کانال سایت در پیام‌رسان سروش

سروش @hshadir

با نام خدا

(سال 1379 يا 1380) روزي براي شركت در نماز آيت الله بهجت حفظه الله به مسجد ايشان رفتم. زودتر از وقت رفته بودم، قبل از اين‌كه حاج آقا بيايد.

حاج آقا از در حياط وارد مسجد مي‌شوند و وقتي تشريف مي‌آورند مردم دورتادور ايشان را مي‌گيرند و ايشان هم كه پيرمردي كوتاه قد و قدخميده هستند ديگر در بين جمعيت ديده نمي‌شوند. فقط با زور هل دادن مي‌شود ايشان را ديد. من هم كه نمي‌خواستم به خاطر زيارت چهره‌ي مبارك ايشان ديگران را هل بدهم رفتم به طبقه‌ي دوم مسجد تا از پنجره‌اي كه رو به حياط باز مي‌شود از آن بالا ايشان را تماشا كنم.

كنار پنجره ايستاده بودم و به حياط مي‌نگريستم تا حاج آقا وارد شوند. خيلي به ديدن ايشان مشتاق بودم.

همان‌طور كه منتظر بودم در دلم اين مطلب گذشت كه «چه مي‌شود كه حاج آقا وقتي وارد حياط مي‌شوند به من نگاه كنند!» اين آرزو در يك لحظه چنان مخفي آمد و چنان سريع رفت كه چند ثانيه‌ي بعد حتي خودم فراموشش كردم؛ ولي آن كس كه بايد مي‌شنيد شيند.

در خودم بودم و به موزائيك‌هاي حياط نگاه مي‌كردم كه يك دفعه متوجه شدم حاج آقا وارد شدند. ايشان كه هميشه سرشان پايين بود و خيلي كم اتفاق مي‌افتاد كه سرش را بلند كند، سر مباركشان را خيلي كم بلند كردند و لحظه‌اي كوتاه و سريع در چشم‌هاي من نگاه كردند. چند قدمي جلو آمدند و دوباره چنين كردند و وارد مسجد شدند.

من چون برق گرفته‌ها مات و مبهوت بودم. به ياد چيزي كه چند دقيقه‌ي پيش در دلم گذشته بود افتادم. لحظات عجيبي بود!!!

می‌توانید این مطلب را در شبکه‌ی اجتماعی خود به اشتراک بگذارید:

Submit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn اشتراک در کلوب اشتراک در افسران

نظر شما چیست؟!


خاطره (تصادفی)

روضه کوچولو

با نام خدا

استاد موحدي (استاد عقايد سال چهارم طلبگي) گفت:

من گه‌گاه بعد از نماز براي خودم روضه‌اي كوچك مي‌خواندم و اشكي مي‌ريختم يا نمي‌ريختم. شبي در خواب سيد جليل القدري را ديدم، صحنه‌ي قيامت بود، خوب‌ها و بدها را از هم جدا مي‌كردند ... تا اين‌كه به من گفت: تو بيا اين ور، تو از روضه‌خوان‌هاي ما هستي.

من كه روضه‌خوان نبودم گمان كردم مرا با شخصي ديگر اشتباه گرفته عرض كردم: من كه روضه‌خوان نيستم!

انگشت سبابه و شستش را به هم نزديك كرد فرمود: روضه كوچولوها!

پرسش و پاسخ (تصادفی)

می‌خوام طلبه بشم، ولی...

پرسش

سلام
آقای شاد خوبی؟
حاضری یه چند دقیقه جای من باشی؟
21 سالمه فوق دیپلم دارم و دارم برای کنکور کارشناسی درس میخونم...
از سال سوم راهنمایی دوست دارم طلبه بشم حتی یه بار تو همون سوم راهنمایی ثبت نام کردم اما حتی برا امتحانش هم نتونستم برم.
همیشه آرزوم بوده از اون ظرف وجودیم به خوبی استفاده کنم اما هیچ وقت نشده درست وحسابی این کار رو بکنم.
بالاخره بعد از چند سال، امسال که برا حوزه ثبت نام میکردن دوباره من بودم و مشکلاتم... تا اینکه مهلت ثبت نام تموم شد.
یه روز به این فکر می‌کردم که اگه مشکلم قبل از ورود به حوزه حل بشه اونوقت چه ظلمی در حق خودم کردم. همین‌طور که داشتم خودم رو می‌خوردم رفتم پشت رایانه و دیدم که مهلت ثبت نام تمدید شده و این در حالی بود که دو هفته بیش‌تر به امتحان نمونده بود.
ثبت نام کردم و با وجود اینکه 3 تا از کتابای آزمون رو نتونستم پیدا کنم، دیروز متوجه شدم قم قبول شدم.

ادامه مطلب...
ما 100 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا

1115599
امروز359
دیروز889
این هفته359
این ماه22046
مجموع1115599

سلام!

سلام. از بازدیدتان از وب‌سایت محقّر بنده ممنونم!

این وب‌سایت یک سایت جامع و پرمحتوا نیست؛ بلکه یک پل ارتباطی بین من و مخاطبان عزیز به‌منظور دسترسی آسان و دائمی به بنده است. هرچند تلاش می‌کنم گه‌گاه مطالب ارزنده و مفید منتشر کنم ولی فقط در حدی که فرصت داشته باشم و به امر تحصیل و فعالیت علمی‌ام لطمه نزند.

اگر درباره‌ی نوشته‌هایم نظری داشتید، خوشحال می‌شوم نظرتان را در ذیل همان مطلب بیان کنید.

هرگونه نظر و انتقاد و پیشنهاد دیگری اگر داشتید، در بخش «تماس با من» مطرح کنید.

اگر مسأله‌ای هم بود که به نظرتان رسید من می‌توانم در پاسخ‌گویی و راهنمایی به شما کمکی بکنم، در بخش «پرسش و پاسخ» مطرح نمایید.

از خدا برای شما و خودم، آرزوی جسمی سالم، فکری بلند، ایمانی استوار، دلی مَحرم و عاشق، روحی باتقوا، روحیه‌ای پرانگیزه و بانشاط دارم. یا علی!