندارد؛ بلکه فرد محبوب را هم شامل می‌شود و رعایت این نکات از طرف محبوب نیز می‌تواند رابطه را اصلاح کند. با این حال نکاتی مخصوص برای محبوب‌ها عرض می‌کنیم:

۱. همه‌ی چیزهایی که درباره‌ی زیبایی و زیبادوستی بلدید، به طرف مقابل آموزش دهید. این آموزش می‌تواند با گفت‌وگوی صریح درباره‌ی موضوع‌های مورد ابتلا باشد و می‌تواند به‌طور غیرمستقیم و به صورت عملی به طرف مقابل القا شود. یعنی شما می‌توانید با انجام رفتارهای درست و مدیریت شده، به طرف مقابل بفهمانید که چگونه باید با شما رفتار کند. اگر در مواردی احساس کردید صحبت کردن با مُحب برایتان سخت است، می‌توانید از نوشتن نامه و رایانامه به جای گفت‌وگوی مستقیم استفاده کنید.

۲. اگر می‌بینید یا فکر می‌کنید کلام یا رفتار شما نمی‌تواند تأثیری روی طرف مقابل بگذارد، موضوع را با احتیاط با کسی دیگر در میان بگذارید و از او بخواهید نکات مورد نظر را به مُحب تذکر بدهد و آموزش‌های لازم را به او ارائه کند. این فرد سوم باید حداقل این سه ویژگی را داشته باشد: ۱. بزرگ‌تر و باتجربه‌تر باشد؛ ۲. خیرخواه و دل‌سوز باشد؛ ۳. امانت‌دار و درست‌کار باشد.

۳. اگر دیدید این جناب محب با همه‌ی تلاش‌های مستقیم و غیرمستقیم شما هم‌چنان بر رفتارهای غلط خود اصرار می‌ورزد و با وجود آگاهی از بایدها و نبایدها، باز رفتارهای نامناسب از خود بروز می‌دهد، این اصرار و سماجت به‌روشنی نشانه‌ی هوا و هوس و خودکامگی است؛ یعنی خطرناک‌ترین آفت در دوستی و رفاقت! قطع رابطه در چنین موقعیتی بهترین راه حل است.

و آخِرُ دعوانا اَنِ الحمدُ لِلهِ ربِّ العالمین

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱. حسن وجه المؤمن من حسن عنایة الله به (غررالحکم).

۲. ابن سینا در رساله‌ی عشق و ملاصدرا در مواضع متعددی از کتاب معروفش الاسفار الاربعه به این نکته پرداخته‌اند.

۳. لو لا العشق ما يوجد سماء و لا أرض و لا بر و لا بحر (اسفار، ج 2).

۴. لا يخلو شي‏ء من الموجودات عن نصيب من المحبة الإلهية و العشق الإلهي و العناية الربانية و لو خلا عن ذلك لحظة لانطمس و هلك‏ (اسفار، ج 7).

۵. ان جمیع الموجودات عاشقة لله سبحانه مشتاقة الی لقائه (اسفار، ج 7، ص 148؛ شرح الاشارات خواجه نصیرالدین طوسی، ج 3، ص 361).

۶. الا الی الله تصیر الامور (شوری، 53)/ وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصير (نور، 42).

۷. و ان الی ربک المنتهی (نجم، 43).

۸. دعای کمیل.

۹. علامه حسن‌زاده آملی در کتاب الهی‌نامه می‌گوید: الهی، با کسب اجازه از حضور انور شما نام کشور پهناور هستی را عشق‌آباد گذاشتم.

۱۰. یَعبُدُه کلُّ شیءٍ و یَصمُدُ الیهِ کُلُّ شیءٍ (الکافی، ج 1).

۱۱. و یطوف علیهم ولدان مخلدون اذا رأیتهم حسبتهم لؤلؤاً منثوراً (انسان، ۱۹).

۱۲. اطلبوا الخیرَ عند حِسانِ الوجوهِ فإنَّ فِعالَهم اَحرٰی ان تکونَ حُسناً (میزان الحکمة).

۱۳. روشن است که این معنا مطلق نیست؛ بلکه مشروط است به نبود عوامل زشت کننده‌ی باطن. کم نیستند کسانی که ظاهر بسیار زیبایی دارند ولی شخصیت و باطن خود را در معرض آلودگی‌ها قرار داده‌اند و زشت و آلوده شده‌اند.

۱۴. الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعة، ج‏7، صص 172-179، الفصل في ذكر عشق الظرفاء و الفتيان للأوجه الحسان.

۱۵. عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَنِ‏ الْعِشْقِ‏ قَالَ قُلُوبٌ خَلَتْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ حُبَّ غَيْرِهِ (امالی صدوق، ص 668).

۱۶. حافظ.

۱۷. مَن عَشِقَ فَکَتَمَ و عَفَّ و صَبَرَ فَماتَ ماتَ شهیدًا (شرح نهج‌البلاغه، ابن حدید، ج 20، ص 233؛ منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح).

۱۸. الصَّبْرُ صَبْرَانِ صَبْرٌ عَلَى مَا تَكْرَهُ وَ صَبْرٌ عَمَّا تُحِب (نهج البلاغه).

۱۹. إِذَا أَحْبَبْتَ رَجُلًا فَأَخْبِرْهُ بِذَلِكَ فَإِنَّهُ أَثْبَتُ لِلْمَوَدَّةِ بَيْنَكُمَا (کافی ، ج 2 ، ص 644 ، حدیث 2).

امتیاز کلی این مطلب (0)

0 از 5 ستاره
  • #1311

    امیرعباس

    سلام من 17 ساله هستم دوسال است که به یک پسر در مدرسه علاقه دارم و تا سال قبل علاقه ی زیادی نداشتم تا اینکه تعطیلات تابستانی شروع شد و فراموشش کردم تا اول مهر امسال که دوباره او را توی مدرسه دیدم ابتدا باز هم علاقه ی زیادی نداشتم اما پس از گذشت چند روز خوابش را دیدم و از اون موقع تا به حال هر روز و هر زنگ از او می پرسم که فلان در چه کاری انجام داد یا برای اشنایی با اون با یکی از دوستانش دوست شدم از این دوست استفاده میکنم تا وقتی پیش اون میه منم برم و با اونی که دوستش دارم صحبت کنم.هر وقت پیشش مینشینم احساس دلگرمی میکنم.به قدری برای پیدا کردن راه حل فکر کردم که شاید بتونم بگم مثل انیشتین در یک دقیقه صد تا نقشه به ذهنم میرسید ولی هیچکدوم رو اجرا نمیکردم.در ضمن برای حرف زدن با اون خجالت میکشم که شاید محل نده یا با دوستاش حرف بزنه و به من توجه نکنه نمیدونم چیکار کنم.لطفا کمک کنید شب ها نمیتونم بخوابم.
    این رو هم بگم که این پسر قد و هیکلش یه خورده ای کوچیکه و میترسم اگه خودم برم باهاش حرف بزنم شاید بگن بهش نمیخوری یا بچه بازی لطفا کمک کنید

    ***** پاسخ *****

    سلام عزیز!
    مطالب این مقالک رو یک بار دیگه با دقت بخونید و مراقب آسیب‌های چنین علاقه‌هایی باشید!
    برای ایجاد ارتباط و ابراز علاقه:
    ۱. سعی کنید اعتماد به نفستون رو به‌صورت واقعی بالاتر ببرید (با خوب درس خوندن و ورزش کردن و خوش‌تیپ بودن و انسان عاقل و باشخصیت و مؤمن بودن)؛
    ۲. طوری وانمود کنید که دیگران احساس کنند بدون این‌که به این فرد (کسی که به‌ش علاقه‌مند هستید) وابسته و گرفتار باشید، ازش خوشتون می‌آید؛ یعنی این‌که همراهی او برایتان خوشایند است ولی اگر نبود هم نبود و هیچ اهمیتی ندارد. برای این منظور همیشه به دنبال نزدیک شدن به او نباشید؛ گاهی هم عمداً از او دور شوید. اجازه ندهید دیگران و خود او بفهمند که یک جاذبه‌ی همیشگی شما را به سوی او می‌کشه.
    ۳. علاقه‌تون رو به‌ش به‌صورت جدی ـ شوخی ابراز کنید؛ مثلاً با لحن مناسبی بگویید: من از این پسره خوشم می‌یاد؛ نمی‌دونم چرا! منو یاد کسی می‌ندازه!
    در ابراز علاقه فراموش نکنید که نباید گیر بدهید! بگویید و رد شوید و منتظر بازخورد گرفتن از طرف مقابل نباشید.
    ۴. برای به ثمر رسیدن این درخت رفاقت، عجول نباشید؛ عجله کردن کار را خراب می‌کند. فایده‌ی مثبت چنین احساس‌هایی همینه که انسان رو صبور می‌کنه و اجازه می‌ده حرارت محبت کم‌کم دل خام انسان رو بپزه و او رو برای محبت‌های بزرگ‌تر آماده کنه.

  • #1297

    Sina

    سلام
    بابت مقاله خوب و پند آموزتون نهایت تشکر رو دارم
    من پسری ۱۸ ساله هستم با پسری ۱۵ ساله دوست شدم حدود یک ساله و خیلی هم دوسش دارم و رابطمون خوبه من ی آدمی هستم کسی رو ک خیلی دوست داشته باشم زیاد میبوسمش مثل برادر کوچیکم یا دست مادرم و اینا
    این دوست ۱۵ سالمو هم اوایل زیاد میبوسیدم و بوسیدنم اصلا از روی قصد و شهوت نیس فقط یک نوع ابراز علاقس و ازش میپرسیدم بدت میاد؟میگفت نه اشکال نداره دوسم داری بوسم کن منم بدم نمیاد
    اما الان جدیدا حدود ۱ ماهی هست ک میگه بوسم نکن و دست بهم نزن کلا تو لحن حرف زدناش تغییر ایجاد شده مثلا قبلنا همش بهم میگفت داداش و کلمات عاشقانه اینا میگفت و خیلی گرم پیام میداد منم قبلنا زیاد بهش میگفتم دوستت دارم و اینا اونم میگفت ولی جدیدا دیگ اصلا نمیگه منم میگم دوستت دارم هیچ عکس العملی از خودش نشون نمیده
    میخام بدونم این تغییر رفتارش ب خاطر چیه چرا جدیدا سردتر پیام میده و اخلاقش عوض شده خودم ازش روم نمیشه بپرسم خاهشا راهنماییم کنید دلیلشو بدونم بدجور مغزم گنگ شده حاج آقا خاهشا راهنماییم کنید ک چیکار کنم ممنون

    ***** پاسخ *****

    سلام بر شما!
    همون‌طور که در متن توضیح داده‌ام،‌ بوسیدن و تماس‌های بدنی هرچند نشانه‌ی محبت و علاقه باشه و از شائبه‌ی شهوت و میل شهوانی به دور باشه، ولی باز هم ممنوعه و نباید تکرار بشه. این کار شما نادرست بوده.
    اما تغییر رفتار دوستتون چند دلیل می‌تونه داشته باشه:
    ۱. نسبت به علاقه و ابراز علاقه‌ی شما دچار بدبینی شده و گمان کرده که رفتارهای شما رنگ و بوی شهوانی داره.
    اگه دلیلش اینه، باید به‌ش اطمینان بدید که چنین برداشتی نادرسته و البته از رفتارهایی که چنین توهمی رو ایجاد می‌کنند (مثل بوسیدن) اجتناب کنید.
    ۲. کسی به‌ش توصیه کرده که چنین رفتاری (این‌که اجازه می‌ده شما بوسش کنید) درست نیست و نباید به شما و به هیچ کس دیگه‌ای اجازه‌ی چنین رفتارهایی رو بده.
    اگه دلیلش اینه، مثل دلیل قبلی، باید باهاش صحبت کنید و به‌ش اطمینان بدید که هرگز قصد آلوده‌ای از این رفتارها نداشته‌اید و البته بعد از این باید از انجام این رفتارها اجتناب کنید تا دیگران نسبت به شما بدگمان نشوند.
    ۳. از ابراز علاقه‌ی افراطی شما زده و سخته شده.
    اگه دلیلش اینه، باید ابراز علاقه‌تون رو تعدیل کنید و از محبت ورزیدن بیش از حد خودداری کنید تا حساسیت به وجود اومده کاهش پیدا کنه و از بین بره.
    موفق و پیروز باشید.

  • #1285

    رضا

    درود ،نمیخکام جبهه بگیرم که معترض بشین ،ولی هر موقع تونستی مثل معتاد ها فکر کنی هرموقع تونستی غم از دست دادن فرزند رو درک کنی هر موقع تونستی مثل کسایی که حس دوست داشتن پسر رو درک کنی میتونی بگی راهنمایی کنی ،مثل اینکه شما اخوندا منبرهاتون عوض شده حالا شده سایت های اینترنتی ، اصلا شما یه کتاب گرفتین دستتون میخواین همیچیو عوض کنین ، اقااااااااا این حس طبیعیه خدا دادیه اگه بد بود تک بود اگه بد بود نبود همه چیز روی کره زمین طبیعیه چرا همه چیو زهر مار کردین برا مردم ،چرا افکار پوچتون عوض نمیشه ،انسان یک باز زندگی میکنه ،بهشتش مال شما برین اونجا با هوریا و پریا زنا کنین برین اونجا شراب بخورین اونجا حروم نیست ، تو همه جای دنیا همه چی ازاده ،اینجا تو ایران همه چی برا مردم عیبو عیراده

    ***** پاسخ *****

    سلام
    نمی‌خواستید جبهه بگیرید این حرف‌ها رو زدید. اگه می‌خواستید جبهه بگیرید چی‌ها می‌گفتید؟!
    اشکال اساسی اندیشه‌ی شما اینه که «طبیعی بودن» رو دلیل «درست بودن» گرفتید و فکر کردید با تکیه بر طبیعت می‌شه انسانی زندگی کرد و به سعادت حقیقی رسید.
    از شما می‌پرسم:
    حرص و طمع و خودخواهی و حسد و سایر رذایل اخلاقی اغلب اموری طبیعی هستند که در طبیعت اولیه‌ی همه‌ی انسان‌ها وجود داره؛ پس آیا نباید این رذایل رو اصلاح کرد و این گرایش‌های متنوع رو نباید مدیریت کرد؟!
    قانون‌گریزی و خودمحوری و لذت‌طلبی هم در طبیعت همه‌ی آدم‌ها هست، با این حال پس چرا در همه‌ی جوامع (حتا در خارج از ایران!) برای همه‌ی کارهای اجتماعی قانون وضع می‌کنند و متجاوزان و متخلفان از قانون رو مجازات می‌کنند؟!
    تنبلی و سستی و بیکاری و علافی جزء طبیعت اولیه‌ی همه‌ی انسان‌ها است اما اغلب انسان‌های فهمیده با این گرایش طبیعی در درونشون مبارزه می‌کنند و کار و کوشش و تلاش می‌کنند. آیا کارشون غلطه؟!
    میل به فسق و فجور و ظلم و طغیان در وجود انسان امری طبیعیه و میل به پاکی و رشد معنوی و بندگی و حق‌پرستی هم در وجود انسان امری طبیعیه. این دو امر طبیعی با هم تعارض دارند و نمی‌شه هر دو رو هم‌زمان داشت. این روحیه‌ی طبیعت‌گرای شما برای حل این تعارض چه پیشنهادی می‌ده؟!
    اگه دنبال زندگی طبیعی می‌گردید، یک نمونه‌ش رو می‌تونید در جنگل پیدا کنید؛ همه‌چی در جنگل بر مدار طبیعت و امیال و غرایز طبیعی می‌چرخه. آیا شما برای انسان یک زندگی جنگلی رو تجویز می‌کنید؟!

