پنج شنبه, 26 مهر 1397

شماره‌ی پیام‌رسان (فقط سروش و بله):
۰۱ ۸۸ ۷۵۰ ۰۹۹۰

 کانال سایت در پیام‌رسان سروش
hshadir@

دفاع از برهان هوای طَلق برای اثبات نفس انسانی و بیان تجربه‌پذیری آن

بسم الله

دفاع از برهان هوای طَلق برای اثبات نفس انسانی و بیان تجربه‌پذیری آن

(چاپ شده در مجله‌ی نسیم خرد، دوفصل‌نامه‌ی علمی تخصصی فلسفه‌ی اسلامی)

چکیده

ابن سینا در مقام اثبات جوهر نفسانی و غیرمادی برای انسان، برهان هوای طلق را مطرح می‌کند و مدعی می‌شود که وجود جوهر نفسانی امری بدیهی است و با بیانی تنبیهی، ما را به درک این امر بدیهی یاری می‌کند. او برهان هوای طلق را به عنوان یک برهان تجربی مطرح نمی‌کند؛ با این‌که این برهان قابلیت تجربه و تحقق عینی را هم دارد. حالت غفلت از حواس ظاهری که او مفروض می‌گیرد، با استفاده از داروهای بی‌حسی و با استفاده از عملیات محرومیت حسی به تحقق عینی رسیده و به این وسیله، وجود نفس غیرمادی و مستقل از بدن مورد تأیید تجربه نیز قرار گرفته است. روش تحقیق در این مقاله، عقلی توصیفی و تحلیلی است.

کلیدواژه‌ها

برهان هوای طلق، نفس انسانی، اثبات نفس غیر مادی برای انسان، تجربه‌پذیری برهان هوای طلق

مقدمه

وجود انسان از دو عنصر اتحاد یافته‌ی نفس و بدن تشکیل شده است. اثبات نفس غیرمادی یکی از دغدغه‌های همیشگی فلاسفه‌ی اسلامی بوده است. براهین متعددی برای اثبات نفس غیرمادی اقامه شده است که یکی از آن‌ها، برهان هوای طَلق یا برهان انسان معلق است که توسط ابن‌سینا مطرح شده است. این برهان با همه‌ی نیکویی و بداعت خود، ابهام‌هایی دارد که باعث طرح برخی ایرادها شده است که به نظر نگارنده این ایرادها وارد نیست. در این مقاله کوشش شده است ابهام‌های برهان زدوده شود و به ایرادها پاسخ داده شود.

تقریر برهان هوای طَلق

در اشراق ثانی از شاهد ثانی از مشهد ثالث از کتاب گرانسنگ «شواهد الربوبیه» برای این مسأله که نفس انسانی، جوهری است مجرد، حجت‌هایی اقامه شده است که یکی از آن‌ها برهان هوای طَلق است که صدرالمتألهین این برهان را از شیخ الرئیس اقتباس کرده است.

صدرالمتألهین در تقریر این برهان می‌گوید:

«اگر خود را فرض کنی در ابتدای تولد (به شرط سلامت عقل و بدن و عدم معلولیّت در جسم و قوای ادراکی) در هوایی آزاد؛ نه سرد و نه گرم و بدون وزش باد؛ با اعضایی نچسبیده به هم، به گونه‌ای که هیچ تحریک کننده‌ی حس در میان نباشد و هیچ یک از حواس به چیزی اشتغال نداشته باشند، در چنین حالتی که فاقد هرگونه معلوم حسی و خیالی و عقلی هستی، ذات خود را بدون واسطه درمی‌یابی و درک می‌کنی. پس ذات تو غیر از آن چیزی است که هنوز هیچ تصوری از آن نداری؛ اعم از بدن یا عوارض روحی مانند غم و شادی.»1

خود ابن سینا این برهان را دو مرتبه در كتاب شفا و يك مرتبه در اشارات به تفصيل بيان كرده‏ و نیز در رساله‌ی «اضحويّه» و «رسالة فى معرفة النفس الناطقة و احوالها» به آن اشاره نموده است. در اشارات چنین می‌گوید:

«به درون خودت رجوع کن و تأمل کن. ذات خود را در ابتدای خلقت با عقل سالم و هیأت جسمانی، بی‌عیب و نقص (از قبیل زخم و بیماری و معلولیت) تصور کن و فرض کن در حالتی هستی که اجزای بدنت را نمی‌بینی و اعضای بدنت با یکدیگر تماس ندارند؛ بلکه از یکدیگر فاصله دارند و بدون دریافت هرگونه تحریک حسی در هوا معلّقند، در چنین شرایطی می‌یابی که از هرچیزی به‌جز انّیّت و هستی و هویّت خودت غافلی.»2

