روضه کوچولو

با نام خدا

استاد موحدي (استاد عقايد سال چهارم طلبگي) گفت:

من گه‌گاه بعد از نماز براي خودم روضه‌اي كوچك مي‌خواندم و اشكي مي‌ريختم يا نمي‌ريختم. شبي در خواب سيد جليل القدري را ديدم، صحنه‌ي قيامت بود، خوب‌ها و بدها را از هم جدا مي‌كردند ... تا اين‌كه به من گفت: تو بيا اين ور، تو از روضه‌خوان‌هاي ما هستي.

من كه روضه‌خوان نبودم گمان كردم مرا با شخصي ديگر اشتباه گرفته عرض كردم: من كه روضه‌خوان نيستم!

انگشت سبابه و شستش را به هم نزديك كرد فرمود: روضه كوچولوها!

امتیاز کلی این مطلب (0)

0 از 5 ستاره
  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان میهمان

0 / 5000 محدودیت حروف
متن شما باید کمتر از 5000 حرف باشد