  • #658

    eshgh313

    سلام حاج آقا ممنون بابت مطلب فوق العادتون، اجرتون با خدا. ۱۷ سالمه <br />قضیه من و رفیقم بر میگرده به حدود ۵ سال پیش که ما تازه به خونه جدیدمون اومده بودیم...
    حاج آقا راستش خیلی مذهبیم و دوست ندارم که این کارا منو از خدا باز داره، ولی از طرفی هم خیلی آدم حساسیم و روی دوستام خیلی حرص میخورم ، ولی این یکی واقعا روش خیلی حساسم که اگه مثلا یک کار ناپسندی یا گناهی ازش سربزنع خیلی ناراحت میشم و نصیحتش میکنم خیلی پیگیرشم و دوست دارم اونم نسبت بهم همینطور باشه مثل قبل اما نمیدونم انگار دیگه مثل قبل علاقه بهم نداره آخه تمام دغدغه ام شده اون و میترسم از کنکور جا بمونم کمک کنید لطفا در این شب های محرم دعام کنید

  • #657

    امیر

    سلام،من همون پسر ۱۷ ساله ی پیام قبلی هستم...
    ممنونم از پاسختون،خیلی منتظرش بودم...
    راستش من دوستان مذهبی دارم و همه زندگیم تو دینم خلاصه میشه اما انسانی بودم که افراط و تفریط زیادی داشته تو زمینه دینش و باعث شده نسبت به دینم دچار شبهه بشم که اونا هم قابلیت حل داره چون یکی از دوستام طلبست و کامل واسم توضیح میده و مثل داداشمه،ایشون هم میگفتن میتونم از پس از احساساتی که خودم بهش دامن هم میزنم بربیام...
    گاهی از اوقات فکر میکنم خیلی تنهام چون احساس میکنم حتی اقام هم صدام رو نمیشنوه...
    این علاقه شهوت امیز من هم ربطی به دوستی و معرفت و امام حسین نداره و برای همینه که ازش ترسیدم و شاید دیگه قبولش کردم و پذیرفتم،حتی خودم رو به عنوان یک دوجنسگرا داشتم قبول میکردم درحالی که میدونستم همش تحت تاثیر سال قبلمه و مدیرم که خدا لعنتش کنه و اون دوستم...
    من تلاش خودم رو میکنم که جلوی این افکارم رو بگیرم و اونقدر خودم رو به درس و...مشغول کنم که فکر گناه آلود هم به سرم نزنه!
    میدونم خیلی سختــهـ چون هــــر روز کسی رو میبینم که میتونه ذهنمو به خودش مشغول کنه امــــا گاهی هم که تمرین کردم بی تفاوت باشم تونستم بدون توجه بهش راحت زندگیم رو ادامه بدم...
    فکر میکنم بزرگ ترین عامل این اتفاقات خودمم...
    هر پیشنهاد دیگری هم هست بهم بگید تا عمل کنم.
    حرف زدن از این موضوع خیلی سخته و من شمارو پیدا کردم...
    اجرتون با اقا امام زمان...
    ""باید از سمــت خدا معجزه نازل بشــود...
    تا دلــم باز دلـم باز دلـــــم،دل بشـــود...""

    ***** پاسخ *****

    سلام دوباره!
    آفرین بر دل خدایی شما!
    مطلب «دو نامه‌ی تکان دهنده از یک نوجوان ۱۷ ساله» رو از همین سایت و کتاب «سلام بر ابراهیم» (دو جلد) رو اگه نخوندید حتماً بخونید. خیلی به آدم روحیه می‌ده و پرواز رو خیلی آسون‌تر می‌کنه. کتاب‌های این مدلی کم نیستند اگه دنبالشون باشید.
    قدر دوستان مذهبی مخصوصاً اون رفیق طلبه‌تون رو بدونید و خدا رو به خاطر این نعمت‌ها شکر کنید.
    لینک نامه‌ی تکان دهنده:
    http://h-shad.ir/index.php/writings/hand-writings/etcetra/201-17

  • #656

    امیر

    سلام و خسته نباشید بابت توضیحات دقیق و خوبتون...
    من یک پسر ۱۷ سالم که بشدت انسان مذهبی ای بودم و خانواده ای مذهبی دارم،از نظر مالی همیشه اوضاع خوب بوده و کمبودی احساس نکردم،در سال گذشته در مدرسه ای درس میخواندم که متاسفانه مدیر آنجا به من نظر داشت و من رو وارد یک رابطه حرام کرد (البته فقط بوسیدن و بغل کردن و... بود) ولی حسی در من پرورش داد که باعث شد ناخوداگاه یک رابطه عاطفی بین من و دوستم شکل بگیره،من هم احساسی بودم و اولین رابطه عاشقانه ام بود و همیشه این عذاب وجدان که در حال گناهم رو داشتم بااینکه بااون دوستم هم فقط در حد بغل کردن بودم،نهایتا دینم رو انتخاب کردم و رابطه رو تموم کردم و مدرسم رو تغییر دادم ولی بااین همه حسی نسبت به پسرا پیدا کردم که دیوونم کرده،تو مدرسه جدیدم عاشق همکلاسیم شدم،نمیدونم چیکار کنم...
    دارم دینی که عاشقشم رو از دست میدم همچنین امسال کنکور هم دارم و نمیخوام وارد یک رابطه گناه الود بشم...
    توروخدا کمکم کنید
    کارم شده گریه و توسل و دعا ولی انگار کسی صدامو نمیشنوه و این خودش داره دین منو ذره ذره ازم میگیره و شخصیتم رو عوض میکنه...
    با بی توجهی و سرکوب نتونستم جلوی حسم رو بگیرم،،،ڪـــــــــــــــمــــــــــــــڪمـ ڪنــید

    ***** پاسخ *****

    سلام دوست عزیز!
    ۱. عشق و علاقه‌تون به دین و حیات دینی خودتون غبطه‌خوردنی و تحسین‌کردنیه. خوش به سعادتتون!
    ۲. گریه و دعا و توسل رو ادامه بدید و یقین داشته باشید دستتونو می‌گیره و نمی‌گذاره زمین بخورید.
    ۳. همون‌طور که با چند رفتار غلط در مسیر نادرست قرار گرفته‌اید و هوسی شیطانی در درونتون فعال شده، با چند رفتار درست نیز می‌تونید در مسیر درست قرار بگیرید و نیروهای الاهی در درونتون فعال بشه و این هوس شیطانی رو مهار کنه. حقیقت اینه که شما با انجام یک سری تغییرات در افکار و سبک زندگی‌تون و با ایجاد یک سری تغییرات در دوستان و رفقا و محیط زندگی و اموری مانند این می‌تونید امیال و هوس‌های غیراختیاری خودتون رو کنترل کنید و در مسیر درست به‌شون جهت بدید.
    ۴. سرکوب کردن هوس بهترین راه حل نیست. اگر هوس برآمده و فعال شده رو سرکوب کنید، یا شکست می‌خورید و از پسش برنمی‌آیید یا این‌که سرکوب کردن هوس فعال و برآمده، شما رو تحت فشار می‌گذاره و مشکلات عصبی و روانی براتون ایجاد می‌کنه و زندگی رو براتون سخت می‌کنه. راه درست اینه که از ابتدا اجازه ندید که هوس فعال بشه تا مجبور نباشید سرکوبش کنید.
    هوس همیشه فعال نیست؛ بلکه در شرایط خاصی مثل دیدن عکس و فیلم خاصی یا ارتباط با افراد خاصی یا تنهایی و بیکاری و خیال‌پردازی‌های خاص فعال می‌شه. با کنترل کردن این شرایط خاص می‌تونید جلوی فعال شدن هوس رو بگیرید. و وقتی هوس فعال نشه، دیگه نیازی به سرکوب کردنش نیست و از آسیب‌های سرکوب کردن نیز در امان می‌مونید.
    ۵. خیال نکنید که مشکلتون حل نشدنیه. خود این باور که کاملاً نادرسته، کار رو سخت می‌کنه. خیلی از جوان‌های مؤمن هستند که مثل آب خوردن هوس‌هاشون رو تحت کنترل عقل و ایمانشون درمی‌یارند. چرا شما این‌طور نباشید؟! باور داشته باشید که خوب بودن آسون‌تر از بد بودنه؛ به‌ویژه برای شما که گرایش‌های دینی در درونتون فعال و پرانرژیه. خودتون رو دست کم نگیرید!

  • #655

    eshgh313

    سلام حاج آقا ممنون بابت مطلب فوق العادتون، اجرتون با خدا.
    ۱۷ سالمه
    قضیه من و رفیقم بر میگرده به حدود ۵ سال پیش که ما تازه به خونه جدیدمون اومده بودیم رفیقم کمتر از ۳ سال ازم کوچیک تره اینم بگم که هم من از نظر چهره زیبام و اون هم خوشگله. از نظر عقاید و مذهب و خیلی چیزای دیگه شبیه همیم.
    بگذریم اون موقع که تازه باهاش آشنا شده بودم دوستیم در حد معمولی بود و علاقه خیلی شدید بهش نداشتم ولی اون خیلی بهم ابراز علاقه میکرد خیلی دوستم داشت مثلا همش میگفت منو چقدر دوست داری یا اینکه میگفت منو بیشتر دوست داری یا فلانی....
    گذشت و من خیلی بیشتر باهاش صمیمی شدم تا حدی که مهرش کاملا افتاد توی دلم و میتونم بگم که عاشقش شدم.روش خیلی حساس شدم اگه حتی کار اشتباه کوچیکی میکرد از دستش ناراحت میشدم. همیشه نصیحتش میکردم
    الان اینقدر حساس شدم که فکر میکنم اون منو خیلی دوست نداره و چون من اونو خیلی دوست دارم اصلا به این راضی نمیشم که منو کمتر دوست داشته باشه الانم تنها درگیریم این شده که بدونم چقدر منو دوست داره(وضعیت الان من دقیقا شده مثل همون ۴ ، ۵ سال پیش اون نسبت به من) تو رو خدا کمکم کنین خیلی درگیر شدم علاقمم بهش واقعا زیاده دوست دارم همیشه کنارم باشه چون الان اونا دیگه همسایه ما نیستن و خیلی کمتر میبینمش تو رو خدا بهم بگین اون علاقش بهم کم شده یا نه
    آخه واقعا درگیرم

    ***** پاسخ *****

    سلام عزیز
    چنین علاقه‌هایی موج‌هایی هست که می‌یاد و می‌ره. اغلب ثبات و دوام نداره. بازی‌های «هستی» با دل ما است تا رشد کنیم و به کمال عاطفی برسیم و عشق حقیقی رو بشناسیم. این‌ها رو در این مقاله توضیح دادم.
    واقعیت اینه که همون‌طور که زمانی این دوستتون به شما مبتلا بود و حرارت علاقه‌ش از شما بیش‌تر بود، حالا می‌تونه برعکس شده باشه. اون موقع‌ها شما از ایشون بدتون نمی‌اومد اما در موقعیت ایشون هم نبودید و نمی‌تونستید اشتیاق شدید ایشون رو درک کنید و باهاش همراهی کنید. الآن هم ایشون با این‌که از شما خوشش می‌یاد، اما در موقعیت شما نیست و شاید نتونه طبق خواسته‌ی شما با دلتون همراهی کنه. این هرگز به معنای دوست نداشتن شما نیست. مسأله اینه که اون موقع ایشون مبتلا به عشق و اشتیاق بود و الآن شما. طرف هر دوتون هم خدا بود و هست. پس به‌جای دست و پا زدن بی‌فایده سعی کنید به حکمت کار پی ببرید و هدف از این ابتلا رو دریابید.

  • #654

    Alireza

    سلام علیکم. شیخنا خدا خیرت بده مطالب خیلی مفید بودن. آجرک الله

  • #653

    منتظر الهمدی عجل الله

    سلام و علیکم ، واقعا واقعا از شما باید بسیار تشکر کرد ، شما تنها کسی بودید که مسئله را به صورت واقعی بررسی کردید و واقعا هم واقعیت را گفتید ، این قضیه مرا یاد این ایه می اندازد که ترجمه اش : خداوند بارانی از بلا و شکست و غم و اندوه بر سر بنده اش میبارد تا او را قوی سازد و ضعف او را از بین ببرد و... .
    بنده برای اطمنیان کامل از شما میپرسم: ایا حاصل این چیزا ها مثل شکت و بلا ها و همچنین خود همین قضیه ، در اخر انسان را به کمال و مقام اولیاء الله نمی رساند؟ یعنی اخر این رنج ها چیست؟ ( در کنار ترک محرمات و انجام واجبات)

    ***** پاسخ *****

    سلام و سپاس از نظر لطفتان!
    همان‌طور که در این نوشتار عرض کرده‌ام، علاقه به هم‌جنس زیبارو یک وضعیت و موقعیتی است که هم می‌تواند به بهترین فرصت برای رشد و تعالی تبدیل شود و هم می‌تواند تهدیدی بزرگ برای سعادت و نیک‌بختی انسان باشد. همه‌ی کار بستگی دارد به رویکرد انسان در مواجه با این پدیده. عمل به توصیه‌های دین ضامن پیروزی است.

  • #652

    chapi

    این مطلب فوق العاده بود،اولین باره میبینم در مورد حس دوست داشتن درونی که غالبا دست خود فرد نیست به طور قطعی و بیرحمانه نه نمیگه بلکه مسئله رو بررسی میکنه .

  • #651

    احسان

    سلام خدمت اینجانب . از مقاله ای که گذاشتین واقعا سپاس گذارم من دو تا مشکل دارم خواهش میکنم کمکم کنید خیلی مهمه برام 1 حقیقتا پسری واقعا خوبی هستم از نظر دینی درسی احترام به خانواده و قاری قرانم و ...
    بگذریم...... چهره من یکم شبیه دخترایه(یکم فقط بخدا از نظر ظاهر میگم نه رفتار و اخلاق مثلا پوست و سفتی یا نرمی عضلات و....) این باعث شده رفتار بعضی از دوستام ناراختم کنه یا مثلا نمیتونم با بزرگتر از خودم که خیلی خیلی صمیمی ام نزدیک بشم که براش بد نشه یا حرف براش نزنن ولی جدا دلم نسبت به خیلی ها پاکه بعضی از کاراشون ادمو ناراحت میکنه و از خیلی از امتیاز ها محروم میشم مثلا وقتی همه با شرت ورزشی فوتبال بازی می کنن و عیب نداره ولی من نمیتونم .........یادوستام خجالت میکشم برم شنا ..یا با حرف این اون باید کنار بیام از اون موقع تصمیم گرفتم برم باشگاه ورزش کنم تا ازم بترسن به قول معروف حساب ببرن یابد دهن بشم با هرکس مثله خودش باشم هر روز دعوا داشته باشم ولی فطرتا دوست ندارم این رفتارو .......اینو بهه هرکی بگم فکر بدی نسبت بهم پیدا میکنه ولی وقعا اذیت شدم گریه ها زیاد کردم به رفیقامم که میگفتم اونا میرفتن دعوا با فلانی اینا به حرف اسونه....... تا حالا به کسی هم نگفته بودم تا این سایتو پیدا کردم خواهش میکنم تو رو خدا کمکم کنین

    ***** پاسخ *****

    سلام دوست عزیز و بنده‌ی زیبای خدا!
    ۱. قدردان این زیبایی و لطافت خدادادی باشید و هرگز به خاطر حرف و حدیث دیگران خودتون رو دست کم نگیرید و فکر نکنید که از دیگران کم‌تر هستید. در چنین مواردی، بسیاری از کسانی که طعنه می‌زنند و متلک می‌اندازند و به شکل‌های مختلف اذیت می‌کنند، این کارها رو از سر حسادت و خودکم‌بینی انجام می‌دهند؛ از این‌که می‌بینند شما از نعمتی برخوردار هستید که آن‌ها از آن محروم هستند، سعی می‌کنند طوری رفتار کنند که احساس خودکم‌بینی‌شون رو پوشش بده و باعث بشه ثروت و داشته‌ی شما در نظرتون فقر و نداری و ضعف جلوه کنه. پس با توکل به آفریننده‌ی هنرمندتون، اعتماد به نفستون رو افزایش بدید و اجازه ندید رفتار حسودان خودباوری شما رو تضعیف کنه.
    ۲. اجازه ندهید دیگران شخصیت شما رو شکل بدهند؛ یعنی شخصیت خودتون رو صرفاً با توجه به نگاه دیگران شکل ندهید. برای خودشناسی و خودسازی باید از راه و روش درست پیش رفت. در این باره پرسش و پاسخ «چگونه می‌توانم خودم را بشناسم و بحران هویت را پشت سر بگذارم؟» رو از همین سایت مطالعه کنید. لینک مسقیم این مطلب:
    http://h-shad.ir/index.php/writings/best-questions/370-self-examination
    تقلید از دیگران و هم‌رنگ اون‌ها شدن روش مناسبی برای کسب شخصیت و ارتقای جایگاه اجتماعی نیست. ریشه‌های فکر و ادب و علم و فرهنگ و هنر در وجود شما به‌خوبی جوانه زده؛ سعی کنید از این راه‌ها رشد کنید و به شخصیت برسید. ورزش هم بکنید و بدنی چابک و نیرومند داشته باشید، اما هرگز به دنبال کسب شخصیت و جایگاه اجتماعی با قلدری و بددهنی نباشید!
    ۳. بعضی واقعیت‌ها رو باید قبول کرد و با اون‌ها کنار آمد. وقتی شما می‌بینید دیگران ـ به هر دلیلی ـ حساسیت‌هایی روی شما دارند که روابط اجتماعی شما رو محدود می‌کنه و باعث می‌شه همیشه و همه‌جا نتوانید مثل دیگران رفتار کنید، اشکالی نداره، این واقعیت‌ها رو بپذیرید و خودتون و رفتارها و روابط اجتماعی‌تون رو کمی محدود کنید؛ تا هم خودتون آرامش داشته باشید و هم دیگران و هم این‌که جلوی برخی سوء‌تفاهم‌ها و اتفاق‌های نامطلوب رو بگیرید. مثلاً با بزرگ‌تر از خودتون رفاقت صمیمی نداشته باشید و به هم‌سن‌وسال‌هاتون اجازه ندهید برخورد و شوخی بدنی با شما داشته باشند و موقع رفتن به استخر، از مایوی بلند (و حتا مردانه) استفاده کنید.
    درود خدا بر جسم و روح زیبای شما!

