کانال سایت در پیام‌رسان سروش

سروش @hshadir

مقام معظم رهبری امام خامنه ایبسم الله

سخنرانی امروز1 امام خامنه‌ای را اگر کسی شرایط داخلی و خارجی این روزها را خوب درک کند، بی‌تردید اذعان می‌کند که این سخنان، اعجازگونه بود که جز با عنایت خاص امام زمان علیه‌السلام مجال تحقق ندارد.

حضرت آقا در بیانات خود درباره‌ی مذاکرات هسته‌ای چند نکته را صریحاً بیان فرمود که من خلاصه‌ی آن نکات را بازگو می‌کنم و در ادامه به تحلیل و توضیح یکی از نکات که هدف این یادداشت است، می‌پردازم.

1. برای تصویب این متن، یک مسیر قانونیِ پیش‌بینی‌شده‌ای وجود دارد که باید این مسیر را طی کند و خواهد کرد؛ ان‌شاءالله. انتظار ما این است که دست‌اندرکاران، با دقّت مصالح را... در نظر بگیرند و آن‌چه را تحویل ملّت خواهند داد، بتوانند با گردن افراشته، در مقابل خدای متعال هم ارائه بدهند.

2. تشکّر از دست‌اندرکاران این مذاکرات طولانی و نفس‌گیر... چه این متنی که تهیّه شده است، در مجاری قانونی پیش‌بینی‌شده‌ی خود تصویب بشود و چه نشود، اجر آن‌ها محفوظ است.

3. چه این متن تصویب بشود و چه نشود، به حول و قوّه‌ی الهی، اجازه‌ی هیچ‌گونه سوءاستفاده‌ای از آن داده نخواهد شد؛ اجازه‌ی خدشه در اصول اساسی نظام اسلامی به کسی داده نخواهد شد.

4. چه این متن تصویب بشود و چه نشود، ما از حمایت دوستانمان در منطقه دست نخواهیم کشید؛ از ملّت مظلوم فلسطین؛ از ملّت مظلوم یمن؛ از ملّت و دولت سوریه؛ از ملّت و دولت عراق؛ از مردم مظلوم بحرین؛ از مجاهدان صادق مقاومت در لبنان و فلسطین؛ [این‌ها] همواره مورد حمایت ما خواهند بودم.

5. نکته‌ی بعدی این است که با این مذاکرات و با متنی که تهیّه شده است، در هر صورت سیاست ما در مقابل دولت مستکبر آمریکا هیچ تغییری نخواهد کرد.

6. نکته‌ی بعدی در مورد رجزخوانی‌های آمریکا در این چند روز است... ما ایران را سر میز مذاکره کشاندیم، ما ایران را تسلیم کردیم، ما مانع از سلاح هسته‌ای ایران شدیم... سلاح هسته‌ای ایران، ربطی به گفت‌وگو با آمریکا و غیر آمریکا ندارد؛ خود آن‌ها هم می‌دانند... ما براساس حکم قرآن و شریعت اسلامی، تولید سلاح هسته‌ای و نگهداری آن و به‌کار بردن آن را حرام می‌دانیم و به آن اقدام نمی‌کنیم؛ این هیچ ربطی به آن‌ها ندارد، به این مذاکرات هم ربطی ندارد. آن‌ها خودشان می‌دانند... می‌گویند... ایران را تسلیم کردیم؛ تسلیم ایران را مگر به خواب ببینند! پنج رئیس‌جمهور دیگر [آمریکا] از اوّل انقلاب تا امروز، در این آرزو که جمهوری اسلامی را تسلیم کنند یا مُردند یا در تاریخ گم شدند، شما هم مثل آن‌ها؛ شما هم این آرزو را هرگز به دست نخواهید آورد که ایران اسلامی را تسلیم کنید!

7. نکته‌ای در خلال حرف‌های رئیس جمهور آمریکا در این چند روز وجود داشت و آن اعتراف به اشتباهات گذشته‌ی آمریکا بود؛ البتّه مشتی از خروار را ایشان گفت. اعتراف کرد که در بیست‌وهشتم مرداد، آمریکایی‌ها در ایران خطا کردند؛ اعتراف کرد که در کمک به صدّام حسین، آمریکایی‌ها خطا کردند؛ دو سه مورد را گفت، [امّا] ده‌ها مورد را نگفت... من جمله‌ای را می‌خواهم ناصحانه به این حضرات بگویم: امروز شما بعد از گذشت سال‌های طولانی از بیست‌وهشتم مرداد یا از جنگ هشت‌ساله و دفاع جمهوری اسلامی، اعتراف می‌کنید که اشتباه کردید؛ من می‌خواهم بگویم الان هم دارید اشتباه می‌کنید، الان هم در جاهای مختلف این منطقه و به‌خصوص نسبت به جمهوری اسلامی و ملّت ایران مشغول اشتباه هستید؛ چند سال دیگر یک کس دیگری می‌آید و همین اشتباه شما را به رخ خواهد کشید، هم‌چنان‌که شما امروز اشتباه گذشتگانتان را به رخ می‌کشید؛ شما هم دارید اشتباه می‌کنید، بیدار شوید!