جناب خواجه نصیرالدین طوسی در شرح این عبارات چنین می‌نگارد:

«شیخ الرئیس می‌خواهد ما را بر وجود نفس انسانی و غیریّت آن با بدن آگاه کند، و این کار را با فرض حالتی برای انسان شکل می‌دهد که انسان در آن حالت چیزی غیر از ذاتش را درک نکند [یعنی هیچ دریافتی از بیرون نداشته باشد]؛ به این صورت که خود را در ابتدای تولد فرض کند. قید «ابتدای تولد» برای آن است که هیچ صورت ذهنی حسی و خیالی و عقلی از چیزی مانند بدن خود نداشته باشد. نیز شرط است که در آن حالت، معلولیت ذهنی نداشته باشد و قوای ادراکی‌اش سالم باشند تا بتواند به درک ذاتش نائل شود. صحت و سلامت هیأت جسمی و روانی نیز شرط است؛ برای این‌که از بیماری و دردی، رنج نبرد و درک آن حالت او را از درک ذاتش بازندارد. و نیز شرط است به گونه‌ای باشد که اعضای بدنش را نبیند تا گمان نکند او همان مجموعه‌ی اعضایش است. اعضایش نیز باید با یکدیگر تماس نداشته باشند تا آن‌ها را با حس لامسه درک نکند. نیز باید خود را در هوایی باز و آزاد، معلّق فرض کند که در آن حالت هیچ کیفیت مزاحمی مثل گرما و سرما احساسش را تحریک نکند و به‌طورکلی نه بدنش را و نه چیزی خارج از بدنش را احساس نکند. در چنین حالتی، انسان از هر چیزی مثل اشیای خارجی و مثل اعضای ظاهری و باطنی خود (ظاهری مثل دست و پا، باطنی مثل قلب و معده) و این‌که جسمی ذوابعاد دارد و حواس و نیروهایی دارد، غافل است؛ جز ذات خودش که آن را ثابت و تحقق یافته درمی‌یابد. بنابراین اولین و واضح‌ترین ادراک برای انسان، درک نفس خود است. روشن است که چنین ادراکی با تعریف و حد و رسم و نیز با استدلال و برهان به دست نمی‌آید.»3

انگیزه‌ی اقامه‌ی برهان و مدّعای آن

علت اصلى توجه و علاقه‌ی خاص شيخ الرئيس به مسأله‌ی نفس و اثبات‏ وجود آن، اين است كه در عصر شيخ يا كمى پيش از آن، عده‏اى از دانشمندان اسلامى از قبيل اشعرى و باقلانى كه از طرفداران جوهر فرد بودند، منكر وجود نفس يا روح شده،4 به حدى در اين امر راه مبالغه و افراط پيموده، در درياى ماديت مستغرق گشته بودند كه فيلسوف اسلامى به ناچار از لحاظ معتقدات دينى و افكار فلسفى بر خود فرض و لازم دانست كه چراغ فروزانی فراراه مادی‌گرایان عصر خود بیفروزد و براى روشن ساختن اذهان مردم و اثبات وجود نفس و مغايرت آن با بدن به قدر وسع بكوشد تا با دلايل و براهين متقن و محكم از راه تلفيق قواعد و اصول دينى با مبانى فلسفى، حقيقت وجود روح را ثابت كند. بنابراين مى‏توان گفت كه هدف و منظور واقعى ابن سينا در نگارش آثار و تأليفات متعدد راجع به نفس، همان اثبات وجود نفس و بقای آن و رد دلايل و عقايد طرفداران افراطى فلسفه‌ی مادى بوده است.5

از محتوای برهان هوای طَلق نیز برمی‌آید که مدعای این برهان، وجود نفس جوهری و غیرمادی برای انسان است.