  • #650

    میلاد قاسمی

    با سلام خدمت مدیر محترم
    واقعا نمیدونم با چه زبونی از شما تشکر کنم شما به این دغدغه ی ذهنی من که نکنه عشق من به رفیقم گناه داشته باشه نکنه از شهوت باشه بخصوص که الان بعضی سایت ها از همجنس بازی و این چرا و پرت ها صحبت میکنند من وقتی مطالب این سایت ها رو خوندم تصمیم گرفتم که این عشق ها رو ترک کنم این کار برام خیلی سخت بود این مقاله به من فهماند که این عشق من پاکه
    خدا رو شکر من مهارت برقراری ارتباط را دارم و به شما میگویم که تمام عشق های من که پسر هستن من را عمیقا دوست دارن ومن از بودن کنار آنها لذت میبرم
    زندگی بدون عشق پوچ است
    پس تا میتوانید عاشق بشید اما سوال من این است خواهش میکنم جواب بدید
    بوس کردن و بغل گرفتن عشقم از علاقه نه از شهوت گناه دارد یا نه

    ***** پاسخ *****

    سلام خدا بر شما
    بوسیدن و بغل کردن کسی اگر از روی شهوت و ریبه باشه، گناهه؛ اما اگه از سر محبت و علاقه‌ی پاک باشه، گناه نیست؛ اما بستر بسیار مناسبی برای شکل‌گیری گناهه. به همین خاطر توصیه‌ی اخلاقی اسلام اینه که از چنین رفتارهایی با دیگران ـ به ویژه کسانی که دوست‌داشتنی و زیبارو هستند ـ بپرهیزید و در این زمین بسیار لغزنده قدم نگذارید.

  • #649

    محمدامین

    عشق و محبت دوستی مثل یه پرنده است که باید پرواز کنه تا بی انتها.اما خیلیا این پرنده رو با روابط جنسی و یا اینکه فقط محدود به دوجنس مخالف زمین گیر کردن.هیچ اشکالی نداره پسراعاشق هم بشن .اما باید طی یه دوره ای این کارو ترک کنن.فرض کن زن گرفتی بچه داری بعدش دوباره عاشق یه پسر بشی!زشت نیست ولی درست هم نیست .راه حل هم اینه اعتماد بنفس خودتون رو بالا ببرید اجتماعی بشین و اینکه ظرفیت خودتون بالا ببرید.طی یه قانون عاشق اعتماد بنفسش از معشوق کم تره!

  • #648

    محمدمهدی

    سلام من از خوزستان و دو ماهه دیگه سنم ۱۸ الان هم پیش دانشگاهی میخونم رشته معارف اسلامی.و چند سالی هم هست که به مقتضای دروسی کنونی به ادامه تحصیل در حوزه علمیه علاقه دارم.
    خلاصه اصل مطلب اینکه من دوسال هست که با دیدن برخی افراد،که چهره آنچنانی هم که شاید فکر کنید زیبایی ندارند حس محبتی پیدا میکنم.که خودم فکر میکنم این حس به خاطر برادر نداشتن و تک فرزند بودن خودم هست.و این افرادی هم که میگم رو یک دفعه این حس رو بهشون پیدا نکردم بلکه طی یک مدت طولانی این حس در من پیدا شده.رده سنیشون هم متفاوته.مثلا از کودک دبستانی الی دانشجو و غیره.و خیلی هم بعضی از اونها رو دوست دارم اما نه اون دوست داشتنی که سرمنشأ اون ش...ت و اغراض حیوانی.حتی تا جایی پیش رفت که خواستم با یکی از همکلاسیهام عقد اخوت ببندم.اما به خاطر اطرافیان و نظراتی که دارند(مثلامیگن که این طرف به خاطر غریضه و... این کار رو کرده و خلاصه از اینجور صحبت هااین کار صورت نگرفت.
    و حتی همین چند وقت پیش یکی از آشناها به من تذکراتی دادند که از افرادی که باهات فاصله سنی دارند دوری کن و رابطه ای نداشته باش.و من خیلی ناراحت شدم به حدی که الان یک هفته گذشته که اون رو به من گفته و من هنوز با اون حرف ناراحتم.مثل اینه که به من بگن با برادرت حرف نزن و...
    البته این روابطی که من میگم اوجش شاید به یک گفتگوی عادی و دوستانه در فضای مجازی برسه.وحتی احساسم رو هم بهشون حیا میکنم که بگم.
    و این رو هم بگم که با ناراحتی این دوستام ناراحت میشم. با شادیشون شاد و...
    اما متاسفانه به خاطر وجود اطرافیان کج اندیش من حتی در مواقع سلام کردن به اونها دست هم دراز نمیکنم. و خدا میدونه که چقدر دلم میخواد کاملا برادرانه در اغوششون بگیرم و میترسم از اینکه هم در مورد من هم درمورد اونها فکر منفی کنند.این کار رو نمیکنم.
    نظر خودم هم اینه که این احساسم برادرانه و دلسوزانست.
    لطفا اگه من در اشتباهم اگاهم کنید.
    ممنون.

    ***** پاسخ *****

    سلام و درود خدا بر شما جوان پاک و باتقوا و زیباپرست!
    همه‌ی حرف‌هاتون درسته اما این‌ها باعث نمی‌شه که به حرف و نگاه دیگران بی‌توجه باشید و هر رفتاری دلتون خواست انجام بدید. این روش رو که علاقه‌ی شدیدتون رو حتا به طرف مقابل ابراز نمی‌کنید و موقع دیدار، فقط سلام می‌گید و دست نمی‌دید، ادامه بدید و بدونید که رمز موفقیت، حفظ حیا و عفته. این حدیث زیبا رو تابلو کنید و بر دیوار دلتون نصب کنید:
    «مَن عَشِقَ فَکَتَمَ و عَفَّ و صَبَرَ فَماتَ ماتَ شهیدًا»
    ترجمه: کسی که عاشق شود ولی عشقش را ابراز نکند و آن را در دلش پنهان دارد و پا از مسیر عفت بیرون نگذارد و صبر کند و در آن حال بمیرد، شهید است.
    شرح نهج‌البلاغه، ابن‌ابی‌الحدید، ج ۲۰، ص ۲۳۳؛ منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح

  • #647

    h

    سلام وقتتون بخیر
    سال نو هم به شما تبریک عرض میکنم
    سوالی داشتم حاج آقا
    من 4 ساله با پسری نوجوان دوست هستم و همو خیلی دوست داریم و رابطمون خوبه
    با پسری نوجوان جدید دو ماهه آشنا شدیم و اون منو خیلی دوست داره و همیشه داداش صدام میکنه مسافرت هم رفته برام نزدیک 200 هزارتومن فقط سوغاتی و کادو آورده علاقه منو هم نم نم ب خودش بیشتر کرده ولی من نمیخوام دل رفیق نوجوانی ک 4 ساله باهاش دوستم رو بشکنم و ناراحت شه البته اگه بفهمه ناراحتی خودشو بروز نمیده و میریزه تو خودش تورو خدا راهنماییم کنید چیکار کنم دوست ندارم دل جفتشونم بشکنم موندم دو راهیی

    ***** پاسخ *****

    سلام عزیز!
    سال نوی شما هم مبارک!
    اگه دوستی و رفاقت رو از عشق‌بازی تفکیک کنید و قواعد درست رفاقت رو رعایت کنید (هم خودتون رعایت کنید و هم از اون‌ها بخواهید که رعایت کنند) هیچ مشکلی پیش نمی‌یاد. یک نفر می‌تونه هزاران رفیق و دوست صمیمی داشته باشه به‌گونه‌ای که هیچ مشکلی پیش نیاد. اما اگه قرار باشه رفاقت تبدیل بشه به عشق‌بازی، بین عاشق‌ها و بین معشوق‌ها جنگ و رقابت شدید ایجاد می‌شه. نه عاشق می‌تونه دو تا بشه و نه معشوق.
    این مقاله رو یک بار دیگه با دقت بخونید. قواعد رفاقت خوب و سالم توش بیان شده.
    اگه خواستید، کتاب «دوستش دارم» رو هم بخونید. اون‌جا هم مطالب مفیدی هست که به دردتون می‌خوره. فایل پی‌دی‌اف این کتاب هم تو سایت هست. در بخش دانلود.
    پیروز و سربلند باشید!

  • #646

    روح الله

    سلام با عرض خسته نباشید من مشکلی از همین جانب دارم و یکم سرتان را درد برآورم اما برای من واقعاجدی است من حدود 3 سال پیش در سال هشتم اوایل سال پسری را با دوستم میدم زیاد بهش توجه نکردم تا اینکه بیرون رفتم و اون دوران دوران رفتن در جاهای عمومی برای تفریح مث گیم نت اینا من اون پسرو از نزدیک دیدم و در همون روز به دنبال او افتادم تا از جایی به جایی میومدم تا فقط اونو ببینم این ماجرا دو ماه ادامه داشت و بعد از اون دیگه ندیدمش دوران تعطیلات نوروز هم بود واقعا دلم گرفته بود و بعد از اون دیگه بیرون تو مکان عمومی دیگه نمیدیدمش فقط تو مدرسه واقعا دلم پیشش گیر بود و بیشتر آمدن من به مدرسه بخاطر اون بود و هر کاری که میگردم و فقط یه سال آزم کوچیک بود سال 8 با 7 بود و وقتی این سال هشتم رد شد تابستون چه تو کار یا بیرون فکرم باهاش بود تا اینکه سال نهم شروع شد و امسال هم مثل پارسال فقط میدیدمش چند بار فکر کردم اما این غرور و ترس من نمیذاشت و اطمینان از اینکه اونمن همین نظر رو داشته باشه 50 در 50 بود سال 9 تمام شد و از اون به بعد دیگه ندیدمش و هر وقت میدیدمش واقعا دلم میرفت و بعد از اون فقط چند بار بیرون دیدمش هر کاری چیزی انجام میدادم مثل ذکر بود واسم تو دلم الان سه ساله تو شبکه های مجازی گه گاهی سرچش میکنم نگاش میکنم اما خودم میخواستم بدونم این تمایل من به شهوت نسبت به اون دارم یا نه اما هر فکری میگردم دیدم از شهوت نیست بلکه فقط از تمایل دوستی مختص با اونه ! اما این دوری دل من مسه چند سال قبل نیست شورش کمتر شده اما میخوام اونو کلا از ذهنم پاک کنم یا واقعا یه روز به طور طبیعی باهاش دوست شم یا دیگه زیاد به دیدم چیز جالب نباشه و میخوام افکارم راحت باشه چون میدانم آدمین خوبی هستی حرف دلم رو گفتم لطفا کمکم کنید ممنون میشم واقعا ☺

    ***** پاسخ *****

    سلام دوست عزیز!
    داشتن چنین احساس‌هایی به زیبایی‌ها، نشانه‌ی بلوغ عاطفی و روحی شما است. دل شما از نظر زیبادوستی بالغ شده و نسبت به زیبایی‌ها حساس شده. این نعمت خدادادی رو قدر بدونید و مراقبش باشید.
    همون‌طور که در این مقاله عرض کردم، جهت اصلی و نهایی این علاقه‌ها، خدای زیبایی‌ها است و دل شما در واقع به دنبال خدا است ولی به دلیل کوچک بودنتون، فعلاً خدا رو در چهره‌ی این و اون می‌بینه. کار شما اینه که بزرگ بشید و با عبور از عشق‌های کوچک، در مسیر رسیدن به عشق اعظم حرکت کنید.
    درباره‌ی رها شدن از این دلبستگی‌ها و فراموش کردن اون‌ها به خودتون سخت نگیرید. بی‌خیال باشید و در راه موفقیت در عرصه‌های مختلف زندگی (تحصیلی، خودسازی، ورزشی، خانواده، کار، تفریح، هنر، و...) تلاش کنید و در مسیر زندگی درست تمرکز کنید، این خواطر و دل‌مشغولی‌ها خودش کم‌کم رنگ می‌بازه و رهاتون می‌کنه. شما فقط بزرگ بشید و به بزرگ شدنتون فکر کنید؛ بقیه‌ش خودش درست می‌شه. شما که بزرگ بشید، چیزهایی که باید ازتون فاصله بگیرند، مثل لباس که براتون تنگ می‌شه، ازتون فاصله می‌گیرند و کنار گذاشته می‌شن. پس فقط بزرگ بشید و به آینده نگاه کنید و ذهنتون رو درگیر اسباب‌بازی‌های دست‌وپا شکسته‌ی دوران کودکی نکنید!