8. جمهوری اسلامی به توفیق الهی و به حول و قوّه‌ی الهی، مقتدر و قوی است، روزبه‌روز هم قوی‌تر شده است. ده سال، دوازده سال است که شش دولت بزرگ جهانى... نشسته‌اند در مقابل ایران، با هدف اینکه ایران را از پیگیرى صنعت هسته‌اى خودش باز بدارند... ده سال، دوازده سال کشمکش با جمهورى اسلامى، نتیجه‌[اش] این شد که این شش قدرت، امروز ناچار شدند که گردش چند هزار سانتریفیوژ را در کشور تحمّل کنند؛ ناچار شدند ادامه‌ى این صنعت را در کشور تحمّل کنند؛ ناچار شدند ادامه‌ى تحقیقات و توسعه‌ى این صنعت را تحمّل کنند. تحقیق و توسعه‌ى صنعت هسته‌اى ادامه خواهد یافت؛ گردش صنعت هسته‌اى ادامه خواهد یافت؛ این چیزى است که آن‌ها سال‌ها تلاش کردند، [ولى] امروز روى کاغذ آوردند و امضا دارند می‌کنند که حرفى ندارند. این معنایش چیست جز اقتدار ملّت ایران؟ این بر اثر ایستادگى ملّت، مقاومت ملّت، و بر اثر شهامت و ابتکار دانشمندان عزیز ما است. رحمت خدا بر شهریارى‌ها و رضائى‌نژادها و احمدى روشن‌ها و علی‌محمّدى‌ها؛ رحمت خدا بر شهداى هسته‌اى، رحمت خدا بر خانواده‌هاى این‌ها، رحمت خدا بر ملّتى که پاى حرف حقّ خود و احقاق حقّ خود مى‌ایستد.

9. نکته‌ى آخر... این آقا گفته است که می‌تواند ارتش ایران را نابود کند. قدیمى‌هاى ما این‌جور حرف‌ها را «لاف در غریبى» می‌گفتند... آن‌ها... بدانند... البتّه ما از هیچ جنگى استقبال نمی‌کنیم، ما به هیچ جنگى مبادرت نمی‌کنیم و پیش‌دستى نمی‌کنیم، امّا اگر جنگى این‌جا اتّفاق بیفتد، آن کسى که سرشکسته از جنگ خارج خواهد شد آمریکاى متجاوز و جنایتکار است!

 

به نظر من مهم‌ترین نکته در بین این نکات درخشان و باشکوه، نکته‌ی سوم است که می‌فرماید: «چه این متن تصویب بشود و چه نشود، به حول و قوّه‌ی الهی، اجازه‌ی هیچ‌گونه سوءاستفاده‌ای از آن داده نخواهد شد؛ اجازه‌ی خدشه در اصول اساسی نظام اسلامی به کسی داده نخواهد شد».

در این‌جا ممکن است سؤالی پیش بیاید. برای طرح این سؤال، ابتدا به استدلال زیر توجه کنید:

ـ متولی تصویب این توافق‌نامه، نهادی جز مجلس شورای اسلامی نیست.

ـ تنها ملاک فعالیت مجلس هم قانون اساسی است.

ـ پس اگر مجلس متن توافق‌نامه را تصویب کند، یعنی این توافق‌نامه قانونی است.

حال با توجه به این استدلال، این‌که حضرت آقا فرمود: «چه این متن تصویب بشود چه نشود، اجازه‌ی هیچ‌گونه سوء‌استفاده نخواهیم داد» یعنی چه؟ اگر مجلس آن را تصویب کند، یعنی قانونی است. با این حال چگونه می‌شود جلوی یک کار قانونی را گرفت؟! آیا حضرت آقا، در یک اقدام غیرقانونی می‌خواهد جلوی اجرای توافق‌نامه‌ی تصویب شده توسط مجلس را بگیرد؟!

پاسخ این است که امام خامنه‌ای می‌تواند مخالف نظر مجلس عمل کند؛ ولی این کار، «خلاف قانون» نیست؛ بلکه «فوق قانون» است. جایگاه ولایت فقیه بالاتر از قانون است؛ بدون این‌که این موضوع، خلاف قانون باشد. دلیل آن هم این است که اصلاً اعتبار و ارزش قوانین تصویب شده توسط مجلس شورای اسلامی، از اعتبار و ارزش حکم و نظر ولایت فقیه نشأت می‌گیرد. اگر قوانین مجلس لازم‌الاجرا است، چون مورد تأیید ولی فقیه و در نتیجه مورد تأیید امام زمان علیه‌السلام و در نتیجه مورد تأیید خداوند متعال است.

در اندیشه‌ی اسلامی، حق حاکمیت انحصاراً از آن خداوند متعال است و کسی غیر از خدا حق اطاعت و حکومت ندارد. خداوند متعال هم این حق را به پیامبر و امام معصوم عطا کرده است. امام معصوم هم مردم را به اطاعت از ولی فقیه امر کرده و اطاعت از او را اطاعت از امام و خدا معرفی کرده است. در اندیشه‌ی ناب دینی، در حوزه‌ی حکومت و اداره‌ی جامعه‌ی ایمانی، رأی اکثریت به‌خودی‌خود اعتبار ندارد. و اگر رأی اکثریت ملت ـ که توسط مجلس شورای اسلامی شناخته می‌شود ـ مورد تأیید ولی فقیه نباشد، هیچ ارزش و اعتباری ندارد. تأیید ولایت است که به رأی اکثریت اعتبار می‌بخشد. علت لزوم تنفیذ حکم ریاست جمهوری توسط رهبری پس از اعلام نتیجه‌ی انتخابات همین است.

نتیجه آن‌که اگر مقام عظمای ولایت بر خلاف تشخیص مجلس حکم بدهد، اعتبار حرف مجلس از بین می‌رود؛ نه این‌که کار ولی فقیه خلاف قانون تلقی شود.

این جایگاه فوق قانونیِ ولایت فقیه در خود قانون اساسی هم لحاظ شده است. اصل 57 قانون اساسی، فعالیت همه‌ی قوای حاکم در جمهوری اسلامی، اعم از قوه‌ی مقننه و قوه‌ی مجریه و قوه‌ی قضاییه را زیر نظر ولایت مطلقه‌ی فقیه معرفی می‌کند.