شاید برهان هوای طلق از جهاتی شبیه یک برهان تجربی باشد که دست‌کم مشتمل بر یک مقدمه‌ی تجربی است؛ ولی شیخ الرئیس مدعی است وجود «خود»ی غیر از بدن برای انسان امری بدیهی است و هر کسی «خودِ» خود را با علم حضوری و بدون واسطه درک می‌کند. بنابراین برهان هوای طلق، در نظر ابن سینا، یک برهان تجربی نیست؛ بلکه برهانی تنبیهی است که انسان غافل را نسبت به امری بدیهی آگاه می‌کند و به او کمک می‌کند تا بتواند پرده‌ی بی‌توجهی و غفلت را کنار بزند و «خودِ» خودش را که در نزد خودش حاضر است، بدون واسطه مشاهده کند. یعنی حالتی را که شیخ مطرح می‌کند، نیازی به تجربه‌ی عملی ندارد؛ بلکه صرف فرض آن در ذهن، به انسان کمک می‌کند تا به درک حضوری نفس خود نائل شود.

این‌که جناب شیخ این برهان را با عنوان «تنبیه» مطرح می‌کند و در آن سخن از «فرض» به میان می‌آورد (آن هم فرض حالتی در بدو تولد که با اسباب عادی قابل تجربه نیست؛ زیرا راهی برای بررسی تصور نوزاد از نفس خود وجود ندارد) و این‌که این برهان را فقط به حال اهل فطنه و دقت نافع می‌داند، به‌خاطر همین است که برهان خود را تلنگری بر یک امر بدیهی می‌شمارد. حتی در پاره‌ای از عبارات خود به بدیهی بودن وجود نفس غیرمادی و بی‌نیازی درک آن از استدلال و تنبیهی بودن بیان خود تصریح می‌کند؛ مانند عبارت زیر: (قسمت‌های مورد نظر، برجسته شده‌اند)

«و مع هذا كلّه فليس هذا البيان ممّا يصلح لكل باحث؛ بل هو بيان خاصّي مقصور النفع على أهل الفطانة؛ و لقد أوردته على خلق من أصداد الحكمة لهم فطانة فصاروا مثبتين للنفس أو واقفين مفكّرين؛ و ماكاد أكثرهم يذهب عليه أنّ الإنسان في الحال المفروضة يشعر بذاته، و أنّه لايحتاج في الشعور بذاته إلى استدلال. و كان الشكّ إنّما يقع من جانب الحسّ، فكان أدنى بيان لاستحالة ذلك يردهم إلى الإذعان أو التوقّف‏.»6

«و يجب أن نشير فى هذا الموضع إلى إثبات وجود النفس التي لنا إثباتا على سبيل التنبيه و التذكير إشارة شديدة الموقع عند من له قوة على ملاحظة الحق نفسه من غير احتياج إلى تثقيفه و قرع عصاه و صرفه عن المغلطات ... فإذن للذات التي أثبت وجودها خاصية على أنها هو بعينه غير جسمه و أعضائه التي لم تثبت، فإذن المثبت له سبيل إلى أن يتنبه على وجود النفس شيئا غير الجسم بل غير جسم، و أنه عارف به مستشعر له، و إن كان ذاهلا عنه يحتاج إلى أن يقرع عصاه7

تجربه‌پذیری برهان هوای طلق

یکی از خرده‌های مهمی که بر این برهان گرفته می‌شود، تجربه ناپذیری آن است. با توجه به بیانات گذشته، معلوم شد که این اشکال وارد نیست؛ زیرا این برهان اصلاً یک برهان تجربی نیست و ادعای اثبات تجربی ندارد؛ بلکه یک بیان تنبیهی است و می‌خواهد صرفاً با تصور ذهنی یک حالت، بدیهی بودن وجود نفس غیرمادی را آشکار کند و کشف حضوری نفس را برای اهلش آسان نماید. با این‌حال به نظر می‌رسد بتوان با تجربه نیز صحت آن را اثبات کرد.

مانعی که بر سر تجربه‌ی عملی فرض مطرح در بیان ابن سینا وجود دارد، این است که با هیچ اسباب و ابزاری نمی‌توان بدون ایجاد تحریک حسی در بدن انسان، او را در هوا معلق نگه داشت. چشم و گوش و بینی و دهان را شاید بتوان بست و مسدود کرد، ولی حس لامسه را که در سرتاسر بدن انسان فعال است و به کم‌ترین فشار و به ملایم‌ترین جریان هوا واکنش نشان می‌دهد، نمی‌توان تعطیل کرد.

درست است که نه باطناب و نه با فشار هوا و نه با تغییر نیروی جاذبه و نه با چیز دیگری نمی‌توان انسان را به‌گونه‌ای در هوا معلق نگه داشت که حس لامسه‌ی او این ابزارها و نیروها را احساس نکند، ولی آیا با از کار انداختن حس لامسه از درون نیز نمی‌توان حالت فرضی ابن سینا را تحقق خارجی بخشید؟!