  • #645

    سید علی

    عالی بود. ممنونم

  • #644

    با اراده

    سلام خدمت دوستان،به نظر بنده به عنوان کسی که این مسائل رو پشت سر گذاشتم اگه واقعا به دنبال پیدا کردن راه حل برا موضوع عشق یک طرفه ولی بی سرانجام خودمون هستیم مهمترین راه حل بالا بردن عزت نفس و این احساس که ما نسبت به دیگران خودمون رو پایین تر ندونیم و دوم این که سعی کنیم که تنهایی خودمون رو به جای فکر کردن به این موضوع با برنامه ریزی به انجام کارهای دیگه بپردازم و تمرکز ذهنیمون رو از روی این مسئله برداریم. با تشکر از همه شما

  • #643

    حسین

    داستان من از اونجا شروع شد که سال هشتم مدرسه یعنی پارسال ی پسر هفتمی یعنی فرد مورد نظرو دیدم از همون نگاه اول ازش خوشم اومد از همون پارسال تا الان با همه همکلاسی های پارسال و امسالش رفیق شدم تا بتونم ی جوری بهش نزدیک شم نقشه های زیادی کشیدم تا بهش برسم ولی هنوزم که هنوزه هیچی بدتر با من لج شده حتی برای تولدش کادو هم فرستادم اما کادو رو پرت کرده باور کنید که من علاقم از روی شهوت نیست به خدا راست میگم خدا منو از بین ببره اگه همچین قصدی داشته باشم ولی بازم بهش نمیرسم نمیدونم چیکار کنم کمکم کنید
    ح ر از اسلامشهر تهران

    ***** پاسخ *****

    برای جلب توجه بیش‌تر چند کار مهم باید انجام بدید:
    ۱. ارزش و جایگاه خودتون رو بالا ببرید. با ارتقا دادن اخلاق و آداب اجتماعی و بالا بردن وضعیت درسی و اطلاعات عمومی و مهارت‌های مختلف ورزشی و فنی و هنری و... شخصیت خودتون رو جذاب و دوست‌داشتنی کنید. (مشک آن است که خود ببوید؛ نه آن‌که عطار گوید!)
    ۲. عزت نفس و خودباوری داشته باشید و هرگز کاری نکنید و حرفی نزنید که نشانه‌ی خودباختگی و ضعف شخصیت شما باشه. در همین راستا هرگز نباید عشق و علاقه‌ی افراطی خود رو نه به طرف مقابل و نه به هیچ کسی دیگری بروز بدید. این علاقه‌ی شدید رو در دلتون پنهان کنید و تنها یک علاقه‌ی عادی و معمولی رو ابراز کنید. مثلاً با آرامش و خونسردی بگید: پسر خوبیه ازش خوشم می‌یاد. همین!
    ۳. به ارزش‌ها و موفقیت‌هایی بالاتر از رفاقت با این فرد فکر کنید. بزرگ‌تر شوید و طوری باشید که رفاقت با این فرد، همه‌ی زندگی‌تون نباشه؛ بلکه بخشی جزئی از زندگی‌تون باشه که اگه به هر دلیلی فراهم نشد، چیزی از زندگی باارزشتون کم نشده باشه.
    ۴. مقاله‌ی «علاقه به هم‌جنس زیبارو» رو یک بار دیگه با دقت بیش‌تر بخونید.

  • #642

    mahdi

    چرا همچین علاقه هایی ایجاد میشه؟ من سال قبل هم به شما پیام دادم خودم این مشکل رو داشتم. و اینکه چرا اینقدر این مشکل فراگیره اون موقع که من تیک ارسال ایمیل با نظرات جدید رو زدم یادم هست هر چند روز چند تا نظر ارسال می شد. مشکل من اینه که اگه یک پسر که یکم اخلاق جنس مخالفی داشته باشه مثل صدا حرکات و ... بههش علاقه مند میشم. دلیلش چیه؟

    ***** پاسخ *****

    دلیل ایجاد چنین علاقه‌هایی رو در بخش آغازین این مقاله توضیح دادم. برای اطلاعات بیش‌تر فصل اول کتاب «دوستش دارم» رو مطالعه کنید. این کتاب رو از بخش دانلود همین سایت دریافت کنید.

  • #641

    محمدرضا

    سلام، از یه طرف متن شما و از یه طرف جایی خونده ام اولین گام برای ایجاد محبت و یکی از راه های رسیدن به محبت الاهی، پاک نمودن قلب از دنیا و وابستگی های آن و بریدن از دنیا و حرکت به سوی خداست. این مهم جز با اخراج محبت غیر خدا از قلب حاصل نمی شود؛ چرا که قلب انسان مانند ظرفی است که تا آب را از آن خالی نکنی، ظرفیت قبول سرکه را ندارد و خداوند نیز درون هیچ کس دو قلب قرار نداده است.پیامبر اسلام (ص) می فرماید: "حب الدنیا و حب الله لایجتمعان فی قلب واحد"؛محبت و دوستی دنیا و حب خداوند در یک قلب جمع نمی شوند. بدیهی است که اگر محبت خدای در درون کسی جای گیرد، محبوب وی خواهد شد.
    باید چیکار کرد!!ّّ؟؟؟؟

    ***** پاسخ *****

    سلام. بله فرمایش شما درست است. این مقاله نیز در همین راستا نوشته شده است. «چه‌کار باید کرد» را در این مقاله در دو بخش «حقایقی که باید آموخت و باور کرد» و «کارهایی که باید انجام داد» توضیح داده‌ام. یک بار دیگر با دقت مطالعه نمایید.

  • #640

    مجتبی

    سلام. من ۱۸ سالمه و از پسری تو مدرسمون که هم سنمه شدید خوشم اومده که تو کلاس دیگری هم درس میخونه من از اون اولی که ازش خوشم اومد نمیتونستم باید چیکار کنم پس فقط به هم کلاسی هاش که میشناختم از اون سراغ میگرفتم که میدونم کار اشتباهی بود اما الان به اشتباهش پی بردم و اونام متاسفانه به اون شخص با نظر به افکار خودشون که فکری بد داشتند همین نظرشون رو هم بهش الاغ کردند که اونیز فکر میکنم در رابطه با من فکر بدی کرده حتی یک جا که کنار یکی از هم کلاسی هاش ایستاده بود که من اونو میشناختم رفتم که با اون شخص نمیدونم چرا ولی عقب عقب رفت و از جمع منو هم کلاسیش دور شد ولی من واقعا ازش خوشم اومده و نمیدونم چطوری باید باهاش طرح رفاقت بریزم البته یکمم غرورم نذاشته برم سمتش واینکه شاید طرف تحویلم نگیره و این حرفا . از شما میخاسم سوال کنم که باید چیکار کنم؟؟؟؟

    ***** پاسخ *****

    سلام
    اگه فرد محترمی می‌شناسید که برای محبوبتون هم مورد احترام باشه، ماجرا رو براش تعریف کنید و ازش بخواهید که با محبوبتون صحبت کنه و ایشون رو از سوءتفاهم دربیاره تا درباره‌ی شما فکر بد نکنه.
    اگه چنین کسی رو نمی‌شناسید، خودتون حرف دلتون رو جدی و محترمانه و بدون استفاده از واژه‌ها و عبارت‌های سبک و رمانتیک روی یک برگه کاغذ بنویسید و اون رو از یک راه محترمانه به دستش برسونید. اگه نوشته‌تون خوب و مناسب باشه، مطمئن باشید باعث می‌شه سوءتفاهم ایشون درباره‌ی شما برطرف یا کم بشه.
    درباره‌ی اصل علاقه به انسان زیبارو و نکات مربوط به آن، یک بار دیگه این مقاله رو با دقت مطالعه کنید.

  • #639

    محمدرضا

    سلام . من پسر هستم و کلاس هشتم و به یک کلاس هفتمی علاقه مندم و اصلا دوست ندارم این دوستی به مسائل جنسی کشیده بشه منتها بالاخره وقتی یه خورده دوستیمون صمیمی تر می شه مثلا دست دور گردنش می اندازم چون بالاخره دوسش دارم و دوست داشتنم به شهوت ربط داره یه خورده شهوتی می شم تکلیف چیه باید ارتباطمو قطع کنم یه بار امتحان کردم واقعا دووم نیووردم

    ***** پاسخ *****

    سلام خدا بر شما نوجوان عزیز که پاکی و تقوا براتون این‌قدر مهمه و دوست ندارید حتا یک ذره هم به گناه آلوده بشید! آفرین بر شما!
    لازم نیست قطع رابطه بکنید؛ بلکه همین زمینه‌های وسوسه و عوامل تحریک شهوت رو از بین ببرید؛ مثلاً هیچ وقت دست دور گردنش نندازید یا شوخی بدنی باهاش نداشته باشید.
    این مقاله رو یک بار دیگه با دقت بیش‌تر مطالعه کنید!

  • #638

    مسعود

    سلام وقتتون بخیر از سایت خیلی خوبتون و مقاله ی مفیدتون نهایت تشکر را دارم
    من یه دوست نوجوانی دارم ک 14 سالشه نزدیک 15 خودم هم 20 سالمه ما الان حدود سه سال و نیمه ک باهم دوستیم و دوستیمون تا حالا کاملا سالم و صمیمی بوده اوایلش خوب بود هر چی بهش میگفتم گوش میداد ب نفعش بود ولی تازگیا ب ی مشکلی باهاش برخوردم یکی ازین مشکلا اینه ک داره رو میاره ب سیگار و با دوستاش بعد مدرسه یه بار کشیده و بهش میگم ک چرا کشیدی میگه هوس کردم بالاخره باید بعد از دو سه سال سیگارو شروع کنم و این حرفای مسخره میگه با بقیه هم نکشم خودم برم تنهایی ی گوشه بکشم هیچکس خبردار نمیشه یعنی اصلا نمیخواد بفهمه ب خاطر خودش میگم نکش ازین سن کم ی مسئله دیگه هست که ی نفر ک سنش هم بالاست دنبال این دوست منه ک اذیتش کنه یا رابطه نامشروع باهاش داشته باشه من این قضیه رو فهمیدم و ب دوستم گفتم و گفتم بهش ک هرموقع از خونه در اومدی یا خواستی جایی بری ب من بگو خودم میام دنبالت باهم بریم میگه ولش کن من میتونم از خودم دفاع کنم تو کاریت نباشه میگم بهش طرف ده سال از تو بزرگتره اگه ی روزی ی جای خلوت گیرت بندازه میخوای چیکار کنی میگه خودم از پسش بر میام میگه میرم شکایتش میکنم منم بهش میگم وقتی طرف کارشو انجام داد آبروت پیش پدر و مادر و بقیه رفت شکایت چ فایده داره پیشگیری بهتر از درمانه ولی بازهم حرفای بی منطقی خودشو میزنه واقعا دیگه خسته شدم ب نظرتون منو دوست نداره ک اینطوری حرف میزنه یا چیه قضیه اصلا نمیفهمه ک صلاحشو میگم ب نظرتون چیکار کنم ب خانوادش ک نمیشه بگم چون نمیخوام تو دردسر بیفته و نذارن اصلا بیرون نیاد خودمم طاقت دوریشو ندارم یا اینکه بزنمش یا برم دوستایی ک باهاشون سیگار میکشه بزنم و بگم دیگه باهاش نگردن خواهش میکنم راهنماییم کنید دیگه کلافه شدم

    ***** پاسخ *****

    سلام بر شما!
    چرا فکر می‌کنید اطلاع دادن به خانواده مساوی با دردسره؟!
    فکر کنید شما خودتون چنین پسری دارید که با پسر ۲۰ ساله‌ای مثل خودتون رفیقه و عیناً چنین وضعیتی برای پسر خودتون پیش اومده. آیا شما از اون رفیق ۲۰ ساله انتظار دارید که شما رو در جریان کار قرار بده یا نه؟! البته که انتظار دارید! پدر و مادر و خانواده بهترین حامی و یاور یک نوجوانه.
    مهم‌ترین کار اینه که پدر این آقاپسر رو در جریان بگذارید؛ اما حواستون باشه که طوری قضیه رو طرح نکنید که بدبینی و ناراحتی شکل بگیره. بسیار ساده و منطقی بیان کنید و از از بزرگ‌نمایی و بحران جلوه دادن مسأله بپرهیزید. از خانواده‌شون بخواهید که اقدام‌های منطقی لازم رو انجام بدن و خودتون هم کماکان هواشو داشته باشید.
    درود بر شما رفیق خوب و دلسوز!

    بله شما درسخ میفرمایید باید ب خانوادش بگم ولی مطمعنم چون با خانوادشم رفت و آمد دارم اگه بهشون بگم قضیه چیه صد درصد دیگه نمیذارن پاشو از خونه بذاره بیرون پول تو جیبیشو قطع میکنن اونوقته ک با منم دیگه قهر و قطع ارتباط میکنه من میخوام خودم درستش کنم ولی ب خاطر غرور نوجوانیش فکر میکنه همه کارایی ک میکنه و درسته و میتونه مراقب خودش باشه نمیتونمم بیخیالش بشم و باهاش قطع ارتباط کنم چون سه ساله هر روز باهمیم

    ***** پاسخ *****

    لازم نیست همه‌ی حقیقت رو برای خانواده‌ش بگید. تنها بخشی از حقیقت رو بگید و طوری حرف بزنید که بدون این‌که پسرشون رو به چیزی متهم کنن؛ تنها درباره‌ش کمی نگران بشن و به رفتارها و روابطش توجه بیش‌تری نشون بدن و نسبت به‌ش بی‌توجه و بی‌خیال نباشن.
    شما هم به عنوان یک دوست خیرخواه و دل‌سوز، سعی کنید کمکش کنید تا خودش به خودش کمک کنه؛ یعنی ایشون رو بچه ندونید و به‌ش تلقین نکنید که بچه است و نیاز به مراقبت داره؛ بلکه حس استقلالش رو تقویت کنید و کاری کنید که خودش از شما کمک و همراهی بخواد؛ وگرنه اصرار و پافشاری شما نتیجه‌ی عکس می‌ده و اونو از شما دورتر می‌کنه.

  • #637

    مسعود

    سلام وقتتون بخیر از سایت خیلی خوبتون و مقاله ی مفیدتون نهایت تشکر را دارم
    من یه دوست نوجوانی دارم ک 14 سالشه نزدیک 15 خودم هم 20 سالمه ما الان حدود سه سال و نیمه ک باهم دوستیم و دوستیمون تا حالا کاملا سالم و صمیمی بوده اوایلش خوب بود هر چی بهش میگفتم گوش میداد ب نفعش بود ولی تازگیا ب ی مشکلی باهاش برخوردم یکی ازین مشکلا اینه ک داره رو میاره ب سیگار و با دوستاش بعد مدرسه یه بار کشیده و بهش میگم ک چرا کشیدی میگه هوس کردم بالاخره باید بعد از دو سه سال سیگارو شروع کنم و این حرفای مسخره میگه با بقیه هم نکشم خودم برم تنهایی ی گوشه بکشم هیچکس خبردار نمیشه یعنی اصلا نمیخواد بفهمه ب خاطر خودش میگم نکش ازین سن کم ی مسئله دیگه هست که ی نفر ک سنش هم بالاست دنبال این دوست منه ک اذیتش کنه یا رابطه نامشروع باهاش داشته باشه من این قضیه رو فهمیدم و ب دوستم گفتم و گفتم بهش ک هرموقع از خونه در اومدی یا خواستی جایی بری ب من بگو خودم میام دنبالت باهم بریم میگه ولش کن من میتونم از خودم دفاع کنم تو کاریت نباشه میگم بهش طرف ده سال از تو بزرگتره اگه ی روزی ی جای خلوت گیرت بندازه میخوای چیکار کنی میگه خودم از پسش بر میام میگه میرم شکایتش میکنم منم بهش میگم وقتی طرف کارشو انجام داد آبروت پیش پدر و مادر و بقیه رفت شکایت چ فایده داره پیشگیری بهتر از درمانه ولی بازهم حرفای بی منطقی خودشو میزنه واقعا دیگه خسته شدم ب نظرتون منو دوست نداره ک اینطوری حرف میزنه یا چیه قضیه اصلا نمیفهمه ک صلاحشو میگم ب نظرتون چیکار کنم ب خانوادش ک نمیشه بگم چون نمیخوام تو دردسر بیفته و نذارن اصلا بیرون نیاد خودمم طاقت دوریشو ندارم یا اینکه بزنمش یا برم دوستایی ک باهاشون سیگار میکشه بزنم و بگم دیگه باهاش نگردن خواهش میکنم راهنماییم کنید دیگه کلافه شدم

    ***** پاسخ *****

    سلام بر شما!
    چرا فکر می‌کنید اطلاع دادن به خانواده مساوی با دردسره؟!
    فکر کنید شما خودتون چنین پسری دارید که با پسر ۲۰ ساله‌ای مثل خودتون رفیقه و عیناً چنین وضعیتی برای پسر خودتون پیش اومده. آیا شما از اون رفیق ۲۰ ساله انتظار دارید که شما رو در جریان کار قرار بده یا نه؟! البته که انتظار دارید! پدر و مادر و خانواده بهترین حامی و یاور یک نوجوانه.
    مهم‌ترین کار اینه که پدر این آقاپسر رو در جریان بگذارید؛ اما حواستون باشه که طوری قضیه رو طرح نکنید که بدبینی و ناراحتی شکل بگیره. بسیار ساده و منطقی بیان کنید و از از بزرگ‌نمایی و بحران جلوه دادن مسأله بپرهیزید. از خانواده‌شون بخواهید که اقدام‌های منطقی لازم رو انجام بدن و خودتون هم کماکان هواشو داشته باشید.
    درود بر شما رفیق خوب و دلسوز!