این جایگاه ویژه و الهی برای ولایت فقیه هرگز نباید با جایگاه نفسانی دیکتاتوری مقایسه شود. درست است که در هر دو مورد، یک نفر در رأس حکومت قرار دارد؛ اما این کجا و آن کجا؟! تفاوت «رژیم دیکتاتوری» با «نظام ولایی» مثل تفاوت «پیامبر دروغین» و «پیامبر واقعی» و مثل تفاوت «نفس» و «عقل» و مثل تفاوت «ابلیس» و «خدا» است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. عید فطر (94/4/27)

می‌توانید این مطلب را در شبکه‌ی اجتماعی خود به اشتراک بگذارید:

Submit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn اشتراک در کلوب اشتراک در افسران

دیدگاه‌ها   

0 #8 ایراندوست 1394-06-29 10:56
به نقل از دوست:
اصلاً اعتبار قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران از ولایت فقیه است. تأیید ولی فقیه هست که به قانون اساسی اعتبار می‌ده. اعتبار ولی فقیه هم از اعتبار امام معصومه و اعتبار امام معصوم هم از خدا است.
یاد اون جمله معروف افتادم که اطاعت از اجمدی نژاد اطاعت از خداست
با همین استدلال دقیق و فوق العاده علمی
مغالطه میدونی چیه ؟ قطعا میدونی
اگه مردی مغالطه این استدلال رو پیدا کن
البته کار سختیه ولی تلاش کن

*****
پاسخ:

من فقط محتوای یک حدیث از امام صادق علیه‌السلام را بیان کردم:

من کان منکم ممن قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فلیرضوا به حکماً فانی قد جعلته علیکم حاکماً فاذا حکم بحکمنا فلم یقبل منه فانما استخف بحکمنا و علینا رد و الرادعلینا کالراد علی الله وهو علی حد الشرک بالله.

ترجمه: مردم باید به کسانی از شما که حدیث و سخنان ما را روایت می‏کنند و در حلال و حرام ما به دقت می‏‌نگرند و احکام ما را به خوبی باز می‏‌شناسند (یعنی علما و فقهای جامع‌الشرایط) مراجعه کنند و او را به عنوان حاکم بپذیرند. من چنین کسی را بر شما حاکم قرار دادم. پس هرگاه به حکم ما حکم کند و از او پذیرفته نشود، حکم خدا کوچک شمرده شده و با ما مخالفت شده است و هرکس با ما اهل بیت مخالفت کند، با خدا مخالفت کرده است و چنین چیزی در حد شرک به خداوند است.

دوست عزیز استدلال شما به حدیث با مدعای شما خیلی فاصله داره اطاعت از فقها در چه چیز اطاعت از معصوم و مخالفت با او در چه مخالفت با معصوم است ؟؟؟
مغالطه شما در اینجاست
اگر فقیه بر مبنای کتاب و سنت و عقل و اجماع (که البته این دو مورد اخیر هم به عنوان کاشفیت ) حکمی صادر کرد اطاعت از او واجب است نه در نظریات شخصی و تحلیلهای فردی
در متن حدیث هم به صراحت میفرماید فاذا حکم بحکمنا
ثانیا در این حدیث این ولایت برای تمام فقها ثابت است نه یک نفر خاص و معین
ثالثا فقیهی که حکومت دارد و حاکم است فقط یک امتیاز به نام حکم حکومتی دارد که ان هم محل و مصادیق معینی دارد و در همان هم مطابق بودن آن با شرع لازم است و اگر بر خلاف حکم دهد لازم الاطاعه نیست

*****
پاسخ:

ولی فقیه باید بر محور دین حکومت کند و بر مردم واجب است از او اطاعت کنند. اگر ولی فقیه بر محور دین حکومت کرد، اطاعت نکردن از او اطاعت نکردن از اهل بیت است و عصیان در برابر اهل بیت، عصیان در برابر خدا و در حد کفر و شرک است. اگر ولی فقیه از جاده‌ی دین خارج شود، از ولایت منعزل می‌شود. تشخیص آن هم در درجه‌ی اول بر عهده‌ی مجلس خبرگان است.

این‌که ولی فقیه باید در چارچوب دین حکومت کند، چیز جدید و عجیبی نیست که شما آن را به عنوان مغالطه کشف کرده‌اید. خود نبی اکرم (ص) هم موظف بود در چارچوب وحی جامعه را اداره کند و اگر در این کار ذره‌ای از وحی تخطی می‌کرد، لأخذنا منه بالیمین ثم لقطعنا منه الوتین (حاقه، 45)

ولایت فقیه در انحصار یک نفر نیست؛ بلکه برای تمام فقهای جامع الشرایط ثابت است. به همین خاطر زمانی آیت الله بروجردی ولی فقیه است و زمانی امام خمینی و زمانی امام خامنه‌ای و هکذا... و البته اشکالی هم ندارد در یک عصر دو ولی فقیه در دو کشور حکومت داشته باشند. مثلاً همین الآن آیت الله سیستانی در عراق ولی فقیه است و اگر توان اداره‌ی جامعه و حکومت را داشته باشد و شرایط مهیا شود، می‌تواند در رأس حکومت هم قرار بگیرد.

البته ولایت فقیه شؤون دیگری هم دارد که وحدت ولی فقیه در آن شؤون ضروری نیست و از این جهت امکان تکثر اولیای فقیه هست. همان‌طور که الآن فقها و مراجع بسیاری به رسیدگی به این شؤون اشتغال دارند. اما حضور در رأس حکومت و تدبیر امور جامعه در کلان‌ترین سطح آن، شأنی است که با تکثر سازگار نیست و شایسته‌ترین فقیه باید عهده‌دار آن باشد و در این امر، سایر فقها هم تحت ولایت ولی فقیه‌اند. البته در همین شأن هم برخی از اندیشمندان تئوری «شورای رهبری» را مطرح می‌کنند که از نظر بیش‌تر صاحب‌نظران طراز اول، مطرود است.