مثلاً با تزریق داروی بی‌حسی در سراسر بدن می‌توان عصب‌های حس لامسه را موقتاً از کار انداخت؛ بدون این‌که آگاهی و هشیاری انسان از بین برود و به بی‌هوشی منجر شود. در چنین حالتی، فرض کنید که چشم و گوش و بینی و دهان هم بسته باشند و همه‌ی محرک‌های نوری و صوتی و غیره مسدود شوند و هیچ تحریکی نسبت به حواس بینایی و شنوایی و بویایی و چشایی نیز صورت نگیرد؛ در این حالت، به آسانی فرض برهان هوای طلق تحقق پیدا می‌کند و انسانی که در چنین حالتی قرار دارد، می‌تواند بدون این‌که تعلقی به بدن خود داشته باشد، به حقیقت خود ملتفت شود و آن را شهود کند و دریابد که «منِ» درونش چیزی غیر از بدن او است.

شاید بی‌حسی کل بدن (بدون بی‌هوشی) برای کم‌تر کسی اتفاق افتاده باشد، ولی بی‌حسی بخشی از بدن برای بسیاری از انسان‌ها رخ داده است. مثل بی‌حسی نخاعی که در آن با تزریق ماده‌ی بی‌حسی در کنار نخاع (اسپاینال) یا در فضای اطراف نخاع (اپیدورال)، عصب نیم‌تنه‌ی پایینی بدن چنان از کار می‌افتد که علاوه بر بی‌حسی پوست، قدرت انقباض و انبساط عضلات نیز سلب می‌شود و فرد احساس می‌کند هیچ‌گونه تعلقی نسبت به پاهای خود ندارد. نگارنده خود تجربه‌ی بی‌حسی نخاعی را داشته است و در آن حالت، تجربه کرده است که علم حضوری به نفس، از بی‌حسی کامل نیمی از بدن، کوچک‌ترین تأثیری نگرفته است و از بین رفتن آگاهی حسی به نیمی از بدن، باعث نشده است که آگاهی به نفس نیز تجزیه شود. در صورتی که اگر نفس همان بدن می‌بود، باید با تغییر دامنه‌ی حواس نسبت به بدن، نفس نیز دچار این تغییر شود.

علاوه بر این‌که تعطیلی کامل حس لامسه و سایر حواس نیز امکان‌پذیر است و چنین تجربه‌ای نیز تحقق یافته است؛ آزمایشی که «محرومیت حسی»8 نام دارد و در دنیا با اهداف گوناگونی مانند شست‌وشوی مغزی9 برای بهره‌برداری‌های نظامی و تخلیه‌ی اطلاعات و باورها و القای اطلاعات و باورهای جدید و تغییر اوصاف و خصوصیات نفسانی؛ یا ایجاد آرامش با فراموش کردن وقایع تلخ گذشته؛ یا برای مقابله با دردهای مزمن و مانند آن مورد استفاده قرار می‌گیرد.

در عملیات محرومیت حسی، فرد در درون اتاقکی خاص10 قرار می‌گیرد که اغلب با مقداری آب با ویژگی‌های خاص (از جمله هم‌دمایی کامل با بدن) پر می‌شود و نور و صدا و بو و هر تحریک کننده‌ی حسی دیگری مسدود می‌شود و فرد مدتی در آن اتاقک به صورت معلّق و رها در آب قرار می‌گیرد و به‌طور موقت از بدن و دنیای خارج منقطع می‌شود.11

انقطاع حواس در عملیات محرومیت حسی، متناسب با هدف و ابزار مورد استفاده، درجات متفاوتی دارد و دارای شدت و ضعف است؛ ولی انقطاع کامل حواس هم امکان‌پذیر است.12 به گزارش آزمایش شوندگان، در همه‌ی موارد آزمایش، با این‌که ارتباط با بدن و حواس ظاهری قطع می‌شود، ولی حضور نفس و درک درونی از «خود» هرگز قطع نشده است و همواره فرد به «من»ِ خود آگاهی داشته است و بعد از اتمام کار، خود را و احساس درونی خود را به خوبی توصیف کرده است.

اشکال

شاید آن‌چه با قطع حواس به عنوان نفس می‌پنداریم، تصویر خیالی بدن یا مفهوم کلی آن است که قوه‌ی خیال یا عاقله آن را از صورت حسی بدن که قبل از قطع حواس مشاهده کرده، به دست آورده است.