  • #636

    سهیل

    با سلام خدمت شما مدیر سایت عزیز و گرامی طاعات و عباداتتون قبول حق
    من واقعا ی مشکلی دارم ک خیلی اذیت میشم...چند وقت پیش ی سریال آمریکایی نگاه میکردم البته هنوزم نگاه میکنم ی پسر نوجوانی تو اون فیلم ایفای نقش میکنه اوایل فیلم زیاد ب چشمم نیومد ولی با گذشت زمان علاقه ی شدیدی ب اون پسر پیدا کردم واقعا هم زیباست حتی پیج اینستاگرامش رو پیدا کردم بهش پی ام دادم منتها ج نداد هر آهنگی گوش میکنم یادش میفتم هر جای فیلم ک میاد از چهرش اسکرین شات میگیرم تو سایتا دنبال عکساشم حدود شیشصد تا عکس ازش تو گوشیم دارم حتی عکسش تصویر زمینه گوشیمه فکر کنم عاشقش شدم به زبان انگلیسی تسلط دارم تو فکر اینم برم اونور بلکه بتونم ببینمش چون آدرس جایی رو هم ک زندگی میکنه در اوردم
    ب نظرتون چیکار کنم خواهشا کمک کنید بهم برم اونور یا نرم اگه ببینمش خالی میشم یا نمیشم خواهشا راهنماییم کنید ممنون

    ***** پاسخ *****

    سلام بر شما دوست عزیز!
    اگر شما یک اتومبیل خیلی شیک و نیرومند را در یک انیمیشن باکیفیت ببینید و از آن شگفت‌زده شوید، آیا به این فکر می‌کنید که بگردید و آن اتومبیل زیبا را در عالم واقعیت پیدا کنید و بخرید؟! البته که نه! چرا؟
    دلیل اول این است که با خودتان می‌گویید: این صرفاً یک تصویر خیالی است که سازنده‌ی انیمیشن آن را طراحی کرده است و چنین اتومبیلی در واقعیت وجود ندارد.
    دلیل دوم که شاید به ذهن شما نرسد این است که شما در واقع عاشق این اتومبیل خاص نشده‌اید؛ بلکه حقیقت این است که شما شیفته‌ی لذت و زیبایی و رفاه و شادی و هیجان بسیار هستید و اکنون خواسته‌ی خود را در این اتومبیل می‌بینید. به همین دلیل اگر اتومبیلی بهتر و زیباتر و نیرومندتر و شیک‌تر از این ببینید، عاشق آن می‌شوید و از اتومبیل قبلی دست می‌کشید. از این نظر اگر شما حقیقتاً بخواهید دنبال عشق خود باشید، باید به دنبال صنعت و هنر خودروسازی و امکانات و لوازم تولید و ساختن چنین اتومبیلی باشید؛ یعنی به‌جای دل بستن به یک اتومبیل کهنه و فرسوده شدنی، در پی منشأ و سرچشمه‌ی این اتومبیل باشید تا به مطلوب خود در حد نامحدود برسید.
    درباره‌ی این بازیگر خارجی که عاشقش شده‌اید، هر دو دلیل جریان دارد؛ یعنی این چیزی که شما در سریال دیده‌اید، به احتمال زیاد با آن‌چه در واقعیت وجود دارد، فرق دارد. هنر سینما و گریم و کارگردانی و نقش بازی کردن، چنان دقیق و ظریف است که قورباغه را بزک می‌کند و جای قناری به من و شما می‌فروشد!
    از طرف دیگر، عشق شما به این فرد، عشق به زیبایی مطلق و جذابیت نامحدود است که فعلاً خواسته‌ی خود را در چهره و اندام این فرد خاص می‌بینید. در حقیقت دل شما در جست‌وجوی خدا است و از بد روزگار به بتی رسیده است که آن را خدا می‌پندارد.
    امیدوارم آگاهانه و عاشقانه‌ی عاقلانه رفتار کنید و به‌خاطر عشق خیالی خودتان را به زحمت نیندازید و عشق حقیقی را از دست ندهید.

  • #635

    یاسمن

    من دختری 14 ساله هستم وبه یکی از معلمایم علاقه مند شده ام وبه او گفتم خیلی دوستت دار م او هم خوشحال شد . باید چکار کنم.

    ***** پاسخ *****

    سعی کنید دانش‌آموز خیلی خوبی باشید و با ادب و احترام و خوب درس خوندن و خوب نماز خوندن و خوب حجاب داشتتن سعی کنید جزء دانش‌آموزان نمونه‌ی کلاس و مدرسه باشید تا معلمتون هم شما رو دوست داشته باشه. نه تنها معلمتون، بلکه همه‌ی معلم‌های دیگه و همه‌ی دانش‌آموزان شما رو دوست داشته باشند و شما رو الگوی خودشون بدونند و سعی کنند مثل شما خوب و دوست داشتنی باشند.
    هزار آفرین بر شما فرشته‌ی خوب خدا!

  • #634

    مسلم

    سلام
    جواب تمام این داستانها در طریقت الهی خلاصه میشه اگر در مسیر عرفان اسلامی و تهذیب روی بیاری جمال اصلی رو ببینی تمام زیبایی ها مثل شمع در مقابل خورشید هست پس طریقت رو با شریعت همراه کنید تا به حقیقت اصلی برسی و تمام کارها برایتان سوال نمیشه چون عرفان اسلامی در خودشناسی هست خودت رو بشناس تا ب خدا برسی و طریقت رو فرا بگیر بعدش اصلا همه چیز واست عادیه چون با خود خدا حساب داری ن با دیگری.

  • #633

    امیرحسین

    سلام.من 15 سالمه و ماجرام به تقریبا دو ماه پیش بر میگرده،وقتی رفتم حوزه،سه نفر اونجا بودن که باهم خیلی صمیمی بودن،من دلم خیلی میخواست با اونا باشم،اون موقع یه نفر بین اونا بود که من ازش خوشم میومد در حدی که بخوام باهاش دوست شم ولی خیلی برام مهم نبود،تا اینکه بعدا کلاس هارو که عوض کردن من و اون باهم تو یه کلاس افتادیم،خیلی خوشحال شدم و سعی بیشتری کردم که باهاش دوست شم،،تا دوسه روز پیش که داشتم اهنگ گوش میدادم،یک لحظه من نسبت به اون خواننده یه احساسی پیدا کردم،یه احساس که هم براش غصه میخوردم که چرا دین نداره(خارجیه و شایدم دین داره نمیدنم)تا اینکه این تموم شد غضیش،بعد اون وقتی چن تا ادم زیبا که تو مسیرم بودن و همون دوست حوزم رو که میدیدم دلم شور میزد و ناراحت همراه یه حس نا اشنا بهم دست می داد،بعد وقتی که با دوستم درمورد همین چیزا حرف زدم یه حسی بهم گفت که نکنه عاشق شدی؟من اون موقع به خودم گفتم نه اینطوری نیست با اینکه ته دلم هنوز اون هس بود .باخودم می گفتم تورو چه به پسرا؟یعنی چی؟البته من درموردشون فکر شهوت امیز نمی کردم.دو سه روز بعد سر یه اتفاقی ازم تشکر کرد و من احساسم نسبت بهش بیشتر شد وهمراه کمی شهوت بود که نمی دونم خودم به خودم تلقین کردم یانه؟من از قبل هم با خودم گفتم اگه باهاش دوست شم شاید این احساسم از بین میره،و با این اتفاق)قضیه تشکر(گفتم نکنه اگه دوست شم باهاش به گناه بیافتم و خدایی نکرده کار بدی انجام بدم؟این گذشت و وقتی با یکی از دوستام در این مورد حرف زدم اینگار احساس عشق و شهوت کم شده بود.تا اینکه عصر بعد کلاس با دوست صمیمی اون کسی که میخواستم باهاش دوست شم که دوست تقریبا صنیمی من هم بود در این مورد حرف زدم (فقط از دوستی نه از احساس عشق)و ازش خواستم بهش بگه میخوام باهاش دوست شم تا اینکه یه دفعه از در اومد تو بعد دوستم بهش گفت که میخوام باهاش دوست شم و خودمم گفتم بهش که من میخوام یه دوست مث تو داشته باشم(اخه خیلی از دوستاش حمایت می کنه،پسر خوبیه و زیبا هم هست و طرفداریت میکنه واز اونا نیشت که ولت کنه)ولی اون طفره می رفت و اینگار نمی خواست باهاش دوست شم و من هم گفتم که نمی خواد و حق داره اخه اخلاقم خیلی خوب نیست تا اینکه رفت،بعداز اون من به همون دوستم که احساسمو نسبت بهش گفته بودم(دومی)گفتم که یه احسای مث عاشقی بهش دارم چرا بهتون نگم و اون بهم گفت اون بخاطر این باهات دوشت نمیشه که میگه تو احساسی هستی و اگه روزی جدا شیم احساس غمگینی می کنی براهمین دوست نمیشم باهات،منم یه احساس بدی تو دلم وجود اومد و گریه هم کردم حالا اومدم و اینجارو پیدا کردم و خواستم شما هم کمکم کنید چی کار کنم،درضمن بابا و مامانم میگن بهم چت شده و خیلی ناراحتن و من از اینکه اونا ناراحتن ناراحتم، میخوام هرچه زودتر تموم شه ،واینکه من خیلی احساسی هم هستم،اولش که نمیخواست باهام دوست شه گفتم بهتر تموم شد ولی تو خودم یه احساس غمگینی و دل شوره بهم دست داد.حالا نمیدونم چی کار کنم:میترسم دوستیمون به کار حرامی ختم شه که البته به نظر خودم به خودم تحمیل کردم(بعد اولین احساس دو سه بار دیگه هم این احساس شهوت هم داشتم)،میترشم که مث حرف اون اگه بره غمگین شم،نمیتونمم از فکرش برم و جدا شم ،میخوام اگه بشه جوری کارم درست شه که نه از اون جدا شم و باهاش دوست شم،چیز بدی پیش نیاد یا حرامی صورت نگیره(البته فک کنم اون حتی اگه خیلی خیلی خیلی هم صمیمی شیم اون به کار حرامی فکر نکنه و همین طور من)وهمه چی خوب پیش بره.ببخشید خیلی طولانی شد.در ضمن فکر کنم غیر احساس دوستی بقیش خودم به خودم تحمیل کردم.و اینکه به نظرتون مسعلمو درست و حسابی باهاش درمیون بزارم یا نه؟
    چن وقت بعدش تو پایگاه مسجدشون مراسم داشتن منم رفتم و وقتی تموم شد احساس بهتری داشتم ولی بازم وقتی میدیدمش یا به فکرش میوفتادم دلم یه جوری مثل دلشوره میشد.سعی کردم تا الان به این احساسم به عنوان یه احساس عشق فکر نکنم و به عنوان احساس اینکه میخوام باهاش دوست شم نگاه کنم و تاحدودی موفق هم شدم.حالا در این بین وقتی باهاش حرف میزنم یه احساس تحریک جنسی هم دارم (خیلی خیلی خیلی ببخشید که اینارو میگم)و با این احساس اندام تناسلیم هم تحریک میشه(واقعا شرمندم)و من میخواستم امروز برم پایگاهشون تا اونجا برای بسیج ثبت نام کنم ولی با خودم میگم اگه برم اونجا مطمعنا رابطه دوستی قوی تر میشه و شاید به گناه بیافتم و اگه نرم همینجوری حالم بده(البته قبلا با یکی از دوستام که حرف میزدم اون میگفت تقریبا یه همچین حسی رو نسبت به یه کسی داشته ولی با تقویت رابطه دوستی شون احساس جنسیش از بین رفته،من با خودم فکر کردم شاید اگه رابطه دوستی ما قوی بشه مسعلم درست بشه و بازم نمی دونم چی کار کنم)میخوام کمکم کنین ،هرچه سریع تر لطفا منو نجات بدین

    ***** پاسخ *****

    سلام دوست عزیز! طلبه‌ی گرامی!
    خدا انسان رو در ابعاد مختلفی آفریده. یکی از ابعاد مهم انسان بعد عاطفیه. این بُعد از ابتدای کودکی در انسان شکل می‌گیره ولی وقتی به نوجوانی می‌رسه شکل خاص و تازه‌ای به خودش می‌گیره؛ یعنی علاقه به انسان زیبارو و دوست‌داشتنی (هم‌جنس یا غیرهم‌جنس).
    همون‌طور که در این مقاله عرض کردم، مقصد واقعی عواطف و علایق انسان خدا است. جز محبت خدا هیچ جاذبه‌ای در همه‌ی عالم وجود نداره. همه‌ی انسان‌هایی که کسی یا چیزی رو دوست دارند، دانسته یا نادانسته خدا رو دوست دارند. این مطلب یک مطلب وحیانی و برهانیه؛ هم با استناد به آیات و روایات قابل اثباته و هم به وسیله‌ی عقل فلسفی قابل تبیینه.
    شما در مسیر رشدتون الآن در مرحله‌ای هستید که عشق و محبت و جذبه‌ی الاهی در دلتون داره جوانه می‌زنه. این محبت خدا است که در دلتون احساس می‌کنید؛ اما به دلایلی الآن اون رو به شکل علاقه به فلان کس احساس می‌کنید. درست هم هست؛ یعنی شما به فلانی علاقه دارید و این علاقه‌تون در عین حال که علاقه به فلانیه، عیناً علاقه به خدا است. علاقه به خدا در طول همه‌ی علاقه‌ها و مقصد نهایی آن‌ها است.
    شکوفایی محبت خدا در دل شما رو به‌تون تبریک می‌گم! امیدوارم لایق باشید و بتونید قدر این نعمت شیرین و گران‌بها رو بدونید و خوب بتونید ازش مراقبت کنید!
    تحریک شهوت هم‌زمان با تحریک عاطفه در یک حد و اندازه‌ای طبیعیه و نشانه‌ی آلوده بودن علاقه‌ی شما نیست؛ چون شهوت انسانی رابطه‌ی خاصی با عشق و محبت داره. اگه تقوا و مراقبت مناسبی از خودتون نشون بدید، به‌راحتی می‌تونید کنترلش کنید و اجازه ندید که طغیان کنه و شما و دیگران رو اذیت کنه. از ته دل واقعاً خواهان تقوا و پاکی باشید و از آلودگی و کثیفی به خدا پناه ببرید و به اهل بیت متوسل بشید و به تمایلات شهوانی بی‌محلی کنید و به خودتون تلقین کنید که محبت و علاقه‌ی شما پاکه و شما هرگز تمایلی به آلوده شدن و آلوده کردن ندارید.
    به احتمال خیلی زیاد بعد از مدتی تب اشتیاق شما به این فرد فروکش می‌کنه. به همین خاطر ابراز عشق و علاقه‌ی شدید صلاح نیست و می‌تونه دردسرساز و در آینده مایه‌ی شرمساری و خجالت باشه. پس دیگه نه برای خود محبوب و نه برای کسی دیگر از عشق و علاقه‌ی شدید صحبت نکنید. این رو به عنوان یک راز تو دل خودتون کتمان کنید. صحبت‌ها و رفتارهاتون در حد و اندازه‌ی محبت و علاقه‌ی صمیمی عادی باشه، نه بیش‌تر!
    به نظر می‌یاد این مقاله رو خوب مطالعه نکردید! لطفاً یکی دو بار دیگه با دقت مطالعه بفرمایید!
    اگه نکته‌های مطرح شده در این مقاله رو رعایت کنید، برای نزدیک‌تر شدن به محبوب به وسیله‌ی رفتن به پایگاه و ثبت‌نام در بسیج، نه‌تنها مانعی نیست، بلکه این کار می‌تونه خوب و مفید هم باشه.
    درود خدا بر دل زیبادوست و زیباپرست شما!