ضمناً فقهای شیعه به مستقلات عقلیه اعتقاد دارند و عقل را یکی از منابع مستقل احکام شرعی می‌دانند.

بابت تأخیر در پاسخ‌گویی متأسفم!
نقل قول کردن
0 #7 0210102 1394-06-28 16:15
این جمله‌ی شما انسان را یاد سخن خوارج می‌اندازد که می‌گفتند: «حسبنا کتاب الله» و با استناد به این سخن، جایگاهی به نام ولایت و امامت برای امیرالمؤمنین قائل نبودند.

البته فکر میکنم خوارج لا حکم الا لله میگفتن و امیر المومنین فرمودن کلمه حق یراد به الباطل و کفانا کتاب الله جمله عمر بود در کنار بستر پیغمبر وقتی حضرت طلب دوات و قلم نمود
و صد البته فاصله حرف بنده با اون ملعونین زمین تا آسمان است و این استنباط و فهم غلط شماست و یا تهمتی است برای فرار از اتهامی که متوجه فهم واستدلال شماست.
و متاسفانه این منطق شما و بعضی از همفکران و دوستان شماست که چنان خود و افکار خودشون رو حق و مطابق حق میدونید که بلافاصله دیگران رو متهم به خروج از دین میکنید و فقط خودتون رو بصیر و هر کسی خلاف گفته و نظر شما نظر یا حرفی داشته باشه رو بی بصیرت میدونید و متاسفم براتون.( و این هم یا از تکبر است یا عُجب و به منطق افراط و تکفیر که بنیان گذار اون خوارج هستن نزدیکتر )
* * * * *
کار فقیه اجتهاد برای بدست آوردن و تطبیق و تبیین قانون خداست نه تشریع و قانون گذاری در ضمن در مسائل مستحدثه و احکام ثانویه هم فقیه موضوع را با حکم تطبیق میده نه اینکه چیزی اضافه بکنه که اگه اضافه کنه میشه بدعت
شارع یا قانونگذار کس دیگه است
اتفاقا مطلب رو شما طوری جلوه دادین که گویا احکام نقصان و کاستی دارن و فقیه اون رو تکمیل میکنه.
شهید مطهری و دیگران هم چنین چیزی نگفتن.
و با عرض شرمندگی اگه دایره اجتهاد رو انقدر وسعت بدین دقیقا همون چیزیه که اهل سنت در توجیه جنایات و تخلفات خلفا و صحابه مطرح میکنن و امروز فقهای اونها حکم به حلال بودن خون شیعه میدن و حکم به جهاد نکاح
و اون رو کاملا مطابق با شرع میدونن

در ضمن نوشته ها و مطالب شما اکثرا کپی فرمایشات آقای مصباح هست و کمتر از دیگران و غیر ایشون مطلبی دارین
نقل قول کردن
-1 #6 ایراندوست 1394-06-18 17:15
اصلاً اعتبار قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران از ولایت فقیه است. تأیید ولی فقیه هست که به قانون اساسی اعتبار می‌ده. اعتبار ولی فقیه هم از اعتبار امام معصومه و اعتبار امام معصوم هم از خدا است.
یاد اون جمله معروف افتادم که اطاعت از اجمدی نژاد اطاعت از خداست
با همین استدلال دقیق و فوق العاده علمی
مغالطه میدونی چیه ؟ قطعا میدونی
اگه مردی مغالطه این استدلال رو پیدا کن
البته کار سختیه ولی تلاش کن

*****
پاسخ:

من فقط محتوای یک حدیث از امام صادق علیه‌السلام را بیان کردم:

من کان منکم ممن قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فلیرضوا به حکماً فانی قد جعلته علیکم حاکماً فاذا حکم بحکمنا فلم یقبل منه فانما استخف بحکمنا و علینا رد و الرادعلینا کالراد علی الله وهو علی حد الشرک بالله.

ترجمه: مردم باید به کسانی از شما که حدیث و سخنان ما را روایت می‏کنند و در حلال و حرام ما به دقت می‏‌نگرند و احکام ما را به خوبی باز می‏‌شناسند (یعنی علما و فقهای جامع‌الشرایط) مراجعه کنند و او را به عنوان حاکم بپذیرند. من چنین کسی را بر شما حاکم قرار دادم. پس هرگاه به حکم ما حکم کند و از او پذیرفته نشود، حکم خدا کوچک شمرده شده و با ما مخالفت شده است و هرکس با ما اهل بیت مخالفت کند، با خدا مخالفت کرده است و چنین چیزی در حد شرک به خداوند است.

منبع حدیث: اصول کافی، ج 1، ص 67/ وسائل الشیعه، ج 18، ص 98
نقل قول کردن
-2 #5 0210102 1394-06-16 06:37
به نقل از سیعد:
چیزی فراتر از قانون نمیتونه باشه
حالا میخواد ولی فقیه باشه یا هر کس دیگه ای

×××××
پاسخ:
سه نکته:

1. «فراقانونی» و «غیرقانونی» با هم خیلی تفاوت دارند.

2. جایگاه فراقانونی ولایت فقیه در خود قانون اساسی لحاظ شده؛ پس در عین حال که فراقانونیه، قانونی هم هست.

3. اصلاً اعتبار قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران از ولایت فقیه است. تأیید ولی فقیه هست که به قانون اساسی اعتبار می‌ده. اعتبار ولی فقیه هم از اعتبار امام معصومه و اعتبار امام معصوم هم از خدا است. در اندیشه‌ی سیاسی اسلام، دموکراسی منهای تأیید خدا ارزشی نداره و قانونی که با رأی اکثریت تصویب شده، منهای تأیید حاکم الهی (معصوم یا ولی فقیه) اعتباری نداره؛ پس اگه ولی فقیه قانون رو تأیید نکنه، به خودی خود اعتباری نداره. و این یعنی جایگاه فوق قانونی ولایت فقیه!


