ردپای من در شبکه‌های اجتماعی

تبیان تبیان               تلگرام تلگرام

با نام خدا

امروز (82/2/26) در آشپزخانه‌ي ساختمان شهيد مطهري در مدرسه‌ي معصوميه بودم كه ناخودآگاه يك سوسك زير پايم ماند و له شد و تركيد (تق صدا داد). مطمئن بودم كه مرده است. نشستم و در حال تماشاي سوسك بيچاره چند دقيقه‌اي به مسأله عمر و مرگ و اين‌جور مسائل فكر مي‌كردم كه شايد يك روزي هم عمر ما اين‌طور غيرمنتظره و فجيع به سرآيد! در اين حال بودم كه ديدم پاي سوسكه تكان مي‌خورد. تكان‌ها بيش‌تر شد و كمي ديگر بلند شد و تكاني به خودش داد و راهش را گرفت و رفت!

من از اين حادثه دو درس گرفتم؛ اول اين‌كه سوسك‌ها خيلي سگ‌جان هستند (همان‌طور كه معروفند) دوم اين‌كه دامنه‌ي اميد خيلي گسترده‌تر از چيزي است كه ما فكر مي‌كنيم. به اين زودي‌ها نبايد از كسي يا چيزي نااميد شد (آخر من از متلاشي شدن سوسك ناراحت و از خوب شدنش به‌كلي نااميد بودم!)

می‌توانید این مطلب را در شبکه‌ی اجتماعی خود به اشتراک بگذارید:

Submit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn اشتراک در کلوب اشتراک در افسران

دیدگاه‌ها   

0 #2 Silver citySilver Angel 1395-03-21 20:21
سلام
شما خیلی با مزه هستین!
اولش که پا گذاشتین روش چندشی بود! وووووییییی
ولی در کل بامزه بود... با دیدن شما داره دیدگاهم نسبت به جامعه ی روحانیت بهتر میشه.
نقل قول کردن
0 #1 خلخالبانو 1392-10-03 17:41
نتيجه گيري جالبي داشتيد حاج آقا. كلا اين‌كه آدم با هر اتفاقي بتونه يه لحظه هم شده به فكر بره و يه نتيجه بگيره خيلي قشنگه كه ظاهرا شما اينطوريد.
نقل قول کردن

نظر شما چیست؟!


خاطره (تصادفی)

بیماری وسواس

با نام خدا

(زمستان 1389) براي كاري به اردبيل و زيارت حاج آقا عاملي امام جمعه‌ي اردبيل و چند مسؤول ديگر استاني رفته بودم. موقع نماز ظهر شد.

براي نماز به مسجد ميرزا علي‌اكبر عابدي رفتم. در وضوخانه ديدم پيرمردي صورت و دست‌هايش را شسته و مي‌خواهد آب را ببندد و مسح بكشد. شير آب را بست ولي احساس مي‌كرد كه هنوز آب مي‌آيد. هي شيرهاي آب سرد و گرم را مي‌بست و هي به خروجي آب دست مي‌زد و هي مي‌گفت: نه ديگه نمياد. شايد بيست سي بار اين كار را تكرار كرد. حالت خاصي هم داشت. مشخص بود به وسواسي عجيبي مبتلا است. بعد از كلي ور رفتن با شير، كناري رفت و مشغول مسح كشيدن شد. دست راستش را بر سرش گذاشت به طوري كه انگشتانش به پشت سرش مي‌رسيد. با نوك انگشتانش چنان پوست سرش را محكم و مكرر فشار مي‌داد كه من گفتم الآن سرش زخم مي‌شود!

من قبلاً شنيده بودم كه وسواسي يك نوع بيماري است ولي تا آن روز به چشم خودم يك بيمار وسواس را نديده بودم.

پرسش و پاسخ (تصادفی)

چرا محبت و علاقه بین دو همسر بعد از مدتی کم می‌شود؟ چه کار می‌شود کرد؟

پرسش

وقتی دو نفر ازدواج می‌کنن، اوایل خیلی محبت وعلاقه هستش ولی بعد یه مدت، زندگیشون روال عادی می‌گیره و خیلی از آدم‌ها رو هم می‌شناسم بعد اینکه زندگیشون این‌جور می‌شه، گلایه می‌کنن و می‌گن که اشتباه کردیم ازدواج کردیم و... اینا چجوره؟ چرا این‌جور می‌شه؟ اگه قراره واقعا همه‌ی زندگی‌ها این‌جور باشه، خب خیلی‌ها دیگه ازدواج نخواهند کرد!

الان خیلی از دور و وری‌های من گلایه دارن و همش چیزی می‌شه برمی‌گردن بهم می‌گن زود ازدواج نکنیا و... تو ازدواج چیزی نیست. مجردی راحتتری و از این حرف‌ها.

پاسخ

در پاسخ این سؤال، راز بیستم از مقاله‌ی «۲۰ راز در زندگی مشترک» را یادآور می‌شوم؛ بعد، توضیح تکمیلی را عرض می‌کنم:

«راز بیستم: سردی بعد از محبت

یكی از پیچیدگی‌های روابط زناشویی آن است كه وقتی همه چیز خوب پیش می‌رود و از محبت همسرتان برخوردار هستید، احساس می‌كنید كه از نظر عاطفی از او فاصله گرفته‌اید. گاهی وقت‌ها شما دل‌باخته و شیفته‌ی همسرتان می‌شوید اما بعد تصور می‌كنید كه در حضور او هیچ احساس خاصی ندارید.

این حالت كاملاً متداول و عادی است كه آقا و خانمی كه به شدت یكدیگر را دوست دارند، از یكدیگر ناراحت و منزجر شوند و حتی با هم دعوا كنند. این تغییرات ناگهانی با این كه گیج كننده است، امری عادی و رایج به شمار می‌رود.

مهم این است كه نباید به اشتباه فكر كنیم كه عشق میان ما و همسرمان مرده است.

ادامه مطلب...
ما 46 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا

1003378
امروز3
دیروز870
این هفته3
این ماه21586
مجموع1003378

سلام!

سلام. از بازدیدتان از وب‌سایت محقّر بنده ممنونم!

این وب‌سایت یک سایت جامع و پرمحتوا نیست؛ بلکه یک پل ارتباطی بین من و مخاطبان عزیز به‌منظور دسترسی آسان و دائمی به بنده است. هرچند تلاش می‌کنم گه‌گاه مطالب ارزنده و مفید منتشر کنم ولی فقط در حدی که فرصت داشته باشم و به امر تحصیل و فعالیت علمی‌ام لطمه نزند.

اگر درباره‌ی نوشته‌هایم نظری داشتید، خوشحال می‌شوم نظرتان را در ذیل همان مطلب بیان کنید.

هرگونه نظر و انتقاد و پیشنهاد دیگری اگر داشتید، در بخش «تماس با من» مطرح کنید.

اگر مسأله‌ای هم بود که به نظرتان رسید من می‌توانم در پاسخ‌گویی و راهنمایی به شما کمکی بکنم، در بخش «پرسش و پاسخ» مطرح نمایید.

از خدا برای شما و خودم، آرزوی جسمی سالم، فکری بلند، ایمانی استوار، دلی مَحرم و عاشق، روحی باتقوا، روحیه‌ای پرانگیزه و بانشاط دارم. یا علی!