  • #632

    سلام

    مقالتون واقعا عالی و کارآمد بود
    ممنون از شما

  • #631

    H..s

    سلام. ماجرای من از اولین روز سال تحصیلی دوره متوسطه اول شرو شد یکی از بچهای کلاس (فرد مورد نظرم) نگاه ها یا رفتاری دوستانه داشت سعی در بر قراری ارتباط با من داشت منم خیلی بهش اهمیت نمی دادم خلاصه گذشت من هرچی به اون اهمیت نمی دادم اون بدترش می کرد من فک نمی کردم مسءله ش جدیه تا روزی که حرکتی غیر اخلاقی انجام داد بازم من خیلی اهمیت نمی دادم اما حقیقتش خودش می خواست و فقطم دنبال من. بود نمی دونم چرا قیافه و هیکل معمولی هم دارم خلاصه دیگه منم بهش اهمیت میدادم اما خیلی کم و بعضی مواقع تا اینکه دیدم حتی به کسای که علاقه به بر قراری ارتباط(ناخوشایند مثل خودش دارند)هم حسودی می کنه من باز خیلی بهش حسی نداشتم اما اواخرش حسم بهش زیاد شد دیگه بعد مدارس تا یه مدت کمی فراموشش کرده بودم که دیگ نتوستم فکر روزو شبم شده بود اهنگایی که اصلا بهشون اهمیت نمیدادم و گوش می کردم و می فهمیدم از نوع پاپ از دیس لاو بدم میاد حالا بگذریم طی اتفاقات ما جدا شدیم ولی شمارشو داشتم هرکای کردم نتونستم بش پی ام بدم یعنی غرورم نذاشت
    ولی بخاطر نبود گریه کردم حالا هم یجوری فکرش باعث اخلال در زندگیم شده تو درس خوندنو اینا اینم بگم تقریبا یسال ازش بزرگ ترم و واقعا هم قیافه زیبا یی داره اما نمی تونم به اینم فکر کنم فقط می خوام فراموشش کنم یا شایدم یه راهی باشه دیگ خیلی بهش فکر نکنم. و انقدر عذاب نکشم ها؟ اگه جوابمو درست می دونید کمکم کنید ممنون میشم البته اینم بگم تو این کلاسمونم یه همکلاسیه دیگ ام هست و اینم همین طور زیبا روی هست به منم خیلی علاقه نشان داد اما محلش ندادم زیاد چون خوشم نمیاد از این کارا. ممنون از نویسنده ی سایت

    ***** پاسخ *****

    سلام دوست عزیز!
    من این مقاله رو برای پاسخ به همین سؤال و برای حل کردن چنین مسأله‌ای نوشته‌ام. لطفاً این مقاله رو با دقت مطالعه بفرمایید و اگه پاسخ سؤالتون رو پیدا نکردید و راه حل مشکل رو به دست نیاوردید، اون وقت سؤالتون رو ناظر به نقطه‌ی ابهامی که بعد از مطالعه‌ی مقاله براتون پیش اومده بپرسید تا توضیح عرض کنم.
    اگه خیلی اهل مطالعه نیستید و احساس می‌کنید مقاله طولانیه، از بخش «مطالبی که باید آموخت و باور کرد» به بعد رو بخونید.

  • #630

    احسان

    سلام ممنون از مقاله خوبتون میخواستم راهنمایی کنم البته پیش شما جسارته یکی از راه حلا اینکه به جای ابراز عشق و ایجاد فشار برای محبوب به رفتار اون و خودمون دقت کنیم با اینکار که باعث میشه خود واقعی محبوب رو ببینیم هم میتونیم عیب های اون رو بفهمیم وبرای رفعشون تلاش کنیم هم ازش چیزایی یاد بگیریم که شخصیت خودمون رو اصلاح میکنه و همچنین باعث میشه به خدا نزیک بشیم و عشق واقعی رو درک کنیم.من ۶سال منتظر موندم و به لطف خدا بالاخره به محبوبم رسیدم و الان هر وقت بهش فکرمیکنم این جمله میاد تو ذهنم
    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر
    انشا الله که در سایه خداوند عاشق پاک باشید.

  • #629

    محمد ۴۵۶

    سلام بنده یه مدتی عاشقی یه کسی بودم که از خودم کوچکتر بود و بخاطر همین گفتم که باید این عشق از بین بره حتی جواب سلام رو بدون توجه میدادم وهمین امر باعث شد که افسردگی بگیرم باید چکار کنم چون اگه حتی سلام علیک هم کنم این عشق زیاد تر میشه اگرم نکنم دوطرف با هم ناراحت میشیم چکار باید کنم با تشکر

    ***** پاسخ *****

    سلام دوست عزیز!
    من حرف جدیدی ندارم که در این نوشتار نگفته باشم. پس لطفاً یک بار دیگه این مقاله رو با دقت بخونید و روی نکته‌هاش تأمل کنید و تلاش کنید تا می‌تونید به توصیه‌های مطرح شده عمل کنید.
    دست حق یار و نگهدار شما و دل حساستون باشه!

  • #628

    sina

    سلام خسته نباشید
    من این مقاله رو خوندم. واقعا ممنون از همچین تحلیلی چون هیچ جا همچین جوابی نگرفتم اجرتون با خدا
    فقط یه سوال : آیا کاری مثه هدیه دادن به همچین ا‌شخاصی مشکل داره چون باعث میشه محبت زیاد بشه یا وقتی اس ام اس دادن باعث میشه رابطه نزدیک تر بشه یعنی نباید اس ام اس داد؟

    ***** پاسخ *****

    سلام. سپاس از نظر لطف شما!
    همون‌طور که در این مقاله بیان شده، ابراز محبت معمولی اشکالی نداره و خوب هم هست؛ اما عشق و اشتیاق شدید باید کتمان بشه.
    هدیه دادن و پیامک فرستادن اگه در فضای ابراز محبت معمولی باشه و از اون فراتر نره، اشکال نداره و خوبه ولی اگه در فضای عشق‌ورزی باشه و آتش اشتیاق و دلدادگی و وابستگی رو شعله‌ورتر کنه، مناسب نیست و باید تعدیل و ترک بشه.

  • #627

    A♡sh kan

    سلام اشکان اسم واقعی من نیست چون نمیتونم اسم واقعیمو بگم اینجا ببخشید ۱۶ سالمه وسوم راهنمایی هستم داستان عاشقی های من از کلاس پنجم دبستان شروع میشه اون موقع ها چیز زیادی متورجه نمیشدم و فقط میدونستم عاشق یکی از همکلاسی هام هستم ک خیلی خوشگل بوودو......ب خاطر همین زیاد فکر نمیکردم ک عجیبه یه پسر عاشق یکی دیگه هم باشه خلاصه گذشت و تابستون رسیداون موقع ها خیلی گریه میکردم هر شب و هر وقت ک تنها بودم اون روزا واسم خیلی سخت گذشت و فراموش شد کم کم دیگه عاشق نشدم تادوم راهنمایی و(یکمم در مورد خودم بگم قبلش من یه پسر سبزه ی با قد متوسط و خدایی خوشگلم هستم و خیلی دوست و رفیق داشتم تا دوم راهنمایی درسمم عالی بود تا اینکه)♡تا اینکه پای اون توی زندگیم باز شد کلاس دوم راهنمایی بودم و وسط سال بود ک چشمم خورد به یه پسر واقعا جذاب و خیلی خیلی زیبا و خوش تیپ .بادیدنش چشمام روش قفل شده بود و واقعا نمیتونستم به جای دیگه ای نگاه کنم تا اینکه سنگینی نگاهمو حس کردو برگشت طرفم که یهو برق از سرم پرید و سریع نگاهمو به یه جا دیگه دوختم نمیدونم بعدش چی شد ک دیگه نمیتونستم بیخیالش بشم ♡هر روز و هر روز و هر روز فقط به دلیل دیدن اون توی زنگ های تفریح به مدرسه میو مدم البطه اینم بگم ک اون دوستای خیلی زیادی داشت و همشه دورو برش بودن نمیتونم بگم چقدررر دوسش داشتم و البطه هنوزم دارم هر روز زنگ تفریح میرفتم گوشه های حیاط و نگاش میکردم و اون سریع سنگینی نگاهمو متوجه میشو و به طرفم بر میگشت و منم نگاهمو ازش میگرفتم و خودمو به اون راه میزدم عشق من نسبت بهش اونقدر زیاد بود ک همه فهمیده بودن تمام مدرسهه و این خیلی بد بود و باعث شرمندگی من میشد در صورتی ک حتی یه بارم باهاش حرفی نزده بودم چون خجالت میکشیدم اون برای من خیلی بزرگ و پر عظمت بود فکر کنم خودشم یه چیزایی فهمیده بود ولی ب روم نمیورد اون روزا خیلی خیلی خیلی سخت میگذشت هر روز و هر شب گریه میکردم و اشک میری ختم افسردگی وخیم گرفته بودم و پیش روان شناس میرفتم و البطه الانم همونطوری هستم هنوز نمیدونم چکار کنم واقعا گیجم الانم ک دیگه از مدرسه ما رفته و من موندم و یه عالمه فکر و اشک و ........این جریان خیلی خیلی طولا نیه و من فقط بخش خیلی کوچیکی ازشو براتون تعریف کردم ببخشید ک اینقدر طولا نی بو اگه میدونیت چطوری میتونم فراموشش کنم بهم بگید لطفا ممنون♡●

    ***** پاسخ *****

    سلام دوست عزیز!
    با مطالعه‌ی این مقاله، سعی کنید این احساس دوست داشتنتون رو به سمت و سویی درست جهت بدید. حقیقت اینه که خدا مهر خودش رو در دل انسان‌ها قرار داده و همه‌ی انسان‌هایی که زیبادوستی و کمال‌طلبی رو در دلشون احساس می‌کنند، به دنبال خدا هستند؛ هرچند ممکنه به دلیل ضعف درک و احساسشون، چیزهای دیگری رو با خدا اشتباه بگیرند و مدت‌ها وسال‌ها از عمرشون رو صرف به دست آوردن اون‌ها بکنند.
    برخی از علاقمندی‌ها و دلبستگی‌های این دنیا بی‌سرانجامه و صرفاً برای اینه که ما بفهمیم هیچ محبوبی غیر از خدا ماندنی و وفادار نیست و به این ترتیب کم‌کم با محبوب اصیل و حقیقی یعنی خود خدا آشنا بشیم و به سوی او در حرکت باشیم. امیدوارم این تجربه‌ی تلخ باعث شروع شدن فصلی شیرین و زیبا در زندگی شما باشه و بتونید ازش به نفع زندگی آینده‌تون درست استفاده کنید.
    اگه با این فرد دوست و رفیق و همراه و همدم می‌شدید، یقیناً بعد از مدتی پی به این حقیقت می‌بردید که دل شما بیش از این رو می‌خواد و چنین محبوبی با این ویژگی‌ها سیر کننده‌ی دل عاشق و سیری‌ناپذیر شما نیست. پس اگه دقت کنید می‌بینید که چیزی رو از دست ندادید!
    توصیه می‌کنم با پرداختن به درس و مطالعه و ورزش و نماز و مسجد و هیأت و کارهای خونه و تفریح‌ها و سرگرمی‌های جذاب و سالم سعی کنید ذهن و دلتون رو مشغول کنید تا آسون‌تر بتونید با این مسأله کنار بیایید.

  • #626

    محمد مختاری

    سلام واقعا ممنونم از راهنماییتون خیلی کمکم کرد

  • #625

    مجید

    سلام علیکم ممنون که اهمیت می دید به اون دسته از افرادی که بهشون ادم هایی که مردم دید نسبتا بدی بهشون دارن چون آگاهیی صحیحی ندارن و نداشتن این آگاهی به خاطر به اعتنایی که به اون ادم ها میشه
    من خودم هم گراییش به همجنس دارم واقعا سخته
    حتی تو جایی که من هستم میشناسم کسایی رو که رابطه هم دارن!
    کاش این حرف ها این نکات باز تر بشه توی کلاس های درس بیان بشه.
    اصلا شما مبلغ ها باید تو مدرسه ها بیایید بزنید این حرف ها رو باز کنید ذهن بچه ها رو به این موضوع.ارامش رو برگردونید به کسایی که دارن عذاب میکشن
    به خدا ما کسایی رو میخوایم مثل شما گوش کنن به حرف هامون درد ودل بشنون راهنمایی کنن این چیزا کمه به خاطر همین که گراییش به همجنس رو به افزاییشه همین طور داره رشد میکنه
    خدا شاهده بهترین جا مدرسه ها هستن واسه آگاهی
    واقعا دمتون گرم حرف های شما امید تازه ای به من داد

  • #624

    عاشق

    بعد یه سوال دیگه اینکه تا کی باید رازم رو تو دلم نگه دارم؟
    یعنی نباید بهش بگم؟؟؟

    ***** پاسخ *****

    برای همیشه!
    اگه لایق باشید و خوب پیش برید، سطح عشقتون فراتر می‌ره و از بند این محبوب فعلی رها می‌شید و به خدا نزدیک‌تر می‌شید و محبوبی کامل‌تر پیدا می‌کنید و به این ترتیب دیگه احساس وابستگی به این فرد خوببه‌خود از بین می‌ره و نسبت به این فرد دیگه رازی نمی‌مونه تا بخوایید مخفیش کنید.

  • #623

    عاشق

    سلام و درود خدا برشما
    من 16 سال دارم فردی مذهبی هستم از سن 12 سالگی با همسایمان آشنا شدم و با او طرح دوستی ریختم که از نظر من فرد زیبایی است که البته من نیز دست کمی از اون ندارم او حدود 2 سال از من کوچک تر است رفاقت من با اون رفاقت صمیمانه ای بود ولی من نسبت به اون حس عاشقی نداشتم ولی اون مدام بر صورت من بوسه میزد و ابراز علاقه میکرد تا این که دوسال گذشت و من نسبت به اون حس عاشقی پیدا کردم و از اینکه همیشه با اون بودم خیلی خوشحال بودم
    تا اینکه از همسایگی ما در امدند و به حای دیگری اسباب کشی کردند و ارتباط من با وی کم شد ولی روز به روز حسم نسبت به اون تقویت میشد و اون رو مثل برادرم دوست داشتم و دوری اش برایم سخت بود الان هم دوست دارم به اون ابراز علاقه کنم ولی روم نمیشه به نظرتون چه کار کنم ؟؟؟ البته حس پاکی نسبت به اون دارم

    ***** پاسخ *****

    سلام. علاقه‌تون رو به عنوان یک علاقه‌ی معقول و طبیعی و سالم ابراز کنید ولی شیفتگی و عشقتون رو ابراز نکنید؛ زیرا:
    ۱. عشق رازی است بین شما و خدا و در واقع شما عاشق خدا هستید نه این فرد؛
    ۲. ابراز شیفتگی جز دردسر و گرفتاری برای شما و ایشون چیزی در پی نداره؛
    ۳. گاه ابراز عشق، باعث انزجار و فراری شدن طرف مقابل می‌شه و اونو از شما دورتر می‌کنه.