بابا این حرفا چیه میزنی آخه
ولی فقیه مجری شرعه و نه قانون گذار اگه قانونی که جمهوری اسلامی داره که طبق قانون اساسی باید بر مبنای شرع باشه مطابق شرعه پس چه تایید کنن چه نکنن درسته و اگر خلاف شرع باشه یه فقیه که سهله اگه هزارتا فقیه هم تاییدش کنن درست نیست که نیست
اگه بحثت در مورد خدا و قانون خداست
حالا بفرمایید فقیه کجا فرای قانون یعنی بالاتر از قانونه یا بر قانون هم ولایت داره
اینکه با تنفیذ حاکم کارگزاران اعتبار پیدا میکنن یا قوانین قابل اجرا میشن ربطی به فرا قانونی بودن نداره بلکه این اثر وخاصیت حاکمیته در هر جای دنیا با هر اسمی که باشه یعنی شان حاکم اینه و امتیاز خاص و عجیب و غریبی نیست
الان در کشوری مثل آمریکا هم بسیاری از قوانین هستن که تا ریس جمهور امضا نکنه اجرایی نمیشن مسئله مقایسه نیست میخوام بگم این یک شان و جایگاه برای حاکمه و چیزی عجیب و شق القمر نیست
میخواهید یک جایگاه ویژه برای فقیه تعریف کنید نمیدونید چی بگید اونم با این استدلالهای آبکی و شل و ول
در واقع فقیه ولایت در اجرا دارد نه بیشتر
یکم از کتاب ها و فرمایشات آقای مصباح رد شو و اونطرف تر نظر و تحلیل بزرگان دیگه رو هم ببین بردار
در ضمن مگه همون قانون اساسی رو امام که فحل بحث ولایت فقیه هستن به رای نزاشتن و پذیرش اون رو منوط به رای مردم کردن

*****
پاسخ:

از این‌که دیر پاسخ می‌دهم متأسفم. چند روزی سرم به شدت شلوغ بود. در کلام شما چند مطلب هست که ملاحظاتم را به صورت تفکیک شده بر مطالب شما بیان می‌کنم:

((ولی فقیه مجری شرعه و نه قانون گذار))

ولی فقیه حاکم از طرف خدا است و حکومت شؤون مختلفی دارد که قانون‌گزاری و اجرا از جمله‌ی آن شؤون است. پس ولی فقیه هم از جهت قانون‌گزاری ولایت دارد و هم از جهت اجرا.

شهید مطهری در کتاب «اسلام و نیازهای زمان» اختیارات فقیه را توضیح داده و بیان کرده است که یکی از اختیاراتش قانون‌گزاری در برخی از امور حکومتی است. به گمانم در کتاب‌های «خاتمیت» و «ختم نبوت» هم به این مطلب اشاره کرده است. می‌توانید برای توضیحات بیش‌تر به این کتاب‌ها مراجعه نمایید.

((اگه قانونی که جمهوری اسلامی داره که طبق قانون اساسی باید بر مبنای شرع باشه مطابق شرعه پس چه تایید کنن چه نکنن درسته و اگر خلاف شرع باشه یه فقیه که سهله اگه هزارتا فقیه هم
تاییدش کنن درست نیست که نیست))

این جمله‌ی شما انسان را یاد سخن خوارج می‌اندازد که می‌گفتند: «حسبنا کتاب الله» و با استناد به این سخن، جایگاهی به نام ولایت و امامت برای امیرالمؤمنین قائل نبودند.

راه شناخت مطابقت قانون با شرع چیست؟ یکی از شرایط مشروعیت قانون این است که مورد تأیید ولی فقیه باشد. مطابقت قانون با شرع جز با تأیید و امضای ولی فقیه معنا نمی‌شود. اهل بیت علیهم‌السلام از طرف خدا فقط به فقیه جامع‌الشرایط اجازه‌ی حکومت و ولایت داده‌اند و اگر قانونی امضا و تأیید ولی فقیه را بالای سر خود نداشته باشد، از نظر خدا و اهل بیت نامشروع است و مصداق طاغوت. این یعنی فراتر بودن ولایت فقیه از قانون.

((اگه بحثت در مورد خدا و قانون خداست حالا بفرمایید فقیه کجا فرای قانون یعنی بالاتر از قانونه یا بر قانون هم ولایت داره))

ما غیر از قانون خدا قانون دیگری را نمی‌شناسیم؛ چون کسی جز خدا حق و اجازه‌ی قانون‌گزاری ندارد. اما قانون خدا یک قانون پویا و متکامل است و متناسب با تغییرات جدید، خود را وفق می‌دهد. یکی از چیزهایی که به قانون خدا چنین امکانی را می‌دهد، عنصر اجتهاد است که درباره‌ی شریعت، از جمله عبادیات و معاملات نقش ایفا می‌کند. یکی دیگر از آن‌ها، عنصر ولایت فقیه است که درباره‌ی حکومت و امور اجتماعی نقش ایفا می‌کند. درک این نکته باعث می‌شود بین «اختیار داشتن ولی فقیه در قانون‌گزاری» و «خدایی بودن قانون» منافاتی نبینید.

از شما می‌پرسم: طبق قانون خدا، توافق هسته‌ای به دست آمده در وین مورد تأیید و پذیرش است یا نه؟ آیا راه مشروعی برای کشف قانون خدا جز حکم ولی فقیه وجود دارد؟! ولی فقیه هم اکنون این کار را بر عهده‌ی مجلس شورای اسلامی گذاشته است و هروقت صلاح بداند مجلس را از این کار معاف می‌کند، حتی بعد از این‌که مجلس رأی خود را مبنی بر رد یا تأیید توافق‌نامه صادر کرده باشد.

