و گناهی

با نام خدا

يكي از سال‌هاي آخر طلبگي‌ام در حاجي آباد (مدرسه‌ي علميه‌ي بقية الله عليه السلام) بود. يك روز در مسجد در سجده‌ي آخر نماز شنيدم كه پيرمرد بغل‌دستي‌ام مي‌گفت: «استغفر الله من ذنبي و جرمي و گناهي...».

امتیاز کلی این مطلب (0)

0 از 5 ستاره
  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان میهمان

0 / 5000 محدودیت حروف
متن شما باید کمتر از 5000 حرف باشد