  • #622

    a

    به نام خدا
    سلام.تو یه سردرگمی شدید قرار گرفتم.من16سالمه.حقیقتش اولین باری که عاشق هم جنس شدم برمیگرده به سه سال پیش به یه پسری که یه سال از من کوچیک بود وهم مدرسه ای بودیم.این عشق بدون هیچ ارتباط و درد سری آخرای سال تحصیلی هشتم تموم شد.این تازه شروع داستان بود و من بعد اون عاشق یکی دیگه شدم .سال تحصیلی تموم شد و خوردیم تابستون و این عشق ادامه پیدا کرد و مدرسه ها شروع شد و این عشق ادامه داشت تا من توی تلگرام اکانتشو پیدا کردم و موقع امتحانای نوبت دوم بود که باهاش شروع به حرف زدن کردم 10 دقیقه طول نکشید که دیگه جواب پیام هامو نداد .من همش پیام میدادم و اون جواب نمیداد من شبا تا ساعت 3 پای تلگرام بودم که شاید حرفی بزنه ولی دریغ از یک پیام . زندگیم همین طوری میگذشت و من واقعا نا بود تر میشدم.سر همین چیزا بود که درس نمی خوندم و آزمون نمونه دولتی رو هم قبول نشدم.این شکست ها یه طرف و سر زنش خانواده یه طرف باعث شد افسرده بشم وهیچ کس هم درکم نکرد.تا اینکه ارتباطمو باهاش قطع کردم ولی نمیتونستم فراموشش کنم .تابستون گذشت وارد مدرسه جدید شدم .افسردگیم ادامه داشت و سعی داشتم فراموشش کنم ولی نمیشد.تا اینکه پای یه نفر جدید اومد وسط.اون منو دوست داشت و سعی میکرد ازم دلبری کنه ولی من مثل مار گزیده می ترسیدم ماجرای عشق قبلی تکرار بشه و نابود بشم به خاطر همین با قیافه گرفتن و بد اخلاقی و تیپ بد سعی میکردم از خودم دورش کنم و عاشق نشم ولی زمان گذشت و من بهش علاقه مند شدم.به خاطر من تو اینستا گرام اکانت ساخته بود تا با هم حرف بزنیم من هم تصمیم داشتم باهاش رابطه برقرار کنم و بعد این همه کشمکش و نا آرومی توی زندگیم به آرامش برسم ولی آخرای سال تحصیلی پای یه نفر دیگه هم باز شد .اولاش من بهش اهمیت نمیدادم ولی اون به من علاقه مند شده بود .همین جوری گذشت و علاقه ام به عشق سومی که میخواستمش رفته رفته کم شد و این عشق چهارمی هم داشت آغاز میشد موقع امتحانای نوبت دوم برمیگشتم میدیدم که داره منو میبینه ولی مثل عشق قبلی با قیافه گرفتن میخواستم شروع نشه ولی شد .والان دو نفر عاشق منن و من عاشق دو نفر وعشق دومی رو هم هنوز فراموش نکردم.
    الان توی سردر گمی خیلی شدید قرار گرفتم .چیکار کنم؟
    آیا من به این چهار نفر خیانت کردم؟
    این عاشق شدنا تقصیر منه یا کار خدا ؟
    الان من واقعا دیوونه و سردرگم شدم بگید چیکار کنم.درضمن این مقاله رو چند بار خوندم.
    ببخشید که زیاد حرف زدم آخه خلاصه تر از این نمیشد.ممنونم از این که وقت میزارید و جوابمو میدید .خدا خیرتون بده
    ممنون از لطفتون التماس دعا .خداحافظ.

    ***** پاسخ *****

    سلام برادر عزیز! بابت تأخیر در پاسخ‌گویی متأسفم!
    من همه‌ی چیزهایی که درباره‌ی علاقه به هم‌جنس بلد بودم در همین مقاله‌ گفتم. چیز بیش‌تری بلد نیستم.
    همون‌طوری که در این‌جا عرض کردم، دل شما عاشق زیبایی بی‌نهایت یعنی خدا است و همه‌ی انسان‌های زیبا، پیکی از خدا به سوی دل شما است تا دل عاشق و زیباپرست شما رو با خدای زیبایی‌ها آشنا کنه و به سمتش حرکت بده.
    دل شما هر بار به یکی بسته می‌شه و روی زیبای خدا رو در چهره‌ی کسی می‌بینه؛ ولی بعد از مدتی آینه‌ای جدیدتر پیدا می‌کنه و چهره‌ی خدا رو در اون آینه، متفاوت‌تر می‌بینه و به آینه‌ی جدید دل می‌بنده؛ اما این کارها هرچه‌قدر که تکرار بشه، آینه آینه است و هرگز نمی‌تونه جای صاحب تصویر رو بگیره؛ بنابراین شما با دل بستن به آینه‌ها هرگز سیراب نمی‌شید و به آرامش و رضایت کامل نخواهید رسید؛ مگر وقتی که یار حقیقی رو که پرتوهایی از نور زیباییش در این آینه‌ها منعکس شده، پیدا کنید و به خودش دل ببندید!
    علاقه به زیبایی وقتی ارزش داره که به رشد صحیح انسان کمک کنه؛ اما اگه مانع رشد بشه و باعث پژمردگی و ناامیدی و افسردگی بشه، معلوم می‌شه یه جای کار می‌لنگه و باید سریع‌تر اشکال رو پیدا کرد و برطرفش کرد؛ وگرنه حاصل عشق کج و نادرست، خسران دنیا و آخرته؛ یعنی از این ور وصال محبوب حاصل نمی‌شه، از اون ور هم آدم شرمنده‌ی خدای عشق می‌شه و احساس گناه و خیانت به خدا سراسر وجودش رو پر می‌کنه.
    یک بار دیگه این مقاله‌ رو مطالعه کنید و ده توصیه‌ی کاربردی رو بیش‌تر مدنظر قرار بدید و سعی کنید به‌شون عمل کنید.
    ضمناً کتاب «دوستش دارم» رو هم از همین سایت مطالعه بفرمایید.

  • #621

    _______

    باسلام من پسری 15 ساله ام که به فردی همجنسم که زیبا رو هست
    علاقه پیدا کردم من اونو توی باشگاه فوتبال دیدم اوایل هیچ حس خاصی بهش نداشتم که یک روزی بهم گفت خیلی دوست دارم بعد چند روز یکدفه بهش علاقه مند شدم همونطور که میدونید توی هر باشگاه ورزشی رقابت وجود دارد و تنها مسالعه ای که من ازش ناراحتم اینه که محبوبم بارقیبم وبقیه افرادارتباط بیشتری نسبت به من داره و رواین مضوع حساسم واز این که با من کم ارتباط بقرار میکندناراحتم. چطوری باید از این حساسیت دوری کنم البته باید بگم که من تو باشگاه آدم کم حرفو تو پری هستم

    ***** پاسخ *****

    سلام
    ۱. با مطالعه‌ی دقیق این مقاله و با تأمل و تفکر درباره‌ی اون به ارتباط این علاقه با خداجویی و خداپرستی توجه داشته باشید و سعی کنید نقش خدا رو در این حادثه پیدا کنید. این فرد محبوب در واقع فرستاده‌ی خدا است برای این‌که دل زیبادوست و زیباپرست شما رو در مسیر خداجویی و خداخواهی قرار بده. حواستون باشه: این علاقه‌ی شما به خدا است که به شکل علاقه به این فرد جلوه‌گر شده.
    ۲. هم‌چنان متین و تودار باشید. جاذبه‌ی شما به همینه. تحفظ بر این روحیه شما رو جذاب‌تر نگه می‌داره و باعث می‌شه دیگران شما رو آدم خاصی بدونن؛ البته به شرطی که متانت و توداری شما بر خجالت و منزوی بودن از جمع حمل نشه.
    اما اگه بخواید راز درونتونو افشا کنید و علاقه‌ی شدیدتونو به فرد مورد نظر ابراز کنید، به احتمال خیلی زیاد ارزش و جایگاهتون در نظرش پایین می‌یاد و حتا ممکنه ازتون فراری بشه.
    ۳. دنبال عمیق‌تر کردن رفاقت با محبوب نباشید. ارزش «چشمک» به همین لحظه‌ای و فرّار بودنشه! به اعتقاد من این محبوب، یک چشمک از عالم عشق به شما است. همین اندازه اونو بپذیرید و برای پررنگ کردنش تلاش نکنید که خراب می‌شه. «نمک» وقتی غذا رو لذیذ می‌کنه که «کم» باشه!
    ۴. با رفتارهای لطیف و ظریف نشون بدید که در عین متانت و سنگینی، از روحیه‌ی بشاش و باطراوت و اجتماعی برخوردار هستید. طوری سنگین نباشید که دیگران از نزدیک شدن به شما نگران باشند و ترجیح بدهند طرف شما نگردند.
    ۵. تلخیِ دیدن رفاقت‌های محبوب رو با رقبا به شیرینی تحمل کنید. این تحمل‌ها هم برای تقویت دل شما لازمه. همون‌طور که «لذت وصال» یکی از ارکان عشق و محبته، «درد فراق» هم رکن دیگه‌ی اونه.
    گذشته از این‌که صبر و تحمل در برابر دیدن این صحنه‌ها، فقر و نیاز شما رو از غیرخدا کم می‌کنه و غنا و بی‌نیازیتون رو افزایش می‌ده.
    غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
    ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است. (حافظ)
    انسان باهمت باید از عالم زیر چرخ کبود رها بشه و فقط به عالم بالای چرخ کبود فکر کنه!

  • #620

    ساحل

    سلام دوستان به نظر من ارزش عشق به دوطرف بودن ان است کلا گفتم اگر شما عاشقان بی تقصیر اینقدر به محبوبتون محبت می کنید ودر مقابل هیچ قدر دانی دریافت نمیکنید هیچ . چیزی بیشتر از بی توجهی هم دریافت می کنید ارزش خودتونو پایین پایین میارید شما انسان با ارزشی هستید ولیاقت دریافت عشق وعلاقه دوطرفه را دارید لطفا قدر خودتونو بدونید و خودتونو برای کسی که ارزش شمارا ندارد خار وذلیل نکنید خودتونو لایق دریافت عشق والا بدونید ببخشید کمی رک گفتم ولی حقایق را باید گفت

  • #619

    شایان

    سلام خسته نباشید
    گشته‌ام در جهان و آخر کار
    دلبری برگزیده‌ام که نپرس.
    ببخشید من نظر دوستمون علی رو خوندم خواستم ببینم منظورتون از این بیت چیه؟

    ***** پاسخ *****

    سلام
    ماجرای «لیلا و فرزاد» رو از کتاب «دوستش دارم!» بخونید. این‌جا:
    http://www.h-shad.ir/index.php/writings/hand-writings/culture/399-i-love19

  • #618

    ناشناس

    با سلام و خسته نباشید.مقالتون عالیه.فقط دو تا سوال ازتون داشتم.
    ۱)شما گفتید کسی که عاشق هم جنس زیبا رو میشه در حقیقت عاشق زیبایی خدا شده سوال من اینه که چی باعث میشه یک زیبا رو عاشق زشت میشه؟
    ۲)گفتید که هدف از عاشق شدن اینه که دل ما پپرورش پیدا کنه و اماده عشق خدا بشه اما چرا خدا کسایی رو دین و پیمبر نمیشناسن رو عاشق هم میکنه؟
    از این که وقت میزارید ممنونم .ببخشید که مشخصاتمو نذاشتم.بازهم ممنون.التماس دعا

    ***** پاسخ *****

    سلام
    ۱. کسی که از چهره‌ی کسی خوشش می‌یاد، حتماً اونو زیبا می‌دونه که دوستش داره. شاید چهره‌ی محبوب در نظر دیگران زیبا نباشه، ولی در نظر مُحب حتماً باید زیبا باشه تا بتونه دوستش داشته باشه. زیبایی یک امر نسبیه و به ذوق و سلیقه‌ی آدم‌ها بستگی داره. ما نمی‌تونیم با سلیقه‌ی خودمون دوست داشتن و دوست نداشتن دیگران رو قضاوت کنیم.
    از این گذشته، ممکنه کسی نه به خاطر چهره‌ش، بلکه به خاطر چیز دیگری مثل اخلاق یا هنر یا علم و دانشش محبوب کسی باشه. همه‌ی زیبایی انسان به زیبایی چهره و اندام نیست. کم نیستند کسانی که چهره‌ای معمولی دارند ولی اخلاق و روحیات خاصی دارند که همه را شیفته‌ی خود می‌کنند.
    ۲. عشق و محبت و زیبادوستی فقط برای مؤمنان و کسانی که اهلیت لطف و رحمت خدا رو دارند، مفیده و دل اون‌ها رو به خدا نزدیک می‌کنه و برای عشق خدا آماده می‌کنه، اما برای انسان‌های بی‌ایمان و نالایق چنین نیست بلکه گاه ممکنه باعث خسران و گرفتاریشون باشه؛ مثل قرآن که به تعبیر آیه‌ی ۸۲ سوره‌ی اسراء، برای مؤمنان شفا و رحمت است ولی برای ستمگران چیزی جز خسران به بار نمی‌آورد.
    عشق و محبت مثل آب و غذا و هوا است. همون‌طور که خدا نعمت آب و غذا و هوا رو به همه‌ی انسان‌ها (اعم از مؤمن و کافر و قدرشناس و قدرنشناس) داده، عشق و محبت به زیبایی‌ها رو هم به همه‌ی انسان‌ها داده.
    این نعمت‌ها برای مؤمنان و برخی از انسان‌های بی‌دین که زمینه‌ی هدایت رو دارند، مایه‌ی رشد و هدایته؛ اما برای کفار نالایق اتمام حجت و زمینه‌ساز استحقاق عذابه.
    به عبارت دیگه، وقتی خدا به انسان بی‌دین و بی‌ایمان نعمت عشق و زیبادوستی عطا می‌کنه، یا به خاطر اینه که اون فرد هرچند الآن بی‌دین و بی‌ایمانه ولی زمینه‌ی هدایت و رشد معنوی رو داره و همین احساس‌های زیبای عاشقانه باعث می‌شه با خدا و دین آشنا بشه و در مسیر هدایت قرار بگیره (کم نیستند کسانی که با این‌که هیچ شناختی از خدا و دین نداشتند، اما سرنخ همین عشق و علاقه به زیبایی‌ها رو گرفتند و در نهایت به سرچشمه‌ی زیبایی و عشق یعنی خود خدا رسیدند و مؤمن و متدین شدند!)؛ یا به خاطر اینه که اون فرد با این‌که لیاقت هدایت و سعادت و اهلیت لطف و رحمت خدا رو نداره ولی خدا با فراهم کردن بستر سعادت و باز کردن راه هدایت، برای او اتمام حجت می‌کنه تا اگه روز قیامت خواست عذابش کنه، ادعا نکنه که اگه به من هم حس زیبایی‌دوستی داده بودی، گمراه نمی‌شدم و مثل مؤمنان هدایت می‌شدم. سوره‌ی طه، آیه‌ی ۱۳۴ رو بخونید:
    اگر ما آنان را پیش از اتمام حجت عذاب می‌کردیم و به هلاکت می‌رساندیم، گلایه می‌کردند و می‌گفتند: پروردگارا چرا پیکی به سوی ما نفرستادی تا نشانه‌های تو را ببینیم و خوار و بدبخت نشویم!
    وَلَوْ أَنَّا أَهْلَكْنَاهُم بِعَذَابٍ مِّن قَبْلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ مِن قَبْلِ أَن نَّذِلَّ وَنَخْزَىٰ.