اگر قانون خدا را به معنای نظام حکومتی و سیستم اداره‌ی جامعه در نظر داشته باشید، ولایت فقیه فراتر از قانون نیست؛ چون ولی فقیه و اختیارات قانون‌گزاری او جزئی از قانون خدا است. ولی اگر منظور از قانون خدا، مجموعه‌ی بایدها و نبایدهایی است که از کانال مشروع و مورد تأیید خداوند (از کانال همان سیستم اداره‌ی جامعه از نظر اسلام) به دست آمده است (یعنی همان محتوای قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران)، در این صورت ولی فقیه فراتر از آن است؛ چون مشروعیت این مجموعه‌ی بایدها و نبایدها با تأیید ولی فقیه به دست می‌آید و روشن است که مؤیِّد (به کسر یا) از مؤیَّد (به فتح یا) برتر است.

((اینکه با تنفیذ حاکم کارگزاران اعتبار پیدا میکنن یا قوانین قابل اجرا میشن ربطی به فرا قانونی بودن نداره بلکه این اثر وخاصیت حاکمیته در هر جای دنیا با هر اسمی که باشه یعنی شان حاکم اینه و امتیاز خاص و عجیب و غریبی نیست. الان در کشوری مثل آمریکا هم بسیاری از قوانین هستن که تا ریس جمهور امضا نکنه اجرایی نمیشن مسئله مقایسه نیست میخوام بگم این یک شان و جایگاه برای حاکمه و چیزی عجیب و شق القمر نیست))

در تئوری دموکراسی (به معنای غربی آن)، مشروعیت قانون و حکومت، رأی اکثریت مردم است و کسی نمی‌تواند با نظر اکثریت مخالفت کند، چه حاکم باشد چه نباشد. بعد از این‌که اکثر مردم به چیزی رأی دادند، دیگر نیازی به تنفیذ کسی نیست.

اگر در قانون آمریکا، در بعضی از موارد، رئیس جمهور می‌تواند رأی کنگره را وتو کند و بر خلاف نظر آن عمل کند، این یک اختیار قانونی است که همان کنگره برای رئیس جمهور تصویب و امضا کرده است که البته دامنه‌ی آن خیلی محدود است و هیچ ربطی به اختیارات فراقانونی ولی فقیه ندارد. تفاوت اصلی دموکراسی غربی با دموکراسی اسلامی در همین نکته است.

((یکم از کتاب ها و فرمایشات آقای مصباح رد شو و اونطرف تر نظر و تحلیل بزرگان دیگه رو هم ببین بردار))

منظورتان از بزرگان دیگر کیست؟ کاش به جای کلی‌گویی از کسی نام می‌بردید! آیا منظورتان امام خمینی است یا امام خامنه‌ای یا آیت الله جوادی آملی یا شهید مطهری یا شهید بهشتی؟ آیا از نظرات این بزرگان اطلاع دارید؟!

((در ضمن مگه همون قانون اساسی رو امام که فحل بحث ولایت فقیه هستن به رای نزاشتن و پذیرش اون رو منوط به رای مردم کردن))

همان‌طور که خودتان گفتید، امام پذیرش قانون اساسی را به رأی گذاشت نه اعتبار آن را. همان‌طور که اعتبار امامت و ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام به رأی مردم نبود؛ ولی تا مردم نخواستند و حکومت او را نپذیرفتند، این حق و اعتبار جامه‌ی تحقق و اجرا در بر نکرد. (تفاوت مشروعیت با مقبولیت!)
نقل قول کردن
-1 #4 خلخالسیعد 1394-06-01 10:40
چیزی فراتر از قانون نمیتونه باشه
حالا میخواد ولی فقیه باشه یا هر کس دیگه ای

×××××
پاسخ:
سه نکته:

1. «فراقانونی» و «غیرقانونی» با هم خیلی تفاوت دارند.

2. جایگاه فراقانونی ولایت فقیه در خود قانون اساسی لحاظ شده؛ پس در عین حال که فراقانونیه، قانونی هم هست.

3. اصلاً اعتبار قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران از ولایت فقیه است. تأیید ولی فقیه هست که به قانون اساسی اعتبار می‌ده. اعتبار ولی فقیه هم از اعتبار امام معصومه و اعتبار امام معصوم هم از خدا است. در اندیشه‌ی سیاسی اسلام، دموکراسی منهای تأیید خدا ارزشی نداره و قانونی که با رأی اکثریت تصویب شده، منهای تأیید حاکم الهی (معصوم یا ولی فقیه) اعتباری نداره؛ پس اگه ولی فقیه قانون رو تأیید نکنه، به خودی خود اعتباری نداره. و این یعنی جایگاه فوق قانونی ولایت فقیه!
نقل قول کردن
-1 #3 0201 1394-05-16 12:59
این جایگاه ویژه و الهی برای ولایت فقیه هرگز نباید با جایگاه نفسانی دیکتاتوری مقایسه شود. درست است که در هر دو مورد، یک نفر در رأس حکومت قرار دارد؛ اما این کجا و آن کجا؟! تفاوت «رژیم دیکتاتوری» با «نظام ولایی» مثل تفاوت «پیامبر دروغین» و «پیامبر واقعی» و مثل تفاوت «نفس» و «عقل» و مثل تفاوت «ابلیس» و «خدا» است.