پاسخ

برای دوری از همین اشکال است که جناب شیخ فرض را می‌برد به اوان تولد؛ آن‌گاه که نوزاد تازه وارد این عالم شده و هنوز هیچ درک حسی و به تبع آن هیچ درک خیالی و عقلی از بدن خود و از اشیاء خارجی در ذهنش نقش نبسته است. اما این بدان معنا نیست که کسی که صورت خیالی و عقلی از بدن خود در ذهن دارد، دیگر نمی‌تواند حالت هوای طلق را فرض کند؛ بلکه فرض ذهنیِ حالت هوای طلق برای صاحبان دقت و فطانت ممکن است؛ حتی اگر صور خیالی و عقلی از بدن در ذهنشان حضور داشته باشد؛ زیرا تمایز صورت خیالی بدن یا مفهوم کلی آن، با چیزی که به عنوان «من» با علم حضوری درک می‌شود، واضح و روشن است؛ پس حتی کسی که صور خیالی و عقلی از بدن خود دارد، می‌تواند آن‌ها را از نفس خودش که آن را حضوراً درمی‌یابد، تفکیک کند و آن‌ها را از هم تمایز دهد و به آسانی اقرار کند به این‌که «من» آن صورت خیالی یا عقلی بدنم نیستم. به عبارت دیگر، برای تفکیک صور خیالی و عقلی بدن با معلوم حضوری نفس، نیازی به حذف آن صور نیست؛ بلکه با وجود آن‌ها نیز با اندک تأملی می‌توان نفس را که معلوم حضوری است به وضوح مشاهده کرد و آن را با صورت‌های خیالی و عقلی خلط نکرد. این‌که جناب شیخ فرض خود را به ابتدای خلقت و بدو تولد برده است، برای آسان‌تر شدن کار است، نه این‌که بخواهد بگوید، بعد از آن دیگر این فرض تحقق نمی‌یابد.

علاوه بر این‌ها، مدعای برهان هوای طلق، غیرجسمانی بودن نفس است؛ پس حتی در صورت خلط معلوم حضوری نفس با صور خیالی یا عقلی بدن، باز مدعا ثابت می‌شود؛ زیرا اولاً صورت خیالی و عقلی بدن، هرچند از صورت محسوس آن ساخته شده‌اند و با واسطه به محسوس خارجی متصلند؛ ولی خودشان از نظر وجودی اموری مجرد و غیرمادی هستند و اکنون که حواس ظاهری قطع شده است، هیچ حسی برای درک صور خیالی و عقلی دخالت ندارد. ثانیاً همه‌ی صور علمی اعم از حسی و خیالی و عقلی مجرد و غیرمادی‌اند؛ و معلوم مجرد را فقط عالِم مجرد می‌تواند درک کند؛ پس درک‌کننده‌ی این صور نیز باید غیرمادی باشد که همان جوهر نفسانی نامیده می‌شود. لازم به یادآوری است که بخش اخیر پاسخ، با مبنای ابن‌سینا که صور علمی حسی را مادی می‌داند، ناتمام است. این بخش از پاسخ را می‌توان بر مبنایی استوار کرد که صور علمی را به طور مطلق مجرد و غیرمادی می‌داند.

اشکال

شاید آن‌چه به عنوان نفس درک می‌شود، نفس نیست؛ بلکه افعال درونی (مثل اندیشیدن و خیال‌پردازی، خشم کردن، دلتنگ شدن) یا اوصاف و عوارضی مانند شادی و غم و آرامش و مانند آن است و به اشتباه جوهری مستقل تفسیر می‌شود.

پاسخ

هیچ فعلی بدون فاعل و هیچ عارضی بدون معروض نیست. اگر امور درک شده از سنخ افعال درونی یا عوارض درونی باشد، باز بر وجود نفسی که فاعل آن افعال یا معروض آن عوارض است دلالت دارد. البته این دلالت به معنای واسطه در ادراک نیست؛ زیرا گفتیم که درک نفس، حضوری است و در علم حضوری معلوم بدون واسطه در نزد عالم حاضر می‌شود. توضیح ابن سینا در پاسخ به این اشکال چنین است:

«چگونه گفته می‌شود که افعال یا عوارض نفس برای درک خود نفس، واسطه است؛ درحالی‌که فعل یا عرضی اگر مطلق و بدون ارتباط با فاعل یا معروض خاصی در نظر گرفته شود، در این صورت، تنها بر فاعل و معروض مطلق و نامتعین دلالت می‌کند که دردی را دوا نمی‌کند. و اگر مقید به فاعل یا معروض خاصی در نظر گرفته شوند (مثل این‌که گفته شود: فعل من، فعل تو) در این صورت، قید و طرف نسبت، جزئی از مفهوم فعل یا عرضی مقید خواهد بود. و همه می‌دانیم که درک جزء قبل از درک کل است. بنابراین کسی که گمان می‌کنید با ملاحظه‌ی افعال یا عوارض درونی‌اش به ذات خودش به عنوان فاعل این فعل یا معروض این عرضی پی برده است، قبل از درک افعال و عوارض ذات خود، ابتدا ذات خود را به عنوان قید و طرف نسبت این افعال و عوارض درک کرده است، سپس افعال و عوارض منسوب به آن ذات را درک کرده است. به عبارت ساده‌تر، هر کسی ابتدا باید درکی از خود داشته باشد تا بتواند بگوید: فعلِ من، حالتِ من.»13

ممکن است کسی بگوید: چرا فاعل این افعال درونی یا معروض این عوارض درونی، لزوماً باید نفس باشد؟ چه اشکالی دارد یکی از شؤون بدن فاعل یا معروض آن‌ها باشد؟

پاسخ این است که این افعال و عوارض درونی، اموری غیرمادی هستند، زیرا هیچ‌یک از ویژگی‌های امور مادی را ندارند. و روشن است که فعل غیرمادی نمی‌تواند از فاعل مادی صادر شود و نیز عرض غیرمادی نمی‌تواند بر ماده عارض شود؛ پس به‌ناچار باید فاعل و معروض این امور، نفس مجرد و غیرمادی باشد.

جمع‌بندی

نتیجه آن‌که:

1. ابن سینا مدعی است وجود جوهر مجرد نفسانی که غیر از بدن است، امری بدیهی است و هر کسی نفس خود را می‌تواند با علم حضوری درک کند.

2. برهان هوای طلق یک بیان تنبیهی است برای زدودن غبار غفلت از بداهت جوهر نفسانی و برای تسهیلِ یافتِ حضوری نفس.

3. با این‌که جناب شیخ برهان هوای طلق را تجربی نمی‌داند، ولی می‌توان آن را با استفاده از داروهای بی‌حسی یا با استفاده از عملیات محرومیت حسی به تجربه درآورد و به فرض مطرح شده در برهان، تحقق عینی بخشید.

پانوشت‌ها

1. محمد صدرالدین شیرازی، الشواهد الربوبیه، ص 302.

2. الخواجة نصیرالدین الطوسی، شرح الاشارات و التنبيهات للمحقق الطوسى، ج‏2، ص 292.

3. همان.

4. الشهرستانی، الفصل فى الملل و الأهواء و النحل، ج 5، ص 47: «اختلف الناس فی النفس فذکر ابی‌بکر عبدالرحمن بن کیسان الاصم انکار النفس جملة و قال لااعرف الا ما شاهدته بحواسی و قال جالینوس و ابوالهذیل محمد بن الهذیل العلاف النفس عرض من الاعراض ثم اختلفا فقال جالینوس هی مزاج مجتمع متولد من ترکیب اخلاط الجسد و قال ابوالهذیل هی عرض کسائر اعراض الجسم و قالت طائفة النفس هی النسیم الداخل الخارج بالتنفس فهی النفس قالوا و الروح عرض و هو الحیاة فهو غیرالنفس و هدا قول الباقلانی و من اتبعه من الاشعریه و قالت طائفة النفس جوهر لیست جسماً و لا عرضاً و لا لها طول و لا عرض و لا عمق و لا هی فی مکان و لاتتجزأ و انها هی الفعالة المدبره و هی الانسان و هو قول بعض الاوائل و به یقول معمر بن عمرو العطار احد شیوخ المعتزلة و ذهب سائر اهل الاسلام و الملل المقرة بالمیعاد الی ان النفس جسم طویل عریض عمیق ذات مکان عاقلة ممیزة مصرفة للجسد.»

5. ابن‌سینا، رساله‌ی نفس، ص 9.

6. ابن‌سینا، المباحثات، ص 60.

7. ابن‌سینا، الشفاء، ج ‏2، ص 14.