  • #617

    میثم

    با سلام خدمت شما عزیزان.من پسر 25 ساله هستم که دوران کودکی...
    نمیدونم شاید بی تفادتی و بی توجهی پدرم نسبت به من بود که اول خودم دوست نداشتم این جور شه.کمکم که از دوران بچکی وارد دوران نوجوانی شدم احساس کردم که به جنس موافق علاقه ی شدید دارم و حتی از شنیدن صداش نوع لباسهلش و سفیدی بی مویی پسران خوشگل شدیدا تحریک میشم خودم هم چند سال پیش...
    اصلا هر پسر مثلا یه کیه کم بدنش بیرونه یا دستش یا هر قسمت بدنش بهم میخوره حتما باید عاشقش شم و بدنمون بهدهم بخوره...
    خودمم راصی نیستمواصلا و خیلی ناراحتم چون پسری از دید دیکران مذهبی هستم و هزاران بار حتی با رفتن به کربلا و خیلی گریهوشکستم چون پسری خیلی خیلی احساساتی و طبع شاعری هستم و آرزوی رفتن به دانشگاه و باسداد شدن داشتم که این مسایل و حقوق ندادن به پدرم طی چند سال و مریض شدن خودم که عین یه کابوسه برام تو دلم مونده و الانم بیکارم و دوتا شرکتو ازدست دادم برا کارگری و شب وقتی میخوابم قیافه های پسرانوخوشگل تو ذهنم میاد...
    با کمک خدا و اهل بیت وشما دیگه میخوام کنار بزارم راهنمایی ام کنبد.ممنون

    ***** پاسخ *****

    سلام دوست عزیز. ابتدا عذرخواهی می‌کنم که قسمت‌هایی از پیامتون رو سانسور کردم؛ آخه غیرقابل انتشار بود و بدآموزی داشت!
    اگه مشکل شما ناتوانی در برابر غریزه‌ی جنسیه، باید راه‌کارهای کنترل شهوت رو مطالعه کنید. در این باره مقاله‌های «خطر مرگ (خودارضایی)» و «باتلاق شهوت» رو از همین سایت مطالعه کنید.
    به این نکته هم توجه داشته باشید که شما در سن ازدواج هستید و بی‌توجهی به ازدواج می‌تونه چنین تبعات سنگینی در پی داشته باشه. پس باید به صورت جدی در فکر ازدواج باشید!
    اما فارغ از این‌ها، از متن شما به نظر می‌یاد که گرایش شهوانی شدید به جنس موافق هم دارید. اگر این گرایش چیزی غیر از نیاز جنسی کلی شما است، فکر می‌کنم این یک اختلال جسمی و روانی است و برای حل اون باید به پزشک و روان‌شناس مراجعه کنید. توصیه می‌کنم حتماً با یک طبیب سنتی معتبر هم مشورت کنید. حتماً سری به سایت دکتر روازاده بزنید:
    www.ravazadeh.com

  • #616

    علی

    سلام ممنون که به سوالات شرعی مردم پاسخ میدین.
    من17 سالمه وقتی اول دبیرستان اومدم با خیلیا اشنا شدم
    با همه عادی بودم زندگیمو خوب میگذروندم ولی متعاسفانه
    به یکی از همکلاسی هام علاقه مند شدم اصلا فکرشو هم نمیکردم بهش علاقه مند شم از شانس بدم اون بی دلیل ازم بدش می اومد چند ماه تلاش کردم باهام خوب شه از خدا کمک خواستم با این که شرمنده بودم ازش به خاطر این علاقه ای کهه به همجنسم داشتم،یه روز داشتم نقاشی میکشیدم که اون دیدش از نقاشیم که یه پ نده بود خوشش اومد و ازم خواست براش بکشمش،باهام حرف نمیزد تا اون روز
    چند ماه بهش خوبی کردم تا خود عید بهم توهین میکرد اذیتم میکرد منم کارم شده بود گریه قبل عید باهاش قهر شدم ولی بعد عید باهام اشتی کرد تا اخر سال باهام خوب شد،سال دوم دبیرستان خیلی باهم غریبه شدیم سعی کردم باهاش رقت و امد نداشته باشم تا بهش دوباره وابسته نشم اون رفت رشته ی تجربی و من انسانی نمیخواستم برم انسانی فقط علتش این بود که میخواستم با اون باشم وگرنه میرفتم فنی،زمستون رسید بهم گفت میخوام بیام کلاس شما میخواست تاقیر رشته بده تو کلاسشون به جز سختی درس از اذیت شدنش توسط دوستاش ناراحت بود
    از سال اول دبیرستان تا سال دوم اذیتش میکردن همه جور اذیتی لقب میزاشتن براش و کارای بد میکردن اومد کلاس ما خوشحال شدم انگار دنیا رو بهم داده بودن ولی از وقتی که اومد ازیتم کرد تا نزدیکای عید داشتم دیوونه میشدم هر کار خوبی که به ذهنم رسید رو انجام دادم فایده هم نداشت تا این که آخرای سال دوباره باهام خوب شد،سال سوم رسید خیلی مشتاق بودم ببینمش تا دو ماه اول سال باهام خوب بود مدتی گذشت که خبر رسید با همون کسی که اذیتش میکرد دوست شده اونم صمیمی داشتم دق میکردم هرکی چیزی ازش میگفت اعصابش خورد میشد و ازش دفاع میکرد ارزوم این بود که یه بار هم از من دفاع کنه با من خیلی بد شد بعد چند روز رفتم پیشش نشستم هروقت میرفتم پیشش میرفت یه جای دیگه و تنهام میزاشت این بارنرفت و بهم گفت فکر نکنم پولی که میخوام جمع کنم جمع بشه گفتم برا چی میخوای جمع کنی گفت میخوام یه چیزی بخرم روز بعد براش40 تومن اوردم که جمع کرده بودم ازم تشکر کرد و خیلی باهام خوش اخلاق شد ولی فقط تا دو روز دوباره باهام بد شد میرففتم پیشش ارزوم بود یه چیزی بگه سعی میکردم راه صحبت رو باز کنم نمیشد با همه حرف میزد و صمیمی بود جز من ارزوم شد مرگ همش بهش پول میدادم تا ترم اول خدا شاهده هیچ وقت منت سرش نزاشتم که بهش پول دادم موقع امتحانای ترم اول تا عید خیلی باهام خوب شد بعد عید دوباره بد شد که هیچ با اون کسی که بهش بدی میکرد خیلی صمیمی تر شد بعد عید با همه رو بوسی کرد و بهشون عید رو تبریک گفت جز من بعد از کلی منت کشی باهام خوب شد و حالا نگرانم بعد امتحانای ترم نبینمش میشه کمکم کنید چیکار کنم فکرش آزارم نده؟ خواهشا برام دعاکنین بعد امتحانا باام خوب باشیم و هم رو ببینیم خدا شاهده عشق من به اون بدون شهوته.خواهشا دعام کنین.

    ***** پاسخ *****

    سلام دوست عزیز، ماجرای پرفراز و نشیبی داشتید!
    جناب حافظ می‌فرماید:
    درد عشقی کشیده‌ام که نپرس!
    زهر هجری چشیده‌ام که نپرس!
    گشته‌ام در جهان و آخر کار
    دلبری برگزیده‌ام که نپرس!
    شما درد عشق و زهر هجر رو خوب چشیده‌اید؛ امیدوارم محصول این همه فراز و نشیب این نباشه که دچار پژمردگی و افسردگی بشید؛ بلکه امیدوارم محصول این همه زیروروشدن‌ها، نزدیک شدنتون به دلبر حقیقی باشه. امیدوارم به‌زودی از این امواج سطحی و پرتلاطم عبور کنید و تا ژرفای آرام عشق حقیقی پیش برید و از عمق جان بیت دوم شعر حافظ رو هم ترنم کنید!
    گشته‌ام در جهان و آخر کار
    دلبری برگزیده‌ام که نپرس!

  • #615

    سارا

    سلام وقت بخیر..
    من 17 سالمه و اول دبیرستانم و توی همین سال اول نسبت به یکی از همکلاسی هام علاقه خیلییی شدیدی دارم..طوری که شب و روز فکرم اونه!!اونم دوسم داره..من بهش حس جنسی ندارم ولی اون بعضی وقتا یه کارا و یه حرفایی میزنه که خیلی مشکل میتونم جلو خودمو بگیرم!! نمیدونم چی کار کنم!

    ***** پاسخ *****

    این مقاله رو با دقت مطالعه کنید و به دوستتون هم بگید بخونه، بعد بشینید با هم درباره‌ی رفاقتتون و خوبی‌ها و بدی‌ها و فواید و ضررهاش گفت‌وگو کنید. خیلی راحت و منطقی و صادقانه. به‌ش اطمینان بدید که این گفت‌وگو برای داشتن یک رفاقت خوب و درست لازمه و بدون اون ممکنه دچار افراط و تفریط بشید.
    خیلی وقت‌ها گفت‌وگوی مستقیم درباره‌ی مشکل بهترین راه حله!

  • #614

    داغون

    سلام.
    به خدا دیگه خسته شدم.من یه پسر مجرد 25ساله هستم.عاشق یکی از بچه ها شدم.ایشون دوست دوستم بود.ولی من هم طی یک ملاقات اونو دیدم و عاشق ظاهرش شدم.میدونم اخلاقش خیلی خوب نیس اما من دیوونه ی ظاهرشم..تمام علایم عشق رو تو رابطم میبینم.اون شخص حس منو فهمید اما از من متنفر شد.رابطشو با من قطع کرد و از تمام برنامه های فضای مجازی منو بلاک کرد.میگه حتی نمیتونی با من سلام هم بکنی.اما من هر کاری میکنم نمیتونم فراموشش کنم.هر روز به یادشم.دارم به فنا میرم.خواهش میکنم یه جواب کارساز بهم بدین من چه کنم با این فراق سنگین؟چه کنم که کسی شده تمام زندگیم که از من متنفره؟تهش چیه؟دارم میمیرم

    ***** پاسخ *****

    سلام برادر
    شما با ابراز نامناسب عشقتون (که یک راز بین شما و خدا بود و باید از دیگران کتمانش می‌کردید) دو کار کردید:
    ۱. ارزش خودتون رو پایین آوردید؛
    ۲. طرف مقابل رو تحت فشار روانی عشق قرار دادید.
    مورد اول باعث شده شما از ارزش بیفتید و دیگه ارزش رفاقت و صمیمیت نداشته باشید (در نظر طرف مقابل) و مورد دوم باعث شده طرف از شما فراری باشه و حتا نخواد با شما سلام و احوال‌پرسی کنه.
    تنها چاره اینه که مدتی (از چند ماه تا چند سال) گیر ندید و طوری رفتار کنید که انگار کاملاً بی‌خیالش شدید. با این کار هم شخصیت از دست رفته‌ی شما برمی‌گرده و هم اعتماد طرف مقابل کم‌کم به‌تون جلب می‌شه.
    توجه داشته باشید که اصرار و تلاش برای جلب اعتماد طرف بیهوده است و فقط تنش رو بیش‌تر می‌کنه!
    اگه بعد از مدتی بی‌تفاوتی، اوضاع روبه‌راه شد و حساسیت از بین رفت و تونستید رفاقتی داشته باشید، حواستون جمع باشه که دیگه هرگز عشق و علاقه‌ی شدیدتون رو ابراز نکنید؛ بلکه اونو تو دلتون مخفی کنید و سعی کنید با نگاهی الاهی به‌ش جهت بدید. به فرد مورد نظر صرفاً یک علاقه‌ی عادی و معمولی رو ابراز کنید.

  • #613

    ساحل

    استاد طبق فرموده های شما اگر در این مدرسه ماندم وسال بعد دوباره در 1کلاس و کنار هم افتادیم چه کنم اگر احساسم بیشتر شد چه کنم واگر او علاقه اش بیشتر شد چه کنم واگر صبرم لبریز شد چه کنم واگر...ولی اگر مدرسه ام را عوض کنم حداقل تجربه دیده شدم و به امید خدا دیگر گرفتار نخواهم شد

    ***** پاسخ *****

    اگه نظر خودتون اینه که تنها راه چاره عوض کردن مدرسه است و این کار براتون دردسر نداره، خب مدرسه‌تون رو عوض کنید؛ اما من باز هم فکر می‌کنم نیازی به این کار نیست. اگه کلاستون باز یکی شد، می‌تونید با یک توضیح مختصر از مدیر مدرسه‌تون درخواست کنید کلاستون رو جدا کنه. نظر من اینه که حتا اگه کلاستون یکی شد اونو هم عوض نکنید. چون اصولاً فرار از مشکل گزینه‌ی اول نیست. انسان موفق کسیه که شجاعانه با مشکل روبه‌رو بشه و بتونه از پسش بربیاد.
    با به‌کارگیری توصیه‌هایی که در این مقاله مطرح کردم، می‌تونید بدون احساس ضعف از این گردنه‌ی پرتلاطم به سلامت و با موفقیت عبور کنید.

  • #612

    ساحل

    سلام به مرحم دل های بی نوای ما استاد گرامی بابت زحماتتون تشکر صمیمانه میکنم خوبه که انسان های اگاهی مث شما هستن وبه دردودل ما عاشقان بی تقصیر گوش میدن و ارشاد میکنند خوبه که هستین وما با شما حرف میزنیم و الا بیشر مردم مارا بد جنس و شیطان فرض میکنند وهیچ جایی برای گفتن این حرف ها را نداریم تا از مسیر منحرف خارج شیم وبا طبیعت جهان همسو بشیم و ای کاش کسی بود ومیگفت چرا خلاف طبیعت خدا به هم جنس خود عشق واقعی را پیدا میکنیم و در عوض مجبور شویم برای فراموش کردن ان هر روز هر ساعت وهر دقیقه تلاش کنیم

    ***** پاسخ *****

    سلام دوست عزیز. من در این مقاله توضیح دادم که علاقه‌ی پاک عاطفی به هم‌جنس بر خلاف طبیعت نیست و از قضا یک علاقه‌ی رحمانی و خدایی است.
    برای مدیریت این علاقه هم نیازی به فراموش کردن نیست؛ بلکه باید به آن جهت داد.
    این مقاله رو چند بار با دقت مطالعه بفرمایید!

بارگذاری بیشتر ...

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان میهمان

0 / 5000 محدودیت حروف
متن شما باید کمتر از 5000 حرف باشد

مطالب برگزیده

جمهوری اسلامی ایران تبیین ضرورت تشکیل حکومت اسلامی در زمان غیبت


زنان و ازدواج پاسخ به چند ابهام درباره‌ی زنان و ازدواج در آیین اسلام


حجاب ده تلنگر درباره‌ی حجاب و عفاف


شراب یک لحظه مستی، یک عمر پستی! (شراب‌خواری)


یوسف علیه‌السلام علاقه به هم‌جنس زیبارو


دوستش دارم دوستش دارم (سلسله مقالات)


آزادی جنسی غربی چرا نباید در آزادی جنسی از غرب و اروپا که الگوی پیشرفت و تمدن هستند پیروی کنیم؟


عصبانیت چگونه عصبانیت خود را کنترل کنم؟


خودشناسی چگونه می‌توانم خودم را بشناسم و بحران هویت را پشت سر بگذارم؟


استخاره، آری یا نه، چرا و چگونه؟ استخاره، آری یا نه؟ چرا و چگونه؟


چگونه خوش‌تیپ و امروزی و در عین حال باحجاب باشم؟ چگونه خوش‌تیپ و امروزی و در عین حال باحجاب باشم؟


چرا خدا مشکل همه‌ی بنده‌هاشو حل می‌کنه جز ما؟! چرا خدا مشکل همه‌ی بنده‌هاشو حل می‌کنه جز ما؟!


چرا فقط اسلام؟! چرا ادیان دیگر نه؟! چرا فقط اسلام؟! چرا ادیان دیگر نه؟!


حسین علیه‌السلام در مصاف ابلیس حسین علیه‌السلام در مصاف ابلیس


رنج پُرارج (عادت ماهانه) رنج پُرارج (عادت ماهانه)


هدف آفرینش انسان هدف آفرینش انسان


حالا کی بهشت و جهنم رو دیده؟!! حالا کی بهشت و جهنم رو دیده؟!!


رجعت، افسانه یا حقیقت؟! رجعت، افسانه یا حقیقت؟!


حکم خشن سنگسار چگونه با عقل و فطرت انسانی سازگار است؟ حکم خشن سنگسار چگونه با عقل و فطرت انسانی سازگار است؟


آیا حکم اسلامی ارتداد با آزادی اندیشه و حقیقت‌جویی منافات ندارد؟! آیا حکم اسلامی ارتداد با آزادی اندیشه و حقیقت‌جویی منافات ندارد؟!


چگونه این چشم صاحب‌مرده را کنترل کنم؟ چگونه این چشم صاحب‌مرده را کنترل کنم؟


چگونه توبه‌ای پایدار و شکست‌ناپذیر داشته باشم؟ چگونه توبه‌ای پایدار و شکست‌ناپذیر داشته باشم؟


چرا امام خامنه‌ای؟ چرا امام خامنه‌ای؟


کنترل جمعیت یا انقراض شیعه؟! کنترل جمعیت یا انقراض شیعه؟!


شبهه‌ای درباره‌ی نماز و پاسخ آن شبهه‌ای درباره‌ی نماز و پاسخ آن


بررسی روزه‌ی دختران نه ساله + گفت‌وگو باچند فرشته‌ی نوبالغ بررسی روزه‌ی دختران نه ساله + گفت‌وگو باچند فرشته‌ی نوبالغ


هنری به نام «امر به معروف و نهی از منکر» هنری به نام «امر به معروف و نهی از منکر»


حقیقت دعا و اسرار اجابت حقیقت دعا و اسرار اجابت


شب قدر و معمای سرنوشت شب قدر و معمّای سرنوشت


20 راز در زندگی مشترک 20 راز در زندگی مشترک