خداییش عجب جواب فنی دادی
خودت فهمیدی چی گفتی؟؟
ولایت فقیه ولایت شخص نیست تا دیکتاتوری شود ولایت فقه ، و شرع و دین است که البته مجری آن در زمان غیبت فقیه است و خود فقیه هم تا زمانی که در حیطه شرع حرکت کند نظریاتش مطاع و مورد قبول است به خاطر همین مجلس خبرگان متشکل از فقها ناظر بر عملکرد رهبری است. تا اگر خدای نکرده روزی رهبری شرایط رهبری را از دست بدهد او را خلع و دیگری را جایگزین کند.
تفسیر های غلط و نادرست از ولایت فقیه و مطلق بودن آن باعث ایجاد شبهه دیکتاتوری می شود که متاسفانه عده ای دانسته یا ندانسته آن را ترویج می کنند و بعد هم در مقام جواب چیزهایی به هم می بافت که بیا و ببین

×××××
پاسخ:
در حکومت مبتنی بر ولایت فقیه، یک شخص در رأس حکومت است که بر همه‌ی قوا حاکم است و این ویژگی بین ولی فقیه و دیکتاتور مشترک است؛ چه این‌که در حکومت دیکتاتوری هم یک شخص در رأس حکومت است و همه‌چیز تابع میل و اراده‌ی او است.

این‌که می‌گویید ولایت فقیه در حقیقت ولایت فقه و شرع و دین است، کاملاً درست است، ولی وزان همین سخن را درباره‌ی دیکتاتور هم می‌توان گفت؛ با این بیان که: حکومت دیکتاتور هم در حقیقت حکومت زور و زر و تزویر است، نه حکومت شخص!

توضیح بیش‌تر:
ولایت فقیه در حقیقت ولایت فقه و شرع و دین است و به هر کسی که در رأس حکومت باشد، ولی فقیه نمی‌گویند؛ بلکه به کسی ولی فقیه می‌گویند که در فقه و سیاست و مدیریت، بالاترین فرد باشد. هم‌چنین هرکسی نمی‌تواند در رأس حکومت دیکتاتوری باشد؛ تنها به کسی می‌گویند دیکتاتور، که معتقد به نظام حکومت جنگلی باشد؛ یعنی هرکس زورش بیش‌تر بود، حق دارد بر دیگران سلطنت کند.

پس هم نظام ولایی و هم رژیم دیکتاتوری هردو، حکومت یک شخص با ویژگی‌های خاص و با ایدئولوژی ویژه است؛ نه حکومت شخص خالی. تفاوت آن‌دو در آن ویژگی‌ها و ایدئولوژی‌ها است.

نتیجه آن‌که ولایت فقیه و دیکتاتوری از جهتی شبیه هم هستند و از جهتی ضد و در مقابل هم؛ از این جهت که در هردو، یک شخص با ویژگی‌های خاص در رأس حکومت است، شبیه هم‌اند و از آن جهت که در یکی، ویژگی‌های الهی و ایدئولوژی دینی مبنای کار است و در دیگری، ویژگی‌ها و ایدئولوژی شیطانی و ضددینی مبنای کار است، با هم تفاوت دارند، بلکه ضد هم و در نقطه‌ی مقابل یکدیگرند.

از تأخیر چند روزه در پاسخ‌گویی عذرخواهی می‌کنم؛ مسافرت بودم.
نقل قول کردن
0 #2 اردبیلمصطفی عیدی 1394-04-30 14:59
به نقل از مهدی:
اینو تو یکی از شبکه های اجتماعی خوندم: نظرت؟!

«کاسه داغ تر از آش میدونی یعنی چی ؟
بزار برات بگم،....
کاسه داغ تر از آش یعنی...

راس میگه دگ مهندس !
یکم فک کن
یاعلی

×××××
پاسخ مدیر سایت:
سلام مصطفی، بچه اردبیل!
این آقا مهدی رو می‌شناسم. این‌که می‌بینی بهش گفتم مهندس، چون واقعاً مهندسه. تیکه بهش ننداختم!
نقل قول کردن
+1 #1 قممهدی 1394-04-28 06:31
اینو تو یکی از شبکه های اجتماعی خوندم: نظرت؟!

«کاسه داغ تر از آش میدونی یعنی چی ؟
بزار برات بگم،....
کاسه داغ تر از آش یعنی اینکه ورزشکارای ما که یه عمر زحمت کشیدن،
تو مسابقاتی که میخوان نتیجشو بگیرن میخورن به یه حریف اسراییلی و در حمایت از مردم مظلوم فلسطین، آینده حرفه ای شون رو باطل میکنن و با حریف بازی نمیکنن و با اشک زمین رو ترک میکنن؛ اونوقت تو تیم ملی فلسطین تو جام ملت های آسیا 5 تا بازیکن اسراییلی وجود داره !!!
بعدشم خود فلسطين با اسرائيل بازى دوستانه ميكنه
و از همه جالبتر اینه که تیم فوتبال فلسطین بازی دوستانه با تیم ملی مارو رد میکنه...!!!
تورو خدا کپی نکنین مردم خدای نکرده از جهالت در میان یه وقت»

××××××
سلام مهندس!

جوابش اینه که حمایت از فلسطین و لبنان رو از دو زاویه می‌شه دید:

1. اگه حمایت از فلسطین و لبنان رو از نگاه دینی و آرمان‌های اسلامی بررسی کنیم، باید بدونیم که دفاع از مسلمان مخصوصاً در برابر دشمن کثیفی مثل صهیونیست‌ها دستور خدا است و ما به خاطر خدا (و نه به‌خاطر فلسطین) از فلسطین دفاع می‌کنیم و با اسرائیل مخالفیم ؛ حتی اگه بعضی از فلسطینی‌ها اینو نفهمند و خلاف اون عمل کنند.
مثل پدر و مادری که به‌خاطر خدا برای بچه‌شون دل می‌سوزونن و برای اصلاحش تلاش می‌کنن ولی خود بچه قدر نمی‌دونه و حتی از دست کارهاشون شاکیه!

