بسم الله
چند وقت پیش یکی از همسایگان محترم که میخواستند به مسافرت چند روزه بروند، کلید خانهشان را به من داد تا گلدانهایشان را هر چند روز یک بار آب بدهم. کلید را گرفتم ولی تا سه چهار روز فراموش کردم به گلدانهایشان آب بدهم. روز چهارم بود که به یادم افتاد و کلید را برداشتم و رفتم سراغ گلها. بعضی از گلها خیلی شل و آویزان بودند و به نظر میرسید خیلی وقت است که پژمرده شدهاند. اما بعضی دیگر از جمله کاکتوسها سرحال و قبراق بودند. به همهشان آب دادم و برگشتم.
فردای آن روز با خودم فکر کردم سری به گلها بزنم. وقتی گلها را دیدم، خیلی تعجب کردم؛ چون همان گلهای شل و آویزان و از حال رفتهی دیروز، امروز چنان سرحال و باطراوت بودند که باورکردنی نبود. یعنی همان تأخیر دو سه روزه آنها را به آن روز انداخته بود. خوشحال شدم از اینکه با آبیاری دیروز آنها را نجات دادهام. در فکر کاکتوسها و چند گل دیگر بودم که تأخیر چند روزهی آبیاری هیچ تأثیری در آنها نگذاشته بود و آنها را بیحال نکرده بود.
با خود اندیشیدم که چه خوب است من هم در مسیر پرتلاطم زندگی، کاکتوس باشم نه گل حساس و کمظرفیت!
نظرات