8. Sensory Deprivation

9. محمود پناهی شهری، روان‌شناسی احساس و ادراک، ص 188.

10. The Sensory Deprivation Tank

11. Wikipedia, the free encyclopedia

12. امید آهنچی، برهان انسان معلق ابن سینا و بررسی امکان تحقق علمی آن.

13. ابن‌سینا، المباحثات، ص 60.

منابع

  • صدرالدین شیرازی، محمد، الشواهد الربوبیه، انتشارات بوستان کتاب، قم، 1388.
  • الخواجة الطوسى، نصير الدين، شرح الاشارات و التنبيهات للمحقق الطوسى، نشر البلاغة، قم، 1375.
  • الشهرستانی، الفصل فى الملل و الأهواء و النحل، قاهره، 1247 هـ. ق.
  • ابن‌سینا، رساله‌ی نفس، دانشگاه بوعلی سینا، همدان، 1383.
  • ــــــــ ، المباحثات، انتشارات بیدار، قم، 1371.
  • ــــــــ ، الشفاء، نشر مکتبة آیت الله مرعشی، قم، 1404.
  • پناهی شهری، محمود، روان‌شناسی احساس و ادراک، انتشارات دانشگاه پیام نور، تهران، 1389.
  • آهنچی، امید، برهان انسان معلق ابن سینا و بررسی امکان تحقق علمی آن، دوفصل‌نامه‌ی علمی پژوهشی حکمت سینوی، سال 15، پاییز و زمستان 1390.
  • Wikipedia the free encyclopedia, Sensory deprivation. (https://en.wikipedia.org/wiki/Sensory_deprivation)

امتیاز کلی این مطلب (0)

0 از 5 ستاره
  • طاها بخشی نژاد

    سلام جناب شاد عزیز<br />من دانشجوی فلسفه هستم و به طور اتفاقی مقاله شما درباره ی هوای طلق یا انسان معلق را خواندم و میخواهم از آن در پایان نامه ام استفاده کنم.<br />ابتدا اجازه بگیرم و اگر امکانش وجود دارد، سال انتشارش چه سالی بوده است؟ <br />مقاله ی بسیار خوبی بود و من از آن استفاده کردم.<br />ممنونم برای چنین تلاشی که متاسفانه کم کار شده است.<br />من فکر میکردم خیلی مطلب و پژوهش درباره ی انسان معلق صورت گرفته است ولی اینگونه نبود.<br />باز هم ممنون که در این برهوت، دانش را زنده نگاه میدارید.<br />منتظر جواب تان هستم. <br />سپاس<br />طاها بخشی نژاد<br /><br />***** پاسخ *****<br /><br />سلام بر شما برادر عزیز<br />شماره‌ای رو که این مقاله توش چاپ شده نمی‌دونم اما یه مطلب مهم‌تر وجود داره و اون این‌که این مجله (نسیم خرد) یک مجله‌ی علمی تخصصی هست و هنوز امتیاز علمی پژوهشی نداره. از این جهت بعید می‌دونم بتونید برای پایان‌نامه‌تون به چنین مقاله‌ای با این درجه‌ی علمی ارجاع بدید. از شما نمی‌پذیرند. مقالات مورد ارجاع در پایان‌نامه دست کم باید درجه‌ی علمی پژوهشی داشته باشند.<br />می‌تونید از مطالب این مقاله‌ی من بدون ارجاع استفاده کنید. از نظر من اشکالی نداره.<br />موفق باشید!

  • ...

    من فکر می کنم به جای بحث بی حس شدن بخشی از بدن میشه گفت که اگه واقعا دیدگاه متریالیسم یا همون مادی گرایی درست بود و وجود انسان فقط منحصر به بعد مادی باشه، وقتی یک فرد دچار قطع یکی از اعضا میشد باید حس می کرد که بخشی از هویت و حس مـن بودن خودش رو از دست داده و بخشی از ادراکی که در مورد هستی و وجود خودش داره از بین می رفت و ناقص می شد...در حالی که بدیهیه که این طور نیست.<br />مبحث جالبی بود.<br /><br />***** پاسخ *****<br /><br />بله. نکته‌ی شما کاملاً به‌جا است. نیز وقتی عضو خاصی از بدن بی‌حس می‌شد، طبق دیدگاه مادی‌گرایی، می‌بایست انسان در منِ درونش نیز احساس تجزیه می‌کرد، درحالی‌که بالوجدان چنین نیست. من از این نکته غافل نبودم و در مقاله به آن اشاره کرده‌ام؛‌ این‌جا:<br /><br />«نگارنده خود تجربه‌ی بی‌حسی نخاعی را داشته است و در آن حالت، تجربه کرده است که علم حضوری به نفس، از بی‌حسی کامل نیمی از بدن، کوچک‌ترین تأثیری نگرفته است و از بین رفتن آگاهی حسی به نیمی از بدن، باعث نشده است که آگاهی به نفس نیز تجزیه شود. در صورتی که اگر نفس همان بدن می‌بود، باید با تغییر دامنه‌ی حواس نسبت به بدن، نفس نیز دچار این تغییر شود.»