2. اما اگه حمایت از فلسطین و لبنان رو از نگاه دنیایی و منافع ملی بسنجیم، باز هم این کار لازمه، چون که جبهه‌ی جنگ فلسطین و اسرائیل، خط مقدم جبهه‌ی جنگ اسرائیل با ایران اسلامیه. با این نگاه، حمایت از فلسطین و کمک به او در مبارزه با اسرائیل، در حقیقت حمایت از خودمونه. اگه ما در پشت مرزهای فلسطین و لبنان با اسرائیل نجنگیم، باید پشت مرزهای خودمون با اسرائیل روبه‌رو بشیم!

علاوه بر این‌ها، در فلسطین و لبنان احزاب و تشکل‌های مختلفی فعالیت و احیاناً حکومت می‌کنند. حمایت جمهوری اسلامی از اون‌ها، تنها به بعضی از حزب‌ها و تشکل‌ها اختصاص داره. احتمالاً مدیریت این تیم فوتبال که بازیکن اسرائیلی هم داره و با اسرائیلی‌ها بازی دوستانه می‌کنه برعهده‌ی دولت خودگران فلسطینه که سیاست‌هاش با سیاست‌های جمهوری اسلامی مغایره و هرگز مورد حمایت مطلق ما نبوده؛ وگرنه «حزب‌الله» یا «جنبش مقاومت» که تشنه‌ی خون اسرائیلی‌ها هستند، تیم فوتبال ندارند! اگر هم داشته باشند، با اسرائیلی‌ها بازی نمی‌کنند! اگر هم بازی کنند، اونا رو تیکه پاره می‌کنند!

اشتباه نکنیم! وقتی ما از فلسطین و لبنان حمایت می‌کنیم، یعنی از آرمان‌های اسلامی و فعالیت‌های ضداسرائیلی اونا حمایت می‌کنیم، نه این‌که از تیم فوتبال و والیبال و بسکتبالشون هم حمایت می‌کنیم!
نقل قول کردن

نظر شما چیست؟!


خاطره (تصادفی)

مانکن بی‌حجاب!

چند روز پیش (اواخر خرداد 1393) در پیاده‌روی یکی از خیابان‌های قم بودم که دیدم یک مانکن با لباس عروس جلوی یک مغازه قرار داشت. بالاتنه‌ی مانکن پوشش نامناسبی داشت و نیمه‌لخت بود. مغازه به صورت زیرزمین بود و برای جلب توجه مشتریان، آن مانکن را در پیاده‌رو جلوی در زیرزمین قرار داده بودند.

درِ زیرزمین زنگ نداشت. نگاه کردم دیدم روی پارچه‌ای نوشته بود: «ورود آقایان ممنوع!». ناچار چند بار در زدم تا این‌که خانمی بیرون آمد. گفتم: خواهرم، این مانکن منظره‌ی جالبی نداره، به آقایون باغیرت برمی‌خوره!

گفت: بله حق با شما است. چشم، درستش می‌کنیم.

از او تشکر کردم و رفتم.

ادامه مطلب...

پرسش و پاسخ (تصادفی)

چگونه خوش‌تیپ و امروزی و در عین حال باحجاب باشم؟

پرسش

من خیلی دوست دارم خوش‌تیپ و امروزی باشم؛ ولی در عین حال باحجاب. این‌ها چه‌طور جمع می‌شوند؟ دوست دارم وقتی با همسرم بیرونم هرکس دید بگوید چه همسر زیبایی گرفته! حضرت علی (ع) می‌گوید: هرکس طبق زمانه‌ی خودش رفتارکند. یعنی چه؟

پاسخ

یکی از کج‌فهمی‌ها این است که بین «حجاب و عفاف» و «زیبا و شیک بودن» تعارض دیده شود. به خاطر همین کج‌فهمی، عده‌ای زیبایی و شیک بودن را انتخاب کرده‌اند و حجاب و عفاف را دور انداخته‌اند و عده‌ای دیگر حجاب و عفاف را ترجیح داده‌اند و زیبایی و شیک بودن را زیر پا گذاشته‌اند. البته در بین این دو، گروه دوم بر گروه اول خیلی شرافت و برتری دارد؛ ولی به هر حال کار آن‌ها هم کج‌فهمی است. در این میان، کم نیستند کسانی که فهم درستی دارند و هردوی این ارزش‌ها را ـ با حفظ اندازه و تناسب ـ نگه می‌دارند و بین آن دو اتحاد برقرار می‌کنند و هیچ‌کدام را فدای دیگری نمی‌کنند. گویا شما جزء این گروه هستید؛ ان‌شاءالله!

ادامه مطلب...
ما 93 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا

1115597
امروز357
دیروز889
این هفته357
این ماه22044
مجموع1115597

سلام!

سلام. از بازدیدتان از وب‌سایت محقّر بنده ممنونم!

این وب‌سایت یک سایت جامع و پرمحتوا نیست؛ بلکه یک پل ارتباطی بین من و مخاطبان عزیز به‌منظور دسترسی آسان و دائمی به بنده است. هرچند تلاش می‌کنم گه‌گاه مطالب ارزنده و مفید منتشر کنم ولی فقط در حدی که فرصت داشته باشم و به امر تحصیل و فعالیت علمی‌ام لطمه نزند.

اگر درباره‌ی نوشته‌هایم نظری داشتید، خوشحال می‌شوم نظرتان را در ذیل همان مطلب بیان کنید.

هرگونه نظر و انتقاد و پیشنهاد دیگری اگر داشتید، در بخش «تماس با من» مطرح کنید.

اگر مسأله‌ای هم بود که به نظرتان رسید من می‌توانم در پاسخ‌گویی و راهنمایی به شما کمکی بکنم، در بخش «پرسش و پاسخ» مطرح نمایید.

از خدا برای شما و خودم، آرزوی جسمی سالم، فکری بلند، ایمانی استوار، دلی مَحرم و عاشق، روحی باتقوا، روحیه‌ای پرانگیزه و بانشاط دارم. یا علی!