بسم الله
پیش از این حتا فکر کردن به زیارت کربلا هم برایم سخت و سنگین بود؛ چه برسد به اینکه بخواهم واقعاً به زیارت کربلا بروم! همیشه وقتی کسانی را میدیدم که به زیارت کربلا میرفتند و برمیگشتند، تعجب میکردم و با خود میگفتم: آیا اینها واقعاً فهمیدهاند به کجا و نزد چهکسی رفتهاند یا نه؟ اگر فهمیدهاند، رفتهاند چهکار کردهاند و به امام حسین علیهالسلام چه گفتهاند؟
این موضوع برایم معمّایی بود تا اینکه پارسال (1393) استاد خرّمیان (نویسندهی کتاب ارزشمند «قواعد عقلی در قلمرو روایات») در حماسهی پیادهروی اربعین شرکت کرد و به کربلا مشرف شد. وقتی از کربلا برگشت، حرف دلم را با او در میان گذاشتم و از او پرسیدم: سنگینی زیارت کربلا را چگونه برای خودتان حل کردید که توانستید عزم زیارت اباعبدالله کنید؟
استاد گفت: نه، نیازی به این سختگیریها نیست. زبان حال من در این زیارت این بود: من خسی بیسروپایم که به سیل افتادم...
این سخن استاد دغدغهی مرا حل کرد و من متوجه اشتباه خود شدم. استاد خرمیان با این یک مصرع شعر از علامه طباطبایی (ره)، مرا که در برابر امام حسین علیهالسلام برای خودم شخصیتی قائل بودم، متوجه این حقیقت کرد که انسان نسبت به خداوند متعال (و امام حسین علیهالسلام) چنان ناچیز است که بزرگ و کوچک بودنش هیچ فرقی به حالش ندارد. فاصلهی دو عدد «1000+» و «1000-» با «بینهایت» یکی است؛ هر دو بینهایت کوچکند. فاصلهی «1000+» نسبت به «بینهایت» کمتر از فاصلهی «1000-» نیست، هرچند این دو با یکدیگر خیلی فاصله دارند. زیارت وقتی برای من سخت و سنگین میشود که «من»ی باشد و سنگینی و سختی زیارت را بر دوش تحمل کند؛ اما وقتی منِ محترم و باشخصیت تبدیل شود به خسی بیسروپا، دیگر کار سهل و آسان میشود.
امسال (۱۳۹۴) انشاءالله عازم کربلایم و اگر توفیق یار باشد، میخواهم در حماسهی پیادهروی اربعین حضور داشته باشم. اگر از من بپرسید: از اینکه به کربلا میروی چه حسی داری؟ و به امام حسین علیهالسلام چه خواهی گفت؟ عرض میکنم: راستش را بخواهید احساس خاصی ندارم. خیلی سبکم و اصلاً نگران حال و روز خرابم نیستم. از امام حسین هم نمیدانم چه بخواهم و چگونه بخواهم. یعنی اصلاً به این چیزها فکر نمیکنم.
پینوشت:
ـ رفتیم و آمدیم. جای شما خالی! البته هیچ جای خالی نبود. جمعیت چنان زیاد بود که اگر میخواستی کسی را اضافه کنی، باید کسی دیگر را کم میکردی و جایش را به او میدادی!
ـ صحبت از مقایسهی پیادهروی اربعین با زیارت در اوقات دیگر با هواپیما و اتومبیل بود. یکی گفت: در کربلا امام حسین و حضرت ابوالفضل و سایر اهل بیت و یاران شکستند و خرد شدند. پیادهروی اربعین از آن جهت که انسان را میشکند و خرد میکند، مناسبتر است از زیارتی که با عزت و احترام و رفاه بروی و برگردی، بدون آنکه آخی بگویی و آهی بکشی. در پیادهروی اربعین حداقل پایت چند تا تاول میزند.
ـ دیدن خانمهایی که به بهانهی حضور در بینالحرمین خود را به دل دریای جمعیت مردان میزدند و از لابهلای جمعیت برای خود راه باز میکردند، بسیار ناراحت کننده بود. در مقابل، دیدن و شنیدن اینکه خانمی برای پرهیز از برخورد با نامحرم، به جاهای شلوغ حتا بینالحرمین و حرم نمیرفت، بسیار خوشحال کننده و تحسینبرانگیز بود.
ـ قبل از حرکت به کربلا، این جمله از زیارت ناحیهی مقدسه «السلامُ علی مَن اَطاعَ اللهَ فی سِرِّهِ و عَلانِیَتِهِ؛ سلام بر آنکه در آشکار و پنهانش مطیع خدا بود!» که در قم در حرم حضرت معصومه سلاماللهعلیها بر روی دیوار دیده بودم، مرا به فکر برده بود. حاجتم در زیارت کربلا این بود که روزی لایق این سلام شوم و برسم به جایی که حضرت مرا با این عبارت مورد عنایت خود قرار دهد.
نظرات (2)