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان میهمان

0 / 5000 محدودیت حروف
متن شما باید کمتر از 5000 حرف باشد

مطالب برگزیده

جمهوری اسلامی ایران تبیین ضرورت تشکیل حکومت اسلامی در زمان غیبت


زنان و ازدواج پاسخ به چند ابهام درباره‌ی زنان و ازدواج در آیین اسلام


حجاب ده تلنگر درباره‌ی حجاب و عفاف


شراب یک لحظه مستی، یک عمر پستی! (شراب‌خواری)


یوسف علیه‌السلام علاقه به هم‌جنس زیبارو


دوستش دارم دوستش دارم (سلسله مقالات)


آزادی جنسی غربی چرا نباید در آزادی جنسی از غرب و اروپا که الگوی پیشرفت و تمدن هستند پیروی کنیم؟


عصبانیت چگونه عصبانیت خود را کنترل کنم؟


خودشناسی چگونه می‌توانم خودم را بشناسم و بحران هویت را پشت سر بگذارم؟


استخاره، آری یا نه، چرا و چگونه؟ استخاره، آری یا نه؟ چرا و چگونه؟


چگونه خوش‌تیپ و امروزی و در عین حال باحجاب باشم؟ چگونه خوش‌تیپ و امروزی و در عین حال باحجاب باشم؟


چرا خدا مشکل همه‌ی بنده‌هاشو حل می‌کنه جز ما؟! چرا خدا مشکل همه‌ی بنده‌هاشو حل می‌کنه جز ما؟!


چرا فقط اسلام؟! چرا ادیان دیگر نه؟! چرا فقط اسلام؟! چرا ادیان دیگر نه؟!


حسین علیه‌السلام در مصاف ابلیس حسین علیه‌السلام در مصاف ابلیس


رنج پُرارج (عادت ماهانه) رنج پُرارج (عادت ماهانه)


هدف آفرینش انسان هدف آفرینش انسان


حالا کی بهشت و جهنم رو دیده؟!! حالا کی بهشت و جهنم رو دیده؟!!


رجعت، افسانه یا حقیقت؟! رجعت، افسانه یا حقیقت؟!


حکم خشن سنگسار چگونه با عقل و فطرت انسانی سازگار است؟ حکم خشن سنگسار چگونه با عقل و فطرت انسانی سازگار است؟


آیا حکم اسلامی ارتداد با آزادی اندیشه و حقیقت‌جویی منافات ندارد؟! آیا حکم اسلامی ارتداد با آزادی اندیشه و حقیقت‌جویی منافات ندارد؟!


چگونه این چشم صاحب‌مرده را کنترل کنم؟ چگونه این چشم صاحب‌مرده را کنترل کنم؟


چگونه توبه‌ای پایدار و شکست‌ناپذیر داشته باشم؟ چگونه توبه‌ای پایدار و شکست‌ناپذیر داشته باشم؟


چرا امام خامنه‌ای؟ چرا امام خامنه‌ای؟


کنترل جمعیت یا انقراض شیعه؟! کنترل جمعیت یا انقراض شیعه؟!


شبهه‌ای درباره‌ی نماز و پاسخ آن شبهه‌ای درباره‌ی نماز و پاسخ آن


بررسی روزه‌ی دختران نه ساله + گفت‌وگو باچند فرشته‌ی نوبالغ بررسی روزه‌ی دختران نه ساله + گفت‌وگو باچند فرشته‌ی نوبالغ


هنری به نام «امر به معروف و نهی از منکر» هنری به نام «امر به معروف و نهی از منکر»


حقیقت دعا و اسرار اجابت حقیقت دعا و اسرار اجابت


شب قدر و معمای سرنوشت شب قدر و معمّای سرنوشت


20 راز در زندگی مشترک 20 راز در زندگی مشترک